یادداشت سیاره دشتی در باره مادر و همسر فرمانده اکمل امیر

کانون زنان ایرانی :سیاره دشتی از فعالان شورای زنان جبهه مقاومت ملی افغانستان، در روزهای منتهی به سقوط کامل افغانستان، همسرش فهیم دشتی، روزنامه نگار و سخنگوی جبهه مقاومت را در پنجشیر افغانستان از دست داد.او در روزهای اخیر تماسی تلفنی با همسر و مادر فرمانده اکمل امیر، از فرماندهان ارشد مقاومت ضدطالبان و عضو جبهه آزادی افغانستان(که به تازگی در نبرد با طالبان جانباخته) داشته است.سیاره دشتی روایت گفت و گوی کوتاه و صمیمانه خود را در صفحه اینستاگرامی خود منتشر کرده که به شرح زیر است:


نمی دانم از چه و از کجا بنویسم؟ از درد مادری که پسر جوان، رشید و قهرمان خود را نادیده به خاک سپرد، یا از درد زنی که با کودکان خورد سالش هنوز به فکر این است که شاید این ها همه کابوس باشد، و یا از درد خواهری که برادر خود را ندیده وداع گفت و یا برادری که نتوانست بر جنازه برادرش حضور یابد.
من سیاره دشتی که خود این داغ را دیده‌ام و همسر و بردارم را در یک روز از دست دادم و اینک بعد از گذشت یک سال و نیم، هنوز نه من و نه فرزندانم نتوانسته‌ایم بر مزارشان برویم. همچنان که داغ رفتن آنها را نمی توانیم تحمل کنیم،با مادر و همسر قهرمان شهید، جنرال اکمل امیر، صحبت کردم. مادری که پسر خود را در راه خدا و وطن فدا کرد و دیدار آخر هم نصیبش نشد. هنوزصدای محکم و پر طنین مادر شهید اکمل در گوشم است:راضی ام به رضای خدا. پسر پیغمبر صفتم که مانندش کسی نبود.
وقتی از زبانش این حرف ها را شنیدم، گریستم و به یاد مادر فهیم افتادم. واقعا چه مادران بزرگ و سربلندی داریم. وقتی شنید گریه می‌کنم، گفت: ما یک درد مشترک داریم. وقتی خبر شهادت دشتی را شنیدم خیلی ناراحت شدم. در این هفت روز هفتاد رقم حرف و حدیث و گپ شنیدم. فرزندم در راه وطن شهید شد. اما هر کسی چیزی می گوید. یکی می‌گوید گلویش را بریدند و یکی می‌گوید با قنداق تفنگ به دهانش کوبیدند. با بغض در گلو و به سختی گفتم: بی بی حاجی، به خود فشار نیاورید. به این حرف های مردم توجه نکنید. فرزند شما شهید راه حق شد. مادر ادامه داد، در روز میلاد نبی به دنیا آمده بود، به همین دلیل او را بچه پیغمبر صفتم صدا میکردم. پسر دلخواهم. هر چند خود را قوی گرفته بود باز هم دردش را می‌شد حس کرد؛ مادری که قلبش آتش گرفته بود.
صحبت کردن با همسر جنرال اکمل شهید، دشوارتر بود. او را خوب درک می کردم. از صدای لرزانش معلوم بود که هنوز قبول نکرده که دوست و رفیقش را دیگر نمی بیند. سخت است، برای زنی که همه دنیایش، با کشته شدن شوهرش از بین رفت. شوهری که دوست، رفیق و همه چیزش بود. او برای وطنش خود را فدا کرد. اما این زن با دو طفل خورد سال، با هزاران چالش این زندگی سخت و بی‌انصاف روبروست. پرسید: بگو چه کنم؟ تو چه کردی که تا حالا دوام آوردی؟ چطور زندگی کردی؟ آیا اصلاً می شود زندگی کرد؟ نمی دانستم چه باید بگویم و هیچ چیز برای آرام کردنش نداشتم که بگویم. پرسید: چند اولاد داری. گفتم : یک دختر و دو پسر. وقتی گفتم پسر بزرگم ۲۱ سال دارد، با غمی جانسوز کلماتی از او شنیدم که هنوز به یاد آوردنشان تمام تنم را می لرزاند .گفت: تو می توانی سر بر روی شانه های او بگذاری و با هم گریه کنید. اما من چه کنم که یک پسر چهار ساله و یک دختر خردتر دارم و بچه چهار ساله‌ام که می‌داند پدرش دیگر بر نمی‌گردد بسیار گریه می کند… ناگهان صدای گریه‌ی پسرش به گوشم رسید، گفتم: فعلا! خدا نگهدار، بعداً گپ می‌زنیم. خانم اکمل گفت: بلی می‌بخشید خانم دشتی، پسرم گریه می‌کند، حتما گپ میزنیم …»
صدایش همه شب در ذهنم بود، از خودم می‌پرسیدم سرنوشت ما مردم چه می‌شود؟
ما مرم افغانستان باید بپذیریم که دنیا و به خصوص کشورهای غربی و آمریکا، ما را به حال خود رها کرده اند. همان هایی که این طالبان را بر ما حاکم کردند. اصلاً ما را نمی بییند. مردم افغانستان و درد و رنج ما برای آنها اهمیتی ندارد. قبلا هم اگر می دیدند به دنبال منافع و سود خود بودند. هر چند من بر این باورم این ستمی که بر ما روا داشته اند، به زودی گریبان خودشان را هم خواهد گرفت.
از سوی دیگر رهبران وطن فروش ما که در دبی و ترکیه و دیگر شهرهای اروپایی نشسته اند و نظاره گر درد و رنج این مردم بیچاره و رها شده اند، جز پاشیدن نمک بر زخم های این مردمان ستمدیده و رنج دیده، کاری از دستشان بر نمی آید. با فساد و سیاست بازی، فقط به فکر منافع خود و خانواده‌های خود هستند و زندگی مردم افغانستان را نابود کردند. با این همه، با خون جوانان دلیر و شجاعی چون شهید اکمل امیر و دیگر فرزندان راسخ و با ایمان وطن، خورشید آزادی دوباره بر سرزمین ما خواه تابید و آنگاه فرصت خواهیم داشت تا بر آرامگاه‌های عزیزان ما جمع شویم، حرف‌ها و دردهای خود را با آنها در میان بگذاریم، ستم‎‌های را که پس از آنها بر ما رفته است، با آنها حکایه کنیم و با تنفس باد های سرد و گوارای کوهساران سر به فلک کشیده‌ی هندوکش که نفس‌های عزیزان شهید شده‌ی ما را در خود دارند، با شهدا همدم و هم‌نفس گردیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.