کبرا بلوچ دربلخ:فساد قضایی، مردم را به سمت طالبان میکشاند
کانون زنان ایرانی
سپیده اشرفی
اولین صحبتمان با معرفی یکی از فعالین زن و برای هماهنگیهای مصاحبه بود. شاید ابتدای کار عمق فاجعهای که روز به روز بیشتر به زنان افغانستان نزدیکتر میشود را درک نکردم. اما چند باری که با او برای مصاحبه صحبت کردم و وضعیت اینترنت در افغانستان را مطرح کرد، متوجه شدم که وضعیت از حالت عادی خارج شده است. کبرا بلوچ، مسئول دفتر مجتمع جامعه مدنی افغانستان در بلخ و یکی از صدها زنی است که این روزها قلبش برای افغانستان تندتر میتپد. زنانی که نگران وضعیت فعلی حقوق بشر و امنیت زنان در افغانستان هستند و معتقدند که جامعه جهانی کاری برایشان نکرده است. بلوچ در این مصاحبه از هراس زنان، خشونتهای طالبان و پاسخ منفی سازمان ملل برای کمک عملی به زنان افغانستان میگوید.
آنطور که گزارشها نشان میدهد طالبان پشت دروازههای مزارشریف رسیدهاند و وضعیت بحرانیتر شده است. ابتدا قدری از وضعیت زنان در مزار شریف و نگرانی آنها بگویید.
تا به حال جنب و جوش زنان در ساعات اوج بازار و تکاپوها تغییر نکرده اما در برخی از شهرستانها به خصوص آنهایی که تحت تصرف طالبان هستند، زنان بدون محرم(اقوام مرد) اجازه ندارند از خانه بیرون بروند. به طور مثال اگر موضوع مهمی باشد و نیاز به مراجعه فوری آنها به درمانگاه یا پزشک باشد، یا حتی نیاز به مراجعه برای خرید مایحتاج خانه دارند، حتما باید یک محرم(مردی از خانواده یا اقوام) که بالاتر از سن ۱۱ یا ۱۲ است همراه آنها بروند. یعنی اگر یک زن با بچه ۸ ساله از خانه بیرون برود، برای طالبان قابل پذیرش نیست. مساله دوم این است که زنان در بخشهای تحت تصرف طالبان ناچار به استفاده از چادری(برقع) هستند. یعنی زنی که روسری به سر داشته باشد اما روی صورتش را نپوشاند، از نظر طالبان حق تردد ندارد.
در کنار آن، گزارشی از یک بیمارستان به دستم رسیده که یکی از پزشکان اهل تشیع برایم فرستاده بود. اینطور میگفتند که در بیمارستان ناچار هستند اگر میخواهند از یک اتاق به اتاق دیگری بروند، حتی در راهروها هم چادر سر کنند. در کنار آن، هر گروهی که از طالبان به صورت زخمی به این بیمارستان میآیند، بدون ذکر یا ثبت اسم آنها یا ارائه اطلاعات مربوطه، تنها گفته میشود که باید آنها را مجاهد راه اسلام بدانید. تمام امکانات بیمارستان دست آنهاست و به همین خاطر همه کار میتوانند انجام دهند.
همین پزشک برای من تعریف میکرد که اگر فردی عادی نیاز به استفاده از اتاق عمل داشته باشد، باز هم طالبان در اولویت استفاده از این امکانات هستند. البته رویکردهای طالبان در مناطق مختلف متفاوت است. گزارشهایی که به ما رسیده نشان میدهد در مناطقی که فرماندهی ارشد طالبان دست یک فرد پاکستانی است، سختگیری بیشتری بر زنان صورت میگیرد. اما در زمانی که فرماندهی ارشد، از خود مردم افغانستان است سختگیری کمتری انجام میشود. به طور مثال در شهرستان بلخ، طالبانی که حضور دارند اهل افغانستان هستند و ترحم بیشتری نسبت به زنان دارند.
در شبکههای مجازی برخی از دستورات طالبان منتشر شده بود. چه فشارها یا سختگیریهایی در همین مدت بر زنان وارد کردهاند؟
یکی از مسائلی که با آمدن طالبان شدت گرفته، مساله لزوم استفاده از چادری(برقع) برای دختران بالاتر از کلاس ۷ یا ۸ است. در عین حال میگویند که معلمان زن تنها حق تدریس به دختران را دارند و مردان هم تنها باید به بچههای کوچک یا پسران آموزش بدهند. در حالی که در گذشته وقتی نیروی کافی برای تدریس وجود نداشت، زنان میتوانستند به پسر بچهها یا مردان به دختربچهها آموزش بدهند.
یک نگرانی دیگر که برای زنان در شهرهای مختلف وجود دارد این است که بسیاری از شهرستانهایمان در یک یا دو ماه اخیر از دست رفته و طالبان با یک تجهیزات کم توانستند پادگانهای نظامی را به تصرف خود درآورند و سربازان این پادگانها بدون درگیری، خود را تسلیم آنها کردند. بعدها گفته شد که این دستوری بوده که از بالا به آنها رسیده است. هرچند که صحت آن تایید نشده است. این مساله باعث نگرانی بسیاری از زنان شده و از این هراس دارند که نکند چنین معاملهای در شهرهای دیگر هم صورت بگیرد و یک روز صبح که بیدار میشویم ببینیم که مزارشریف هم دست طالبان افتاده است. درست مثل کندز که در سال ۲۰۱۵ یک شبه به دست طالبان افتاد. وقتی مردم صبح روز بعد بیدار شدند، طالبان همه جا را گرفته بودند. البته این کار توسط خود دولت اتفاق افتاده بود.
برخی اینطور میگویند که طالبان پایگاه مردمی در افغانستان دارند. یعنی در برخی شهرستانها آمدن طالبان با استقبال مردم مواجه شده است. این مساله را تایید میکنید؟ دلیل آن چیست؟
طالبان هیچ پایگاه اجتماعی بین مردم ندارد. اما متاسفانه در ۲۰ سال اخیر نهادهای عدلی و قضایی به صورت شفاف کار نکردهاند و یکی از موضوعاتی که باعث میشود بگویند طالبان پایگاه مردمی دارند، فساد گسترده در نهادهای قضایی است که مردم را به سمت طالبان میکشاند. به دلیل همین فساد است که مردم نسبت به دولت و کارکردهای آن خوشبینانه برخورد نمیکنند. مثلا اگر کسی زمین یا ملکی داشته باشد که توسط فردی تصاحب شود، اگر این مساله در نهادهای عدلی مطرح شود، چندان امکان بازپسگیری حق این فرد وجود ندارد. اما اگر همین مساله را به طالبان بگویند، آنها در فرصت اندک به مساله رسیدگی میکنند و حق فرد را میگیرند. در حالی که در شرایط عادی این کار بدون داشتن واسطه قوی وجود ندارد. البته ما به هیچ عنوان طرفدار عدالت به سبک طالبان نیستیم. شاید برخی از مردم به دلیل ظلمهایی که از نهادهای عدلی و قضایی دیدهاند، به سمت طالبان میروند.
علاوه بر فساد در نهادهای قضایی، مساله این است که بدون داشتن آشنا یا فردی که رابط شما باشد، برخی کارهایتان انجام نمیشود. یا حتی مساله بیکاری جوانان که برخی مسئولیتها به افرادی داده میشود که سواد ناچیزی دارند و بسیاری از جوانان باسواد بیکار هستند. بروکراسی، فساد مالی و اداری در افغانستان بیداد میکند. ما هنوز هم روحانیونی را داریم که اطلاعات اشتباه و ناقص از دین دارند به طوری که در دانشگاه درس نخواندهاند و تنها چند کتاب دستشان بوده است و همین مساله باعث شده تصور خشن و اشتباهی از دین داشته باشند و از طالبان استقبال کنند تا حکومت اسلامی را در کشور برپاکنند.
همزمان با اینکه زمینه کار برای جوانان بیکار فراهم نشده، وعدههای بسیاری از سوی طالبان به آنها داده میشود که آنها را وسوسه میکند تا بتوانند عایدی اندکی داشته باشند. جنگ افغانستان نیابتی است و همین باعث شده کشورهای دخیل در این جنگ بتوانند نوعی آشفتگی را برپا کنند.
شما خودتان سالهای قبل که طالبان در افغانستان قدرت گرفته بودند را تجربه کرده بودید؟
خیر. من دوران سابق طالبان را تجربه نکردم چون خارج از افغانستان بودم اما دوستان و آشنایانی که در نزدیکی ما هستند، خاطرات بدی از آن دوران دارند. به خصوص زنان که میگویند آن دوران با این رقتارها وضعیت فعلی طالبان کاملا یکسان است و هیچ تفاوتی ندارد. سختگیریهای آن دوران الان هم وجود دارد. البته در دوران گذشته اینطور بود که اگر جایی را میگرفتند به هیچ عنوان به سازمانها یا ارگانهای دولتی کاری نداشتند اما الان متفاوت است و اولین جایی که از بین میرود مرکز آن شهرستان است. هر جایی که به دولت ارتباط داشته باشد را از بین میبرند. حتی به خانه افرادی که وابسته به ارتش هستند هم رحم نمیکنند و اموال خانه را هم با خود میبرند.
طالبانی که الان در افغانستان حضور دارند با طالبانی که سالها قبل بودند هیچ تفاوتی نکردهاند. روزانه چندین ویدئو میبینم که نشان از برخوردهای سابق طالبان با زنان مثل آزار، سیلی یا شلاق دارد.
به نظر شما چه کسی مقصر وضعیت فعلی افغانستان است؟
بیکفایتی سیاستمداران افغانستان باعث این وضعیت شده است. هیچ وقت جامعه متنوع افغانستان نتوانست یکپارچه شود. ما در بسیاری از کشورها شاهد هستیم که گروهها، نژادها و مذاهب مختلف توانستهاند برای منافع ملی کشورشان از برخی امکانات چشمپوشی کنند اما در افغانستان و با وجود داشتن مذهب یکپارچه، رهبری اقوام نتوانسته به یکپارچگی با دیگر اقوام برسد و هر کسی منفعت خود را در نظر میگیرد. در عین حال سیاستمداران ما به یک اجتماع واحد نرسیدهاند.
از طرفی، وقتی یک خانه نتواند یک صاحبخانه قوی داشته باشد، مطمئن باشید که حتی همسایهها هم به آن تعرض میکنند. بسیاری از افرادی که در قالب فعالیتهای طالبان کشته میشوند، با اوراق هویت دیگر کشورها مثل پاکستان پیدا میشوند. حتی به طور مثال برخی از مهمات طالبان در هرات، تولید یا اهدای دیگر کشورهاست. کشورها برای حفظ مرزهای جغرافیایی خود مجبورند که سیاستهایی را خلاف ارزشهای ملی و بینالمللی داشته باشند. برخی کشورها مثل ایران از این میترسد که طالبان قدرت بگیرد و از این طریق به آنها حمله کند. سربازان چین هم همین مساله را دارند و برای حفظ مرزهای خود مجبور به چنین کاری هستند.
برخی از فعالین مدنی میگویند که خارجیها مقصر این وضعیت هستند. نظر شما در این رابطه چیست؟
کاملا واضح است که همینطور است. بسیاری از فرصتها برای افغانستان بوجود آمد که امکان مذاکره دولت با طالبان وجود داشت. از توافق آمریکا و طالبان در چند سال قبل هیچ مفادی به بیرون درز نکرد. شاید سیاستمداران ما به این موضوع آگاه بودند اما این مردم عادی هستند که در این جنگها، ضربههای جدی میبینند. البته در همان توافق هم هیچ اطلاعاتی به آنها داده نشد. فکر میکنم دخالت آمریکا و حتی دیگر کشورها که به بهانه از بین بردن تروریسم وارد افغانستان شدند، نتوانست به هدف خود برسد. حتی وضعیت را وخیمتر کرد. زنان هرچند به اندازه نیاز رشد نکردند اما حداقل قدری زمینه پیشرفت برایشان فراهم و حضور آنها در جامعه و سیاست بیشتر شد. فکر میکنم جامعه جهانی به خصوص آمریکا برای افغانستان هیچ کاری نتوانست انجام دهد و حتی تجهیزاتی که آوردند را از افغانستان خارج کردند. آمریکا وسایلی که باید به افغانستان تسلیم میشد را خارج کرد یا قبل از خروج، از بین بردد.
یک نکته که در این میان مطرح میشود این است که آیا جامعه جهانی با وضعیت فعلی زنان در افغانستان همراهی کرده و آیا اصلا تدابیری برای این وضع در نظر گرفته است؟
هیچ اقدامی برای زنان انجام نشده است. تعدادی از فعالین زن حدود یک ماه قبل نشستی را همراه دفتر یوناما در بلخ داشتند که با مسئول امور زنان سازمان ملل در افغانستان بود. او از ما پرسید که چه کاری میتواند برایمان انجام دهد. من از او پرسیدم ابتدا بگویید چه امکاناتی دارید و آیا پیشبینی چنین وضعیتی را میکردید؟ چون ما نگران وقوع این اتفاق در کشورهای دیگر هم بودیم. من گفتم بر اساس امکانات شما، درخواست میکنیم. آنها گفتند چیزی از امکانات مادی نداریم اما میتوانیم کارهایی که طالبان در قبال زنان و گروههای دیگر انجام میدهند را محکوم کنیم یا مشورتهایی را به رئیسجمهور درباره حفاظت از زنان بدهیم.
یعنی تمام صحبتهایشان در حد گفتار است و هیچ موضوع عملی ندارند. ما گفتیم وقتی هیچ کار عملی در دست ندارید، ما هیچ درخواستی نداریم چون خودمان میتوانیم از پس مساله بربیایم. وقتی سازمان ملل هیچ کار عملی برای ما ندارد، ما هم درخواستی نداریم. تنها کاری که آنها گفتند میتوانند انجام دهند این بود که اگر مزارشریف هم به دست طالبان بیافتد، حدود ۱۵ یا ۱۶ نفر از زنانی که در راس نهادهای مدنی هستند را به کابل انتقال دهند. در حالی که من فکر میکنم حتی اگر اوضاع خراب شود آنها امکان دفاع از خودشان را هم ندارند. کما اینکه به دفتر سازمان ملل در هرات هم حمله شد و خودشان هم نتوانستند خود را نجات دهند.
نگرانی ما فعالین مدنی تنها برای خودمان نیست. شاید ما این امکانات را داشته باشیم که در صورت سقوط شهر، به خانه نزدیکان پناه ببریم یا دست کم با پوشیدن اجباری چادری، از یک محیط ناامن به محیط امن برویم. اما صحبت و نگرانی ما درباره تمام زنانی است که در بلخ و دیگر شهرستانها درگیر حمله طالبان هستند. نگرانی ما برای زنانی است که در روستا هستند و نمیتوانند به کسی پناه ببرند. حتی فامیلهایشان آنقدر فقیر هستند که امکان تامین آنها را ندارند. بسیاری گزارشها به ما رسیده که به دلیل این حملات اخیر، مغازه و سرمایه بسیاری از این افراد از بین رفته است.
سازمانهای حقوق بشری باید در این شرایط به زنان رسیدگی کنند. زنانی را میشناسیم که شوهرانشان مردهاند و کسی را ندارند تا همراهشان بیرون بروند و مایحتاج زندگیشان را تامین کنند. درخواست ما از نهادهایی که در راستای حقوق زن فعالیت میکنند این است که به این بخش بیشتر توجه کنند.
موضوع دیگری که باعث نگرانی ما شده این است که من – که به مدت بیشتر از ۱۳ سال است در نهادهای مدنی فعالیت میکنم – روزانه ۴ تا ۵ تماس دریافت میکنم که درخواستشان فراهم شدن زمینه مهاجرت افراد از افغانستان است. به خصوص دو هزار ویزایی که از طرف آمریکا وعده داده شد و برای زنان فعال در حقوق بشر بود. البته این تنها یک پیشنهاد است و در کنگره آمریکا هم تصویب نشد. بسیاری از زنان با تجربه کاری بسیار زیاد، به این باور دارند که جنگ طولانی است و امیدشان به صلح کمتر شده است. جوانان ما از راه قاچاق، به ایران میروند تا به ترکیه و اروپا حرکت کنند. بسیاریشان در دام مافیای قاچاق انسان میافتند. جوانانی که سن ۱۴ تا ۲۵ سال دارند. هر کسی تلاش میکند خود را از افغانستان نجات دهد. زنان هم بخشی از آنها هستند که میخواهند قانونی یا غیرقانونی خودشان را از اینجا نجات دهند.
من بعد از سالها مهاجرت به افغانستان بازگشتم به این امید که این همه سختی که تاکنون کشیدهایم، باعث بهتر شدن اوضاع شود. اما فکر میکنم با وضعیت فعلی امید به بهبود کم شده و جوانانی که نیروی فعال یک کشور هستند، همه در حال خروج از افغانستان هستند. آنهایی که تحصیلات بالا دارند، وطنشان را ترک میکنند. نخبههایی که میتوانستند آیندهساز باشند، از راههای مختلف خود را به کشورهای همسایه میرسانند و همین مساله امید ما به بهبود اوضاع در افغانستان را کمتر کرده است.

