اجازه نمی‌دهم جنایت عادی‌ جلوه داده شود

«من تلاش می‌کنم مردم جهان را در مورد آن‌چه واقعا در غزه اتفاق می‌افتد آگاه کنم، تلاش می‌کنم تسلیم این انسانیت‌زدایی نشوم، تلاش می‌کنم اجازه ندهم جنایت عادی‌ جلوه داده بشود.»
نور السقا – خبرنگار، عکاس، قصه‌گو و مسئول ارتباطات پزشکان بدون مرز اهل غزه

ترجمه:سهند سعادتمندی

کانون زنان ایرانی


زمانی که تجاوز نظامی دولت اسرائیل به نوار غزه آغاز شد نور السقای بیست و پنج ساله دو ماه بود که به غزه بازگشته
بود. نور که فارغ‌التحصیل رشته‌ی رسانه و ارتباطات از دانشگاه آنکاراست پس از بازگشت در شرکت رسانه‌ای المشارق مشغول به کار شد. اما شروع نسل‌کشی همه‌چیز را برای او و برای همه‌ی ساکنان غزه تغییر داد. خودش این لحظه را چنین توصیف می‌کند: «تمام باورهایم در یک لحظه فرو ریخت و من در خود شکستم.»
با این حال او ناامید نشد و به مقاومت ادامه داد و به اقدامات بشردوستانه روی آورد. او حالا رابط میدانی سازمان پزشکان بدون مرز (MSF) در غزه است. همچنین در پروژه‌ای مشترک با صفحه‌ی اینستاگرامی Humansofny مسئول عکاسی و گردآوری داستان زندگی مردم غزه در روزهای سیاه جنگ، قحطی مصنوعی و نسل‌کشی است.
نور السقا این زن جوان اهل غزه حالا مقاومت را در همدلی با دیگر زنان غزه یافته‌: «طی این نسل‌کشی زنان غزه سنگین‌ترین بارها را به دوش می‌کشند وظیفه‌ی من است که صدای آنان را بلندتر کنم.»

*متن زیر ترجمه‌ داستان کوتاهی از نور السقا است. منتشر شده در صفحه‌ی اینستاگرامی Humansofny در تاریخ دوم سپتامبر دوهزار و بیست و پنج روز ششصد و نود و هفتم نسل‌کشی غزه.


دنیا مدام از ما می‌خواهد که ثابت کنیم انسانیم


«یک روز داشتیم تو حیاط مدرسه بازی می‌کردیم. نگهبان مدرسه که مرد مهربانی هم بود داشت نماز می‌خوند و در حیات باز مونده بود. ما پنج نفر بودیم. کیف‌هامون رو برداشتیم و پا به فرار گذاشتیم.

نگهبان ما رو دید وشروع کرد به فریاد زدن، همه به جز من ایستادند. من به دویدن ادامه دادم فقط مشکل این بود که به معنی واقعی کلمه هیچ‌جایی واسه رفتن نداشتم. عموهایم تو مرکز شهر کار می‌کردند و اگر می‌رفتم اون‌جا منو می‌دیدند -هر اتفاقی در شهر غزه می‌افته به گوش همه می‌رسه- پس برگشتم خونه.»
این خصوصیت شهر غزه‌ است، تنها جایی که بهش احساس تعلق می‌کنم و در عین حال درش احساس خفقان. هیچ‌جایی برای سرکشی نوجوان وجود ندارد تا جایی که یادم می‌آید دیوانه‌وارترین کاری که کردیم نقاشی روی دیوارها بود. مثل همه نوجوان‌ها ما هم باور کرده بودیم که همه‌چیز خیلی سیاه است و دنیا رو به پایان. پس متن ترانه‌های پینک فلوید و کلدپلی را روی دیوارها می‌نوشتیم: «نور شما را به سمت خانه راهنمایی می‌کند.» در حالی که خانه فقط دو بلوک، دو خیابان آن طرف‌تر بود.


حالا اما تمام محله (و خانه) ویرانه است. راستش را بخواهید حتی دوست ندارم در مورد گذشته صحبت کنم، چون انگار دنیا مدام از ما می‌خواهد که ثابت کنیم انسانیم و اگر بتوانیم این کار را به خوبی انجام دهیم، اگر بتوانیم ثابت کنیم که زمانی در خانه‌هایی زیبا زندگی می‌کردیم و کلدپلی گوش می‌دادیم می‌توانیم لیاقت زندگی کردن، غذا خوردن، وجود داشتن و زنده ماندن را به دست آوریم. از این متنفرم. از ترحم بیشتر متنفرم چون ترحم شما ما را حقیر می‌کند. خواهش می‌کنم برای من متاسف نباشید، برای هیچ‌یک از ما متاسف نباشید.

برای خودتان متاسف باشید


باور کنید ما به شما احتیاجی نداریم، ما به هیچ‌کس نیاز نداریم. ما زمین‌های کشاورزی داریم با کشاورزانی که اگر تیر نخورند می‌توانند از آن‌ها برداشت کنند، ما ماهیگیران قابلی داریم که اگر ورود به دریا منع نشده باشد می‌توانند از دریا ماهی بگیرند، ما این همه غذاهای دلچسب و خوشمزه داریم و می‌توانیم خودمان را سیر کنیم. اگر دست از سرمان بردارند.
دست از سرمان بردارید. برای ما متاسفباشید نباشید. برای خودتان متاسف باشید که در کشوری زندگی می‌کنید که اسرائیل را مسلح می‌کند تا کودکان را بکشد. این بمب‌های شماست که کودکان ما را می‌کشد. اگر این‌ (جمله‌ها) شما را آزار می‌دهد پس برای ما متاسف نباشید، برای خودتان متاسف باشید.
برای خودتان متاسف باشید که در کشورتان به آن اندازه‌ حق اظهار نظر ندارید تا جلوی (نسل کشی) را بگیرید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.