روایت جنگ از درون: اگر زنده بمانم…
ترانه بنییعقوب*
یک هفته از شروع جنگ گذشت. یک هفته طولانی و کشدار که برایم نه یک هفته که به اندازه یک سال گذشت. باورم نمی شود از شنبه قبل تا این صبح شنبه که این یادداشت را می نویسم تنها یک هفته گذشته. ما در شرق تهران زندگی می کنیم، جایی که آماج حملات پی در پی و شدید بوده است. روز و شبی نبوده که صدای انفجار نشنیده باشم. صدای جنگنده بر فراز خانه و بعد انفجارهای متعدد و پیاپی.بدترین اش صبح جمعه بود وقتی که زمین و پنجره ها لرزید و من و همسرم در آغوش هم در پناهگاه داخل خانه مان که چارچوب یک در است و از پنجره ها فاصله دارد از هم خداحافظی کردیم. از روز دوم جنگ که کوچه بغلی خانه مان مورد اصابت قرار گرفت تنها کمتر از یک هفته گذشته. از زمانی که همسایه مان با گریه مقابل خانه مان ظاهر شد و گفت مغازه اش در میدان … با خاک یکسان شده، مغازه کوچک خدمات کامپیوتری. می گفت:«لب تاپ های مردم داغون شده حالا چه جوابی به آنها بدهم؟»و زود اضافه کرد «اینها مهم نیست با تصاویر جنازه عابران که در ذهنم مانده چه کنم؟با آن همه آوار؟»
محل کار قبلی ام در میدان نیلوفر تهران نیز همین روزها مورد هجوم قرار گرفت. جایی که با آن صدها خاطره دارم. یک خیابان زنده و پرنشاط پر از مغازه های اغذیه فروشی با آن «فری کثیف ساندویچ فروشی»معروفش. چند روز پس از حمله به آنجا رفتم همه چیز با خاک یکسان شده بود. از کلانتری نیلوفر اثری نمانده بود و ماشینهای مچاله کنار خیابان قلبم را مچاله کرد. شیشه های شکسته، مغازه های خالی و آسیب دیده و خیابانی که از آن همه شور و شوق و هیاهویش چیزی باقی نمانده است.
دیشب وقتی برای خرید دارو چند دقیقه ای قدم زنان بیرون رفتیم. دلم از دیدن خیابان نسبتا خالی از جمعیت بار دیگر لرزید. حالا می فهمم چقدر تهران پر ترافیک، شلوغ و پردود را دوست دارم. تک و توکی مغازه در محله ما باز بود. نانوایی پر از نان اما کسی نبود نان بخرد، ما دو نان بربری تازه خریدیم.درخت ها شکوفه کرده اند و دارند سبز می شوند اما لبخندی بر لب کسی نیست. خیلی ها می پرسند این جنگ لعنتی کی تمام می شود؟آیا سال نو را می توانیم بدون صدای انفجار و بمب و موشک آغاز کنیم.
یعنی دوباره اسفند پرهیاهوی تهران را می بینیم.من هنوز هم مثل قبل
با جنگ مخالفم.جنگ برای ما دموکراسی و آزادی به ارمغان نمی آورد. جنگ «شر مطلق»است و جز ویرانی و تباهی چیزی ندارد.من منتقد شرایط موجود بودم و هستم .بارها در گزارش هایم درباره همین مسائل نوشته ام هر بار با قلمم سعی کرده ام بخشی از مشکلات را در حد خودم بگویم؛ بارها از اسید پاشی و فقر و گرانی و مشکلات زنان و کودکان و مناطق حاشیه نشین و…صدها مشکل دیگر مردمم نوشتهام؛ من برای نوشتن همین گزارشها بارها بازجویی شده ام، اما چاره حل هیچکدام از این مشکلات جنگ نبود و نیست.
من در تهران غمگین و بیهیاهو می مانم و باز هم برایتان روایت خواهم کرد، اگر زنده بمانم …
*روزنامهنگار و فعال اجتماعی

