زنان ایرانی انتقالدهندگان میراث فرهنگی هستند
خبرگزاری میراث فرهنگی: روزهایی را به یاد دارد که میشد از پنجره دومین خانه خیابان ویلا، قله سفیدپوش توچال را دید. امروز که خیابانهای قدیمی و مرکزی تهران به منبع دود و غبار تبدیل شدهاند، در خانهای که هنوز میشود از پنجرههایش آوای مرغ حق را شنید و در اتاقی که میراث گذشتگان را در خود دارد، پذیرای ما میشود. دکتر شیرین بیانی، استاد تاریخ دانشگاه تهران، میراثدار مادر سکهشناسی است که تابلوهای نقاشیاش امروز خانه او را زینت میدهد. به مناسبت برگزاری کارگاه آموزشی نقش رسانهها در حفظ و معرفی میراث فرهنگی، از او درباره نقش زن ایرانی در انتقال میراث فرهنگی به نسلهای بعدی پرسیده بودیم و او به احترام نام یونسکو در مقالهای به سوال ما پاسخ داد.
در سراسر تاریخ پرفراز و نشیب و طولانی ایران، همواره زن، در هر جایگاه و مقام، در انتقال فرهنگ و ارزشهای آن به نسلهای بعدی، نقشی کارساز و اساسی ایفا کرده است. طی این تاریخ دراز و پرماجرا، از هزاره چهارم قبل از میلاد به بعد؛ از آنچه که از نقشها بر روی مهرها، سکهها، کتیبهها، تندیسها، قالیها، مینیاتورها و نقاشیها بر جای مانده، حضور فعال زن در یک زندگی فرهنگی و تمدنی به وضوح نمایان است. در ادوار بعدی، گذشته از نقوش در اسناد مکتوب و کتابها نیز این سیر تحول، هر چند، گاه غیرمستقیم و جسته و گریخته، موجود میباشد و دیده میشود.
از زمانی که زن برای فرزند خود در گهواره زمزمه لالایی سر داده؛ و کمی بعدتر، زمانی که برای او داستان و افسانه گفته، انتقال میراث فرهنگی را آغاز نموده است. تربیت فرزند، همان انتقال سنتها، آداب و رسوم از نسلی به نسل دیگر است که فرهنگ نامیده میشود؛ و اگر درنظر داشته باشیم که ایرانیان مردمانی سنتگرا هستند، میتوان به اهمیت موضوع بیشتر پی برد. اگر از عصر پیش از تاریخ و از زمان ورود انسان به مرحله «شهرنشینی» که دوران «مادر یا زنسالاری» نامیده شده، گفتوگوی خود را شروع کنیم، درمییابیم که مهمترین فعالیتهای زندگی روزمره و همچنین اختراعات و ابداعات اولیه، از غذا و دارو گرفته تا ساخت آلات و ادوات خانگی، بر عهده زن بوده است. بر روی نقوش انواع آلات و ادوات، طرز آرایش و لباس و زینتآلات، حتی نحوه نشستن و ایستادن زن؛ که نمایانگر ظواهر زندگی و نحوه تمدنی است؛ و همچنین انواع کار در مزارع، چون میوهچینی، کاشت و برداشت محصول، دامپروری؛ و کار در کارگاهها، چون قالیبافی و نخریسی، ساختن ظروف و وسایل خانه؛ و در ضمن شرکت در مراسم مذهبی، چون نیایش و خواندن سرود، ساختن جوهرها و عطرها و بخورها برای آداب آیینی؛ که اغلب قریب به اتفاق اینها توسط زن انجام میگرفته، نقش فعال او را در انواع وجوه زندگی نمایان میسازد و میتوان او را سازنده و تداومبخش فرهنگ و تمدن این دوران دانست و به همین جهت است که در بین اشیا کشف شده، بیشترین نقوش انسانی و تندیسها، اختصاص به الهه مادر و سایر ایزدبانوها داشته است؛ بدین ترتیب باید گفت که زن از سویی بانی و از سوی دیگر پاسدار فرهنگ اولیه بوده؛ که به نسلهای بعدی منتقل میشده است.
اکنون میرسیم به دوران تاریخی؛ که سؤال شما از اینجا آغاز میشود: پاسخ این است که با ورود به دوران تاریخی و در سراسر عهد باستان ایران، فعالیت زن از جهات گوناگون لاهوتی و ناسوتی، بیوقفه ادامه داشته است.
در نقشهای برجسته در دل کوهها و نقشهای بر روی ظروف سفالین و تندیسگونههایی که به شکل آلات و ادوات مفرغی و سپس سیمین و زرین ساخته میشده، و این نقوش نمودار و نماد زندگی و اندیشههای ماوراءالطبیعی و زمینی ایرانیان هستند، همچنان بیشترین صحنهها اختصاص به زنان دارد. در آن میان، طی همه دورانهای باستانی، تندیس و نقش آناهیتا، مهمترین جایگاه را به خود اختصاص داده است. ایزدبانوی آناهیتا، که مظهر توالد و تناسل و بقای نسل، حاصلخیزی، باروری، آتش و به خصوص آب است، در اوستا، که فصل مبسوطی به آن اختصاص داده شده است، با چهرهای زیبا، اندامی کشیده و نیرومند، پیراهنی فاخر و زیبا و زینتآلاتی درخشان و پربها، توصیف شده است؛ و تندیسهای او نیز نمودار و مبین همین توصیف است.
او مظهر زندگی، نیرومندی، زیبایی و نگاهبان اجاق خانواده؛ و الگوی ماوراءالطبیعی زن در همه دوران باستان است که نسل به نسل به ایرانیان منتقل شده بوده. الگوهای زمینی زن در این دوران طولانی، ابتدا در اساطیر ایرانی مشاهده میشود که در شاهنامه فردوسی منعکس است. گردآفرید، دوشیزهای دلاور و جنگجوست که شجاعت و پاکدامنی او نمونه است. زنان دیگر شاهنامه، به جز یک مورد استثنا، همگی فرزانه، نجیب و شریفاند؛ و همسران و فرزندان خود را به سوی یک زندگی آبرومند، با حفظ سنتها و ارزشهای میراث فرهنگی ایرانی، رهنمون هستند. تهمینه، همسر رستم، جلوههای فرهنگی زندگی همسر را که شجاعت، نجابت، پهلوانی، اطاعت از فرمانروا و حفظ آب و خاک است، به فرزند خود سهراب میآموزد.
با ورود به دوره تاریخی، آتوسا، دختر کورش کبیر، همسر داریوش کبیر و مادرخشایارشا که در تاریخ عهد باستان ایران جایگاهی بس والا و مهم دارد، بانونیی فرهیخته و سیاستمدار است. هرودوت بیش از سایر مورخین درباره او گفتوگو داشته و اشیل (ایسخیلوس) در نمایشنامه «ایرانیان» خود، او را «بانوی بانوان» خوانده است. آتوسا شعر میسرود، از اوضاع زمانه و جهان اطراف خود آگاهی داشت؛ و فرزندان خویش و سایر درباریان و اطرافیان را به آموزش و پرورش فرا میخواند. با وجود کمبود منابع، که این معدود منابع نیز اغلب یونانی و رومیاند؛ و با استناد به همان اندک مدارک، از این نمونه زنان که در کارهای سیاسی و فرهنگی زمان خود شرکت داشتهاند؛ و در نتیجه در اعصار پس خود نیز تاثیرگذار بودهاند، در دورههای هخامنشی و پس از آن، در تاریخ میبینیم. از آن میان میتوان از پَروُشات، همسر اردشیر دوم (۴۰۵ ـ ۳۵۹ ق م) هخامنشی؛ و همچنین موزا، ملکه عهد پارتی و از پوراندخت و آذرمیدخت شاهبانوهای ساسانی، که سکههایی از آنان باقی است، نام برد.
در پاسخ به این سؤال که در دوران اسلامی تاریخ ایران، وضع چگونه بوده است؟ باید پاسخ دهم که در این عهد طولانی نیز نقش کارساز و میراثداری فرهنگی زن ادامه یافته، منتها به سبکی دیگر که متاثر از تغییرات و دگرگونیهای ژرف فرهنگی و تمدنی این دوران بوده است. تفاوت این زمان با اعصار پیشین در کوششها و کوششهای زن است که میبایست در پردهنشینی به امور بپردازد؛ که گاه این کوششها طبق سنت و ناخودآگاه صورت میپذیرفته و گاه هوشیارانه رنگ مبارزات درونی و یا بیرونی را به خود میگرفته؛ تا بتواند موقع و مقام خویش را در خانواده و حتی در جامعه و در سیاست حفظ و یا تثبیت و تقویت نماید. دختران در خانه، سواد خواندن و نوشتن، آداب خانهداری و انواع هنرهای معمول و متداول زمان خود را میآموختند و آنها را همراه با سنن و رسوم، به فرزندان خود منتقل میساختند. طی این دوران تاریخی طولانی، بسیاری از زنان را مییابیم که نه تنها مشوق، بلکه آموزگار فرزندان خود بودهاند؛ که بعدها هنرمندی بزرگ از کار درآمدهاند. به عنوان نمونه، سلطان علی مشهدی، خوشنویس عهد تیموری، که تکمیلکننده خط نستعلیق بوده، ابتدا توسط مادرش تعلیم دیده، تشویق شده و به جلو رانده شده است. شرح مختصری از زندگی این هنرمند بزرگ را در کتاب «حبیب السیر» خواندمیر و سایر منابع عهد تیموری میتوان یافت.
در عهد غزنوی، حَسَنک وزیر که اول شخص مملکت پس از سلطان به شمار میرفت، و سپس مغضوب شد و به قتل رسید؛ و شرح زندگیاش در کتاب «تاریخ بیهقی» آمده است، مادری روشنفکر، دلاور و سیاستمدار داشت، که با وجود تنها اشارههایی که به این زن شده، میتوان دریافت که بر اثر تربیت وی و انتقال فرهنگی ایرانی به فرزند، حسنک شخصیتی معتبر گردیده بوده است. باز نمونهای دیگر: در کتاب «انیسالناس» تالیف شجاع، از منابع عهد تیموری آمده است که همسر یکی از فرمانروایان محلی فارس در زمان مغول، شعر میسرود و خوشنویس بود؛ که توسط همسر خود، از این هنرها منع گردید؛ ولی به احتمال قریب به یقین، طبق سنت خانوادگی، آن را به فرزندان خود منتقل کرده بوده است.
طی این تاریخ، زنان معدودی حکومت را در دست داشتهاند؛ و حتی زنانی که به گونه مستقیم عهدهدار مقامی نبودهاند؛ ولی آنان نیز در کنار همسران یا فرزندان حکومتگر و یا کارگزار خود، میراثدار و انتقالدهنده فرهنگ ایرانی به فرزندان خویش از سویی و مردمان تحت حاکمیت خود و یا همسران و پسرانشان بودهاند. از گروه دوم، تعداد نسبتا زیادی را در تاریخ مییابیم که با ساختن ابنیه و آثار خیر و مؤسسات فرهنگی و همچنین با پشتیبانی از اندیشمندان و علما در این زمینه کوشیدهاند، زنان رامشگر، موسیقیدان و موسیقینواز، که اغلب در جنگها به اسارت گرفته میشدند و به گونه کنیز در خدمت بزرگان بودند، نقشی اساسی در انتقال این هنر به نسلهای بعدی برعهده داشتهاند. زنان شاعر را نیز در تاریخ مییابیم.
نتیجه آنکه با در نظر گرفتن این موضوع که زنان، به خصوص برای انتقال فرهنگ شفاهی فراغت و حوصله بیشتری از مردان داشتهاند؛ و با فرزندان خود ارتباط نزدیکتری برقرار میکردهاند؛ میتوانستند در این زمینه تاثیرگذارتر باشند. مادران باسواد، گذشته از مکتبخانهها، به فرزندان خود قرائت قرآن، دعاهای گوناگون، شرح چگونگی زندگی شخصیتهای دینی و معصومین؛ و همچنین نمونههایی از اشعار و قطعات ادبی ترتیبی را که دربردارنده سنن، آداب و طرز اندیشه ایرانی است، به آنان میآموختند، تا از این آثار ارزشمند درس زندگی گیرند. مهمترین این کتابها، علاوه بر روایات مذهبی، عبارتند از: اندرزنامهها، قابوسنامه، شاهنامه، داستانهای نظامی گنجوی، کلیله و دمنه؛ و از نیمه قرن هفتم هجری به بعد، گلستان و بوستان سعدی و همچنین داستانهای حماسی ـ قهرمانی.
سرانجام در دوران مشروطیت که زنان نقش فعال نمایانی را برای به دست آوردن آزادی، همدوش مردان ایفا کردهاند؛ و حتی در روزنامهها که به تازگی انتشار مییافتند، طی نامههایی شکوهانگیز و برانگیزنده، اندیشههای خود را منعکس میساختند، در تنویر افکار مردم نقشی برعهده داشتهاند.
لازم به تذکر است که انتقال فرهنگ توسط زنان طی قرون و اعصار متمادی، به استثنای آنان که به تعداد معدود حکومت را در دست داشتند؛ و یا به نوعی در کار آن مؤثر بودند، بدون طرح، نقشه و یا برنامهای تنظیم شده؛ و تنها به پیروی از سنن و آداب مرسوم، که نسل به نسل به آنان سپرده شده بود، انجام میگرفته؛ که تا به امروز اثرات آن را حتی در نقاط دور افتاده و در بین اغلب خانوادهها میبینیم.
امید است که زنان امروزی، این فرهنگ و تمدن پربار و طرز اندیشه ایرانی را که میراثدار آنند، آگاهانه، آراسته، پالوده و طبق اصول و موازین؛ به خصوص بخشهای زندگیساز، انسانساز و منطبق با زمان حاضر را به فرزندان خود و سایرین منتقل سازند؛ تا این تداوم فرهنگی ارزشمند؛ که یکی از رازهای بقای ایران است، در این دنیای آشفته، همچنان ادامه یابد و کارساز باشد، که البته از این نوع زنان کم نیستند.
