شعار‌های جنبش زنان بر دیوارهای بند ٢٠٩

ایران امروز

یلدا ایرانی

ساعت ۶ گذشته است که در مراسم اهدای تندیس صدیقه دولت آبادی اعلام می‌شود که هفت نفر دیگر از زنان آزاد گذشته‌اند و چندان نمی‌گذرد که به مکان برگزاری مراسم می‌آیند و در میان شوق دیگر زنان از آغوشی به آغوشی دیگر می‌روند. سعی می‌کنند مادران یا دیگر بستگان زنان هنوز دربند را از حال آنان باخبر سازند و آنان را دلگرمی دهند. ناهید کشاورز از پروین می‌گوید که به مادرش افتخار می‌کند. مادر پیر و عصا به‌دست پروین بغضش می‌شکند، او آنجا دختران بسیاری دارد که او را در آغوش کشند. دخترانی که هم‌پای و هم‌بوی دختر او هستند.

سارا لقمانی می‌گوید: “همیشه شنیده بودم که زندان رفتن شکنجه خانواده زندانی است. این را حس کردم.” او می‌گوید که در سلول و در میان دیوارها نگران آنهایی بوده‌اند که در بیرون بوده‌اند و در تب و تاب دربندان”. او در سلولی بوده است که یکی از زنان، شاید زنی از تحصن ٢٢ خرداد در آنجا بوده است. در تکه‌ای از دیوار آن زندان این شعار حک شده است: “ما زنیم، انسانیم، شهروند این دیاریم اما حقی نداریم”.

دوستان وضعیت زنان دربند را این‌گونه عنوان کردند: علاوه بر شهلا انتصاری ، ۴ نفر دیگر از زنان به انفرادی برده شده‌اند (شادی صدر، محبوبه عباس‌قلی‌زاده، ژیلا بنی‌یعقوب و جلوه جواهری). دیشب به جز این ۵ نفر، تمامی آنها را به بند نسوان برده‌اند که با وجود تمیز بودن بندها سرد بوده‌ است و پتو نداشته‌اند. ماموران به صدا کردن آنها توجهی نمی‌کردند. این تنبیهی برای اعتصاب غذا و اعتراض‌های آنان بوده است تا آنان بپذیرند که بند ٢٠٩ بهتر است. آیا این عمل قانونی است؟ آیا بازجویی‌هایی که دیروقت شروع می‌شده است و تا ساعات اولیه صح ادامه پیدا می‌کرده، آزار و شکنجه محسوب نمی‌شود؟

به‌هنگام خروج آنها، سه نفری که در بند عمومی بوده‌اند (زارا امجدیان، نسرین افضلی و مریم حسین‌خواه) نیز به اعتراض به بردن آنها در بند عمومی، در راهرو ایستاده بودند که راهروها سرد است. زنان دربند در زندان توانسته‌اند برخی حقوقی را بگیرند که به عنوان زندانی باید داشته باشند؛ مثل تلفن زدن به خانواده‌ها. مریم میرزا انگشتانش را نشان می‌دهد که کمی ورم کرده است. درد می‌کنند از بس که به درب کوبیده‌اند تا اعتراضشان را به گوش ماموری برساند.

آنان همه از اجبار در زدن چشم‌بند مشکل داشته‌اند. وقتی ژیلا بنی‌یعقوب چشم‌بند را از چشم خود باز می‌کند، با خشونت چشم‌بند را بسیار محکم بر چشم او می‌بندند. چشم بند را بر چشم مریم میرزا نیز با خشونت زده‌اند. مچ دست او را نیز کشیده‌اند که دو روز درد کشیده است. از فحاشی و رفتار توهین‌آمیز گله دارد. او در مقابل توهین‌ها ساکت نبوده است. مریم میرزا بازداشتش را این‌گونه تعریف می‌کند: “ما را با کتک به هایسی بردند، به ابعاد ١ در ٢ متر و ١٨ نفر را در آن جای‌داده بودند”. راننده هایس بی‌آن که چنین حقی داشته باشد، فحاشی و توهین می‌کرد. تا آنجا که گفته: “کاری نکن بیام بگیرم بزنمت”. او از پلیسان زن عصبانی است که هیچ اراده‌ای ندارند و حتی یک راننده از آنها بیشتر از خود اراده به خرج می‌دهد. او مثال آورد که وقتی از پلیس زنی خواسته‌اند درب اتاق را در وزرا باز کند تا کمی هوا جابجا شود، پلیس زن جرات نکرده است و یک پلیس که سمتش رانندگی بوده، درب را باز کرده است.

آزاده فرقانی را به محض ورود دیدم. او مشکل تنفسی دارد. ماسکی بر دهان زده است. انگشتانش مثل باقی زنانی که دیدم، سیاه از جوهر است. دستانش را بالا می‌آورد و انگشتانش را نشان می‌دهد و می‌گوید: “یک مرد ازم انگشت‌نگاری کرد. دستکش دستش کرده بود”. بازجویی از او بر محور پرونده‌اش از ٢٢ خرداد بوده است. او هنوز تاکید داشته که او خلاف قانون عمل نکرده است و تحصن بر طبق اصل ٢٧ قانون اساسی قانونی است و رفتارخشونت بار پلیس غیرقانونی بوده است. آنها از او ناامید شده‌اند و گفته‌اند: “ولت کنیم باز می‌ری دم مجلس”. نمی‌داند چرا او را رها کرده‌اند. رها کردن انها هم مثل گرفتنشان منطقی نداشته است. او نیز از خشونت و تحقیر می‌گوید. او بیمار است. باید دارو مصرف می‌کرده است. داروهایش را به‌موقع دریافت نمی‌‌کرده است.

آزاده هم سلولی فاطمه گوارایی بوده است. فاطمه مشکل تنفسی دارد و مدام از حال می‌رود.

سمیه فرید از رفتار بازجویش بسیار شکایت دارد. حتی با وجود این که بیمار بوده و گفته‌اند ابتدا باید دکتر او را ببیند، بازجویش ابتدا او را بازجویی کرده است. بازجویی که در هر طریق سعی می‌کرده او را تحقیر کند و اعصاب و روانش را به‌بازی بگیرد. به او گفته: “فکر کردی معروف شدی؟ اینجا زاهرا کاظمی و سعید امامی رو آوردند”. او را تهدید کرده‌ که شوهرش را بیکار می‌سازد. او را با طلاق هم ترسانده است که “یک هفته نگهت می‌داریم که شوهرت طلاقت بده”.

او نمی‌داند که این زنان نه از طلاق می‌ترسند و نه وجودشان وابسته به شوهری است که نبود نامش آنها را از هستی ساقط کند. او نمی‌داند که این زنان همسرانی چون او ندارند که زن را در کنج خانه می‌خواهند و او را با نام پسر بزرگ صدا می‌کنند. همسران این زنان نشان دادند که شایسته همسران چنین زنانی هستند. این زنان را از چه می‌خواهند بترسانند، از در زندان ماندن؟ مگر نه آن که به شادی صدر که قانون می‌داند و پاسخ آنان را نمی‌دهد که “برای هر سوال باید تفهیم اتهام شود”، گفته‌اند “هزار روز نگهت می‌داریم و هزار تفهیم اتهامت می‌کنیم”. آیا شادی از این تهدیدها ترسیده است؟ آیا شادی که موکلش یکی از زنان را می‌یابد و با شوق می‌گوید: ” به او بگویید که من یک‌ماه دیگر آزاد می‌شوم”، از هدفش منصرف می‌شود.

جنبش زنان و تمامی یارانش ایستاده‌اند، چه پرشور در تحصنی شرکت کنند، یارانش در زندان باشد، تحصنی را به‌تعویق بیاندازند یا آرام به جستجوی راهی برای ادامه مبارزه باشند. جنبش زنان ایستاده است تا روزی که قوانین تبعیض‌آمیز تغییر کند و زنان این دیار، شهروندان این سرزمین حق برابری در زندگی کردن داشته باشند و برقراری هر قانون تبعیض‌آمیز جدیدی، هر برخورد غیرقانونی خشونت‌باری، آنها را مقاوم‌تر خواهد ساخت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.