خشونت با زنان افغان؛ حقیقت پنهان

هنگامه انوری

حقوقدان در کابل

جنسیت، رنگ، نژاد و… مبنایی برای دسته بندی افراد در یک جامعه پنداشته می شود اما با زنان در یک مورد مشخص، بدون توجه به رنگ، نژاد و یا جایگاه اجتماعی آنان، همواره برخورد یکسان شده است: خشونت، خشونت و خشونت.

“س”، دختری است ۱۹ ساله، پنج سال پیش افراد مقتدر محلی او را به زور از خانواده اش گرفته اند، در این مدت لت و کوب شده و مورد تجاوز و اهانت قرار گرفته است.

“ج”، دختر ۱۵ ساله است که مجبور به ازدواج با مرد ۶۵ ساله ای شده و در نتیجه از خانه فرار کرده است.

“و”، دختر ۱۲ ساله است که در اثر خشونت پدر و این که او را به انتقال مواد مخدر از یک جا به جای دیگر مجبور می کرد از خانه فرار کرده است.

اینها داستان های خود ساخته ای نیستند و به یک دختر و یک محل مشخص هم منحصر نمی شوند. دختران و زنان در افغانستان هر روز با انواع مختلفی از خشونت در داخل خانواده، محل کار، و محیط زیست مواجه هستند.

خشونت علیه زنان و برخورد سنتی با آنان در افغانستان و کشورهایی مانند آن، از دیرباز مشهود بوده است و موضوعی است که به گونه ای آشکار، زمینه برای حضور یکسان زنان به حیث شهروندان همطراز با مردان را محدود کرده و مانع بهره مندی آنان از حقوق اساسی و مزایای دموکراسی شده است.

خشونت علیه زنان در خانواده، از جمله موضوعات فراگیر در زندگی زنان افغان به شمار می رود.

این نوع خشونت می تواند در برگیرنده برخورد فیزیکی، لفظی و یا اقتصادی باشد، اما در همه موارد تحقیقات نشان داده است که عاملان آن در کل، پدران، برادران و شوهران بوده اند و در بعضی موارد خود زنان در خانواده نیز به عنوان عاملان خشونت علیه زنان دیگر شناخته شده اند.

تنبلی دستگاه قضایی و پلیس

متاسفانه با پرونده های خشونت علیه زنان در دادگاه ها، ادارات و جامعه افغانستان به شکل جدی و قاطع برخورد نمی شود.

تاکنون قانون مشخصی که بتواند خشونت های خانوادگی علیه زنان را جرم بداند و به آن رسیدگی کند در افغانستان وجود ندارد.

پلیس و ارگان های قضایی با این گونه پرونده ها به سردی برخورد می کنند و چنین می پندارند که خشونت های خانوادگی نسبت به زنان، مسایل داخل خانواده است و باید در داخل خانواده حل شود.

در حالی که واقعیت امر این است که بیشتر زنان در افغانستان همه روزه با خشونت های فراوانی روبرو می شوند، از سوی اعضای خانواده هایشان مورد ضرب و شتم قرار می گیرند، آزار و اذیت می شوند، آزادی هایشان محدود می شود و حتی در مواردی در اثر خشونت به قتل می رسند.

زنانی که قربانی خشونت های خانوادگی می شوند بیشترشان به هیچ گونه امکاناتی برای دادخواهی و جلوگیری از بروز این خشونت ها دسترسی ندارند.

سیستم عدلی و قضایی افغانستان نیز با مشکلات سیستماتیک از جمله مشکلات سلیقه ای و فکری مواجه است.

تنبلی در تعقیب و پیگیری شکایات، کاغذ پرانی (کاغذبازی) در ادارات، کمبود و در بسیاری موارد نبود کادر فنی، نفوذ افراد مسلح و نیرومند در دستگاه عدلی و قضایی و نمونه های دیگر، سبب شده است که هیچگاه به پرونده های خشونت علیه زنان در دادگاه های افغانستان رسیدگی کامل نشود.

چرا زنان؟

در نظارت خانه ها (بازداشتگاههای موقت پلیس) و زندان ها در افغانستان شماری زیادی از زنان به خاطر ارتکاب جرایم اخلاقی، فرار از منزل و… در حبس به سر می برند اما شاید هیچ مردی در یک زندان در افغانستان یافت نشود که به جرم بدرفتاری، خشونت و اذیت زنان زندانی شده باشد.

فرهنگ معافیت برای مردانی که مرتکب اعمال خشونت بار علیه زنان می شوند سبب شده است تمامی راه های دادخواهی برای زنانی که قربانی خشونت می شوند بسته شده و در نهایت منجر به فرار آنان از منزل شود که این راه نیز آنان را در برابر توده ای عظیمی از مشکلات قرار می دهد.

“زن؛ انسان درجه دو”

با این همه، این تنها خانواده نیست که در آن با زنان برخورد خشونت بار می شود، خشونت با زنان افغان در محیط کار نیز رایج است که بیشتر روی رشد ظرفیت های کاری آنان اثر منفی می گذارد.

نوع برخورد با زنان در جامعه سنتی افغانستان عمدتا برخورد با یک انسان “درجه دو” بوده است.

اگر حق شان را بخواهند

خوشبختانه ظرف سال های اخیر موسسات و نهادهای جامعه مدنی فعالیت های علنی را در زمینه محو خشونت علیه زنان شروع کرده اند.

برگزاری برنامه ها و جلساتی در این مورد، تجلیل از روز جهانی محو خشونت علیه زنان در شهرهای افغانستان، تهیه و پخش فیلم هایی در مورد مشکلات اجتماعی زنان و… توانسته تا حدودی در این زمینه موثر باشد.

با این وجود، به نظر می رسد به هر اندازه که آگاهی زنان از حقوق شان بیشتر می شود، خشونت علیه آنان نیز افزایش می یابد چون ایستادگی زنان در برابر اعمالی که بعد از این برای آنان معنای تخطی از حقوق انسانی شان را می دهد، می تواند واکنش های خشونت بار مردان را در پی داشته باشد.

قتل “شیما رضایی”، یک مجری تلویزیون خصوصی طلوع در کابل، “ترور” یک زن در بدخشان، کشتن دختری پس از فرار از منزل از سوی خانواده اش و مواردی دیگری که افشا ناشده باقی مانده است می تواند نمونه های روشنی برای اثبات این ادعا باشد.

رشد آگاهی مردان در عین حالی که به زنان برنامه های آگاهی دهنده از حقوق شان ارایه می شود، رشد آگاهی خانواده ها در جلوگیری از برخورد بغض آلود و دوگانه با زنان و دختران، ایجاد دادگاه خانواده، آموزش پلیس زن و تربیت پلیس با روحیه احترام به حقوق زن، اصلاح و بازنگری قوانین و طرح قوانین جدید از جمله راهکارهایی است که می تواند در جلوگیری و یا دست کم در کاهش موارد خشونت علیه زنان اثرگذار باشد.

در کنار این، اعضای ارشد خانواده ها باید به کودکان خود احترام به یکدیگر را بیاموزند و تا حد ممکن از برخوردهای خشونت بار در برابر آنان خودداری کنند.

از همه مهمتر، باید در جهت توانمند ساختن زنان و دختران به عنوان یکی از موضوعات کلیدی در حل این بحران توجه کرد و در زمینه تامین استقلال اقتصادی زنان که به بدون شک آنان را در رویارویی با خشونت ها کمک خواهد کرد، تلاش شود.

منبع:بی بی سی فارسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.