استفاده ابزاری از جذابیت های زنانه درمراکز بازاریابی ایران ،محمد معماری

زنان بیشترین حامیان! را در بین مراکز بازاریابی دارند و در این میان توصیه به زنان برای بهره مندی افزون تر از جذابیت های زنانه به منظور جذب مشتری برای کالای مورد تبلیغ امری منطقی و عقلانی! شده است.

بدون اینکه بخواهیم ارزش های نظام های سرمایه داری را نادیده بگیریم ولی با این وجود چشم بستن بر این ناهنجاریهای اخلاقی (با هر تلقی و تاویلی از این واژه) امری کتمان ناپذیر است.

کانون زنان ایرانی -محمد معماری

[email protected]

(( به یک نفر خانم جهت مراقبت از دختر چهار ساله و انجام کارهای منزل با حقوق ماهانه پنجاه هزار تومان به طور تمام وقت از ساعت ۹ صبح الی ۹ شب نیازمندیم.))

تعجب نکنید. آنچه خواندید شرح احوال کاراکتر” کزت” در خانواده تناردیه در رمان بینوایان ویکتور هوگو نبود بلکه متن یک آگهی در یکی از نشریات کثیرالانتشار روزانه ایران کنونی است. آگهی که متن آن مشابه بسیاری دیگر از آگهی های دعوت به کاری است که صفحات بازار کار نشریات را پر کرده است و به عنوان بخشی از واقعیت جامعه خود را بر زندگی مردم کنونی ایران تحمیل کرده است.

شاید قیاسی که در آغاز این مطلب بین محتوای آگهی و زندگی کزت بینوایان انجام شد قیاسی چندان واقع نما نباشد اما در واقع تاملی کوتاه بر محتوای این آگهی نشان می دهد که آن خانمی که با چنین شرایطی مجبور به قبول چنین پیشنهاد کاری خواهد شد وضعیتی مناسب تر و راحت تر از موقعیت کزت در خانواده تناردیه قسی القلب نخواهد داشت

.در هر حال این صورت مساله ای است که بی توجه به خواست ما وجود دارد و چون آن قدر متکثر و همه گیر شده است که پاک کردن صورت مساله را نیز منتفی ساخته است. بنابراین چاره ای وجود ندارد جز پذیرش واقعیت اجحاف بر طبقه و جنسیتی ویژه آن هم در عام ترین و صریح ترین شکل ممکن.

با پذیرش وجود چنین واقعیتی حال می توان به علل پیدایش چنین پدیده ای اندیشید. برای ورود دقیق به بحث مورد نظر لازم است که قبل از طرح چنین امری صورت مساله را کمی روشن تر سازیم.

آنچه از متن آگهی بر می آید: خانم مستخدم چنین آگهی ملزم به ۱۲ ساعت کار روزانه در یک محیط خارج از محیط خانه ( خود) است. حقوقی که بابت این زمان کاری دریافت خواهد کرد در حدود یک سوم حداقل حقوق یک شاغل در سیستم کاری نظام جمهوری اسلامی ایران است که قانون کار آن را تعیین کرده است. بنابراین چند نکته بدیهی در این میان قابل فهم است. در نظامی که ساعت کاری قانونی آن کمتر از هشت ساعت است این خانم باید دوازده ساعت مشغول به کار باشد و در ازای این مدت زمان تنها نزدیک به یک سوم حداقل حقوق این نظام کاری را دریافت خواهد کرد آن هم در حالی که مطمئنا از حقوق بیمه و تامین اجتماعی نیز محروم خواهد بود( چون در غیر اینصورت حداقل حقوق پایه را باید دریافت می کرد). بنابراین چنین شرایط بحرانی و روح فرسایی برای آن خانمی که این شغل را پذیرفته است وجود خواهد داشت.

اکنون با این توضیحات دوباره به سراغ بحث اصلی برگردیم و سوال خود را دوباره مطرح کنیم. چرا چنین اتفاقی افتاده است تا این وضعیت به شدت آزاردهنده و غیر عادلانه تبدیل به امری طبیعی در واقعیت جامعه شده باشد؟

برای یافتن پاسخی متین به این پرسش قیاس جامعه امروز ایران با جوامع اروپای صنعتی قرن ۱۹ و اوایل قرن بیستم شاید راه گشا باشد. جامعه امروز ایران به لحاظ ساختار و روند حرکتی بسیار شبیه جوامع اروپایی در زمان ذکر شده است.

جامعه فعلی ایران جامعه ای است که چه به لحاظ هنجارهای اجتماعی و فرهنگی و چه به لحاظ بینش و الگوهای سیاسی و امنیتی و چه از منظر زیرساخت ها و باورهای اقتصادی یک جامعه در حال گذار و تغییر و تحول است. از این منظر است که جامعه کنونی ایران با جوامع اروپایی قرون گذشته که تجربه صنعتی شدن و گذار از فئودالیسم به بورژوازی ابتدایی و عبور از باورهای مذهبی در روابط و الگوهای اجتماعی و خارج شدن از اقتصادی سنتی و بسته و مواجهه با اقتصادی آزاد و سرمایه سالار را تجربه کرده اند قابل مقایسه است. بنابراین طبیعی است که شرایط و نابسامانی های آن دوره جوامع اروپایی با اندک تفاوتهایی ( آن هم به لحاظ تفاوت در بستر اجتماعی رویدادهای پدید آمده ) در جامعه ایران نیز پدیدار گردد.

اگر در تاریخ جوامع اروپایی در چنان مقاطع زمانی تامل کنیم در خواهیم یافت که یکی از معضلات اصلی آنان مساله کار و به خصوص مساله کار زنان بوده است. چون در آن زمان صنعتی شدن کمیت و کیفیت نیروی کار را تغییر داده بود و بورژوازی صنعتی ایده آل هایی متفاوت با گذشته را جستجو می کرد بنابراین مساله کار و حقوق کارگر یکی از محوری ترین چالش های آن دوران بود. کارفرما که بورژوای تازه به دوران رسیده بود به دنبال حداکثر سود بود و کارگر آسان ترین گزینه برای تامین این سود حداکثری قلمداد می شد. بنابراین کارگری با کمترین دست مزد و بیشترین بازدهی ایده آل چنین نظامی بود. پس نیروی کار زنان ایده آل ترین پیشنهاد برای چنین سیستمی می توانست باشد. پیشنهادی که کاپیتالیسم حاکم بر نظام طبقاتی آن دوره اروپا آن را محقق ساخت. زنان با کمترین حقوق مشغول به کار شدند و ماشین تولید سوبژه انسانی کارگر را ( بنا به آنچه کارل مارکس تحلیل می کرد) به ابژه ای در حد محصولات تولیدی کاهش داد و در این میان زنان بیشترین آسیب روانی و جسمانی را متحمل شدند.

اما در هر حال آنچه تاریخ غرب روایت می کند آزمون و خطاها و هزینه پردازی های گزافی بوده است که برای رسیدن به جایگاه امروزی جهان صنعتی پیموده است و در این میان در بازه های زمانی مختلف اقشار یا طبقاتی خاص بیشترین خسارت را متحمل شده اند.

با این تفاصیل اکنون می توان با دیدی منطقی تر به ادامه موضوع مورد نظر پرداخت. همانطور که عنوان شد جامعه اکنون ایران از بسیاری جهات با جوامع اروپایی در حال گذار قرن ۱۹ و اوایل قرن بیستم قابل مقایسه است. اگر در آن دوران زنان به علل گوناگون( نیاز به استقلال مالی, تاثیرات جنبش های فمنیستی, نیاز چرخه تولید به نیروی کار بیشتر و حتی تاثیرات ایدئولوژی های مارکسیستی و تلقین اندیشه برتری آخرالزمانی طبقه پرولتاریا) وارد چرخه تولید و صنعت می شدند و با کمترین حقوق وجه مدرن تر استعمار را در ساختار سرمایه داری تجربه می کردند در جامعه امروز ایران نیز با تفاوت هایی بسیار جزئی چنین علائمی قابل مشاهده است.

از آنجا که هنوز ساختار اقتصادی ایران یک ساختار نسبتا سنتی است و سرمایه داری در حال رشد در این ساختار نیز ناقص و معیوب است بنابراین فاقد آن چیزی است که سیستم اقتصادی اروپای غربی و آمریکا را بارور و پویا ساخته است. در سیستم های اقتصادی آن کشورها چون نظام تامین اجتماعی و سندیکاها بسیار قدرتمند عمل می کنند بنابراین حقوق کارگران تا حدود بسیار زیادی تامین می گردد اما چون در ایران هنوز نظام تامین اجتماعی و بیمه همگانی یک ساختار بیمار گونه و ناکارآمد است و همچنین جامعه ایران چون هنوز فاقد طبقه به مفهوم کلاسیک آن (خصوصا از دید ایدئولوژی مارکس) است و عملا امکان تشکیل سندیکاها و اتحادیه های کارگری وجود ندارد و از طرفی بنا به حفره هایی که در قانون به لحاظ حمایت از حقوق اقشار به خصوص زنان وجود دارد بنابراین امکان بهره کشی هایی نظیر آنچه صاحب کار آگهی ابتدای این مطلب در نظر دارد امکان پذیر شده است.

از آنجا که جامعه ایران اکنون تجربه های نخستین حرکت در مسیر سرمایه داری و خروج از سیستم سنتی هیات بازاری را تجربه می کند الگوهای سرمایه داری را نیز به شکل معوج و ناموزون تجربه می کند و به علت ناپختگی در تجربه لوازم و الزامات سرمایه داری معضلات آن را بیشتر متحمل می شود. یکی از ایرادات بزرگی که به نظام های سرمایه داری وارد می شود و این ایرادات خود را در جوامع در حال توسعه بیشتر نشان می دهد همان جوهره انتقادی اندیشه مارکس است. الیناسیون یا از خود بیگانگی که چنین سیستمی به کارگر تحمیل می کند در حقیقت محوری ترین آسیب چنین نظام هایی است.

به همین نمونه معرفی شده قبلی دقت کنیم. آن دختر یا زنی که در چنان شرایطی قرارمی گیرد عملا تبدیل به یک ماشین کار بی روح می گردد که فاقد هرگونه اختیار و آزادی انسانی برای حرکت و تعالی در مسیر زندگی دلخواهانه است. چنین شخصی را در نظر بگیرید که از ساعت ۹ صبح تا ۹ شب به صورت مستمر در اختیار صاحب کار است. بنابراین این شخص هیچ فرصتی برای تجربه دیگر وجوه زندگی نخواهد داشت و عملا به یک ماشین تولید یا ارائه خدمات تبدیل خواهد شد.

البته همانطور که اروپای در حال گذار نیز تجربه کرده است زنان و کودکان بیشترین آسیب را در این ساختار متمل شده اند و از این نظر ایران نیز اکنون به علت فقدان قوانین الزام آور و تحقق یافته حمایت کننده از حقوق زنان و کودکان و نیز به خاطر تحولات ارزشی جامعه اعم از تغییر در ذهنیت اجبار آمیز بودن خانه دار بودن زنان, افزایش میزان تحصیلات و به تبع آن افزایش میزان نیازها و توقعات زنان و نیز نیاز به استقلال مالی زنان از شوهران خود و خارج شدن از فشار این وابستگی که زنان را به داشتن درآمد, هرچند با کمترین حقوق و مزایا ترغیب می کند با جوامع اروپای مورد بحث قابل قیاس می نماید.

سیستم سرمایه داری نوپای ساختار اقتصادی و صنعتی در حال تحول کشور نیز که طالب نیروی کار ارزان با کمترین توقع است راغب جذب چنین نیروی کاری است بنابراین این نیاز و اشتیاق زنان به کار و داشتن درآمد مستقل از طرف بازار کار سود محور سرمایه داری تازه به دوران رسیده ایرانی پاسخ داده می شود و بدین ترتیب آگهی هایی نظیر آگهی مورد بحث این مقال رشدی قارچ گونه می یابند.

در این میان یک مطلب جالب تر و البته آزار دهنده تر نیز خود را می نمایاند. مشاغلی مثل بازاریابی که در کشورهای صنعتی و فراصنعتی غرب کنونی یک رشته و حرفه بسیار تخصصی و آکادمیک است به علت همان ضعف زیربنایی ساختار اقتصاد و صنعت ایران به عنوان یکی از محوری ترین مشاغل خواستار حضور زنان در بازار کار جامعه ایران در حال رشد است.

اگر در خوش بینانه ترین حالت نیز به منش و هدف سرمایه سالاری غربی نگاه کنیم ابزار انگاری حاکم بر آن نظام ها که در سود محوری بنیادین حاکم بر دید(اکثریت) سرمایه دارها خلاصه شده است جای توجیهی برای اعمال غیر اخلاقی سران آن باقی نمی گذارد. نگاهی به صنعت تبلیغ که در حقیقت شاهرگ نظام مصرف گرای سرمایه داری غربی است نشان می دهد که در آن جوامع زنان بیشترین (( کاربرد)) را در این صنعت پذیرا شده اند و استفاده ابزاری از جذابیت های زنانه امری طبیعی و حیاتی برای سرمایه داری و قسمت تبلیغات غربی است. امری که در هر بینشی و با هر زاویه دید انسانی امری غیراخلاقی و دور از شان انسانی زنانه است.

نگاهی به فضای بازار کار کشور خصوصا در کلان شهرها نشان می دهد که چنین منشی در فضای بازار کار اقتصاد ایران در حال پا گرفتن است. زنان بیشترین حامیان! را در بین مراکز بازاریابی دارند و در این میان توصیه به زنان برای بهره مندی افزون تر از جذابیت های زنانه به منظور جذب مشتری برای کالای مورد تبلیغ امری منطقی و عقلانی! گردیده است.

بدون اینکه بخواهیم ارزش های نظام های سرمایه داری را نادیده بگیریم ولی با این وجود چشم بستن بر این ناهنجاریهای اخلاقی (با هر تلقی و تاویلی از این واژه) امری کتمان ناپذیر است. چه بخواهیم و چه نخواهیم این یک واقعیت است که فضای بازار کار ایران به ویژه در بخش خصوصی برای زنان از امنیت بالایی برخوردار نیست و به دلایل مختلف زنان تجربه دردناکی را در محیط خارج از خانه تجربه می کنند. اگر غرب با تجربه لائیسیته مذهب را از اجتماع رانده است و از اخلاق اومانیستی ترین تاویل را باور کرده است باز حتی در چنین قراعتی نیز توجیه ابزار انگارانه عوامل تولید نیروی انسانی به خصوص جنس زن پذیرفته شده نیست چه برسد در جامعه ای همانند ایران که هنوز کهن الگوهای ذهنی و روح جمعی آن باور به اصول اخلاقی و مذهبی را در اندیشه و عمکرد خود حفظ کرده است.

به هرحال با همه این اوصاف واقعیت جامعه دقیقا چیزی خلاف ایده آل های اخلاقی حرکت می کند و کتمان چنین نابسامانی هایی نیز امری ناممکن است. تجربه ای که غرب در دوران گذشته تجربه کرده است جامعه امروز ایران تجربه اش می کند و به نظر می رسد در حرکت تاریخ گریزی از این تجربت ندارد.

اما شاید بتوان در این مقال مجالی برای طرح این پرسش قائل شد که آیا راه برون رفت از این معضل وجود دارد؟

در جامعه مرد سالار ایران که این ذهنیت افکار اکثریت قشر زنان را نیز مبتلا کرده است آیا می توان بدون هزینه پردازی های کلان در تجربت اندوزی های مشابه دنیای غرب زن را در جایگاه انسانی اش مشاهده کرد؟ برای رسیدن به این هدف چه می توان کرد و چه باید کرد و آیا اصولا به لحاظ جامعه شناختی و حتی مبانی و کارکردهای فلسفی امکان جهش از تجربه غرب در خصوص این وضع وجود دارد؟

از آنجایی که خود را نه در جایگاه مصلح اجتماعی و نه در مقام یک روشنفکر نسخه پیچ و حتی نه در کثوت یک کارشناس مسائل اجتماعی نمی بینم تنها امیدوارم طرح این پرسشها بهانه ای باشد برای اندیشیدن در این موضوعات خصوصا برای اهل تخصص و خرد شاید که از همین تریبون جرقه هایی برای بهتر دیدن و متفاوت عمل کردن آغاز گردد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.