دردهای پس از زلزله این زنان
ترانه بنییعقوب:«اعتیاد، افسردگی و چندهمسری مهمترین معضل و درگیری این روزهای زنان بمی است.»
این را مریم جزینیزاده مدیر انجمن دوستدار کودک شهر بم میگوید; انجمنی که تنها نهاد غیردولتی زنان شهر بم است.
دفتر این NGO در واقع منزل یکی از زنان زلزلهزدهء بمی است; زنی که همهء خانوادهاش را در زلزلهء خونین بم از دست داده است و این روزها فقط با دیدن زنان درد کشیدهای مثل خودش آرامش پیدا میکند. این خانهء کوچک در نزدیکی ارگ قدیم بم قرار دارد; منطقهای که بیشترین آسیب را هم در زلزله دیده است.
روز چهارشنبه زمانی که زنان بمی دور هم جمع شدهاند تا قرعهکشی هفتگی صندوق قرضالحسنهء خانگیشان را انجام دهند به جمعشان میروم. ۱۵ زن بمی دور هم جمع شده و به آرامی با یکدیگر صحبت میکنند تا تصمیم بگیرند صاحب ۵۰ هزار تومان وام این هفتهشان چه کسی باشد.
جزینیزاده میگوید: «برگزاری جلسهء صندوق، برنامهء چهارشنبههای انجمن است که حدود ۵۰ زن نیز در آن مشارکت دارند معمولا صاحب وام ۵۰ هزار تومانی را با قرعهکشی انتخاب میکنیم اما گاهی که زنی به این پول نیاز بیشتری دارد با مشورت و رضایت با دیگر اعضای صندوق در اولویت دریافت وام قرار میگیرد.» این بار هم ظاهرا زنی به دلیل نیازش در اولویت این قرعهکشی هفتگی قرار گرفته است. دیگر زنان هم پسانداز هزار تومانیشان را به صندوق میپردازند و بعد سرگرم گفتوگو با یکدیگر میشوند. دیوارهای سفید و صورتی خانه با عکسهایی از کودکان تزیین شده، در حیاط کوچک خانه هم که چند وقتی نیست که از بازسازیاش میگذرد نخل بلند و زیبایی به چشم میخورد; نخلی که صاحبخانه صغریکریمزاده با نگاهی عجیب به آن مینگرد: «این نخل چیزهایی میداند که من نمیدانم.»او زنی با قامتی برافراشته و چهرهای مصمم است; زنی که شوهر و دو فرزند پسرش را به همراه پدر و مادرش در زلزله بم از دست داده است. این روزها خانهء کوچکش پذیرای زنانی است که هر روز داوطلبانه بخشی از اوقاتشان را با هم شریک میشوند. روزی با یکدیگر آشپزی میکنند و روز دیگر از یکدیگر خیاطی میآموزند و به قول مدیر انجمن، فعالیتهای جمعی را تمرین میکنند و سعی میکنند تا به این وسیله از غم و اندوهشان بکاهند.
صغریکریمزاده میگوید: «سکوت و تنهایی شبهایم را به امید رویا و دیدن این جنب و جوشها و فعالیتها تحمل میکنم. خانهام در تمام هفتهدر اختیار انجمن است و هر روز برنامهء ویژهای را برای زنان برگزار میکنم.»
او از شب هولناک زلزله و سپس مرگ دو فرزند و شوهرش و افسردگی چند سالهاش میگوید: «هر چند هنوز غم سنگینی را_ بر روی سینهام احساس میکنم اما از وقتی که خانهام را دوباره ساختهام و آن را در اختیار زنان قرار دادهام احساس نزدیکی بیشتری به فرزندان و همسر از دست رفتهام میکنم.»
در گوشهء دیگر اتاق زنی حدودا ۳۵ ساله که کودکش را در آغوش کشیده دیده میشود. کودک بیش از پنج تا شش ماهه به نظر نمیرسد اما مادرش میگوید که دو سال و نیم دارد. طفل در آغوش مادرش ضجه میزند و دندانهای سراسر پوسیدهاش را نمایش میدهد.
مادر کودک میگوید: «سه فرزندم را در زلزله از دست دادم و فقط یکی از فرزندانم برایم باقی ماند. دو سال قبل هم صاحب این یکی شدم که حال و روزش را میبینید.»
دستان و پاهای کودک آنچنان لاغر است که با هر حرکتی فکر میکنی خرد خواهند شد، مدام به تن رنجورش کش و قوسی میدهد و با فریادهای بلند گریه میکند.
مادر کودک برای معاینهء فرزندش به پزشکهای زیادی مراجعه میکند برخی دلیل معلولیت ذهنی فرزندش را استرس پس از زلزله و تعدادی هم ازدواج فامیلی میدانند: «سه فرزندم که در زلزله کشته شدند هیچکدام مشکل یا بیماری نداشتند با این همه اندوه، وجود این کودک بیمار هم مشکلاتم را دو چندان کرده است.»
زنی که چادر مشکی به سر دارد و از چشمانش غم و اندوه میبارد نیز از ناامیدی و افسردگی این روزهایش میگوید: «همیشه برای رسیدن روزهای چهارشنبه و آمدن به صندوق و دیدن زنانی که مثل من درد کشیدهاند لحظهشماری میکنم. باور کنید افسردگی و غممان نهتنها در این سالها فروکش نکرده بلکه هر لحظه بیشتر هم شده است.»
بیشتر زنان حاضر در این جلسه از افسردگی، بیحوصلگی و دلشکستگیشان گلایه میکنند; غمی که در درونشان نشسته و تسکین نیافته است و حالا این انجمن تنها مکان امن و مورد توجهشان شده است.
صغریکریمزاده که حالا با چشمانی نمناک به این گفتوگوها گوش میدهد میگوید: «در سالهای پس از زلزله چون خانهام به طور کامل خراب شده بود با خانواده برادرم زندگی میکردم. در آن سالها با افسردگی و تنهایی روزها و شبهایم را در میان خانواده برادرم میگذراندم; کانون خانوادگیایکه حالا پس از زلزله و از دست دادن خانوادهام برایم غیرقابل تحمل شده است. باور کنید از اینکه پیش خانواده خوشبختی باشم زجر میکشم.»
جزینیزاده مهمترین مشکلات زنان بمی را پس از زلزله مشکل افسردگی و افزایش اعتیاد در میان مردان و زنان میداند: «پس از زلزله میزان اعتیاد در شهر بم افزایش یافته و بسیاری از زنان و مردان بمی با آن درگیر شدهاند. پس از این فاجعه حتی بسیاری از زنان و کودکان بمی هم معتاد شدهاند.»
یکی از برنامههای انجمن دوستدار کودک آشنایی بیشتر با مشکلات زنان بمی و حل آنهاست به همین دلیل در کارگاههای آموزشی این انجمن از زنان خواسته میشود تا مشکلاتشان را در برگهای بنویسند و سپس دربارهء آن صحبت کنند.
جزینیزاده با توجه به این کلاسها مشکل افسردگی، اعتیاد و رواج چندهمسری را از عمدهترین مشکلات این زنان برمیشمارد: «فشارهای روحی موجب افزایش اعتیاد و اعتیاد هم موجب افزایش آسیبهای اجتماعی شده است. بسیاری از زنان نمیدانند با مشکل اعتیاد فرزندان یا همسرانشان چگونه برخورد کنند به همین دلیل مشاوره و روش برخورد با معتادان و حل اعتیاد یکی از برنامههای اصلی ما بوده است.»
او سری تکان میدهد و از رواج چندهمسری در شهر بم میگوید: «پس از زلزله بسیاری از زنان بمی بیوه شده و برخی از آنها به دلیل مشکلات روحی و فرار از فشارهای اجتماعی تن به ازدواج با مردان غیربومی دادند اما پس از مدت زمان کوتاهی دریافتند که آن مرد، زن یا فرزندان دیگری هم در شهرهای دیگر دارد.»
یکی از حاضران در جلسه که زنی حدودا ۴۰ ساله است از یکی از اقوامش تعریف میکند، زنی که همهء اعضای خانوادهاش را در زلزله از دست داده است و پس از اصرار زیاد اطرافیان به عقد مردی که از سوی یکی از نزدیکانش به او معرفی میشود درمیآید اما پس از مدت کوتاهی همسر اول و فرزندان مرد از راه میرسند و دعوا و مرافعهای راه میاندازند که آن سرش ناپیدا.»
جزینیزاده میگوید: «این مساله باعث شده که برخی حتی نسبت به زنان بمی بدبین شوند در حالی که این زنان با این شرایط روحی دچار لطمه دوچندانی هم شدهاند. زنی که پس از زلزله کانون گرم خانوادگیاش را از دست داده و هرگز هم غم از دست دادن شوهر و فرزندانش را فراموش نمیکند به خاطر این که شهر پر از ناامنی است مجبور به ازدواج دوباره میشود و در نتیجه ضربهء مجددی هم میخورد. فکرش را بکنید که این زن پس از این همه فاجعه چگونه میتواند زندگی دوباره داشته باشد.»
مریم زن جوانی که فرزند کوچکش را در آغوش دارد از زندگی در کانکس اظهار نارضایتی میکند: «بعد از زلزله من و شوهرم سه سالی است که در کانکس زندگی میکنیم. شوهرم که همهء خانوادهاش را در زلزله از دست داده است به شدت عصبی است و زندگی در کانکس هم در افزایش بحرانهای روحیاش بیتاثیر نیست.»
او و همسرش که خیلی سعی کردهاند تا شرایط زندگی در کانکس را برای خودشان مطلوب کنند اما با این همه از زندگی در آن ناراضیاند. روزهای داغ زندگی در کانکس و شبهای سرد آن در زمستان و حالت زندگی موقتی در آن او را بیتاب کرده تا جایی که آنها برای بازسازی خانههایشان لحظهشماری میکنند.
جزینیزاده هم معتقد است: «زندگی در کانکس و چادر مشکلات را در میان خانوادههای بمی افزایش داده است و بسیاری از اتفاقاتی که هرگز در خانههای معمولی نمیافتد به دلیل عدم کنترل کامل خانواده بر شرایط زندگی در چادر و کانکس رخ میدهد.»
او پروژهء دوستدار کودک را اولین طرح در بازسازی اجتماعات محلهای ایران و حل مشکلات زنان بمی میداند; طرحی که سعی در ساختن جمعهای محلهای زنان دارد.»
در گوشهء اتاق این خانهء کوچک تعدادی ساک سبزرنگ روی هم چیده شدهاند. جزینیزاده با اشاره به این کتابها از طرح یار مهربان این انجمن هم میگوید: «این ساک پر از کتابهایی با عناوین مختلف است که برای اعضای خانواده تهیه و در اختیارشان قرار میگیرد. خانوادهها این کتاب را به امانت برده و پس از مطالعه به انجمن بازمیگردانند.»
برگزاری کارگاههای آموزشی و مشاوره نیز از دیگر فعالیتهای این انجمن غیردولتی برای حل مشکلات زنان بوده است. جزینیزاده تنها راهحل مشکلات روحی زنان بمی را اختصاص امکانات رفاهی، ورزشی و تفریحی بیشتر به آنان ارزیابی میکند.
منبع:سرمایه

