این بار به خیابان شما خواهیم آمد

جلوه جواهری

دلارام آرام نشسته بود و به صورت زهره خیره، زمانی که حکم را شنید. همه ما متحیر بودیم. شنیدیم که به شعبه اجرای احکام رفته و باور نداشتیم. دو سال و شش ماه تنها برای شرکت در تجمعی که خواسته های آن بسیار ناچیز باشد. دستت را برای آن بشکنند و تاوانی هم پس ندهند. همه جا عکس تو دل ها را به درد آورد و هنوز هم این تویی که حکم می گیری.

۲۲ خرداد روزی بود که می خواستیم از آن خود کنیم، خیابانی از این شهرِ آلوده پر گناه را برای لحظه هایی تا بگوییم که هستیم و چه می خواهیم، در کشوری که رسانه ای نداشتیم و مکانی کوچک حتی تا خود و خواسته هایمان را بیان کنیم. اما صرف داشتن روزی از آن خود، به میل خود، و به تعریف خود، گناهی نابخشوده بود، نه تنها از سوی دولت-مردانی که خود را قیمان ما می دانند و روز را خود به میل خود برای ما تعریف می کنند، بلکه حتی از سوی کسانی که بسیارشان در این جنبش کار کرده بودند و باور نداشتند که می توان روزی از آن خود داشت و یا لزوم آن را زیر سوال می بردند.

با این حال با همه این حواشی، آن روز به خیابانی از شهر آمدیم. بر زمین داغ نشستیم و سرودی عاشقانه سر دادیم. نگاه هایی که از سر کنجکاوی بر سرما باریدن گرفته بودند همه نشان از این می داد که باور ندارند زنانی از این دیار در خیابانی از این شهر بنشینند و خود و خواسته های شان را بیان کنند، در خیابانی از این شهر که بر زنانش حرام بود و تنها می توانست تجسمی از آزارهای خیابانی برای آنها باشد. و مامورانی از جنس ما بودند و سخت بیگانه با خواسته های ما و عکسی از خود به یادگار گذاشتند که واقعیت عریانی به نام پلیس زن بود در کشوری که زنان را به هیچ می پندارند.

قرار بود برویم. ولی این گوشه و آن گوشه میدان تنها تصویر خشونت بود که بر جای مانده و بود و ما را به خیابان سنجاق کرده بود. شنیدیم که دلارام را گرفته اند آن هم به شکلی غریب. پیام همسر فعلی دلارام بود که آشفته به پارک آمده بود و همه با او منتظر خبری از یاران به زندان رفته. عکس ها را که دیدم باورم نمی شد این گونه با او رفتار کرده باشند. قبل از آن هم دستش را شکسته بودند در خیابانی دیگر و روزی دیگر. پیش از آن هم شکایت کرده بود و بی فایده.

حال حکم ۲ سال و ۶ ماه برای دختری می دهند که در شرایطی که می توانست به ایران باز نگردد، باز گشت. در این چند ساله شاهد رفتن بسیاری از عزیزانمان بودیم. بسیاری که دیگر بازنگشتند به جایی که این گونه عرصه بر آنها تنگ است. راه ها را باز می گذارند بعد از هر دادگاهی تا بگویند بروید و دیگر نمی توانیم بازگردیم. دلارام اما بازگشت با یک بسته سیگار هندی بود که به جلسه آمد و گفت نمی توانسته تحمل کند. ماند و ادامه داد در کنار یاران دیگری که ماندند و ادامه دادند.

بسیاری از ما بیش از آنکه به جنبش هویت دهیم، هویت برمی گیریم. بسیاری هویت برگرفته مان را بر دوش می گیریم و می رویم. دلارام اما از جمله کسانی بود که از لحظه آمدن اش بیش از آن که هویت برگیرد لحظه هایی جاودانه به یادگار گذاشت. جنبش زنان بیش از اینها وام دار دخترانی از جنس دلارام است. دخترانی با شهامت او که لحظه ای کنار نمی کشند و همچنان پیش می روند حتی زمانی که احکام سنگین دادگاه برای شان می آید. این روزها هم دلارام جنبشی می اندیشد، چگونه رفتار کند که بیشترین تاثیر را برای جنبش داشته باشد.

حکم دلارام تنهاحکم او نیست حکم همه کسانی است که می دانند اگر این قوانین و شرایط تبعیض آمیز و نابرابر تغییر نکند دیگر تفاوتی نمی کند که فعال اجتماعی باشی تا از سوی دولت-مردان مورد هجوم قرار گیری. می توانی زهرای پزشک باشی و بی هیچ جنبشی برای تغییر، به پیشواز مرگ بروی، مرگی که تاوان زندگی در کشوری است که مردمانش گمان می کنند اگر حرکتی نکنند در امان هستند و این آشوب دامان آنها را نخواهد گرفت.

خیابان ها را از آن خود کردیم روزی که می خواستیم به نام ما باشد، به نام زن، در کشوری که این نام حرام بود. و ما این بار به خانه ها باز نگشتیم و همه روزها و خیابان ها را به نام خود کردیم ،به نام زن. خیابان ها را یکی یکی می رویم تا بشنوند خواسته های مان را در کشوری که هنوز هم رسانه ای مردمی نداریم تا بگوییم چه می خواهیم.

حکم دلارام می خواهد ما را به خانه ها باز گرداند اما نمی شود. دیگر باز نخواهیم گشت به خانه ای که برادران دخترانش آنها را می سوزانند تا غرور مردانه خود را اثبات کنند. به آشپزخانه ای که هر روز و هر روز زنی را در خود خفه میکند. به اتاقی که پدران دخترانش به راحتی به آنها تجاوز می کنند. باور کنید خواسته های ما واقعی تر از آن است که بتوانیم از آنها عبور کنیم یا بر سر آنها معامله کنیم. و نمی دانید که چاره ای نداریم زمانی که هر روز ریسک زندگی در کشوری که زنانش را به هیچ می گیرید بالاتر می رود. شاید این بار به خیابان شما برسیم با همان خواسته هایی که گوش هایتان برای شنیدن آنها ناشنوا است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.