این بار زنانی با همسران عراقی

امین علم الهدی

کانون زنان ایرانی

زنی میان چهارطاق در مهمانخانه محله ایستاده،می خواهم وارد شوم. نمی دانم چطور زن با پوشیه بر سرش به عربی تقاضای کمک می کند. کتابچه دعایی می فروشد وقتی به اصرار او یکی از آن کتاب ها را می خرم به فارسی می گویم می خواهم وارد مهمانخانه شوم. می شود کنار بروی؟ زن به فارسی خوبی جواب می دهد: ” بفرمائید. ” از لهجه فارسی اش تعجب می کنم البته در عراق دیده بودم مردم به فارسی حرف بزنند. اما نه به این خوبی وقتی. همین را به او می گویم در جوابم می گوید: ” چون من ایرانی ام نه عراقی” تعجب می کنم که این زن ایرانی در محله عراقی ها چه کار می کند و عربی روان را با این لهجه عراقی چطور صحبت می کند .وقتی از او می پرسم. اول با سکوتی آمیخته به تردید مواجه می شوم. می فهمم که دوست ندارد بیشتر صحبت کند.

وقتی از هویت خودم و خوزستانی بودنم می گویم. می گوید:”من هم خوزستانی هستم .اهل شهر اهواز، با جابرـ شوهرم ـ توسط پدرم آشنا شدم تا چند وقت قبل اهواز بودیم که پدر من وپدر جابر را به جرم قاچاق گرفتند و تمام اهل عشیره از ترس به قم آمدیم و به این فلاکت افتادیم که می بینی.” خودش می گوید زن اول جابر است .شوهرش چهار سال بعد از ازدواج با او زن دیگری می گیرد. وقتی از حسش نسبت به داشتن یک هوو می پرسم می خندد: ” این چیزها برای ما عادی است این موضوع رسم مردهای ما ست.”

چهار فرزند دارد و همه آنها پسر هستند. وقتی از میزان تحصیلاتشان می پرسم ، می گوید:” مدرسه نرفته اند، آن وقتی که خوزستان بودیم وقت نداشتند چون باید سر کار می رفتند. این روزها هم وقت ندارند، چون باید دنبال بگردند کار البته اگر هم می خواستند نمی توانستند بروند.” می پرسم چرا؟ ” هیچ کدام شناسنامه ندارند.” تازه به یاد موضوع قدیمی می افتم که بیش از ۷۴ سال سابقه دارد. از سال ۱۳۱۳ زن ایرانی به شکل قانونی از دادن تابعیت خود به فرزندش محروم است و به نوعی به قول سعید عبودی معاون حقوقی و سجلی سازمان ثبت احوال: ” زن در قانون تابعیت هیچ نقشی ندارد.”

در هزار توی کوچه های قدیمی قم راه می روم . نوع کلام و دید اطرافم کم کم عوض می شود، از فارسی به عربی آنقدر این تفاوت قابل لمس است. که نیازی به پرسیدن اسم محله ندارم. محله عراقی ها رنگ و بوی دیگری از شهر دارد. با فاصله یک کوچه حس می کنی از ایران خارج شده و وارد یکی ازمحله های بغداد شده ای آن هم محله فقیر نشین بغداد خانه های بدون نما، لباس های پاره، خیابان خاکی .

زن دیگری رامی شناسم که پرستار است و ایرانی و با یک مهندس عراقی ازدواج کرده .شاید دلیل نوشتن این مطلب شنیدن داستان زندگی او است که به خاطر تحصیل کودکانش، آواره اروپا شده و در شرایط بد روحی به سر می برد.تنها دلیل برای مهاجرت را آینده کودکانش می داند. مهاجرتی که برای زنی با موقعیت او کمی دور از ذهن قلمداد می شد. کودکان حاصل از این ازدواج در ایران به دلیل نداشتن شناسنامه ایرانی از تحصیل محروم بوده اند. این مادر و پدر برای تحصیل و قاعدتا ترسیم آینده ای روشن برای کودکانشان از کشور مهاجرت می کنند و به کشوری در اروپا می روند.

زن اهوازی من را به یکی دیگر از دوستانش معرفی می کند که او نیز اصالتا ایرانی است و اهل خوزستان. سرنوشت مشابهی دارند. با این تفاوت که او به اجبار خانواده اش تن به ازدواج داده، به هنگام ازدواج ۱۳ سال بوده و به تعبیر خودش: “تازه می خواستم کودکی کنم.” دل پری دارد از ازدواج های اجباری دوستانش می گوید، از قتل های ناموسی، از واقعیاتی که مطمئنا دل هر انسانی را می لرزاند و اشک را از چشمانش جاری می کند. “۳ دختر دارم و ۲ پسر”
فرزندان او هم هیچ کدام درس نمی خوانند و شناسنامه ندارند. یکی از دخترانش عقد کرده: ” پدرشان می خواست زود شوهرشان بدهد نگذاشتم، نمی خواستم آنها هم به سرنوشت من دچار شوند .دختر بزرگم را تا سن ۱۹ سالگی پیش خودم نگه داشتم که دیگر پدرش نگذاشت بماند. ” بر اساس قانونی که سال قبل در مجلس تصویب شده است. به فرزندان حاصل از ازدواج این زن و شوهر گواهی تولد می دهند تا اجازه رفتن به مدرسه را داشته باشند .این قانون ریشه در یکی از دو اصل قانون تابعیت دارد: “تابعیت یا از خاک منتقل می شود یا خون. ” که انگار در این قانون البته خون تنها خون پدر است و مادری که ۹ ماه به آن کودک از خون و ریشه وجودی اش خوراک داده هیچ نقشی ندارد.

یکی از نمایندگان عضو کمیسیون حقوقی مجلس عضو با شنیدن سوال هایم در باره انتقال تابعیت زن به فرزندانش فقط گفت: ” هیچ کمکی نمی توانم بکنم خداحافظ.”و بدون هیچ انتظاری برای شنیدن جواب من تلفنش را قطع کرد.
محمد دهقان نیز با شنیدن واژه حقوق زنان، تلفنش را بدون هیچ حرفی قطع کرد . چند تن از مسئولین قوه قضائیه هم از جواب دادن به نوعی فرارکردند و تنها درباره وضع محکومیت این کودکان جمشیدی سخنگوی قوه قضائیه گفت: ” اگر در ایران باشند چون ملیت ایرانی ندارند، به صورت یک تبعه خارجی مجازات می شوند که البته بر اساس متن قانون مجازات آنان تفاوتی با یک ایرانی ندارد و اگر این تخلف در خارج از کشور صورت گیرد چون باز به عنوان یک تبعه ایرانی محسوب نمی شوند. بنا بر قانون همان کشور با آنان برخورد می شود و ما حق دخالت نداریم.”
در تماس بایکی مسئولین وزارت کشور مقام مسئول به من گفت:” جوان به جای این کارها که دل دشمن را به جای دوست شاد می کند. برو به کارهای دیگر برس.”

این جواب کسانی بود که مسوولیتی در این کشور دارند .می خواستم در این باره تنها چند سئوال از آنها بپرسم می خواستم بپرسم که اگر ناهید اشرفی رئیس انجمن حامی، انجمن خصوصی رسیدگی به امور مهاجرین از پشت تلفن درباره تعداد کودکان بدون شناسنامه می گوید:” هیچ کس آمار دقیقی ندارد نه ما و نه منابع دولتی اما بر اساس آمار نسبی غیر دولتی بیش از ۱۰۰ هزار کودک در خود ایران با این وضعیت زندگی می کنند.” دولت برای این کودکان می خواهد چه بکند؟ آیا اصلا این امر برایشان محلی از اعراب دارد یا نه، مسائل مهم تری دارند تا رسیدگی به ۱۰۰هزار کودک بی شناسنامه در ایران و ایرانی های دور از وطن به دلیل نداشتن گذرنامه ای ایرانی یا برای تحصیل کودکان بدون شناسنامه هایشان کودکانی بدون هویت رسمی معلوم .”

و شاید بتوان از آن مهم تر از حق زن ایرانی پرسید که آیا بعد از ۷۰ سال قانونی که اولین حق یک مادر یعنی دادن ملیت خود به فرزندش را از او می گیرد، نیاز به تغییر ندارد؟

وقتی می پرسم به نظر شما این قانون عادلانه است؟ عبودی در جواب می گوید:” این قانون در همه کشورها وجود دارد و مختص ایران نیست.”

بنا بر قانون انگلیس شناسنامه به نام مادر صادر شده و هر نوزادی که از مادری انگلیسی در سراسر جهان متولد شده باشد شناسنامه ای انگلیسی دارد. شاید این نمونه ای از کشورهایی باشد که عبودی جزء تمام کشورها دانسته!

محله عراقی ها با عکسی که از بغداد جنگ زده می بینم، تفاوت چندانی ندارد کودکان بی سرپناه خانه های خراب دیوارهای نیمه کاره و زمینی پر از چاله.

شاید به قول محمد مصطفائی وکیل پایه یک دادگستری “:نمایندگان مردم نیازهای مردم را نمی دانند.” هزاران کودک بدون شناسنامه، زنانی محروم از حق طبیعی خود برای نمایندگان مجلس شاید آنقدر که مسئله تعدد زوجات و بیشتر بودن آمار زنان بر مردان مهم است اهمیت ندارد.

جمله ای از هگل را به یاد می آورم: “تعهد که تنها برای حقیقت آزاد زندگی کنیم و هرگز، هرگز با قانونی که اصولش را بر احساس و عقل تحمیل می کند صلح نبندیم”

*یکی از خواسته های کمپین یک میلیون امضا بر ضد قوانین تبعیض آمیز تغییر قوانین مربوط به تابعیت در قانون مدنی است .به گونه ای که فرزند مادر ایرانی با شوهر خارجی تابعیت ایرانی داشته باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.