در نقد مجموعهی داستان میترا داور عنوان شد: اینجا زبان پیچیده لازمه نوشتن از تجربیات زنانه است
ایسنا: نشست نقد مجموعهی داستان «قطار در حال حرکت است» نوشتهی میترا داور روز گذشته (سهشنبه، ۲۲ دیماه) در باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران برگزار شد.
به گزارش خبرنگار بخش کتاب خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در این جلسه که با عنوان «توهم، ترس، نظارت: زن ترسو در چاردیواری» برپا شد، سعید سبزیان نقد کتاب «قطار در حال حرکت است» را با این پرسش آغاز کرد که آیا صرف اینکه یک زن چیزی را بنویسد، آیا میتوان آن را ادبیات زنانه به حساب آورد یا خیر؟
این منتقد و مترجم جواب این سؤال را منفی عنوان کرد و گفت: باید نوشتار را بررسی کرد تا به جواب این سؤال رسید.
او با اشاره به این موضوع که نوشتار زنانه در ایران لوث شده است، گفت: معنای نوشتار زنانه اکنون به چیزی غیر از خودش تبدیل شده است.
او در ادامه از ویژگیهای نوشتار زنانه را عصیان برشمرد و گفت: نوشتار زنانه به فرهنگ مردسالار تن نمیدهد؛ یعنی عصیان میکند و مسامحه نمیکند.
سبزیان دربارهی مجموعهی داستان داور نیز گفت: در این اثر عصیان وجود دارد؛ این عصیان هم در شکستن فرمها و هم در موضوعات داستانها دیده میشود.
او به هشت مؤلفه در نوشتار زنانه اشاره کرد و افزود: اگر این مجموعهی داستان حائز این مؤلفهها باشد، آن را میتوان جزو نوشتار زنانه بهحساب آورد.
این منتقد مؤلفهی اول را جابهجایی در متقابلهای دوگانه خواند و گفت: در داستان «یلخی بازی کردیم، یلخی باختیم» این مسأله را میتوان دید. این داستان این نگرش را که نگاه منطقی و استدلالی متعلق به مردان و نگاه عاطفی و احساس متعلق به زنان است، در تقابل قرار میدهد.
او دومین مؤلفه را در داستان «خانهی کوچک حشره» ارزیابی کرد و گفت: در این داستان به چالش کشیدن قانون پدر (Father Law) وجود دارد؛ یعنی این مسأله را که همیشه پدر حاکم است، به چالش میکشد.
سبزیان با اشاره به این موضوع که در داستانهای زنانه در این قانون تشکیک میشود، گفت: داستان «خانهی کوچک حشره» به بحث دوگانگی روح و جسم توجه میکند. این دوگانگی اول در دین زرتشتی ریشه دارد و بعد هم در بحث تفکیک روح و جسم در دین اسلام است.
او به ستیز متفاوت دو ذهنیت پرداخت و این بحث را طرح کرد که زنان یک نفس واحد ندارند؛ بلکه هویتهای چندگانه در ما در حال صیرورت است.
این منتقد با اشاره به دو وجهی که شخصیت این داستان دارد، گفت: این زن یک من دارد که حشره است و یک من که کارمند است. کارمند بودن او به معنی عقل معاش است و حشره به رهایی و آرامش و زندگی غریزی فکر میکند و این دو همیشه با هم در ستیزند.
او با اشاره به مفهوم «زن هنوز نباشنده»، عنوان کرد: در این داستان، زن حالتی دوبعدی دارد که جنگ بین این دو با مرگ معنی میشود؛ یعنی اگر قرار است یکی پیروز شود، دیگری باید بمیرد. این مطلب به این موضوع اشاره دارد که درافتادن با قانون پدر در جامعه همراه با مرگ است.
وی در ادامه من حشره را من ذاتی و واقعی انسان دانست و گفت: زن در داستان همواره در حال انکار آن است؛ گویی زنها در تفکر مردانه مسخ شدهاند.
سبزیان مؤلفهی دیگر را واژگون کردن معیارهای ادبی دانست و گفت: داستانهای میترا داور در این مجموعه در یک ژانر نمیگنجد. برای مثال، داستان «صدا» به نوعی تقلیل داستان به تابلوست. در واقع، در این داستان وجوهی که باید در یک داستان باشد، وجود ندارد. نویسنده ژانر داستان کوتاه را ویران میکند؛ چون هیچ عمل داستانی در این داستان اتفاق نمیافتد.
او با بیان اینکه منظورش از عمل داستانی، نظر ارسطو در اینباره است، گفت: عمل داستانی از نظر ارسطویی باید آغاز داشته باشد، در آن اتفاق بیافتد و به یک پایان ختم شود؛ در حالیکه داستان «صدا» فاقد درک و دریافت است و خواننده نمیتواند تفسیری از صداها که در واقع شنوندهی آن یک فرد بر ویلچر است، داشته باشد.
سبزیان شخصیت فرد بر ویلچر را مبهم دانست و گفت: شخصیت به چهره تقلیل داده شده است و توصیف نمیشود. درواقع، داستان توضیح یک موقعیت است؛ تا توصیف یک شخصیت.
او با اشاره به داستان «یلخی بازی کردیم، یلخی باختیم»، گفت: زاویهی دید در این داستان مانند فیلم، زاویهی نزدیک است. این نمای نزدیک به این معناست که چشم بیننده با دوربین یکی میشود و گویی ما از چشم دوربین در حال دیدن رویدادها هستیم. این مسأله توهم ایجاد میکند که چیزی که ما میبینیم، واقعیت است؛ در حالیکه دوربین میتواند واقعیت را در این بین پنهان کند. درواقع، ما باید زاویهی نگرنده را از نگریسته جدا کنیم.
او همچنین تأکید کرد که اگر به داستان نقد گونهشناختی داشته باشیم، میتوانیم پیرنگ وسوسهی حوا را پیدا کنیم.
این منتقد افزود: در این داستان، زن ولع خوردن دارد و مرد به عنوان فرد سالم و ورزشکار است. زن با غریزهی خود، بهشت خانگی مرد را تباه میکند.
سبزیان این داستان را بهترین داستان داور، با تعریف داستان دانست؛ چرا که به اعتقاد او، در آن اتفاق رخ میدهد و مرد تغییر میکند.
او مؤلفهی دیگر را بازنگری در اسطورههای دربارهی زنها دانست و گفت: در داستانهای داور این مؤلفه را میتوان در داستان «بچهای که شکل نمیگرفت» دید. این داستان این اسطوره را که زنان همیشه میخواهند باردار شوند، طرح میکند و از خواست بارداری تا سقط جنین پیش میرود. داور در این داستان، از امری فیزیولوژیک مربوط به دوران بارداری، یعنی تکرر ادرار استفاده میکند تا انتقادی جدی را به جامعه وارد کند.
او این داستان را به نوعی تابوشکنانه دانست که به گونهای هنرمندانه امر تابو را تصویر میکند.
این منتقد زبان متکثرالمعانی زنان را مؤلفهی دیگر نوشتار زنانه دانست و گفت: زبان زنان گویا زبانی است که معنایی بیش از معناهای فرهنگ لغتی دارد.
سبزیان نوشتن دربارهی جسم خود را دیگر مؤلفهی نوشتار زنانه توصیف و تأکید کرد: نوشتار زنانه حاوی نوشتن از تن است و این مسأله در ادبیات غرب بیشتر نوشتن دربارهی تجارب جنسی را دربر میگیرد و در داستانهای داور بیشتر نوشتن از بارداری و ملازمات آن است.
در ادامهی این جلسه، نگار شریف به نقد «قطار در حال حرکت است» میترا داور پرداخت و گفت: این داستان بیش از هر چیز توضیح وضعیت است و افراد را در محدودیتهایی که دارند، توصیف میکند.
این منتقد و مدرس این مجموعهی داستان را مجموعهی موفقی خواند و گفت: این کتاب وارد فضاهایی شده است که سایرین کمتر به آن وارد شدهاند.
او برخی از داستانهای این مجموعه را نزدیک به طرح دانست و گفت: این داستانها گاه طرح میشوند و گاه حتا شبیه نمایشنامه میشوند.
شریف با اشاره به انتزاعی شدن فضای داستانها، افزود: انتزاعی شدن داستانها، آنها را سخت میکند و خواننده نمیتواند به سادگی با آنها ارتباط برقرار کند؛ چون برخی از داستانها کاملا شخصی هستند و خواننده را در خود راه نمیدهند.
او همچنین با اشاره به این موضوع که داستانها نوعی مضمون و فضای مشترک دارند، گفت: من نگران این موضوع هستم که اگر این داستانها را از این مجموعه خارج کنیم، میتوانند به زندگی خودشان ادامه دهند یا خیر؟ چون وقتی داستان مینیمالیستی میشود، شخصیتها پرداخته نمیشوند و دیالوگ وجود ندارد و زبان باید این بار را به دوش بکشد. من احساس میکنم در برخی از داستانها زبان نمیتواند این وظیفه را انجام دهد. در برخی از داستانها چون داستانها طولانیترند و شخصیتها پرداخته شدهاند، این اتفاق کمتر رخ داده است.
شریف مضمون داستانهای این مجموعه را بسیار شبیه به هم دانست و گفت: ممکن است که این شباهت مضمونی بادقت انتخاب شده باشد.
او زبان روایی داستانها، توصیفها و توضیحها را به زبان معمولی و عادی دانست و گفت: این مسأله به وجههی گروتسک کار مربوط میشود و اگر غیر از این انتخاب میشد، جواب نمیداد؛ اما زبان زمانی که وارد دیالوگ میشود، با نوعی یکدستی همراه است که دشواری تفکیک بین شخصیتها را ایجاد میکند که میتواند تعمدی باشد.
این منتقد زبان معیار، صریح و رک و بدون پیچیدگی و ابهام این مجموعهی داستان را مانند «بوف کور» صادق هدایت دانست که نوعی شبیه شدن شخصیتها را منجر میشود و تشخص شخصیتها را از آنها میگیرد؛ اما مثلا در داستان «ایستاده میتوان خوابید»، شخصیتها زبان خاص خود را دارند.
اما سبزیان با اعتقاد به پیچیده بودن زبان این مجموعهی داستان، گفت: لزوم نوشتن از تجربیات زنانه در کشور ما، زبان پچیده است؛ زیرا نوشتن از تجربیات زنانه بهصورت دیگری امکانپذیر نیست. نویسنده باید اینگونه حرف بزند تا کارش اجازهی چاپ پیدا کند.
مجموعهی داستان «قطار در حرکت است» به تازگی از سوی انتشارات ققنوس به چاپ رسیده است.
میترا داور متولد سال ۱۳۴۴ در فیروزکوه است و از آثار پیشین او به مجموعههای داستان «بالای سیاهی آهوست»، «خوب شد به دنیا آمدی»، «صندلی کنار میز»، «جاده»، «قفسهی دوم» و «یا من هو» میتوان اشاره کرد.
