شروط ضمن عقد به جای مهریه
زنستان
مریم حسین خواه
وقتی که یک زن ازدواج میکند، بسیاری از حقوق خود مثل حق سفر و اشتغال و تعیین مسکن را از دست میدهد و جز در شرایط خاص حق جدایی و فسخ عقد ازدواج را ندارد.قراردادن «شروط ضمن عقد» راهکاری است که در چند سال اخیر برای حل این نابرابری اندیشیده شده است.در رابطه با جزئیات این شروط و چگونگی وضع آن با زهره ارزنی، وکیل دادگستری گفت و گو کردهایم.
چرا باید شروط ضمن عقد داشته باشیم؟ این سوال بسیاری از افرادی است که در برابر این شروط مقاومت میکنند.
جواب خیلی ساده است.برای اینکه وقتی ازدواج انجام شد زن و مرد یک سری حقوقی به دست میآورند و یک سری تکالیفی بر عهده میگیرند. حقوقی که زن به دست میآورد، مهریهای است که به او تعلق میگیرد و نفقهای که شوهر ملزم به پرداختش است. اما در قبال این حقوق تکالیفی هم بر عهده اش قرار میگیردو بر اساس آن تکالیف ریاست زندگیاش با مرد است. ولایت فرزندش با مرد است. برای خروج از کشور اجازه مرد شرط است. باید در جایی اقامت کند که مرد تعیین میکند.برای اشتغالش اذن مرد شرط است و مرد میتواند اگر شغلش بر خلاف مصالح خانواده باشد مانعاش شود و باید از مرد تمکین کند. در این قرارداد، حقوق مرد همه تکالیفی است که بر عهده زن گذاشته شده به اضافه اینکه حق طلاق هم با مرد است و تکلیفش هم تنها پرداخت مهریه و نفقه است.یعنی زنان با ازدواج یکسری حقوق مادی بدست میآورند ولی در قبال آن، حقوق معنویشان را از دست میدهند.
برای رفع این نابرابری و برای اینکه یک تعادلی بین این حقوق و تکالیف برقرار شود، میتوانیم از شروط ضمن عقد استفاده کنیم.یعنی زن و شوهر یک سری مسائل مورد توافق خودشان را که قانون در مورد آنها ساکت است یا نظر قانون در آن زمینه مورد پذیرش آنها نیست ولی مطابق خود قانون توافق خلاف آن هم ممکن است، در سند ازدواج به عنوان شروط ضمن عقد ثبت کنند.
یعنی هیچ محدودیتی برای این شروط وجود ندارد؟
تنها محدودیت این است که این شروط غیرممکن بناشند و بشود آنها را انجام داد؛ خلاف مقتضای عقد نباشد، مثلا وقتی برای خرید یک خانه قرارداد و عقد میبندیم نمیشود گفت که حق سکونت در آن را نداری چون این خلاف مقتضای عقد است؛ غیر عقلایی و بر خلاف قوانین امری نیز نباشند.
این شروط ضمن عقد اما هنوز در جامعه ما رایج نشدهاند و حتی بسیاری از افراد تحصیلکرده هم از آن استفاده نمیکنند،چون متاسقانه اولا همه جامعه از این شروط اگاه نیست و نمیدانند که چنین شروطی را میتوانند بگذارند.
دوما هم اینکه وقتی ما میگوییم از این شروط استفاده کنید خیلیهای میگویند ما اول زندگی بیاییم و شرط بگذاریم. اصلا زندگی که با شرط و شروط باشد بهتر است که شروع نشود و کلا جامعه در برابرش جبهه میگیرد. در حالی که همین افراد اگر بروند عقدنامه را بخوانند، میبینند هر ۱۲ موردی که زن و مرد برای عقد پایش را امضا میکنند ، شروطی است که مرد به زن وکالت میدهد با اثبات آن شرایط برای طلاق وکالت داشته باشد. یعنی ما آن ۱۲ مورد را برای ازدواج امضا نمیکنیم برای طلاق امضا میکنیم.پس ما این همه شرط و شروط میگذاریم چه فرقی میکند که چند بند دیگر هم اضافه کنیم؟ مانع سوم هم در برابر این شروط سردفتردارها هستند که در برابر ثبت این شروط مقاومت میکنند که من خیلی سریع بگویم این برمیگردد به تفکرات مردسالارانه و حمایت آنها از نظام مردسالاری. برای اینکه شروطی که گذاشته میشود هیچ کدامشان بر خلاف مقتضای عقد نیست و هیچ کس حق ندارد مانع ثبت شرطی شود که با مقتضای عقد مخالفتی ندارد. اما بسیاری از سردفترهای ما با ثبت شروط مخالفت میکنند و مردم هم نمیدانند که این کار سردفتردارها یک تخلف انتظامی است و می توانندبروند و شکایت کنند. چون ما عموما از کنار مشکلات رد میشویم وحل مشکلات را بر عهده دیگران میگذاریم و متاسفانه من نمیدانم چرا با وجود اینکه مسئولان ثبت اسناد و کانون سردفترداران هم از این موضوع خبر دارند چرا هیچ بخشنامهای نمیشود که شما مکلفید این شروط را بنویسید.
ما مواردی داشته ایم که دو نفر رفتهاند برای عقد و گفته اند ما میخواهیم این شروط را ثبت کنیم و سردفتر این کار را نکرده؟
خیلی این اتفاق میافتد و خیلیها نمینویسند خصوصا وکالت در طلاق را. به طوری که دیگر یک معضل شده و یک نفر باید برود ۱۰ تا دفترخانه را بگردد تا یکی حاضر به ثبت شروط شود. چه دلیلی برای ثبت نکردن این شروط میآورند؟ دلیلشان این است که اینها بر خلاف است و ما نمیتوانیم ثبت کنیم و غیر قانونی است و از این بهانهها. مثلا دختری که ۱۵ روز پیش آمده بود دفتر من، بعد از ۶ دفتر تازه یک جا را پیدا کرده بود که اینها را برایش بنویسد و تازه آن هم وقتی فهمیده بود این دخترمهریه نمیخواهد شروط را برایش ثبت کرده بود. حتی زمانی هم که ما یک پسر جوانی را آماده می کنیم که این شروط را بپذیرد داشته ایم مواردی که سردفتردار آنقدر پسر را شستشوی مغزی داده که منصرفش کرده است.همیشه به نوعی به مرد الغا می کند که داری ضرر می کنی . چرا می خواهی این شروط را به زنت بدهی . در حقیقت آنها فکر می کنند که این نظام مردسالارانه است که دارد به خطر می افتد نه اینکه حقوق انسانی دارد برابر میشود و می خواهند به هر نحوی شده از این رویه جاری به هر نحوی حمایت می کنند. چون فکر می کنند این قدرت سلسله مراتبی حتما باید ادامه پیدا کند و گرنه قدرقدرتی مردان کمتر می شود و آن زن ذلیلی و زن سالاری در جامعه حاکم میشود.
شروط ضمن عقد را میتوان بعد از ازدواج هم به عقدنامه اضافه کرد؟
شروط ضمن عقد حتما باید همزمان با عقد نکاح در عقدنامه ثبت شود و بعدا نمیتوان طبق اقرارنامه در دفتر ثبت اسناد رسمی آنها را تعیین کرد، متاسفانه برخی همکاران من این مسائل را عنوان کردند که غلط است. این شرط ها باید همراه یک عقد لازم و خارج انجام بدهیم و البته فقط اختصاص به عقد نکاح ندارد ولی چیز ناجور و خنده داری است که یک زن و شوهر یک خانهای را با هم معامله کنند و شروط ضمن عقد آن این باشد که زن حق طلاق دارد و حق کار دارد و اصلا موجب تفریح دادگاه میشود.حتما حتما تاکید می کنم این شرط ها باید همزمان با عقد نکاح باشد. بعد از عقد نکاح نمیتوان این شروط را به عقدنامه اضافه کرد برای اینکه عقد ازدواج ما محقق شده. اینها را اظهارنامه هم نمیتواینم بگیریم چون هیچ ارزشی ندارد و فقط با وکالت در طلاق است که آنهم نه به عنوان شرط، که میتوانیم برویم به دفتر ثبت اسناد رسمی و مرد به زن وکالت دهد. ولی من چرا این همه تاکید می کنم که همزمان با عقد نکاح باشند برای اینکه این شرطها اگر همراه با عقد نکاح باشند هیچ کس نمیتواند فسخش کند و چون عقد نکاح یک عقد لازم است، این شروط هم لازم میشوند و برای نمونه اگر حق مسکن را به من داد دیگر نمی تواند از من پس بگیرد مگرآنکه من را طلاق بدهد.
یعنی اگر کسی موقع یک عقد دیگر مثلا خرید خانه این شرطها را بگذارد میشود فسخش کرد؟
نه آن موقع هم نمیشود فسخ کرد. ولی دردسرش برای ثبت بیشتر است چون سردفتردارها وقتی موقع ازدواج اینهمه دردسر درست می کنند آن موقع دیگر خیلی سخت تر زیر بار ثبت این شرط ها میروند. و می گویند مسخره است ما ثبت نمیکنیم و از این مشکلات.
حالا اگر این قرارداد از بین برود این شروط هم ملغا میشوند؟
یک مشکل هم این است که اگر اصل بیع و معامله که منتفی بشود و شما آن ملک یا مورد معامله را به فرد دیگری بفروشید شروطش هم خودبه خود منتفی می شود و برای همین است که در عقد نکاح باید این شروط را قرار دهیم.
حالا اگر کسی موقع عقد نکاح این مسائل را نمیدانسته و الان میخواهد از این حقوق استفاده کند باید چه کار کند؟
این افراد میتوانند یک وکالت در طلاق بگیرد.یک وکالت بلاعزل ضمن عقد خارج لازم بگیرند که زن به عنوان وکیل در تعیین این اختیارات تعیین شود و حتی برای آنها هم که شروط ضمن عقد را گذاشتهاند بهتر است، بعد از اتفاق عقد نکاح زن و مرد به دفتر اسناد رسمی مراجعه کنند و یک وکالت نامه کامل بلاعزل طلاق هم در دفتر اسناد رسمی تعیین کنند. چون در شروط ضمن عقد همه مسائل را نمیتوانیم بگنجانیم ولی آن یک وکالت نامه کاملی است که همه دفاتر ثبت اسناد دارند و از لحاظ حقوقی یک چیز محکمی است.چون الان دادگاه ها طبق این شروط هم خیلی سخت با طلاق موافقت میکنند ولی با وجود آن وکالتنامه خانم میتواندخیلی راحت خودش را مطلقه کند.
شروط ضمن عقد، شامل چه مواردی میشوند؟
یکی حق مسکن است. قانونگذار گفته که حق تعیین مسکن با مرد است مگر آنکه زن و شوهر خلافش را شرط کنند. حالا من می توانم شرط کنم که حق تعیین مسکن با زن است. دوم حق اشتغال است،سومی حق تحصیل است. مورد دیگر تقسیم دارایی مشترک است که بعد ازدواج به دست آمده و دیگری هم وکالت در طلاق است. که زن برای مطلقه کردن خودش از مرد وکالت بگیرد.در اهل سنت میتوانند تفویض کنند حق طلاق را و هردو حق طلاق داشته باشند ولی در شیعه مرد فقط می تواند حق طلاقش را وکالت بدهد.
اگر مردی وکالت در طلاق را به زنش بدهد، خودش حق طلاق دادن ندارد؟
وقتی من وکالت در طلاق را به کسی می دهم خودم هم در عین حال اصیل هستم و می توانم این کار را خودم هم انجام دهم.
در حق مسکن هم همینطور است یعنی هردو حق تعیین مسکن را دارند؟
نه در مورد مسکن حق از سوی مرد به زن تفویض میشود و حق تعیین اقامتگاه مشترک کلا در اختیار زن قرار میگیرد.
در مورد حضانت چطور است؟ تفویض است یا وکالت؟
دباره حضانت بحثهای زیادی است که میشود به دیگری داد یا نه؟ حضانت را انطور که ادراه حقوقی دادگستری و قضات اعلام کردهاند قابل واگذاری نیست و چه مادر که تا ۷ سالگی حضانت را دارد و چه پدر که بعد از آن حضانت به عهده اش هست نمیتوانند آن را واگذار کنند و اگر این کار را کردند میتوانند هر وقت که خواستند این اراده شان را پس بگیرند. چون فقط حق نیست، علاوه بر حق یک تکلیف است و کسی نمیتواند از تکلیف شانه خالی کند.متاسفانه خیلی از زنها مهریههای سنگینشان را میبخشند تا حضانت بچه ها را بگیرند همان زمان هم این بذل مهریه انجام میشود ولی مرد بعد از هر وقت که بخواهد میتواند برود و استرداد فرزندش را از دادگاه پس بگیرد.حکم داریم ما در این زمینه و نمونههای زیادی داریم که این اتفاق افتاده است. البته در شروط ضمن نکاح، من هم میگویند بنویسند ولی چیزی محکمی نیست.هر لحظه طرفی که این شرط یه ضررش شده میتواند منصرف شود و برود حضانت را پس بگیرد و همه متفق القولند که نه میتوان تفویضش کرد و نه اینکه «ما به ازا» برایش قرار داد.پس بهتر است که در مورد حضانت حتی اگر هم گرفتید زیاد امید به آن نداشته باشید.قانونگذار و قضات هستند که اگر بعد از ۷ سالگی حضانت محل مناقشه باشد تعیین می کند که حق با کدام طرف است.
پس اینکه حضانت را در شروط ضمن عقد بگذاریم چه فایدهای دارد؟
من هم نظرم این است که نگذاریم ولی چون خیلی ها میخواهند این شرط را هم بگذارند من می گویم که چطور این شرط را هم تعیین کنند. ولی واقعا امکان پذیر نیست.
یعنی بیشتر یک توافق است بین زن و مرد؟
بله بیشتر همان توافق است ولی اگر زمانی این توافق از بین برود مرد می تواند حضانت بچه ها را داشته باشد و مثل بقیه شروط نیست که قابل انصراف و فسخ نباشد. یک فایده اش هم این است که اگر مرد منصرف شد زمان بیشتری طول میکشد تا دادگاه به نفع او حکم بدهد و مادر میتواند بچه ها را بیشتر پیش خودش نگه دارد ولی بیشتر از این نیست.
این شرطها کجا باید اضافه شود؟
در عقدنامه صفحه ای است بعد از صفحهای که ۱۲ شرط هست، به نام سایر شرایط. در آن شرایط مینویسند شرایط ضمن عقدو شروطشان را مینویسند.
با وجود اینکه تقسیم داراییهای مشترک جزو بندهای ۱۲ گانه خود عقدنامه هم است، آیا ضرورت دارد که در شروط ضمن عقد هم بیاید؟
تحقق شرطی که در سندهای ازدواج برای تقسیم دارایی مشترک آمده منوط به عدم درخواست زن برای جدایی و یا تخلف نکردن زن از وظایف زناشویی خود و نداشتن رفتار و اخلاق ناشایست است که اثبات آنها به عهده دادگاه است و بسیار سخت است. اما با بندی که در شروط ضمن عقد بیاید داراییهای مشترکی که بعد از ازدواج حاصل شده در هر شرایطی بین دو طرف تقسیم میشود. البته در مورد حق دارای مشترک نکته ای که وجود دارد این است که متاسفانه بعضی زنهای شاغل فکر میکنند نفقه من به عهده مرد است و من هرچه کار میکنم مال خودم است و درآمد و دارایی مرد را هم نصف میکنیم. در حالی که نمیشود زن شاغل درآمد خودش را خانه و ماشین بگیرد و موقع جدایی اموال خودش برای خودش باشد و اموال مرد را بخواهد نصف کند و درست آن است که همه دارایی و درآمدهای زن و مرد نصف شود و مساله نفقه هم دیگر از صورت سنتیاش خارج میشود و زن و مرد هرچه دارند باید وسط بگذارند و با هم خرج کنند و اگر غیر از این باشد و این شرط را هم بگذارند از عدالت خارج است.
یعنی این شرط به خودی خود نفقه را نقض میکند؟
نه نقض نمیکند. ولی نفقه یک حق است و وقتی ما این حقوق برابر را میگیریم خوب است که توافق کنیم نفقه هم نخواهیم و خودمان هم گوشه ای از زندگی را بگیریم و علاوه بر آن زنها میتوانند در عوض گرفتن این حقوق از مهریه های سنگین هم بگذرند و یک چیز سبک و سمبولیک برای مهریه تعیین کنند. در رابطه با طلاق هم بعضی میگویند این شروطی که در عقدنامه هست کفایت میکند و نیازی به شروط دیگر نیست. آن وکالتهایی که در عقدمنامه است در موارد معین است، برای مثال در بندی که درباره ازدواج مجدد است آمده اگر زوج بدون اجازه زوجه ازدواج کند، یا به تشخیص دادکاه نسبت به همسران خود اجرای عدالت نکند؛ زوجه میتواند طلاق بگیرد. اما در این شرط اولا زوجه باید برود ازدواج دوم را ثابت کند که خیلی سخت است اثباتش مردها شناسنامه المثنی می گیرند و بقیه این شروط هم به همان اندازه سخت است و برای همین بهتر است وکالت مطلق برای طلاق بگیرد تا بتواند خیلی راحت جدا شود بدون اینکه ماه ها و حتی سال ها در دادگاه ها برود و بیاید و توهین بشنود و اذیت بشود.
یک مورد دیگر هم در رابطه با اشتغال است و اینکه الان چون جامعه اسلامی است دیگر هیچ شغلی که بر خلاف مصلحت خانواده باشد وجود ندارد و نیازی به شرط اشتغال نیست، نظر شما هم همین است؟
بله این را میگویند ولی توجه داشته باشید که موضوع اشتغال زن و منافات نداشتن آن با مصلحت خانواده کاملا سلیقهای است. شاید یک آقایی که دکتر است و خانمش فروشنده است. دادگاه حکم بدهد که این شغل خانم بر خلاف مصلحت خانواده است. حتی اخیرا هم ۳ سال پیش یک خانم و آقایی که هردو وکیل بودند وقتی با هم مشکل پیدا کردند. شوهرش رفته بود و دادخواست داده بود خانم من که کارآموز وکالت است و میخواهد وکیل شود بر خلاف مصلحت خانواده است و حتی کار تا آنجا پیش رفت که پروانه وکالت خانم معلق شد . بعد رفتند دادگاه تجدید نظر و خانم توانست اثبات کند که کارش بر خلاف مصلحت خانواده نیست. البته آقا هم چون حقوق دان بود این را میدانست ولی خب اینطور چند ماه خانم را در دادگاه معطل کرد.
از سوی دیگر،خود قانون هم میگوید مصلحت خانواده. نمیگوید جامعه. نمیگوید کدام مصلحت و موضوع کاملا سلیقهای است و نگاه ها مختلف است. حتی اگر هم بر اساس نظر دادگاه شغل زن بر خلاف مصلحت خانواده هم نباشد زن مدت زیاید در راهروهای دادگاه معطل میشود، به اضافه جنگ اعصاب هایی که دارد و گاها اینکه مرد می آید محل کار زن و داد و فریاد می کند که پیشآمده به خاطر همین کارفرما عذر زن خواسته است. یک سوال دیگر اینکه اگر ثبت کنیم زن موقع ازدواج شاغل بوده کافی نیست؟ بله اینکه در موقع ازدواج زن شاغل باشد حقی برای او ایجاد می کند، اما ممکن است مرد با شغلی که زن الان دارد مشکلی نداشته باشد ولی شغل بعدی را نپسندد و آن را بر خلاف شئون خانواده بداند و مشکل درست شود.
و حرف آخر؟
حرف آخر هم اینکه مردها از دادن این شروط نترسند و توجه داشته باشند که این شروط به زنها اعتماد به نفس میدهد، آنها را به زندگی دلگرم میکند و باعث میشود خودشان را با مردشان برابر بدانند و دیگر مسئله فرودستی و فرادستی در خانواده مطرح نباشد.
هیچ کس هم ازدواج نمیکند که طلاق بگیرد.خود من ۱۲ سال است که همه این حقوق را گرفته ام ولی تا به حال یکبار هم از آن استفاده نکرده ام. آقایان هم اگر نگران هستند میتوانند در عقد نامه یا وکالتنامهای بعد از عقد میدهند، شرط کنند که اجرای مفاد این وکالتنامه منوط به بذل مهریه است و یک نکته مهم دیگر هم اینکه این شروط باید با اصطلاحات حقوقی مخصوصی در عقدنامه قید شود و گرنه در دادگاه نمی توان به آنها استناد کرد و ارزش حقوقی ندارند.
