کنفرانسی که به نام عذرا فراهانیِ خبرنگار ثبت شد
زمانی که خبرنگار، خود خبر شد
ژیلا بنییعقوب
این روزها به مناسبت روز خبرنگار، مطالب زیادی نوشته شد و من تصمیم گرفتم که یادی کنم از یک روزنامهنگار زن که این روزها کمتر نامش شنیده میشود. خبرنگاری که خودش به مهمترین خبر یک کنفرانس خبری تبدیل شد.این رویداد مربوط به ماجرای بازداشت و شکنجه شهرداران تهران در زمان شهرداری غلامحسین کرباسچی است که در زمان خودش سروصدای زیادی برپا کرد.
عذرا فراهانی با جسارت و شجاعت خود در کنفرانس مطبوعاتی محمد یزدی، رئیس وقت قوه قضاییه، خبری برای روزنامهها ساخت که از خود کنفرانس مطبوعاتی هم مهمتر و جنجالیتر شد. عذرا در آن کنفرانس که در یکی از روزهای اسفندماه ۱۳۷۶ با حضور تعداد زیادی از خبرنگاران ایرانی و خارجی برگزار شده بود، با اعتماد به نفس همیشگیاش پشت تریبون قرار گرفت و پرسید:
– جناب آقای یزدی، شنیدهام که با برخی از متهمان پرونده شهرداری تهران که این روزها در زندان هستند، برخلاف قوانین آیین دادرسی رفتار شده است. اولاً آیا شما از این موضوع باخبرید؟ و اگر بله، چه اقدامی در این زمینه انجام دادهاید؟
عذرا بعدها به من گفت: «من به جای واژه “شکنجه” از عبارت “رفتار خلاف قوانین آیین دادرسی” در سؤالم استفاده کرده بودم چرا که نمیخواستم از نظر حقوقی ایرادی به سؤالم وارد شود.»
وقتی سؤال عذرا فراهانی تمام شد، خنده از روی صورت آیتالله یزدی محو شد و با لحنی که عصبانیت در آن نمایان بود، گفت:
– «خانم! شما دارید کار سیاسی میکنید نه خبرنگاری. اگر با هر کدام از آنها بدرفتاری شده، نامشان را بگویید. اینها متهمان هستند، چرا میروند این طرف و آن طرف ضجه میزنند؟»
یزدی مکثی کرد و ادامه داد:
– «نه! اصلاً چنین چیزی نیست. این موضوع صحت ندارد.»
عذرا در این لحظه نگاهی به کاغذی که در دست داشت انداخت. او اسامی چند نفر از متهمان پرونده شهرداری را در دست داشت. گفت:
– «من اسامی آنها را در دست دارم. میخواهید برایتان بخوانم؟»
همه در سکوت فرو رفتند. حاضران در جلسه چند لحظه به عذرا و بعد به یزدی نگاه کردند. انگار این دیگر برای رئیس قوه قضاییه قابل تحمل نبود. این خبرنگار میخواست تا کجا پیش برود؟ او سعی کرد لبخندی بزند و گفت:
– «البته این خیلی خوب است که شما اسامی را دارید. اما نمیخواهد اینجا اسامی را بگویید. بعد بیایید و به خود من بگویید. من نمیخواهم نام این افراد از پشت این تریبون خوانده شود.»
عذرا در حالی که از تریبون فاصله میگرفت با لبخندی عجیب و شاد از رئیس قوه قضاییه تشکر کرد و به طرف صندلیاش رفت. هنوز به صندلیاش نرسیده بود که یزدی با لحنی آمرانه و خشک گفت:
– «خانم! شما در حضور این خبرنگاران داخلی و خارجی به دستگاه قضایی تهمت زدهاید. اگر دلیل و مدرکتان را ارائه نکنید، من شما را تحت تعقیب قضایی قرار خواهم داد. شما جلوی این جمع به دستگاه قضایی تهمت زدید. من هم جلوی همینها میگویم: اگر دلایل مستند را ارائه ندهید، مورد تعقیب قرار میگیرید.»
فراهانی دوباره پشت تریبون قرار گرفت و خیلی خونسرد گفت:
– «حاج آقا! من همین الان اسامی را از پشت همین تریبون میخوانم.»
یزدی به او گفت:
– «نه! لازم نیست.»
– «چرا نه؟ بگذارید بخوانم.»
– «نه! بعداً بیاورید و به من بدهید.»
وقتی عذرا روی صندلیاش نشست، بسیاری از همکارانش با تحسین به او نگاه کردند.
دوازده روز بعد، محمد یزدی به عنوان امام جمعه موقت تهران در یکی از خطبهها گفت: «خبرنگار روزنامه سلام در یک مصاحبه مطبوعاتی از من پرسید که آیا متهمان پرونده شهرداری تهران شکنجه شدهاند که من به او گفتم مدارکت را بیاور، ولی هنوز هم نیاورده است.» اگر رئیس قوه قضاییه از یاد برده بود که فراهانی در پرسش خود از واژه “شکنجه” استفاده نکرده است، بسیاری از خبرنگاران به یاد داشتند که او گفته بود “رفتار خلاف آیین دادرسی” و نه “شکنجه”.
هنوز چند روز از صحبتهای یزدی در نماز جمعه تهران نگذشته بود که از دفتر رئیس قوه قضاییه با او تماس گرفتند و گفتند:
– «خانم! شما چرا هنوز مدرکتان را نیاوردهاید؟»
که در پاسخشان گفته بود:
– «مدرک من که در جیبهایم نیست. مدرک من شهرداران هستند که اکنون در زندان به سر میبرند. همانهایی که برخلاف قوانین آیین دادرسی با آنها رفتار شده است.»
به او گفته بودند: «این حرفها کدام است؟ شما باید همین امروز به اینجا بیایید و اگر نیایید برایتان احضاریه میفرستیم.»
فردای همان روز جلوی در روزنامه سلام احضاریهای را به دستش دادند که به امضای دبیرخانه قوه قضاییه رسیده بود.
پرسیدم: «عذرا! دلیل احضارت را در احضاریه چه عنوان کرده بودند؟»
گفت: «نوشته بودند با توجه به اینکه قول داده بودید مدارکی را به قوه قضاییه تسلیم کنید که هرگز نکردهاید و اکنون با توجه به پایان مهلتی که داشتید، قصد داریم اقدام لازم را به عمل بیاوریم. خیلی عجیب بود.
همه چیز، هم احضاریه ای که فرستاده بودند، هم متنی که در آن نوشته بودند… و عجیب تر از این که من توسط دبیرخانه قوه قضائیه احضار شده بودم که اصلا حق نداشت کسی را احضار کند. حتی اگر من واقعاً هم متهم بودم دبیرخانه در جایگاهی نبود که بتواند مرا احضار کند.»
عذرا همان موقع در یادداشت کوتاهی که تحت عنوان یک پرسش و این همه غوغا در سلام چاپ شد نوشت
«آقای یزدی! اگر من به عنوان یک خبرنگار نتوانم از شما پرسش کنم پس چه کس دیگری می تواند حرف بزند؟
خبرنگاران در اعتراض به برخورد قوه قضائیه با عذرا فراهانی بیانیه هایمتعددی در حمایت از او صادر کردند که به ختم غائله منجر شد.*
*برگرفته از کتاب روزنامه نگاران غصه میخورند و پیر میشوند، ژیلا بنییعقوب، نشر روزنگار

