زنان و کلیشههای جنسیتی در رسانهها/اعظم صوفیانی
کلیشههای جنسیتی در رسانهها/ آیا تصویر رسانهای سفیدپوستان با رنگینپوستان یکسان است؟
اعظم صوفیانی
انیمیشنهای والت دیزنی و کلیشهسازیهای جنسیتی–بخش سوم
گفته میشود که رسانهها در اختیار مردان سفیدپوست طبقۀ متوسط دگرجنسخواه است و بازنماییهای رسانهای از جانب این گروه مطرح میشود. درباره کلیشههای جنسیتی، به کلیشههایی که در خصوص مردان و زنان وجود دارد و آنها را در تضاد و تقابل با یکدیگر نشان میدهد و به عبارتی زنان و مردان را از هم تفکیک میکند در قسمتهای قبلی اشاره کردیم. کلیشههایی که رنگینپوستان (اعم از زن و مرد) را از سفیدپوستان (اعم از زن و مرد) تفکیک میکند نیز در رسانهها به چشم میخورد.
زنان رنگینپوست، هم از نظر جنسیت و هم از نظر نژادی در گروه فرودستان قرار میگیرند. تصاویر رسانهای آنها محدود به یکسری ویژگیهای کلیشهای است. مردان رنگینپوست هم به اندازه زنان، قربانی بازنمایی رسانهای هستند. جنسیت آنها به شکل تعداد محدودی از تصاویر قالبی نشان داده میشود. تحقیقاتی که در خصوص تصاویر و کلیشههای سایر نژادها در رسانهها صورت گرفته بیشتر از جانب فمینیستهای رنگینپوست یا محققانی که این کلیشهها و تصاویر را به دوران استعمار گذشته و امروزی نسبت میدهند، بوده است؛ هر دو موج فمینیسم عمدتاً متکی بر زنان طبقه متوسط سفیدپوست و تحصیلکرده بود. با وجودی که در موج اول، کارگران زن و سیاهپوستان نیز فعالیت داشتند، اما رهبری جنبش و به ویژه تعیین ابعاد گفتاری مسلط آن تقریباً در انحصار زنان سفیدپوست کم و بیش مرفهی بود که منافع همه زنان را بازنمایی نمیکردند. فمینیستهای سیاه میخواهند با کلیشهسازی از زن سیاه یا تبدیل او به ابژه جنسی جلوگیری کنند، اما بر آنند که تصویرسازیهای کلیشهای از زنان سیاه با تصاویری که از زنان سفید ارائه میشود تفاوت دارد. معمولاً زن سیاهپوست را خشک، بدخلق، پر از نفرت، سرکش و شر میدانند یعنی درست همان ویژگیهایی که در تصویر آرمانی از زنان سفیدپوست به عنوان مادر خوب وجود ندارد. استثمار، تحقیر و سرکوب زنان سیاه از سه جنبه (مردان و زنان سفید و مردان سیاه) مؤثر بوده است. گاه در تصاویر جدیدتر و متفاوت از زن سیاهپوست، او زنی همیشه گریان و بدبخت است که به نظر فمینیستهای سیاه این تصویری کلیشهای و همراه با تأکید بر ناتوانی زنان سیاه است. فمینیسم زنان رنگینپوست که جنبهای عام تر از فمینیسم سیاه دارد و شامل زنان مکزیکی، هندی، سرخپوست، جهان سومی و … هم میشود، در ابعادی بسیار نزدیک به فمینیسم سیاه است و کم و بیش همان استدلالها را دنبال میکند.

کلیشههای زنان و مردان زردپوست، سرخپوست و سیاهپوست
دایره المعارف مطالعات قومی و نژادی، به شش گروه قومی در امریکا شامل سفیدپوست، سیاهپوست، بومیان امریکای لاتین، آسیایی، جزیرهنشینان اقیانوس آرام و بومیان امریکای شمالی اشاره میکند. در این کتاب آمده است که سیاهپوستان یا افریقایی امریکاییها به ۳۶ میلیون و ۴۰۰ هزار نفری که در امریکا در سال ۲۰۰۰ زندگی میکنند و خودشان را به عنوان سیاه یا افریقایی امریکایی توصیف میکنند، برمیگردد. این عدد، ۹/۱۲ درصد از کل جمعیت تقریباً ۲۸۱ میلیون نفری امریکا را نشان میدهد. همچنین، منظور از سرخپوستان امریکایی، یک نژاد پذیرفته شده در نیمکره غربی، به ویژه شمال امریکا، است. هیچ کشور یا دولت-ملتی در نیمکره غربی توسط مردم سرخپوست اداره نمیشود. هر چند که میلیونها سرخپوست در سرتاسر امریکا، به ویژه در مرکز و جنوب امریکا، وجود دارد.. زردپوستان یا آسیایی امریکاییها گروه قومی هستند که طبق آمارهای سال ۲۰۰۰، ۱۲ میلیون آسیایی در ایالات متحده حضور دارند. در این میان، ۲۴ درصد چینی، ۱۸ درصد فیلیپینی، ۸ درصد ژاپنی، ۱۱ درصد هندی،۱۱ درصد کرهای، ۱۱ درصد ویتنامی و ۱۲ درصد سایر هستند. آسیاییها ۲/۴ درصد جمیت امریکا را شامل میشوند، اما در سان فرانسیسکو ۳۳ درصد جمعیت آن را تشکیل میدهند. بحثهایی که در مورد کلیشههای جنسیتی زنان در مقابل مردان گفته شد: اغلب مربوط به کلیشههای زنان و مردان سفیدپوست است .درواقع رنگینپوستان را دربر نمیگیرد، به همین دلیل در این بخش کلیشههای موجود از زنان و مردان زردپوست، سرخپوست و سیاهپوست مرور میکنیم.
کلیشههای جنسیتی زردپوستان/ زردپوست به عنوان عرب و مسلمان
در ادبیات میتوان کلیشههای نژادی بسیاری یافت . از آن جمله در خصوص شرقیها یا اعراب و مسلمانان. «ادوارد سعید» پژوهشگری است که بیش از همه به این موضوع پرداخته است و بویژه در کتاب «شرقشناسی» خود این کلیشهها را به صورت تاریخی تحلیل میکند. به طور مثال، «شاتوبریان» شرقیان را عربهایی که تمدن، مذهب، و رفتار ایشان چنان پست، وحشیانه و مخالف اصول اخلاقی است که حقیقتاً شایسته لشکرکشی و فتح دوباره میداند. استدلال میکند که جنگهای صلیبی مسیحیان علیه مسلمانان جنبه تهاجم و تجاوز نداشتند. آنها مقابله به مثلی عادلانه از طرف مسیحیان علیه ورود لشکریان عمر به اروپا بودند. از نظر «لامارتین» شرقیها، و به خصوص مسلمانان، آدمهای تنبلی هستند که سیاست در بین آنها بوالهوسانه، مبتنی بر احساسات، و بدون آیندهنگری است. از نظر او مشرق زمین «مهد سنتها و افراطگریها» بوده است. «فلوبر» نیز پس از اتمام سفر خود به شرق با اطمینان خاطر مینویسد که «زن شرقی، چیزی بیش از یک ماشین نیست: زیرا تفاوتی بین یک مرد با مرد دیگر نمیشناسد». آنچه در سرتاسر تجربیات شرقی فلوبر درهم بافته شده، همراهی تقریباً یکنواخت شرق با مسایل جنسی است. در ایجاد این همراهی، فلوبر اولین نفر نبود و در این باره بیش از دیگران مبالغه نکرده است،. فلوبر در تمام داستانهای خود شرق را با گریزهایی به فانتزیهای جنسی همراه میسازد (همان: ۳۴۳-۳۳۸). تحقیقی بر انگارهسازی درباره مسلمانان قرن نوزدهم نشان میدهد که در میان مضامین متعددی که از نحوه روایت اروپاییان از غیرخودیها به چشم میخورد، دو مورد بسیار قابل توجه است: نخست این ادعای مؤکد است که شرق جایگاه لذتپرستی شهوانی است . دیگر اینکه، قلمرویی است که صفت مشخصه آن خشونت ذاتیاش است.کلیشههای شرقشناسانه بستهبندی شده به سهولت به دست میآید: حرمسراها، شاهزادگان، پرنسسها، بردگان، حجابها، پسران و دختران رقصنده، شربتها، روغنها و غیره.
کلیشهها در اورپای قرن نوزدهم و بیستم
در اروپای قرن نوزدهم افرادی نظیر فلوبر، نروال، برتون، و لین جزو مهترین چهرههای این مقوله هستند، در قرن بیستم نیز افرادی نظیر ژید، کنراد، ماگهام و یک دو جین دیگر نام تصاویر کلیشهای از شرق ارائه میدهند. تصاویر معاصرتر از اعراب نیز چندان فرقی با گذشته ندارد. انسان شرقی، بی منطق، محروم، مثل بچه، و موجودی متفاوت بود. در مقابل فرد اروپایی، انسانی منطقی، با فضیلت، پخته و طبیعی و نرمال بود.در کتاب «مصر جدید» آمده است که شرقیان یا عربها افرادی سادهلوح و زودفریب هستند که فاقد هرگونه انرژی و یا انگیزهای اند. بیشتر اهل چاپلوسی و تملقی افراطآمیز بوده، و تمایل به فریب و رابطه پنهانی، حیلهگری، و عدم محبت نسبت به حیوانات دارند.

دنیای مدرن و الکترونیک عرصه تقویت و استحکام تصاویر کلیشهای را بازتر میکند. ابزاری نظیر تلویزیون، فیلمهای سینمایی، و همه منابع وسایل ارتباط جمعی، کانالهای اطلاعاتی مردم را بیش از پیش در قالبهای استاندارد شدهای در میآوردند؛ فهرست مختصری از «افسانههای اصلی» مربوط به اعراب که تلویزیون باعث احیای آن شده عبارت است از اینکه همه آنها بسیار ثروتمندند، وحشی و بیفرهنگ اند، دچار جنون جنسی اند و علاقه بسیاری به بردگان سفیدپوست دارند و از فعالیتهای تروریستی لذت میبرند. از قرون وسطی این انگارهها چارچوب اصلی برداشت اروپاییها از اعراب و مسلمانان را تشکیل داده است. مسلمانان جنگ افروز، عاشق تجمل و دچار جنون جنسی اند.
در فیلمهای سینمایی و برنامههای تلویزیون، فرد عرب معمولاً به هرزگی و شهوتپرستی و یا نادرستی سفاکانهای متهم میشود. چهره او همچون فرد تباه، و زیاد از حد شهوترانی تصویر میشود .با زیرکی قادر به انجام توطئهها و دسیسههای پنهانی است، اساساً آدم سادیست (آزارگر)، خیانتپیشه و پستی است. نقش سنتی عربها در فیلمهای سینمایی معمولاً در قالب یک تاجر برده، شترران، صراف و آدم رذل پر زرق و برق میبینید. رهبر عرب هم (که سردسته یک مشت آدم غارتگر، و یا دزد دریایی، و یا شورشیان محلی است) غالباً کسی است که مشغول داد و بیداد کردن بر سر قهرمان دستگیرشده غربی و دوست دختر و یا همراه موطلایی او است (که البته قهرمانانه و با وقار کامل در صحنه حضور دارند). در برنامهها و تصاویر خبری نیز عربها همواره در هیئت یک گروه و جماعت انبوه نشان داده میشوند. هیچ فردیت و یا شخصیت و تجربه شخصی مطرح نیست. اکثر تصاویر نمایانگر خشم و طغیان گروهی و بدبختی است و یا ژستهایی غیرمنطقی (و در نتیجه به نحو مأیوسکنندهای عجیب و نامأنوس).آنچه در پس همه این تصاویر و چهرهها در کمین نشسته است همانا تهدید «جهاد» است و در نتیجه آن، ترس از اینکه بالاخره مسلمانان (یا اعراب) دنیا را خواهند گرفت.
قالیچه پرنده و کلیشهها
انیمیشنهای تلویزیونی نیز به طور مکرر شخصیتهایی را به نمایش میگذارند که دارای ویژگیهای فرهنگی عربی اند: بچهها اغلب در انیمیشنها قهرمانان خود را در حال شکست دادن اعراب ناقصالعقلی مشاهده میکنند که سوار بر قالیچه پرنده اند و زمان و مکان داستان آن شبیه قصههای هزار و یک شب است. اعمال دلیرانه آنها موجب مهار اجنه غولآسا، از پا درآمدن حاکمان فاسد و آزاد شدن دوشیزگان در بند میشود. پس از جنگ ۱۹۷۳ اعراب و اسرائیل، اعراب در همه جا چهرهای تهدیدآمیزتر پیدا کردند. انیمیشنهایی ساخته شد که یک شیخ عرب را پشت بشکهای از نفت نشان میداد. در هر صورت این عربها آشکارا سامی بودند: بینیهای تیز قلابگونه آنها، نگاه خیره و سبی هایی که بر چهره داشتند، (برای جمعیت اکثراً غیر سامی) یادآور این مطلب بودند که سامیها ریشه همه مسایل «ما» هستند، که البته این مسایل مورد بحث –در این قضیه خاص- همان کمبود نفت بود. … بنابراین اگر عرب در مرکز توجه امریکاییان جایگاهی را اشغال میکند، به خاطر دارا بودن یک ارزش منفی است.
در کنار انگاره خشونت، اسلام به کرات با جنسیت پیوند داده میشود. این تصور اولیه موجب ایجاد تصوراتی جانبی درباره مرد و زن مسلمان میشود و چنین نشان میدهد که آنان اساساً با شهوت انگیزه میگیرند.مردان آنان حقوق اساسی زنان را نادیده میشمارند، اعضای جنسی دختران را قطع میکنند، زنان را میربایند، با ازدواج با تعداد فراوانی از زنان بیوه، محدود کردن آنها به محیط حرمسرا و طلاق دادن به دلخواه خود، به گونهای «بردهداری سفید» را ترویج میکنند.
زنان شرقی و شیوخ عرب
در مورد زنان شرقی این گونه گفته میشود که تمام عمر خود را صرف آمادگی جنسی و رابطه جنسی میکنند و یا زنان شرقی در ادبیات و رسانههای عامیانه غرب به عنوان موجودی سرسپرده و خدمتگزار که از ستم اجتماعی، قومی و مذهبی در رنج هستند، توصیف میشوند. شیخ عرب هم عملاً تجاوزکننده شهوانی و هرزه به دوشیزه جوان سفید است، قصد دارد او را به حرمسرایش اضافه کند. چهار انگاره درباره اسلام (صفات خشونت، شهوت، حرص و آز و وحشیگری) اغلب به طور پراکنده با یکدیگر تعامل دارند. در اذهان، خشونت با حرص و آز آمیخته میشود و به طور تلویحی چنین استدلال میشود که مسلمانان ذاتاً تن پرورند و سزاوار ثروتمند بودن نیستند زیرا ثروت آنها، نتیجه زحمت نیست بلکه از راههای غیرمجاز و خشونتآمیز به دست آمده است. به علاوه، میل جنسی و نیز قدرت اقتصادی و اجتماعی آنها با حرص برای کالاهای مادی مرتبط میشود. هنگام بحث راجع به مشارکت مسلمانان در کسب و کار و سیاست، میل جنسی، تمایلی ناموجه تلقی میشود.
کلیشههای جنسیتی زردپوستان/ زردپوست به عنوان شرق دور و چین
شکل دیگری از نمایش زردپوستان در رسانهها، به عنوان مردمانی متعلق به شرق دور و چین است. تحقیقها نشان میدهد که زنان شرق دور به صورت بیگانه و شهوی و منفعل و عاشق مردان سفیدپوست به تصویر درآمدهاند، یا به صورت دختران خشن که شریک جرم مردان هم فرهنگشان هستند، کلیشه شده اند. مردان شرق دور اغلب به عنوان خارجیهای تهدیدآمیز، کارگران (عملهها)، تاجران فاسد و رزمیکاران به نمایش در میآیند. به طور کلی، آنها با ویژگیهای مردانه مسلط نشان داده نمیشوند. فاقد میل جنسی بودن، به ویژه با ترکیب تصاویر فوق زنانگی زنان شرق دور عاشق مردان سفیدپوست؛سلطه مردان سفیدپوست را تقویت و مردان شرق دور را عقیم میکند.
نفع سفیدپوستان در حذف چینیها
تصویر رسانهای چینیهای مقیم ساحل غربی ایالات متحده با تغییر شرایط اقتصادی کالیفرنیا تغییر میکند. در آغاز چینیها در نظر امریکاییها گرامیترین عناصر تازهای بودند که جامعه امریکا به عضویت خود پذیرفته است. مردم آنها را عالیمقام ترین و پرکارترین افراد یا بهترین مهاجران کالیفرنیایی مینامیدند. یا آنها را مقتصد، قانع، فرمانبردار، بی آزار و خدمتگزار قانون میدانستند. یا معتقد بودند که چینیها در همه کاری ماهرند. آری در این دوره به چینیها احتیاج داشتند. مخصوصاً در دوره پر التهاب «هجوم به سوی طلا» وضع چنین بود. در دوره انتخابات سال ۱۸۶۷، دو حزب سیاسی سعی کردند قوانینی تدوین شود که کالیفرنیا را از خطر رقابت مغولان مصون دارد. در این دوره درباره چینیها چنین میگفتند: ملت مخصوص، ملتی که تفاهم با او محال است، ملتی که پول خود را به کشور خود خواهد برد، ملتی که وجودش سطح زندگانی را پایین میآورد، افرادی که سبب میشوند کارگران سفیدپوست نتوانند کار پیدا کنند. از سوی دیگر مردم میگفتند که چینیها و به واسطه انجمنهای نهانی خود خطرناکند، به جنایت تمایل دارند و در اعمال خود مرموزند و خوار، برده صفت، دروغگو و فاسدند و از نظر روحی و اخلاقی از دیگران پستترند. در محلههای آنها قمار و فحشا رواج دارد. میبینیم که در این مثال طبیعت چینی واقعاً تغییر نکرده است، آنچه تغییر فاحش یافته صفاتی است که به او نسبت میدهند. تنها تغییری که رخ داده است مربوط به شرایط اقتصادی کالیفرنیاست و در این تغییر نفع سفیدپوستان در این بود که رقابت چینیها را از میان بردارند.
این مطلب ادامه دارد
قسمت اول این مقاله را در لینک زیر ببینید:
کلیشههای جنسیتی در رسانهها/ آیا زنان و مردان به یک شکل بازنمایی میشوند

