هیولای واشنگتن جنایات سودان را سفیدشویی میکند
امجد فرید الطیّب*
ترجمهی سپیده جدیری
همسویی نیروهای پشتیبانی سریع با اسرائیل و آمریکا
دستگاه حاکم ایالات متحده، با همسنگ دانستن شبهنظامیان مورد حمایت خارجی در سودان با ارتش ملی آن کشور، واقعیت را تحریف کرده و عملا عاملیت سودانیها را از بین برده است تا جنایات نیروهای شبهنظامی را تطهیر کند.
بن رودز، معاون پیشین مشاور امنیت ملی ایالات متحده در دوران ریاستجمهوری باراک اوباما، به این معروف است که دستگاه سیاست خارجی واشینگتن را «هیولا» نامیده بود. بدین وسیله او اکوسیستم پرقدمتی را توصیف میکرد که متشکل از اندیشکدهها، مقامهای پیشین، روزنامهنگاران و تأمینکنندگان مالیای است که بینشی محدود از قدرت، نظم جهانی و بازیگران مشروع را بازتولید میکند. این سازوکار نهتنها سکون محافظهکارانه را تداوم میبخشد، بلکه برای آنچه در سیاستگذاری ممکن شمرده میشود نیز مرز میکشد. حال، در جنگ دو سال و نیمهی سودان، این مرزهای تحمیل شده، کشنده از آب درآمدهاند.
یکی از رویههای بهشدت موذیانهی «هیولا»، یک جور برابرسازیِ اخلاقی و لغوی است که «نیروهای پشتیبانی سریع» (RSF) و «نیروهای مسلح سودان» (SAF) را بهعنوان دشمنانی همسنگ تصویر میکند. این موضعِ بهظاهر متعادل ایالات متحده، که در تحلیلهای جریان اصلی آن و بیانیههای دیپلماتیکش کاملا آشکار است، در واقع نه یک پیشفرض بیطرفانه، بلکه ساختار سیاسیِ عامدانهای است که با همسنگ دانستن یک گروه شبهنظامی جنایتکار و مورد حمایت خارجی با ارتشی ملی که مسئول انجام وظایف حکومتیاش است، جنایات نیروهای RSF را تطهیر میکند و آنها را نه بهعنوان کارزارهایی برنامهریزیشده برای پاکسازی قومی، ارعاب و محاصرهی شهرها، بلکه صرفاً بهصورت ضرورتهای جنگ بازنمایی میکند.

گزارشهای «دیدهبان حقوق بشر» دربارهی پاکسازی قومی در دارفور غربی، کشتار غیرنظامیان، تجاوز و بازداشتهای غیرقانونی در جزیره و خارطوم، و همچنین گزارشهای گروههای حقیقتیاب سازمان ملل در سودان، جملگی تأیید میکنند که نیروهای RSF بهطور کاملا عامدانه غیرنظامیان را هدف قرار میدهند. افزون بر این، گزارشی از «پایگاه دادههای مربوط به محل وقوع درگیری مسلحانه» (ACLED) در اواخر سال ۲۰۲۴ حدود ۷۷ درصد از برخوردهای خشونتآمیز با غیرنظامیان را به RSF نسبت داده است. این آمار از نابرابری میزان خشونت طرفین حکایت دارد و با این حال، گفتمان «هیولا» اغلب بر این واقعیت سرپوش میگذارد.
این رویکرد از آغاز جنگ سودان تا به امروز، بر گفتمان ایالات متحده و جامعهی بینالملل دربارهی این جنگ سایه افکنده است؛ حتی زمانی که جان گادفری، سفیر وقت ایالات متحده در خارطوم، در نخستین ماه این جنگ، خواسته بود که در توییتی خشونت جنسی نیروهای RSF را محکوم کند، آن را به شکلی مبهم به «عاملانِ مسلحِ» نامشخصی نسبت داده بود. او با پرهیز از افشای صریح هویت آن عاملان، با وجودی که در همان زمان نیز مستندات فراوانی دربارهی اینکه RSF مسئول تجاوزهای سازمانیافته، تجاوز گروهی و بردگی جنسی است وجود داشت، در عمل مسئولیت را میان طرفهای درگیر تقسیم و یک جور مصونیت را برای نیروهای مسئول آن فجایع ایجاد کرد. شبهنظامیان RSF با اطمینان خاطر به جنایات خود دست میزنند، زیرا میدانند که تشخیص مسئولیت آن مبهم خواهد ماند و تقصیرش به گردن طرفین جنگ گذاشته خواهد شد.
اما چه چیزی پشت این برابرسازیها است؟ نهادهای وابسته به «هیولا» معمولاً میزان دسترسی را بر حقیقت ارجح میدانند. تصویرسازی متقارن از این درگیری، در واقع، روابط دیپلماتیک آمریکا با متحدان منطقهای – بهویژه حامیانRSF در امارات متحدهی عربی – را حفظ میکند و در عین حال، چهرهای بیطرف را از ایالات متحده به نمایش میگذارد. اما بیطرفی در برابر جنایتی کاملا نامتقارن، بیطرفی نیست؛ همدستیِ ضمنی است. ارتقای شبهنظامیانِ مورد حمایت خارجی به جایگاهی همتراز با ارتش حاکم، به RSF مشروعیتی میبخشد که شایستهی آن نیست؛ چرا که رویهاش همواره و بهطور کاملا سازمانیافته بر محاصره و گرسنگی دادن به شهرهایی چون الفاشر، استفادهی ابزاری و نظاممند از تجاوز و خشونت جنسی بهعنوان سلاح جنگی، بهکارگیری پهپاد در حمله به مساجد و بازارها و ارتکاب نسلکشی قرار داشته است؛ چنانکه گزارشهای تحقیقیِ خبرنگاران و اسناد حقوق بشری نیز بر همین موضوع صحه میگذارند. فروکاستن این جنایات به «اقدامات هر دو طرف»، واقعیت عینی را تحریف میکند و سازوکارهای لازم برای پاسخگو کردن مسئولان این جنایات را از میان میبرد.

«هیولا» با پذیرفتنِ بیچونوچرای پروپاگاندای RSF در چارچوبهای تفسیری خود، فاجعه را شدت میبخشد.RSF خود را پیشگامِ مبارزه با «اسلامگرایان» معرفی کرده است؛ نقابی که ماهیت جنایتکارانهی تاریخی RSF ، شبکههای پشتیبان آن، دست داشتناش در استخراج غیرقانونی منابع و حمایتهای خارجی از آن را پشت خود پنهان کرده است.
RSF در عین حال، آشکارا حمایت قوی خود از اسرائیل را ابراز و با آن همدلی کرده و حتی پیشنهاد اسکان فلسطینیانِ آواره از غزه را مطرح کرده تا با منافع ایالات متحده نیز همسو جلوه کند. این گفتمان در واقع از «هیولا» دعوت میکند که با تکیه بر اولویتهای ژئوپولیتیکی مشترک، RSF را بهعنوان شریک عملگرای خود در ایجاد ثبات در منطقه بازنمایی کند.

برخی از نظریهپردازان و دیپلماتهای وابسته به جریان رسمی در ایالات متحده نیز این روایت را تکرار کردهاند؛ آنها RSF را سدی مؤثر در برابر «موج جدید اسلامگرایی» تصویر کردهاند و به این ترتیب، به نیرویی که در جنایات جنگی دست دارد، اعتباری اخلاقی و راهبردی بخشیدهاند. وقتی «هیولا» این روایت «ضداسلامگرایی» را بهعنوان یک راه میانبُر برای حل و فصل مسائل منطقه در نظر میگیرد، در حقیقت به توجیهات یک گروه شورشی از جنایتهایش، بهعنوان حقایقی ژئوپولیتیکی مشروعیت میبخشد و واقعیات جنگ و صدای سودانیهایی را که دوگانهسازیهای نظامی و فرقهای را رد میکنند، به حاشیه میراند.
این وضعیت را مقایسه کنید با اتهامات مکرری که دربارهی حمایت خارجیِ ائتلافی کاملا ناهمگون (شامل مصر، ترکیه، عربستان سعودی و ایران) از نیروهای مسلح سودان (SAF) مطرح میشود. این ادعاها که اغلب در روایتهای رسانههای جریان اصلی بازتاب مییابد و با گفتمان RSF همسویی کامل دارد، تناقضهای عمیقی را آشکار میسازد: دولت سکولار و ضداسلامگرای مصر، حکومت متمایل به اسلامگرایی ترکیه، پادشاهی سنی وهابی عربستان سعودی و حکومت شیعی ایران، هر یک نمایندهی رقابتهای منطقهای متضادی هستند که در جنگهای نیابتی از یمن تا لیبی آشکار شده است. ازاینرو، حمایت یکپارچهی فرضی آنها از SAF باورپذیر نیست، مگر آنکه فرصتطلبیهای عملگرایانه بر ایدئولوژی غلبه کرده باشد.

افزون بر این، شواهد موجود برای این ادعاها بسیار ضعیفتر از مستندات مستقل و مستحکمی است که بر نقش امارات متحدهی عربی در عملیات RSF صحه میگذارد. برعکس، این ادعاها بر گفتههایی جانبدارانه و گزارشهایی غیرمستقیمی متکیاند که به نظر میرسد با هدف انکارِ نابرابر بودنِ این جنگ، طرح شده باشند. در عین حال، این انتقاد نیز به این گفتمان وارد است که هرگونه کمک تأییدشده به SAF معمولاً بر اساس معاملات متعارف تسلیحاتی با دولت سودان در بندر سودان اتفاق افتاده است – نهادی که در سطح بینالمللی بهعنوان حاکمیت سودان به رسمیت شناخته میشود– در حالی که پشتیبانیِ بیضابطه از RSF به منزلهی تأمین منابع برای یک عامل غیردولتی است که از سوی ایالات متحده نیز رسماً بهعنوان عامل نسلکشی شناخته شده است. این تمایز بنیادین، ساختگی بودن «برابرسازی» در گفتمان «هیولا» را، که تعاملات مشروع میان دولتها را با توانمندسازی غیرقانونیِ عاملان جنایت یکی میکند، آشکار میسازد.
در این میان، نکتهی تکاندهندهتری نیز وجود دارد و آن، تمایل «هیولا» به اعتباربخشیدن به نهادهای «شبهمدنی»ای است که با RSF و حامیان خارجی آن همسو هستند، بهویژه آنهایی که تحت نفوذ امارات متحدهی عربی تقویت شدهاند؛ و از آن جمله است گروه «صمود» به رهبری عبدالله حمدوک، نخستوزیر پیشین سودان، که همزمان ریاست سازمانی اماراتی به نام «مرکز توسعه و سرمایهگذاری آفریقا» (CADI) برای تبلیغ کسبوکارها را نیز بر عهده دارد. این شبکهها اغلب در محافل وابسته به «هیولا» بهعنوان «ذینفعان مدنی» یا « عملگرایان میانهرو» معرفی میشوند و بدینسان، نهادهای واقعی و مردمیِ موجود در سودان را به حاشیه میرانند.
این گزینشِ آگاهانهی گروههای نیابتیای که از خارج هدایت میشوند، کل فرآیند «میانجیگری» را به یک صحنهسازی بدل میکند، جامعهی بینالمللی را به سمت تایید موارد همسو با منافع RSF سوق میدهد و به جای حمایت از معماران واقعی آرمانهای دموکراتیک سودان، عاملیت سودانیها را بهکل نادیده میگیرد. مستندات مربوط به پیوندهای لجستیک و سیاسی میان امارات و RSF، با تقویت شدن روایتهای هماهنگِ کشورهای خلیج، همه و همه باید در حکم هشداری باشد علیه مشروعیت بخشیدن به این اقتدار ساختگی.

این لغزشها صرفاً نظری نیستند؛ بلکه پیامدهای عینی دارند. مشروعیت بخشیدن به RSF بهواسطهی برابرسازیها یا تصاحب روایات، ابزارهای حقوقی و سیاسی برای پاسخگو کردن مسئولان جنایتها را تضعیف میکند و دیپلماسی را به آتشبسهای نمایشی و طرحهایی سطحیِ برای ثبات محدود میسازد که اقتصاد جنگ و جریان تسلیحات را حفظ میکنند. این رویکرد، بازدارندگیِ واقعی را که با توقیفهای هدفمند، تحریمهای قاطع تسلیحاتی و افشای پشتیبانان عاملان جنایتها محقق میشود، به تعویق میاندازد و جنگ را به نقطهای میرساند که جنایتها غیرقابل جبران شوند.
و پیامدها به همینجا ختم نمیشوند، چرا که این روند، اقتدارگرایی جاهطلبانهی شبهنظامیان را در اتحاد با شرکای مدنیشان قوت میبخشد. آنها اخیراً با تکیه بر این برابرسازیِ ساختگی، از نهادهایی به نام «تأسیس» در غرب سودان نام میبرند؛ که به منزلهی ساز و کارهای حکمرانی موازیای هستند که با ادعای سطحی از مشروعیت، در عین حال (دستکم در سطح گفتار)، تهدید به تجزیه میکنند، و این در حالی است که اجماع بینالمللی تا کنون، در مخالفتِ آشکار با بهرسمیت شناختن چنین اقتداری بوده است.
برای مقابله با آسیبهای «هیولا» به مردم سودان، لازم است که الگوها بهطور بنیادین دگرگون شوند. تحلیلگران و سیاستگذاران باید از برابرسازیِ کاذب دست بردارند و میان یک جنگ متقارن و کارزارهای جنایتکارانهی نامتقارن تمایز قائل شوند. جامعهی بینالملل باید هرجا که شواهدی از نقض نظاممند حقوق بشر پیدا میشود، چه در گفتار و چه در عمل، این نابرابری را بازتاب دهد، به تحریمهای هدفمند و اقدامات بازدارندهی واقعی دست بزند و از صدور بیانیههای کلیِ در محکوم کردن «هردو طرف» پرهیز کند.
جامعهی بینالملل در عین حال باید روایتهای RSF را رد کند. گفتمان «ضداسلامگرایی» چیزی جز شعارهای جانبدارانه نیست و هیچ پایهای در تحلیل عینی ندارد. تعامل ایالات متحده باید بر حفاظت از غیرنظامیان متمرکز باشد و شهادتهای واقعی جامعهی مدنی را بر نیابتهای ساختگی ترجیح دهد. تعیین اینکه چه کسی بر سودان حکومت کند، پیش از هر چیز، حق ویژهی خودِ مردم سودان است — همان مردمی که در آوریل ۲۰۱۹ با سرنگونی رژیم اسلامگرای عمر البشیر، عاملیت و ارادهی مستقل خود را بدون هیچ درخواست و یا اتکائی به کمک خارجی به نمایش گذاشتند.
پرهیز از بهرسمیت شناختن «شهروندان ساختگی» نیز به همان میزان مهم است. نقشهای میانجیگرانه باید بر پایهی اختیارات مردمیِ و قابل راستیآزمایی باشد. نهادهایی که به حامیان خارجی یا شبهنظامیان وابستهاند، شایستهی هیچگونه ارتقا به جایگاه نمایندگان سودان نیستند.

در نهایت، سیاستگذاران باید عوامل تسهیلکنندهی جنایت را از میان بردارند. الفاظ و اقدامات قانونی باید با عملکردی واقعی همراه شوند که با نظارت شفاف بر تحریمهای تسلیحاتی، جلوگیری از پروازها و تحریم شبکههای پشتیبان محقق میشود. عدالت بدون ضمانت اجرایی، تنها در حکم تسلایی برای قربانیان است.
اگر «هیولا» بر لجاجت خود پافشاری کند، باید نیروهایی جایگزین وارد عمل شوند. ائتلافهای مدنی سودانی، فعالانِ در تبعید، رسانههای مستقل و شبکههای سیاستگذاری اخلاقمدار میتوانند با گردآوری اسناد و اعمال فشار، جامعهی جهانی را وادار به بازنگری در رویکرد خود کنند. دیپلماسیای که همدستی خود را تحت پوشش بیطرفی پنهان میکند، ماشین جنایت را تداوم میبخشد؛ تنها دیپلماسیای که بر عاملیت سودانیها، تجربیات واقعی و پاسخگو کردنِ بیامانِ جنایتکاران تکیه دارد، میتواند به صلحی پایدار منجر شود.
سودانیها از کسی دلسوزی طلب نمیکنند، بلکه خواستار تجدید نظر اصحاب قدرت و نفوذند: از همسنگ دانستن متجاوزان با مدافعان دست بردارید، از تقویت پروپاگاندای جنایتکاران و جایگزین کردن واقعیتهای پویای جامعهی مدنی با نمایشهای هماهنگ شده نیز. تا زمانی که نخبگان واشینگتن سودانیها را نه بهعنوان سوژههایی ژئوپولیتیک، بلکه بهعنوان انسانهایی دارای حقوق شهروندی که خواستار عدالت هستند نبینند، این هزارتوی شناختی، همچنان به صدور مجوز قتل عام به جای مصالحه ادامه خواهد داد.

*امجد فرید الطیّب مدیر اجرایی اندیشکدهی «فکره» برای مطالعه و توسعه است؛ مؤسسهای سودانی که بر حاکمیت دموکراتیک، حقوق بشر و حفاظت از غیرنظامیان تمرکز دارد. او از چهرههای برجستهی جنبش هوادار دموکراسی در سودان به شمار میرود و از رهبران «انجمن حرفهایهای سودانی» و از بنیانگذاران گروههای «گریفنا» (Girifna) و «تغییر سودان، همین حالا» (Sudan Change Now) بوده است. الطیّب در دوران گذار دموکراتیک سودان (۲۰۱۹ تا ۲۰۲۱)، بهعنوان معاون رئیس دفتر نخستوزیر و سپس بهعنوان مشاور سیاسی در «هیات سازمان ملل برای کمک به گذار متحد در سودان» (UNITAMS) خدمت کرده بود.
منبع ترجمه: الجزیره

