روزهای پرتعلیق آتش‌بس

روایت جنگ از درون

ترانه بنی‌یعقوب

کانون زنان ایرانی

بیشتر از ده روز از آتش‌بس می‌گذرد؛ روزهایی پر از اضطراب و تعلیق.

دوستانم در خارج از ایران می‌گویند: «همین که چند روزی بدون صدای انفجار هم سر کرده‌اید، خوب است. حداقل راحت خوابیده‌اید.»

آنها که در شهری به جز تهران زندگی می‌کنند، می‌گویند: «همین چند روز را هم باید غنیمت شمرد.»

چه چیزهایی که برایمان غنیمت شده؟

اما من این روزها اصلاً حس خوبی ندارم. نگرانم. دلشوره دارم. باز خبرهایی از امکان شروع دوباره جنگ به گوش می‌رسد.

خسته‌ام. از خبرهای منفی فراری‌ام. اینقدر کلمهٔ «مذاکره» را شنیده ‌ام و وسط مذاکره جنگ شده؛ که کم‌کم از این واژه بدم می‌آید.

بیست سال از عمرم، شاید هم بیشتر را با این واژه‌ها سر کرده‌ام: مذاکره، توافق هسته ای، برجام، مخالفت با مذاکره، موافقت با مذاکره، جنگ، گزینهٔ نظامی…

چه سرنوشتی…

چرا اینجا؟ چرا در این منطقه به دنیا آمده‌ام؟ جبر جغرافیا.

همهٔ اینها در ذهنم رژه می‌رود. حالا که آتش‌بس هم به این مجموعه لغات اضافه شده.

اخبار این روزها از خودِ جنگ خردکننده‌تر است. آسیبی که به زیرساخت‌های اساسی کشور خورده. وطن، گویی از نفس افتاده…

مدام از این و آن می‌شنوم: بیکار شده‌اند. تعدیل شده‌اند. در آستانهٔ اخراج هستند. وضعیت اقتصادی خوب نیست. کسب‌وکارها به زور می‌چرخند. گفته می‌شود حداقل شش میلیون نفر مستقیما به خاطر جنگ شغل شان را از دست داده اند و موج بیکاری‌های بیشتری در راه است.این اعداد و ارقام مرا می‌ترساند.

تعلیق، تعلیق…

خرابی‌های جنگ را از نزدیک دیده ام. در میدان نیلوفر تهران، میدان رسالت، خیابان بهشتی. جایی که بمب و موشک خورده، الان و بعد از خاک‌برداری، جوری زمین صاف شده که باورت نمی‌شود قبلاً بنایی هم در آن بوده.

البته که مثل غزه نشده‌ایم. تهران شهر بزرگی است. باید بدانی خرابی‌ها کجاست تا ببینی؛ در اتوبان و هنگام تردد، ممکن است اصلا چیزی از خرابی‌ها به چشمت نخورد.

زنی برایم تعریف می‌کند: دخترش تمام مدت در زمان جنگ، شب‌ها توی حمام می‌خوابیده، چون خیلی می‌ترسیده.

زن دیگری از بچهٔ کوچکش می‌گوید که بعد از جنگ شب‌ادراری گرفته.

بیماری های اعصاب، دو چندان شده اند و خیلی ها به مصرف داروهای آرامبخش روی آورده‌اند.

خیلی ها به فکر آینده‌اند. یعنی چه می‌شود؟ این بار آب و برق قطع می‌شود؟ اگر جنگ شروع شود، این بار چقدر طول می‌کشد؟

بیشتر آدم‌ها خسته و مستأصلند، درست مثل خودم. پر از حس تعلیق.

عکس: ابوالفضل نسائی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.