زنان کار در محله امامزاده یحیی

روزنامه سرمایه

پریسا کاکایی

نزدیکی‌های اذان که می‌شود در کوچه_پس کوچه‌های امامزاده یحیی، نزدیک بازار، میان چهرهء دیگر شهر، زنان آن حوالی، به هوای درد و دل کردن با امامزاده، شال و کلاه می‌کنند و راه می‌افتند برای نذر و نیاز. بچه‌های پامنار یا حتی کمی دورتر هم، از ابتدا تا انتهای هفته دل خوش‌اند به گردش پنجشنبه عصر در میان همین کوچه‌های امامزاده و گاهی خرید یک مداد یا لیوان کوچک پلاستیکی از مغازه‌های اطراف.

هر روز بعد از ظهر اگر رد بچه‌های محلهء امامزاده یحیی را دنبال کنی، می‌بینی که در خم یکی از کوچه‌ها راه کج می‌کنند به سمت خانه‌ای که به تازگی در دنیای یکنواخت آن‌ها دری گشوده است. خانه‌ای کوچک تحت عنوان کانون فرهنگی حمایتی کودکان کار، که با امکاناتی محدود و کمک‌های مردمی به بچه‌هایی که قانون آن‌ها را از کار معاف می‌کند و فقر جامعه وادار به کار، خدماتی را ارایه می‌دهد. کانون پیش از این پذیرای کودکان پامنار بود اما از آن‌جا که خانه به دوشی رسم درویشان است، این بار خانه‌ای را در محلهء امامزاده یحیی اجاره کرده‌اند.

کانون از بخش‌های مختلفی تشکیل شده است که به مدد مربیان داوطلب اداره می‌شود. مثل کلاس‌های کمک درسی، عروسک سازی، نقاشی و… برخی از این کلاس‌ها نه تنها، کودکان بلکه آموزش مادران را نیز _تحت پوشش قرار می‌دهند. کمیتهء زنان یکی از چند کمیتهء کانون است که مخاطبان اصلی‌اش مادران هستند، این کمیته آموزش خیاطی، سوزن‌دوزی، کمک‌های اولیه، آرایشگری و بهداشت خانواده را در دستور کار خود قرار داده و طرح آشپزخانهء محلی را نیز در جهت بالا بردن فرهنگ غذایی خانواده و کمک به رفع سوءتغذیهء زنان و کودکان، پی‌ریزی کرده است.

اما در این میان، کارگاه خیاطی جنب و جوش دیگری دارد و با گذشت زمان روز به روز به بازدهی آن افزوده می‌شود. در حیاط، خارج از کارگاه، هم آوازی چرخ‌های خیاطی، توجه را جلب می‌کند. داخل کارگاه زنانی _گرد هم آمده اند و به دست‌های مربی می‌نگرند تا بیاموزند. آن‌ها با امید آمده‌اند و تنها هدفی که ندارند سرگرمی است. یکی از آن‌ها در پاسخ به این پرسش که «چرا می‌خواهی خیاطی را یاد بگیری؟» می‌گوید: «شوهرم کارگر است. وضع مالی خوبی نداریم. ریاضی پسرم ضعیف است. خیلی ضعیف. معلم هم که می‌خواهم بگیرم کلی پول می‌خواهد. آمده ام خیاطی یاد بگیرم تا شاید بتوانم حداقل برای سال بعد کمی پول جور کنم و برایش معلم بگیرم. الان هم در خانه دکمه می‌دوزم. دکمه‌ای ۲۰ تومان پول می‌دهند.» زن نوک انگشت‌های سوزن خورده‌اش را نشان می‌دهد. جای سوزن‌ها از سال‌های رفته حکایت می‌کنند.

حوریه رضایی، مسوول این کارگاه، تصویر روشن‌تری از ایده‌های بنیانی برنامه‌ریزان این طرح به دست می‌‌دهد. شاید بهتر باشد ابتدا از هدف چنین برنامه‌ای بگویم. ما در ماه‌های آغازین فعالیت‌های کانون، یکی از اهداف عمده مان این بود که به پدر و مادرها بیاموزیم کودکانشان باید به جای کار کردن درس بخوانند. به همین منظور سعی می‌کردیم با کمک‌های مالی به خانواده، تا حدی نیاز خانواده را به کار کودک کم کنیم اما با چنین ترفندی تعداد کمی از آن‌ها تحت پوشش قرار می‌گرفتند. بیش‌تر مردها باربر هستند و درآمدشان از راه چرخ کشی است. اغلب به پیرمردها به خاطر کهولت سن بار داده نمی‌شود. جوان‌ترها هم برای گرفتن بار باید بجنگند. چنین نیست که باربر چرخش را به سراغ صاحب بار ببرد و راحت بار را بگیرد. آن‌ها انتخاب می‌شوند. انتخاب‌ها هم ترجیحاً قومی است مثلاً‌ تاجر کرد است، پس باربر کرد را انتخاب می‌کند. باربر جوان هم باید هزار خرده فرمایش و کارهای شخصی آقا را بدون دستمزد انجام دهد تا حق باربری‌اش محفوظ بماند و همیشه بتواند بار صاحب کار را حمل کند. بعضی خانواده‌ها هم متاثر از انواع آسیب‌های اجتماعی مثل اعتیاد هستند در نتیجه امورات این خانواده‌ها به سختی می‌گذرد و آن‌ها نیازمند کار کودکانشان هستند. بنابراین نمی‌شود بدون ارایهء هیچ راهکاری، به مادرها گفت بچه‌ها کار نکنند و به مدرسه بروند. در نتیجه این فکر برایمان پیش آمد که باید به طریقی درآمد خانوار را بالا برد. از طرفی هم برای آشنا کردن زن‌ها با آسیب‌هایی که در اطرافشان وجود دارد و همچنین امکانات موجود و یا آموزش چگونگی برخورد صحیح با کودکانشان و کمک به توانمندسازی آن‌ها لازم بود که از خانه‌نشینی دست بکشند و برای دستیابی به همدلی و در میان گذاشتن تجارب مشترک و رسیدن به راهکارهایی، بیرون آمده و در کنار هم قرار بگیرند. کارگاه این حسن را داشت که در قدم اول چنین گردهمایی را ایجاد کند.

وی در پاسخ به این سوال که «چرا کانون در قالب یک موسسهء کاریابی، زنان را به کارگاه‌های دیگر معرفی نکرد و خود اقدام به تاسیس کارگاه کرد؟» می‌گوید: «عمدتاً‌ به دو دلیل، اول این که زن‌ها بچه‌های کوچک دارند و نمی‌توانند به مسافت‌های دور بروند. اغلب کارگاه‌ها مهدکودک ندارند در صورتی که کارگاه کانون، مهدکودک دارد و ساعت کار نیز بر اساس وقت خانم‌ها تنظیم می‌شود. یعنی آن‌ها زمانی را تعیین می‌کنند و در روزهای مربوطه در همان ساعت‌های تعیین شده می‌آیند. دلیل دوم هم تعصباتی است که مردها نسبت به زنانشان دارند. بسیاری از شوهران این زن‌ها اجازه نمی‌دهند که همین مسافت کوتاه را بیایند چه برسد که بخواهیم آن‌ها را به کارگاه‌های دورتر معرفی کنیم.»

به سراغ یکی دیگر از زن‌های کارآموز می‌روم. از مشکلاتش می‌پرسم. می‌گوید: « من وقتی این‌جا هستم فکرم پیش شام و ناهار شوهر و بچه‌هایم هم هست. چون اگر به خاطر این کار به زندگی ام کم‌تر برسم شوهرم دیگر اجازه نمی دهد بیایم. بنابراین مجبورم در دو جبهه کار کنم. بعد هم که آموزش دیدم و در کار مهارت پیدا کردم باید به فکر پیدا کردن کار باشم که آن هم مشکلات خودش را دارد.»

از مسوول کارگاه در مورد روند شکل گیری کارگاه پرس‌وجو می‌کنم: «ما با هیچ شروع کردیم. ابتدا فقط یک چرخ خیاطی بود که آن هم خود دوستان آورده بودند. پس از آن با کمک‌های مالی توانستیم تعدادی چرخ صنعتی تهیه کنیم که در یک دورهء سه ماهه حدود هشت نفر به خیاطی با چرخ صنعتی مسلط شدند و دوخت و دوز را در حد یک وردست آموختند. در نتیجه با توجه به بودجه‌ای که داشتیم هم در جهت تشویق و هم کمک به این افراد، بر اساس حداقل حقوق، نسبت به ساعات کار به آن‌ها مزد دادیم. حتی برای افرادی که هنوز مهارت چندانی نداشتند و در ابتدای کار بودند به منظور تشویقشان هدایایی در نظر گرفتیم. روحیهء همفکری، همیاری و طرح مشکلات در کارگاه شکل گرفت. آن‌ها دستاوردهایشان در زمینه‌های مختلف زندگی را با هم مطرح می‌کردند.»

او در مورد مشکلات کارگاه می‌گوید: «یکی از اساسی‌ترین مشکلات کارگاه، مکفی نبودن امکانات است. فضای بزرگ‌تر، امکان استخدام مربیان حرفه‌ای، امکان خرید پارچه از نیازهای ماست. اگر بتوانیم چند کارگر حرفه‌ای بیاوریم تا زنان کارآموز وردست آن‌ها بشوند، رقابتی ایجاد می‌شود که در نتیجه آن سرعت آموزش بالا می‌رود. از طرفی در صورت وجود بودجه کافی، امکان آموزش دوخت پیراهن، مانتو بالا می‌رود و در نتیجه می‌شود چند مانتو دوز حرفه‌ای تربیت و وارد بازار کار کرد. در غیر این صورت، مثل شرایطی که فعلاً حاکم است، مجبوریم کار را از دیگران به حالت روزمزدی قرض بگیریم تا کارآموزان بتوانند با بخش‌های حرفه‌ای این کار هم آشنا شوند. کارگاه‌های تولیدی، به خاطر این‌که بیمه و مالیات نپردازند و بتوانند سر دستمزد کارگر چانه بزنند، مثلا یک کاپشن را برش می‌زنند و برای دوخت، در کارگاه‌های خانگی و یا اطراف شهر توزیع می‌کنند.»

به اعتقاد مربی خیاطی کارگاه نیز، از عمده ترین خواسته‌های زنان این مجموعه، امکان عرضهء کالاهای تولیدی است. به نظر وی، راهیابی به بازار فروش، به دست آوردن جایی برای ارایهء کالاها، داشتن حداقل بودجه برای احداث بازارچه‌هایی مثل جمعه بازار می‌تواند راهگشا باشد.

او می‌گوید: «مهم‌ترین مساله‌ این است که زنان پس از توانمند شدن و رسیدن به مرحلهء تولید، تحت پوشش بیمه قرار بگیرند تا بتوانند مطابق با قوانین کار توانایی خود را در ورود به بازار تولید نشان دهند.»

«آیا کارگاه نسبت به ایجاد تعاونی برای زنان اقدامی کرده است؟»، مسوول کارگاه در پاسخ به این سوال می‌گوید: «یکی از شروط تاسیس تعاونی، این است که باید چند نفر از خانم‌ها برای کارهای اداری و دفتری تعاونی دوره ببینند و در این دوره‌ها شرکت کنند که بیش‌تر آن‌ها به دلیل مسوولیت بچه‌داری و یا عدم اجازه همسر نمی‌توانند در این دوره‌ها حضور داشته باشند و فعلاً‌ منتظر فراهم شدن شرایطی برای اعلام آمادگی آن‌ها هستیم. کانون تمام توان خود را برای مبارزه با بیکاری زنان و در نتیجه امکان تحصیل برای کودکان به کار گرفته است، حتی کمیته‌ای به نام کمیتهء کاریابی تشکیل شده که از طریق آگهی در روزنامه، اقدام به کاریابی برای زنان می‌کند.»

کمی آن طرف‌تر، نزدیکی در، برای نمایش کارهای کارآموزان خیاطی میز کوچکی گذاشته‌اند. در حال حاضر بعضی از کارآموزان به آن درجه از مهارت رسیده‌اند که می‌توانند کمک خیاط باشند. پیش‌بندهای رنگی که برای نمایش به دیوار کنار میز زده شده، ساک دستی پارچه ای، کیف سبزی، تکه دوزی‌ها و رومیزی‌هایی با رنگ‌های شاد و زیبا همه حکایت از خواستن و تلاشی برای توانمند شدن دارند. روی میز دفتری است که هر کسی به یادگار چیزی در آن نوشته است. در صفحه‌ای آمده است: «تلاش سرآغاز زندگی است و دانش پشتوانه آن. به امید روزهای روشن.»

*کانون فرهنگی حمایتی کودکان کار:

www.labourchildren.org

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.