شیرین عبادی: بایکوت شدهام
سرمایه- امیرعباس نخعی و کامبیز سلطانین: چندمین بار بود که برای گفتوگو با شیرین عبادی به دفترش در یوسفآباد میرفتم. وقت مصاحبه را کامبیز سلطانین در یک برنامهء خبری تنظیم کرده بود.عبادی دستکم در دادن وقت مصاحبه با دورهء قبل از دریافت جایزهء صلح نوبل هیچ تغییری نکرده است.آن وقتها یک بار پیرامون حقوق زنان و یک بار نیز درباره حقوق کودک با وی گفتوگو کرده بودم و پس از دریافت جایزه نیز هر بار که تماس میگرفتم به راحتی پذیرفته بود. پس حضور کمرنگ او در صفحهء اول مطبوعات کشور و حتی در میان خبرها شاید به گلایههای منتقدان وی که به بایکوت عبادی منجر شده است مربوط میشد، دلیلی که او خود بر آن صحه گذاشت.شیرین عبادی در مصاحبه بسیار محکم است و پاسخ سوالها را معمولا بیدرنگ و بیپروا میدهد و حتی اگر از شما و سوالهایتان عصبانی شود دستور سکوت میدهد.به هر حال از بانویی که در ایران برندهء مهمترین جایزهء بینالمللی است کمتر از این انتظار نیست.کسی که منتقدینش او را به کمکاری نسبت به فضای داخل و بعضا بیتفاوتی متهم میکنند که وقت خود را صرف انتقاد از آمریکا و غرب کرده و دشمنانش آمریکایی میخوانندش که به دلارهای آمریکایی وصل است و دوستدارانش به او و فعالیتهایش افتخار میکنند.
سرمایه-خانم عبادی این روزها عمدتا مشغول چه کارهایی هستید؟
دیروز و امروز ۱۳۳ تیر ماه) محاکمهء پروندهء زهرا کاظمی را در شعبهء ۱۵ تشخیص دیوان عالی کشور داشتم. غیر از آن پروندهء هاله اسفندیاری هم در دستم هست که مجبورم خیلی هم رویش کار کنم برای اینکه بیش از ۵۰ روز است که موکلم در سلول انفرادی است. حق دیدن وکیل را ندارد و همچنین حق ملاقات با خانوادهء خود را نیز ندارد و به طور کلی از حقوق مدنی خودش محروم است و در نتیجه پروندهاش کار بیشتری را طلب میکند. زمانی که قاضی به حرف قانونی گوش نمیکند; وکیل مجبور است تلاش بیشتری بکند. در کنار اینها پروندههای دیگری چون پروندهء نازی عظیما را دارم و پروندهء زنانی که در میدان هفتتیر برایشان پروندهسازی شد و به یک تجمع مسالمتآمیز عنوان اقدام علیه امنیت ملی داده شد.همچنین پروندهءزنانی را در دستم دارم که به خاطر کمپین دستگیر شده و در زندان هستند و برایشان پرونده درست شده است. اینها الان چیزهایی است که در دستم هست و احساس میکنم حتی بیشتر از توان خودم هم دارم کار میکنم.
سرمایه-پس با این همه مشغله چرا منتقدین شما میگویند عبادی دایم در غرب است و از فضای باز غرب برای انتقاد به غرب استفاده میکند؟
این پرسش را باید از کسانی که این حرف را میزنند پرسید که چرا کارهایی را که من در ایران انجام میدهم نمیبینند؟ ضمن اینکه من معتقدم که هر کسی در بیان عقاید خودش آزاد است. شاید بعضیها فکر میکنند این میزان کار هم کم است و من باید به جای ۱۶ ساعت در شبانه روز مثلا ۲۰ ساعت کار کنم. خب عقیدهشان است. آنها آزاد هستند که عقیدهشان را بگویند. این مسالهای نیست.
اما این مساله یک مقدارش ناشی از این است که در ایران راجع به من بسیار کم نوشته میشود و کارهای مرا یا منعکس نمیکنند و یا اگر منعکس میشود، چون مردم مشکلات بزرگتری دارند، نمیخوانند. بنابراین من صراحتا به هر کسی حق میدهم که هرگونه که دلش میخواهد فکر کند. برای اینکه سالهاست که برای آزادی عقیده و بیان دارم میجنگم. حال به شهادت پروندههایی که دارم، این میزان کاری است که در این کشور کردم.
سرمایه-شاید منظور منتقدان این باشد که عبادی زمان بیشتری را به مسایل داخلی و بعد بینالمللی و انتقاد به غرب اختصاص دهد؟
من بیشتر وقتم را در غرب نمیگذرانم بلکه بیشترین وقتم را در ایران میگذرانم، اما به مناسبت جنبهء بینالمللی کارم مجبورم سفرهایی هم داشته باشم و همواره در این سفرها هم از بیان مشکلات ایران استفاده میکنم. ای کاش میتوانستید متن سخنرانیهای مرا در غرب منعکس کنید. من در هر سفری که میروم، اقلا ۲۰ سخنرانی دارم و در این ۲۰ مورد شاید ۱۸ موردش مربوط به ایران است. ضمن این که توجه داشته باشید آنچه که من از آن انتقاد میکنم مستقیما در وضعیت ما در ایران تاثیرگذار است.وقتی از آمریکا که میگوید ما گزینهء حملهء نظامی به ایران را از روی میز برنداشتهایم، انتقاد میشود. این تنها انتقاد از غرب نیست بلکه این صحبت راجع به آینده و سرنوشت ایران است.
سرمایه-این انتقاد از غرب که میگویید، قطعا منظورتان انتقاد به سیاستهای یک دولت معین در غرب است. آیا منظورتان این است؟
بله، والا من که به طور کلی با جهان غرب درگیری ندارم. من با دانشگاههای غرب مسالهای ندارم و تنها جایی که سخنرانی میکنم، در دانشگاههای آمریکا و یا اروپاست. من با استادان و یا روشنفکران آنها که مشکلی ندارم.
سرمایه-آیا فضای آزادی که بر آن کشورها حاکم است، شما را به ایراد سخنان آزاد سوق میدهد؟
بله، طبیعتا یکی از مهمترین دلایل این است. وقتی که در ایران به تجمعات اینچنینی حمله میشود و به من اجازهء صحبت داده نمیشود و یا حرفهای مرا روزنامهها منعکس نمیکنند، من باید از تریبونهای خارجی استفاده کنم. تا به امروز من ۲۲ تا دکترای افتخاری از دانشگاههای مختلف آمریکا، کانادا، اروپا، استرالیا و ترکیه گرفتهام و حال آن که من فارغالتحصیل دانشکدهء حقوق دانشگاه تهران هستم.در زمانی که من جایزهء نوبل گرفتم دانشجوها میخواستند یک مراسم بزرگداشت برای من برگزار کنند، اما مسوولان اجازه ندادند. همچنین در همان زمان همشهریهای همدانی من میخواستند برای من مجلسی بگیرند. از من نیز دعوت کردند که آنجا بروم و سخنرانی کنم، اما شورای امنیت استان تشکیل جلسه داد و گفت که عبادی حق ندارد بیاید همدان. ما هم گفتیم خب اگر این قدر ما را خطرناک میدانید نمیآییم و جالب است که چون تصور میکردند که من پنهانی به شهر خواهم رفت عدهای در دروازهء شهر ایستاده بودند و ماشینهایی را که به شهر وارد میشدند بازرسی میکردند که مبادا عبادی در یکی از آن ماشینها قایم شده باشد. البته در همان موقع عدهای از طرفداران من نیز آنجا ایستاده بودند تا اگر من بخواهم یواشکی وارد شهر شوم همانجا با گروه مقابل درگیر شوند و اساسا قبل از این که عبادی وارد شهر بشود، بین این دو گروه یک زد و خورد و درگیری مفصلی پیش میآید.
سرمایه-شاید این هم یکی از همان انتقادها باشد. چرا به همدان نرفتید؟
من ترجیح میدهم به جای آن که مثلا بروم در یک مجلس سخنرانی بکنم و عدهای
کتک کاری بکنند و در نهایت منجر به دستگیری آنها شود در خانهام بنشینم و بگذارم مردم راحت زندگیشان را بکنند. این جایزهای که من گرفتهام جایزهء صلح است نه جایزهء جنگ.
سرمایه-من نمیخواهم بگویم این برخورد شما برخورد محافظهکارانه بوده است، اما خیلی از مردم این انتقاد را به رفتار خاتمی (البته از نوع حکومتی آن) هم داشتند. مثلا میگویند اگر خاتمی ملاحظات را کنار میگذاشت وضعیت ما این گونه نبود. در مورد شما هم همچنین.
وضعیت من با وضعیت خاتمی فرق دارد. مردم به خاتمی رای دادند تا رییسجمهوری شود و خاتمی مسوول ۲۲ میلیون رایی بود که مردم به او داده بودند و باید در مقابل آنها پاسخگو بود، اما برای گرفتن جایزهء نوبل کسی به من رای نداده است. در ضمن من یک وکیل مستقل و منفرد بودم و هستم و کارم را هم دارم ادامه میدهم.
سرمایه-منظور من انتخاب راه و مسوولیت اجتماعی بود؟
من خودم راهم را انتخاب میکنم. کسی به من رای نداده تا من این راهی را که میروم انتخاب کنم و یا نکنم.
سرمایه-فکر نمیکنم با این گفتهها از شما سلب مسوولیت شود؟
مسوولیت را چه کسی به من داده بود که بخواهد آن را سلب کند؟
سرمایه-برخی مشاغل اداری مسوولیت اجتماعی است.
جامعه کی به من رای داده بود که من سخنگوی جامعه باشم؟
سرمایه-بحث من چیز دیگری است. خاتمی به واسطهء آرای خود مشروعیتی کسب کرده بود. عبادی نیز به واسطهء لیاقتها و فعالیتهای خودش مشروعیتی به دست آورده بود که در خیلی مسایل میتوانست تاثیرگذار باشد، اما احساس میشود عبادی مصلحت جامعه را به مصحلت خودش فروخته است.
من مصلحت جامعه را به مصلحت خودم نفروختهام، اما مصلحت هر کسی را نیز خودش تعیین میکند همچنین راه فداکاری برای جامعه را. این حرف شما درست مانند این است که من به شما بگویم چرا روزنامهنگار هستید و چرا نرفتهای مثلا در فلان وزارتخانه بنشینی و آنجا را اصلاح کنی.
به نظر من هر کس خودش شیوهء خدمت به جامعه را تعیین میکند. از ابتدا من فعالیتهایم در NGO هایی بوده که تاسیس کردم و یا مقالات و کتابهایی بوده که نوشتهام. همچنین مدافعات سیاسیای بوده که انجام دادهام و البته همهء این مدافعات را هم به رایگان انجام دادهام. من بیش از ۱۰ سال است که به صورت رایگان در ایران کار میکنم. مجموعهء این اعمال من مورد ارزیابی کمیتهء صلح نوبل قرار گرفت و گفتند به مناسبت این کارهایی که کردهای، لیاقت این جایزه را داری. ضمن این که قبل از دریافت این جایزه نیز من برندهء چندین جایزهء بینالمللی در زمینهء حقوق بشر شده بودم.
جایزهء نوبل را به مناسبت کارهایی که یک شخص انجام داده به او میدهند و نه به مناسبت کارهایی که در آینده قرار است انجام دهد. بنابراین این جایزه ارزیابی کمیتهء نوبل بود، نه دوستان ایرانی. وظیفه من اما نسبت به اجتماع و میهنم و نیز حقوق بشر چیست؟ فراموش نکنیم که حقوق بشر مقولهای است بینالمللی و هر اتفاقی که در هر جایی از دنیا میافتد، به همهء مردم دنیا مربوط است. من نسبت به مسایلی که در دارفور اتفاق میافتد همان قدر مسوول هستم که نسبت به مسایلی که در کمپین یک میلیون امضا. بنابراین در عرصهء بینالمللی به مناسبت مسایل حقوق بشری مجبور هستم گاهی از اوقات هم از ایران فراتر روم و راجع به موضوعات بینالمللی اظهارنظر کنم، اما از آنجایی که وطن من ایران است، تمام کارهای من نیز برای ایران است. ضمنا متاسفانه ایران مشکلات حقوق بشری متعددی دارد. بنابراین تمامی تمرکز من در مورد ایران و نیز بیشترین تمرکز من در خارج از ایران متوجه مسایل حقوق بشری در ایران است.به همین دلیل هم هست که من را لایق این دانستهاند که تاکنون بیستو دو تا دکترای افتخاری بدهند. دانشگاههای معتبر اروپا و آمریکا که من از آنها دکترا گرفتهام روی دوستی و رفاقت و من بمیرم و تو بمیری به کسی دکترای افتخاری نمیدهند بلکه این کار راهحلی دارد. وقتی که بیستودو دانشگاه مختلف کارهای مرا ارزیابی میکنند و به من دکترا میدهند، من ممنون میشوم از اینکه به هر حال هر چند موضوعات در ایران منعکس نمیشود، اما در سطح بینالمللی منعکس میشود.در ایران وقتی که فلان شخصیت سابق یک دکترای افتخاری میگیرد تمام روزنامههای طرفدار او با عکس و تفصیلهای زیاد این خبر را منتشر میکنند، اما شاید برای اولین بار است که در یک روزنامهء ایرانی این خبر درج میشود که عبادی تا امروز ۱۳۳ تیر ماه) بیستو دو دکترای افتخاری گرفته است.
این را از این جهت تاکید میکنم که تا پایان امسال طبق برنامهای که دارم چهارتای دیگر را هم خواهم گرفت.بنابراین عدم انعکاس مطالب و ندانستن اینها مسالهء دیگری است.کار من قبل و بعد از دریافت جایزهء نوبل همین چیزهایی بوده که الان هم دارم ادامه میدهم.دفاع از هالهء اسفندیاری کار خیلی راحتی نیست. زیرا منجر به این میشود که دوباره در برنامهء ساعت ۲۰ و ۳۰ دقیقه شبکهء دوم صداوسیما بنده را صراحتا متهم به طرفداری از آمریکا و گیرندهء ۷۵ میلیون دلار وجهی خطاب کنند که برای براندازی نظام جمهوری اسلامی در نظر گرفته شده است. وقتی که این جسارت را به خرج میدهند که علنا در تلویزیون کسی را این چنین بکوبند، این یعنی چه؟
و یا وقتی که اکبر گنجی در آن حال بود; کسی به غیر از من از او صحبت نمیکرد و فقط من بودم که با تمام توان میکوشیدم وضعیت او را به ایران و خارج از ایران منتقل کنم که البته باعث شد یکی از روزنامههای مصرف به دروغ در صفحهء اول با تیتر درشت بنویسد که عبادی در طبقهء چهاردهم بیمارستان میلاد رفته بود و داشت آویزان میشد تا گنجی را بکشد و بعد برای من پرونده درست کردند و من در حال حاضر یک پروندهء مفتوح به خاطر گنجی در دادگستری تهران دارم. وکیل من هم در آن پرونده محمد سیفزاده است و اتهام من این است که دادستان به من گفت تو نشر اکاذیب کردهای و گنجی هیچ اعتصاب غذا نکرده است.
البته من این اتهام را قبول نکردم و از خودم دفاع کردم.من وکالت پروندههایی را قبول کردهام که پر دردسر است و با تمام توان خود تلاش کردهام که بتوانم به کسی کمک کنم و به رایگان هم کار کردهام. همان طور که دیدید الان پروندههای زیادی را در دستم دارم و بیشتر از این هم توان کار ندارم. حالا اگر کسی از من توقع دارد که من به خیابان بروم و مرده باد، زنده باد بگویم، باید بگویم که این کار من نیست من وکیل دادگستری هستم و غیر از وکالت و صحبت راجع به نقض حقوق بشر هیچ کار دیگری نمیکنم. وابستگی به هیچ حزب و گروه سیاسی ندارم و به همین دلیل هم هست که میبینید بایکوت خبری شدهام; این بهایی است که من برای استقلالم باید بپردازم و در نهایت راحتی و افتخار هم میپردازم، این چیزی است که از من برمیآید و اگر کسی فکر میکند که من کم کاری میکنم، «اگر تو بهتر میزنی، بستان بزن.» آنها بروند کار بکنند، ما که مانع از کار کسی نشدیم، ما که نگفتیم شما کار نکنید. هر کس میتواند و باید حسب تواناییهای خودش به جامعهاش کمک کند. توانایی من این بوده. انتظار تقدیر از دوستان ایرانی را هم ندارم برای این که انجام وظیفه میکنم و نه بیشتر اگر هم کسی شیوهء کار کردن من را دوست ندارد میتواند دفتر من نیاید و به ما وکالت ندهد. من که از وکالت هیچ پولی در نمیآورم.
سرمایه_ -خانم عبادی کسی در ایران منکر لیاقتها و شایستگیهای شما نیست و همواره شما
مورد احترام اهالی مطبوعات بودهاید. این را هم میپذیرم که حجم اخبار در مورد شما کم شده است. آیا شما به علت حاکم بودن فضای موجود به سوی تریبونهای خارجی روی آوردید؟
من از تریبونهای دیگر استفاده نکردم اینجا چون تریبون نداشتم از آن تریبونها استفاده میکنم.
سرمایه-به هر حال بهحق یا ناحق انتظاراتی در مورد شما در میان مردم وجود دارد، همچنان که از خاتمی انتظاراتی داشتند…
آقا مرا با خاتمی قیاس نکن. مردم به خاتمی رای دادند، اما کسی به من رای نداده است و من نیز نمایندهء کسی نیستم.
سرمایه-حتی اگر هم بگویید نباید این انتظار وجود داشته باشد، در واقعیت وجود دارد.
تشبیه وضعیت من با خاتمی مثل مقایسهء هندوانه و کدو است. خاتمی نماینده و برگزیدهء مردم بود و در مقابل مردم بابت کارهایش پاسخگو بود، اما نه کسی به من رای داده و نه من منتخب کسی هستم. در دفتر من باز است و هر کسی دلش خواست بیاید و هر کس دلش نخواست نیاید.
سرمایه-میگویند تاثیرگذاری شما بر تغییر فضای داخلی آنگونه که باید نبوده، آیا این امر به علت نوع فضای داخلی ، مسوولیتهای مازاد بینالمللی و یا روند کار به طور کلی بوده است؟
هیچ کدام از اینها نبوده است. خیلیها آنچنان به من اظهار لطف میکنند و خودشان را مدیون من میدانند که مرا شرمنده میکنند، به عنوان مثال اکبر گنجی، خانوادهءاسفندیاری و یا زهرا کاظمی، اما من این حالت را در مردم و یا حداقل آنهایی که با من برخورد میکنند نمیبینم. ممکن است افرادی باشند که اصولاً برداشت درستی از مسایل حقوق بشر ندارند و حقوق بشر را با یک حزب سیاسی اشتباه میگیرند و فکر میکنند که اگر کسی مثلا در زمینهء حقوق بشر مورد قدردانی قرار گرفت باید مثل یک رهبر رفتار کند. در صورتی که حقوق بشر فقط و فقط بیانگر دردهای مردم و مرهم گذاشتن بر مشکلات مردم است.
سرمایه-وضعیت حقوق بشر را در ایران در دو دولت کنونی و سابق چگونه ارزیابی میکنید؟
اگر بخواهیم وضعیت حقوق بشر را در شرایط امروز با هفت سال پیشقیاس کنیم باید بگویم که نسبت به آن زمان وضعیت حقوق بشر در ایران عقب رفته است. آزادی بیان محدودتر شده، دامنهء سانسور گستردهتر شده و حتی به سایتهای خبری هم رسیده و خیلی از سایتهای اینترنتی فیلتر شده است، آزادی تجمعات بسیار کمتر شده است و پروندههای سیاسی متاسفانه رو به گسترش است. اینها همه نشاندهندهء تحمل کمتر دستگاه اجرایی نسبت به حقوق بشر است.
سرمایه-تا حالا در زمینهء حقوق کودکان چه اقدامات عینی انجام دادهاید و چه دستاوردهایی داشتهاید؟
من بر این اعتقادم که راجع به دردی مشترک در اجتماع صحبت میشود، راهحلها پیدا میشود. مشکل همیشه زمانی است که ما دردهایمان را پنهان میکنیم و به عبارتی دیگر زمانی که سانسور موجود در جامعه اجازهء صحبت دربارهء دردها را نمیدهد; ما نمونهاش را راجع به کودکآزاری در ایران دیدم. کودکآزاری پدیدهای نبود که دیروز و یا امروز در جهان و ایران ایجاد شده باشد بلکه این مساله سابقهء بسیار دیرینه دارد و به قرنها قبل برمیگردد. منتها در ایران هیچکس راجع به آن صحبت نمیکرد. وقتی بچهای توسط ناپدری و یا نامادریاش شکنجه میشد و یا توسط بستگانش مورد تجاوز قرار میگرفت هیچ روزنامهای حاضر نبود این اخبار را منعکس کند و منطقشان هم این بود که این امر باعث تشویش اذهان عمومی میشود و ممکن است باعث پراکنده شدن خانوادهها شود. سوال این بود که پس تکلیف کودکان چه میشود؟ تا اینکه ما انجمن حمایت از حقوق کودکان را تاسیس کردیم و شروع کردیم به صحبت کردن در این زمینه، اما باز هم دیدیم کافی نیست. من از یک پروندهای در این باره استفاده کردم پروندهء دختری به نام آرین که توسط نامادری و پدرش شکنجه و کشته شده بود. من وکیل مادر آرین در آن دادگاه بودم و دادگاه را آگراندیسمان کردم. از آن موقع به بعد نهتنها مشکلات کودکان بیان میشود بلکه به علت بیان این مسایل نیز راهحلهای متعددی هم پیدا شده است. تا حال توانستهایم دو کانون مربوط به کودکان تاسیس کنیم.
سرمایه-لطفا در مورد اقدامات خود در زمینهء مینروبی هم توضیح دهید؟
حدود هفت سال پیش نامهای از بوکان به دستم رسید که در آن نوشته شده بود، شما که اینقدر از کودکان دفاع میکنید، آیا فکر میکنید فقط کودکان تهرانی لیاقت دفاع دارند و کودکان ما که هر روز روی مین میمیرند نباید از آنها حمایت بشود. من در حقیقت آن روز برای اولین بار کلمهء مین به گوشم خورد چون قبل از آن هیچ روزنامهای راجع به مین چیزی نمینوشت، این مساله مرا به تفکر واداشت که بروم تحقیق کنم. بعد از مقداری بررسی من دیدم ابعاد فاجعهء مین بسیار گستردهتر از آن است که آن شخص از بوکان به من خبر داده بود. من با ایشان تماس گرفتم و خواهش کردم یک ملاقاتی در تهران داشته باشیم، ایشان یکسری عکس و مدارک از بچههایی که روی مین کشته و یا مجروح شده بودند به من داد و این شد سرآغاز فعالیتهای ما. بعد از تاسیس کانون مشارکت مهمترین مسالهء ما اطلاعرسانی بود چراکه بر این باور بودیم که علت نیندیشیدن به راهحلهای فاجعهء مین بیاطلاعی مردم از آن است. ما سایتی داریم که دایما خطرات مین، میزان تلفات و… را میدهد. همچنین با همتایان بینالمللی خودمان مبادلهء اطلاعات میکنیم و به آنها میگوییم در ایران چه خبر است.
یکی از اقدامات ما در زمینهء مینروبی این بوده است که در زمان دولت خاتمی متوجه شدیم که دولت قصد دارد قسمتی از مرز را برای جلوگیری از قاچاق مینگذاری کند، اما در اثر اعتراضات ما از این کار منصرف شد.
سرمایه-بعد از دریافت جایزهء صلح نوبل در داخل در رابطه با مسایل حقوق بشری چند سفر داشتید، توضیح دهید؟
من جامعهشناس نیستم که بتوانم مطالعات میدانی بکنم ضمن این که مطالعات میدانی هم با یک یا دو سفر به درد نمیخورد. یک نفر وقتی برای سخنرانی سفر میکند نیم الی یک ساعت حرف میزند و بعد هم برمیگردد. من جمعا در حدود۱۵۵۱۶ سفر کوتاه به کرمان، تبریز، ایلام و چندین شهر کردستان داشتهام.
سرمایه-در زمینهء مسایل زنان چه اقداماتی انجام دادهاید و چه دستاوردهایی داشتهاید؟
من بعد از این که جایزه صلح نوبل را دریافت کردم، فکر کردم اصولا چون صدای زنان ایران در داخل ایران انعکاس مناسبی ندارد باید در سطح جهان این صدا را منعکس کرد; برای این کار من از زنان برندهء جایزه صلح نوبل دعوت کردم.با توجه به اینکه تاکنون در طول تاریخ ۱۲ زن برندهء جایزه صلح نوبل شدهاند که از میان آنها فقط هفت نفرشان زندهاند. یک نفر از این هفت نفر به نام آسانسوشی در برمه در حبس خانگی است، اما شش نفر بقیه آزاد هستند. بالاخره من با آنها تماس گرفتم و به آنها گفتم هر کدام از ما در یک رشتهء خاصی فعالیت میکنیم، اما همه در یک چیز مشترک هستیم و آن زن بودن ماست و این زن بودن ایجاب میکند که بیاییم و یک موسسهء زنان نوبل تاسیس کنیم. این پیشنهاد من مورد موافقت آنها قرار گرفت و این موسسه تاسیس شد و زنان برندهء جایزهء صلح نوبل نیز هیات مدیرهء این موسسه شدند. دفتر مرکزی ما نیز در کانادا در شهر اتاوا ثبت شده است.هدف این مدرسه نیز فعالیت برای حقوق زنان و صلح است.از جمله کارهایی هم که کردهایم این است که در ماه مه امسال کنفرانس بینالمللی خشونت علیه زنان در خاورمیانه را برگزار کردیم و از ایران هم حدود هفت یا هشت نفر در آن شرکت کردند همچنین از کشورهای اسراییل، فلسطین، افغانستان و عراق نیز در این کنفرانس شرکت کرده بودند.
سرمایه-لطفا دربارهء اقدامات خود در زمینهء برقراری صلح در آفریقا (دارفور) هم مقداری توضیح دهید.
یکی از اقدامات موسسهء زنان نوبل که قبلا توضیح دادم، فرستادن نمایندهای از سوی این موسسه برای رسیدگی به وضعیت صلح در دارفور بود.چون در آنجا به تعدادی از زنان تجاوز شده است و آنها در وضعیت بدی به سر میبرند. نمایندهء ما به آنجا رفت و گزارش بسیار مفصلی به کمیساریای عالی حقوق بشر و مراجع ذی ربط ارایه داد; این که زنان در آنجا در چه وضعیت نامناسبی به سر میبرند و…
در مورد ایران هم وقتی کسی دستگیر میشود، همین موسسه خبر آن را به تمامی دنیا مخابره میکند.
سرمایه-به کمپین یک میلیون امضا اشاره کردید، آیا این امر فقط یک حرکت سمبلیک است یا ابعاد عینی هم دارد؟
تا زمانی که به قول قدیمیها دردهایمان را زیر قالی جارو کنیم آن درد درمان نمیشود. کمپین نیز این حسن را داشت که نابرابریها و تبعیضهای قانونی در مورد زنان را در سطح اجتماع مطرح کند تا همه راجع به آن حرف بزنند.البته این فقط یکسری امضا نیست، ضمن امضا کردن به زنان آموزش هم داده میشود که چقدر قوانین در مورد آنها تبعیضآمیز است.
بنابراین مهمترین فعالیت کمپین مطرح کردن نابرابریها در اجتماع بوده است.قدمهای بعد از جمعآوری امضا نیز با موافقت همهء افراد و ارگانهایی که این کمپین را سازمان دادهاند، برداشته خواهد شد.
سرمایه-وضعیت عدالت اقتصادی را در جامعهء ایران چگونه ارزیابی میکنید؟
ایران کشور ثروتمندی است با معادن سرشار نفت، مس و اورانیوم. در چنین کشوری برازنده نیست که طبق آمار رسمی دولتی ۱۲ میلیون نفر زیر خط فقر زندگی کنند و بر اساس این آمار خط فقر در تهران مبلغ ۴۰۰ هزار تومان و در سایر شهرستانها ۳۰۰ هزار تومان برآورد شود، اما دستمزد یک کارگر فقط ۱۸۰ هزار تومان باشد البته اگر این کارگر شانس داشته باشد و کاری گیر بیاورد، این امر نشاندهندهء آن است که وضعیت اقتصادی در ایران مناسب نیست و مناسب نبودن این وضعیت هم به خاطر این نیست که ایران کشور فقیری است بلکه نشان از آن دارد که برنامههای اقتصادی ما تاکنون درست نبوده است. منظورم برنامههای اقتصادی از ۲۷ سال پیش تاکنون است. خلاصه اینکه فساد اداری در ایران زیاد است و روز به روز تعدادی ثروتمندتر و تعداد کثیری فقیرتر میشوند.
سرمایه-گفتید، ۱۰ سال است که به صورت رایگان کار میکنید. مسالهای که برای من مطرح شد این است که هزینهء این سفرها از کجا تامین میشود و آیا شما از بابت سخنرانیهایی که میکنید مبلغی دریافت میکنید؟
هر جایی که مرا دعوت میکنند هزینهء سفر مرا نیز پرداخت میکنند. از بابت سخنرانیهایم نیز وجهی دریافت نمیکنم و فقط در برخی دانشگاهها به علت برگزاری کلاسهای کوتاهمدت به عنوان استاد حقالتدریس دریافت میکنم.البته من فقط یکپنجم دعوتها را قبول میکنم و بقیه را به علت نبود زمان کافی و فعالیتهایم رد میکنم
