مادر محبوبه کرمی: اگر دستی در قدرت داشتم دستور می دادم تاج گل بر سر دختران کمپین بگذارند
مدرسه فمنیستی: یک هفته از بازداشت بی دلیل محبوبه کرمی می گذرد. روز جمعه ۲۴ خرداد محبوبه به قصد زیارت
ادامهمدرسه فمنیستی: یک هفته از بازداشت بی دلیل محبوبه کرمی می گذرد. روز جمعه ۲۴ خرداد محبوبه به قصد زیارت
ادامهدر خبرها شنیدم هشت نفر از فعالان جنبش زنان در سالگرد روز بیست و دوم خرداد در مقابل گالری راه
ادامهفعالان جنبش در حال تلاش برای تغییر قوانین و عمومی کردن این خواسته در اجتماع اند و در همین حال زنان به تمام شیوه های متعارف و غیر متعارف درعرصه های اقتصادی روی آورده اند.
ادامهدر هرگوشه میدان گروهی از زنان و مردان که اغلب هم جوان بودند،لحظه هایی گردهم می آمدند و خیلی سریع با هجوم پلیس های باتوم به دست پراکنده می شدند..با هربار دیگر فرق می کرد.همیشه زنان می توانستند تجمعی را شکل دهند و بعد با حمله پلیس پراکنده می شدند .اما این بار پلیس از همان آغاز اجازه نداده بود که تجمع شکل بگیرد.جمع کوچکی که شعار می داد ما “زنیم ،انسانیم ،شهروند این دیاریم اما حقی نداریم” ،حالا دیگر با یورش پلیس پراکنده شده بود.از یک پلیس زن که قدم می زد و مواظب اطرافش بود،پرسیدم :”آیا می دانی که این زنان در اعتراض به چه چیزی امروز در اینجا تجمع کرده اند؟”گفت :”نمی دانم و علاقه ای هم ندارم که بدانم.”
ادامهطبق قانون حتی در صورت شرط و توافق طرفین اگر مرد مایل به کار کردن زن نباشد می تواند با کمک قانون و دادگاه تنها به صرف اینکه کیان خانواده در خطر است مانع از کار کردن او شود .
ادامهکانون زنان ایرانی :آفتابِ داغ بعدازظهر خرداد ماه از لابه لای برگها راهی پیدا کرده و خود را به دستۀ طلایی رنگ عصای پیرزن رسانده بود . انعکاس نور، همۀ رهگذران را متوجه این عصای زیبا می کرد. زن، خسته از راه روی نیمکت نشسته بود و با اسپری به ریۀ بیمارش کمک می کرد تا نفسی بگیرد. پس از چند لحظه سر خود را به نیمکت تکیه داد و زمانی از خواب پرید که صدای همهمه ای، تمام جمعیت را متوجه گوشه ای از این میدان بزرگ کرده بود:
ما زنیم ،انسانیم ، شهروند این ….
بالاترین: پدری که دخترش را به آتش کشید و چون ورثه به حساب می آمد تبرئه شد .پدر این دختر
ادامهخبرنگاران اعزامی به شازند اراک – ترانه بنی یعقوب و فریده غائب :به گفته خواهر محمد، او در کنار مخازن بزرگ اسید و مواد شیمیایی جوشکاری می کرد و چند وقتی می شد که از نشت یکی از مخازن مواد اسیدی خبر داشت و می گفت بارها این نکته را با مسوولان و کارفرمای بخش گوشزد کرده ام، اما مسوولان هر بار بی اعتنا به آن به ما اطمینان داده اند که هیچ مشکلی نیست.:برادر بدبختم سه ماهی بود که حقوق نگرفته بود، غذایش را هم هر روز از خانه می برد، حتی لباس کار هم نداشتند و خودشان لباس شان را تهیه می کرد.» ، “ابوالفضل اسفندیاری، ۲۶ ساله فقط ۱۰ روز بود که پس از ماه ها بیکاری در کارخانه کیمیاگستران سپهر شازند مشغول به کار شده بود هیچ یک از اطرافیان ابوالفضل نمی توانند روزی را که او از خوشحالی پیدا کردن یک شغل در پوستش نمی گنجید فراموش کنند، آن شادمانی خیلی زود تمام شد؛ یعنی فقط ۱۰ روز.”،همسر هادی قربانی زاده، ده روز دیگر سه قلوهایش را به دنیا می آورد. سه قلوهایی که هرگز پدرشان را ندیدند. اهالی روستای هفته با نگرانی از هم می پرسند چه بر سر این سه کودک و مادرشان می آید.
ادامهزهرا سعیدزاده صورت گرد و رنگ زردش بیشتر از سیاهی چشمان بادامی زهره مرا جلب کرد. موهای سیاه و صافش
ادامهرها بختیاری رادیو فردا در صورت تایید شورای نگهبان، از این پس فضات محاکم دادگستری موظفند در پرونده های تصادف
ادامه