مشتی گندم و نرگس باران خورده ،گزارشی از قبرستان ظهیرالدوله

آنها که به ظهیرالدوله رفت و آمد دارند می دانند سرایدار روی خوش نشان نمی دهد، مگر بخت با تو یار باشد و به سرزمین افسانه ای مردگان پا بگذاری.

خبرگزاری میراث فرهنگی، گروه فرهنگ ، مهسا جزینی:

پیر زن مثل همیشه است، جواب نمی‌دهد. هر چقدر در بکوبی، بی‌نتیجه است.

ظهیرالدوله در سکوت خفته است و تنها نگهبان این خاموشکده جاوید، همان پیر زن همه آشناست.

آنهایی که به گورستان ظهیرالدوله رفت‌وآمد دارند می‌دانند پیر زن روی خوش نشان نمی‌دهد، مگر بخت با تو یار باشد و با هزار التماس یا با ترفندی دیگر او را راضی کنی که در را باز کند، آن وقت می‌توانی به سرزمین افسانه ای مردگان پا بگذاری.

پیر زن اما معلوم نیست چرا و با چه مجوزی اجازه داخل شدن نمی‌دهد. از دست دختران مرحوم «بهار» ناراضی است که سال به سال به او سر نمی‌زنند و صدها گله‌گذاری‌ دیگر.

او اجازه ورود نمی‌دهد و می‌گوید: «بروید، حرف نمی‌زنم، الآن که وقت قبرستان آمدن نیست. پنجشنبه‌ و جمعه‌ها بیایید از ساعت ۱۰ تا ۱۲ و نیم و ۳ تا ۵ و اگر مردی همراهتان نباشد ساعت های دیگر هم می‌توانید بیایید … .»

هیچ نوشته یا مشخصاتی از اسیران خاک اینجا مکتوب نیست. ظهیرالدوله بسیار کوچک است، گویا از اطراف به آن فشار آورده‌اند، هر روز تنگ‌تر و کوچک‌تر می‌شود. ته گورستان اتاق‌های قدیمی مخروبه‌ای است که مشخص نیست به چه کار می‌آید، داخل یکی از آنها ده‌ها فانوس قرمز قدیمی وجود دارد، که باز معلوم نیست چندتایشان کار می‌کنند، یکی از همان‌ها روی قبر فروغ است. کسی قبل از ما آنجا بوده، قبر را می‌شناخته و تمییزش کرده است.

«داریوش تهرانی» استاد ادبیات تطبیقی است. بالای قبر فروغ ایستاده و از زبان او می‌خواند: «دوست دارم بعد از مرگم آبراهام صهبا مرثیه در قافیه کشک برایم بسراید.»

قبر رهی معیری، محمد مسعود (روزنامه‌نگار مقتول)و داریوش رفیعی (خواننده معروف ترانه زهره)، کمی دور یا نزدیک دیده می شوند.

بالای قبر «مرتضی محجوبی» نوشته شده، افسوس، مشتی گندم و یک نرگس باران‌خورده تحفه‌ای است به جا مانده روی سنگ قبر محجوبی از دوستی ناشناس.

فرصت نیست تا همه قبرها را بروبیم و نام صاحبانش را بخوانیم. پیر زن افتاده روی دنده لج. می‌گوید : حسن ! (پسرش را صدا می زند) ردشان کن بروند.

میراث فرهنگی چه می‌گوید

«برای خرید این مکان سازمان میراث فرهنگی باید یک میلیارد تومان به صاحبان فعلی آرامگاه پرداخت کند.» این را مسئولان میراث فرهنگی گفته اند. یکسال و اندی پیش. و ادامه داده بودند که بازسازی و مرمت ظهیرالدوله منوط به حل مشکل بودجه است.

آنها وظیفه سازمان میراث فرهنگی را حفظ، احیا، معرفی و آموزش دانسته بودند نه ساختن آرامگاه بر مزار مفاخر.

به این ترتیب داشتن اعتبار هم دردی را دوا نمی کند.

“ظهیرالدوله یک بنای تاریخی مخروبه نیست تا کسی بخواهد آن را بازسازی کند، برای ما اصل موضوع ، مجهول است که شهرداری می‌خواهد چه کاری انجام دهد.” این را رییس سابق میراث فرهنگی استان تهران می‌گوید: « حداکثر کاری که در قبرستان می‌تواند صورت گیرد تعویض قبرها و ساماندهی آنجاست.»

اما برای آینده …

«چهرزاد بهار» دختر ملک‌الشعرای بهار می‌گوید: «باید تکلیف این قبرستان توسط شهرداری یا میراث فرهنگی روشن شود، هیچ قبرستانی ملک شخصی نیست، ظهیرالدوله خود درویش بوده، این مکان را وقف درویش‌ها و بزرگان کرده که از خود آنها هم در ظهیرالدوله به خاک سپرده شوند.»

وی می‌افزاید: «ظهیرالدوله ملک شخصی هیچ کس نیست، مگر بهشت زهرا مالک دارد که ظهیرالدوله داشته باشد، این مکان متعلق به همه است، تا به حال هیچ کس هیچ سندی ندیده است.»

چهرزاد بهار می‌گوید: «برای آینده نگرانیم تا زمانی که ما باشیم به گورستان سرمی‌زنیم و جلو تخریب را می‌گیریم، آن جا باید توسط نهادی نگهداری شود که حتی به وضعیت سرایدار هم سامان دهد، یعنی متولی اصلی آن جا آن نهاد خاص باشد نه سرایدار.»

دختر بهار می‌گوید:‌ «مگر حافظ و سعدی را خانواده‌هایشان نگه داشتند، بعد از سال‌ها الکساندر دوما را از مقبره‌اش درآوردند و به «پانتئون» منتقل کردند، ما این همه انسان فرهیخته را در مکانی جمع کرده‌ایم اما توانایی رسیدگی به آن را نداریم.»

او می‌گوید:‌ «به اعتقاد من صاحبان ظهیرالدوله اموات آنجا هستند. قبر صبا اکنون در پشت دیواری است که از میان ظهیرالدوله رد شده، این دیوار در پی اختلافی که میان اهالی ده جعفرآباد و دراویش پیش آمده مدت‌ها قبل ایجاد شده، راهی هم به آن طرف دیوار نیست، معلوم نیست الان بر سر قبر صبا چه آمده، باید منتظر ماند و دید.»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.