مردان فلسطینی و زندگیهای سوگواری(نا)پذیر
آزاده ثبوت
کانون زنان ایرانی

اغلب وقتی سخن از کشته شدگان و مجروحان فلسطینی به میان میآید، تمرکز بر زنان وکودکان است. با قرار دادن زنان در کنار کودکان، از یک سو به زنان موقعیتی فرودست تحمیل میشود و از سوی دیگر مردان سزاوار کشته شدن و سوگ ناپذیر تلقی میشوند. فمینیستهای فلسطینی و پسا استعماری در چهار ماه گذشته و پیش از آن، بارها این گفتمان «زنان و کودکان» را که سه دهه پیش از سوی فمینیسم سفید* طرح شد مورد نقد قرار دادهاند. دکتر عایشه خان در یادداشتی انتقادی مینویسد: «این روایتها، زنان و کودکان فلسطینی را در یک گروه یکدستِ قربانی دستهبندی میکنند در حالی که «زنان و کودکان» فلسطینی گروههای گوناگون و اصیلی از مقاومت فلسطین را تشکیل میدهند و به اندازه مردان برای سرنگونی رژیم استعماری تلاش میکنند. کسانی که در مصدر قدرت قرار دارند از روایت «زنان و کودکان» استفاده میکنند تا درماندگی را به تصویر بکشند و تصویری از «قربانی کامل» ترسیم کنند – قربانی فروتن، مطیع و ناتوانی که هم توانایی مقابله با استعمار را ندارد و هم نمیخواهد. مانند بسیاری از مردمان مستعمره، به فلسطینیها گفته میشود که تنها در صورتی ممکن است خردههایی از همدردی و توجه رسانهها را به خود جلب کنند که قربانیان کاملاً درمانده، مطیع، فرمانبردار و ضعیف به نظر برسند که به سادگی نسل کشی ۷۵ ساله، اشغال استعماری و آپارتاید را میپذیرند. “
تلاش برای مرگ پذیر کردن مردان فلسطینی و تکیه بر «زنان و کودکان» به عنوان قربانیانی درمانده در متن گفتمان بزرگتری شکل میگیرد. گفتمانی که انسان فلسطینی را تنها زمانی سزاوار زندگی و سوگ پذیر میداند که از جایگاه قربانی عدول نکند. بخشی از این روایت هم در خدمت گفتمان اسلام ستیزانه ای است که موجودیت مرد فلسطینی را یک تهدید بالقوه معرفی میکند و زن مسلمان را فاقد هرگونه عاملیتی برای مبارزه یا مقاومت. بازنمایی مردان فلسطینی، افغانستانی، عراقی و دیگر مردان مسلمان به عنوان تروریستهای خطرناک پیشینه طولانی دارد و آمریکا از منطق مشابهی برای توجیه حملات پهپادی خود به کشورهایی مانند افغانستان و عراق استفاده کرده است. مایا مِقداشی، محقق فمینیست لبنانی در جریان حمله نظامی اسرائیل به غزه در سال دو هزار وچهارده نوشت:
“ماشین جنگی اسرائیل، درست مانند ماشین جنگی آمریکا در افغانستان یا عراق، از کوئیر ها و زنان و کودکان فلسطینی محافظت نمیکند. آنها را میکشد، معلول میکند و از آنها سلب مالکیت میکند – به این دلیل ساده که آنها فلسطینی هستند … امروزه تفاوت بین زنان و کودکان و مردان فلسطینی در تعداد اجساد کشته شده نیست، بلکه در گردش آن اجساد در چارچوبهای گفتمانی غالب و جریان اصلی است که تعیین میکند چه کسی میتواند به عنوان «قربانیان» ماشین جنگی اسرائیل سوگ پذیر باشد. مردان و زنان و کودکان و افراد کوییر فلسطینی یک مردم هستند – و مردمی هستند که در محاصره و در یک شرایط استعمار ماندگار زندگی میکنند. آنها نباید در هنگام مرگ بر اساس اندام تناسلیشان از هم جدا شوند، جدایی که سلسله مراتبی از قربانیان و مرگهای سزاوار سوگ را بازتولید میکند. اصرار بر سوگواری علنی برای همه کشته شدگان فلسطینی، مردان و زنان، افراد کوئیر و کودکان – در لحظات تهاجم نظامی و در فضای روزمره اشغال و استعمار – در وهله اول اصرار بر حق آنها برای زنده بودن است”
نقد مقداشی ریشه در فهم عمیق او از فرآیند استعمار مستعمره نشین[۱] دارد. در اسرائیل نیز همچون سایر پروژههای استعمار مستعمره نشین، استعمار یک ساختار است نه یک رویداد، و حذف انسان بومی به عنوان یک “منطق” و یک “عمل” در سطوح مختلف و به طرق متعدد عمل میکند تا سیستمهای بومی زندگی و سرزمینی را از بین ببرد. به میانجی این فرآیندِ حذف مستمر است که مستعمره نشینان میتوانند ماتریس قانونی، جغرافیایی و اجتماعی موطن جدید خود را بازنویسی کنند و با عادی سازی امتیازات و شیوههای خشونت، هویت غیر بومی خود را پنهان کنند (و حتی فراموش کنند) و بومی شوند. مقداشی به درستی از این حقیقت پرده بر میدارد که انسان فلسطینی بخاطر اینکه فلسطینی است کشته میشود نه بخاطر اینکه زن، مرد، کودک یا کوئیر است. نقد او در نقطهای قرار گرفته که راه فمینیسم سفید را از فمینیسم ضد استعماری جدا میکند. فمینیسم سفید نگران انسان استعمار شده نیست، توجه او در منظری سطحی معطوف به «زنان و کودکان» است. بدون اینکه حتی تصویر درستی از آسیب پذیری ها و قدرتمندیهای زنان و کودکان فلسطینی داشته باشد. مثلاً نمیداند که کودکان بسیاری، به علت کشته شدن، جراحت و یا بیکاری والدینشان، مجبور به کار هستند و خانوادههای خود را از نظر مالی حمایت میکنند، یا کودکانی که از والدین بیمار یا مجروح خود و کودکان دیگر مراقبت میکنند.
مُنی حیدر نویسنده فلسطینی در یادداشتی که چند هفته پیش در صفحه اینستاگرامش منتشر کرد نوشته است: “در این لحظات پسران و مردان در غزه هر کاری که میتوانند برای مراقبت از جامعه خود در مواجهه با خشونتهای غیرقابل درک نسل کشی انجام میدهند – روز و شب آوارها را حفر میکنند تا اجساد همه عزیزان یا همسایگان یا دوستان قتل عام شده توسط حملات اسرائیل را پیدا کنند. با آتش زدن تکه کاغذهایی که در خیابان پیدا کردهاند غذای دسته جمعی میپزند. مردان خبرنگار در حالی که اشک میریزند دقایقی پس از اطلاع از کشته شدن همسران و فرزندانشان به مستندسازی نسل کشی ادامه میدهند. مردان غزه، با تمام انرژی و مراقبتی که برایشان باقی مانده بر روی مجروحان و حیوانات عملیات احیای قلبی – عروقی انجام میدهند. مردانی که در حین انجام عمل جراحی برای مجروحان زخمی که از درد وحشتناک عملهای بدون بیهوشی فریاد میزنند شعر یا آیاتی از قرآن میخوانند و به فرزندانشان که با بدنهایی خونین بر روی برانکارد بیمارستان دراز کشیدهاند و تمام دست و پاهایشان بر اثر گلوله باران اسرائیل قطع شده است اطمینان میدهند که همه چیز درست خواهد شد. آنها در پناهگاهها برای پرت کردن حواس کودکان یتیمی که تمام خانوادههایشان را از دست دادهاند حرکات آکروباتیک مسحورکنندهای اجرا میکنند. پدران جدید نوزادان نارس خود را که پس از قطع شدن برقِ دستگاههای انکوباتور آخرین نفسهایشان را میکشند تسکین میدهند. پدرانی که تصمیم گرفتند از گرسنگی بمیرند تا اندک غذای باقی مانده را فرزندانشان بخورند، برادران زخمی که اعضای تکه تکه شده بدن عزیزانشان را با خود حمل میکنند. رسانهها عامدانه فیلمهایی که این تجارب عمیق، احساسی و پیچیده مردان غیر سفید، سیاه و عرب را به تصویر میکشد نشان نمیدهند و ویدیوهایی که شادی، غم، خشم، عصبانیت موجه، شفقت، سخاوت و مراقبت آنها را نشان میدهند منتشر نمیکنند. شما ویدیوهایی از مردان سیاه و عرب نمیبینید که تجربیات خام و دلخراش آنها از خشونتهای وحشیانه استعماری، سوگواری قتلهای بیشمار عزیزانشان، رویاهای پرشور و امیدهای خود برای رهایی، شادی جمعی، محافظت کردن، غذا دادن، تسکین بخشیدن و بر دوش گرفتن عزیزانشان را به اشتراک بگذارد.”
کالکتیو فمینیستی فلسطین[۲] که مجموعهای بین نسلی از فعالان، سازمان دهندگان، متفکران، هنرمندان و دانش پژوهان فمینیستی را تشکیل میدهد در بیانیه اخیر خود در نقد سیاستهای بازنمایی غالب از مردان فلسطینی نوشته است: «دیدگاه فمینیستی ما با متمرکز کردن و تبدیل فضاهای خانه، خانواده و جامعه به مکانهای مراقبت و شفا از شکستن چرخههای صمیمی و دولتی خشونت حمایت میکند. ما فداکاریهای مردان فلسطینی و سختیهای بی شماری را که از سوی صهیونیسم به آنها تحمیل میشود و امید و شجاعت بیوقفهای که آنها همچنان در درون ما پرورش میدهند، تصدیق میکنیم.»
همسو با این بیانیه دکتر عایشه خان، فمیسنیت پسا استعمار مینویسد:
“مردان فلسطینی که در مقاومت مسلحانه شرکت میکنند هیولا نیستند- کودکی آنها به بی رحمانه ترین شکل ممکن در اسارت گذشته است، تمام زندگی آنها در خشونت استعماری، زیر بمبها و حملات موشکی بیپایان، گرسنگی و آزار جسمانی سپری شده است. خانههایشان توسط سربازان و شهرک نشینان اسرائیلی به سرقت رفته و درختان زیتون مقدسشان سوزانده شده است. آنها سالیان طولانی مسطح شدن محلههایشان را زیر بمبارانها مشاهده کردهاند و عزادار رنج بیپایان جامعه خود، عزیزان قتل عام شده و بیماران ناتوان شده توسط بیوتروریسم اسرائیل که هوا، زمین و آب آنها را مسموم کرده، بودهاند. واقعیت آنها غیر قابل درک است. این مردان جوان، مردمی بومی هستند که نومیدانه برای آزادی از دست استعمارگران خود تلاش میکنند، به این امید که نسل آینده بتوانند فلسطینی آزاد را تجربه کنند. این مردان همچنین علایق و عشق متنوعی به شعر، هنر، موسیقی، خوشنویسی، گلدوزی، آشپزی، کشاورزی/زمینداری، رقص، آیینهای طب سنتی، اعمال معنوی و غیره دارند..
این به این معنی نیست که آنها کامل هستند، به این معنی است که آنها انسان هستند. چرا از مردان فلسطینی که در کودکی از نسل کشی جان سالم به در بردهاند و در مقابل آن مقاومت کردهاند، انسانیت زدایی میشود؟ سؤال من این است که چگونه میتوانید برای مبارزه آنها دلسوزی نکنید؟ اگر به جای آنها بودید، در معرض همان خشونتی قرار داشتید که پایانی برای شما وجود نداشت، در کودکی اجساد مثله و مجروح شده عزیزانتان را در دست گرفته بودید و پس از مرگ هر عزیزی با عذاب وجدان بازماندگان دست و پنجه نرم میکردید شما نیز از هر تلاشی به امید آزادی مردم خود فروگذار نمیکردید و اگر فکر میکنید «من هرگز این کار را نمیکنم»، حتی اگر در همان شرایط وحشیانهای مانند آنها غرق شده بودید، آیا یک ویژگی بیولوژیک ذاتی در شما وجود دارد که شما را «اخلاقیتر» میکند؟ و آیا این غیر سفید بودن، فلسطینی بودن، عرب بودن، مسلمان بودن و غیره آنهاست که آنها را “ذاتاً” خشن میکند؟ من نمیخواهم شما فقط با زنان و کودکان ما همدردی کنید… اگر به فلسطینیها، به هر جامعه سیاهپوست یا رنگین پوستی اهمیت میدهید، شفقت شما باید شامل همه ما شود و تنها چیزی که باید محکوم کنید، استعمار است که علت اصلی همه رنجهاست. “
آرنِسا بالجاسمیچ، محقق نسل کشی و استاد دانشگاه که خود از بازماندگان نسل کشی بوسنی است اخیراً در یادداشتی در صفحه توئیتر[۳] خود به مقایسه نسل کشی در بوسنی و فلسطین پرداخته است. او با اشاره به قتل عام مردان و پسران در بوسنی نشان میدهد که چگونه تاکتیکهای جدا کردن مردان از زنان و شکنجه و کشتار مردان از شیوههای رایج نسل کشی است. هشدار او نسبت به فاجعهای که در چهارماه گذشته در غزه در حال تکرار شدن است به یادمان میآورد که جدا کردن مردان فلسطینی از زنان و کودکان، عریان کردن آنها و شکنجههای جسمی، جنسی و روانی تحمیل شده به آنها، یکی از مصداقهای خشونت نسل کشی است. بازتولید گفتمان “زنان و کودکان” در چنین موقعیتی نه تنها به ابزاری برای عادی سازی خشونت نسل کشی تبدیل شده است که به مرتکبین این امکان را میدهد تا راه را برای نابودی بیشتر هموار کنند و برای جنایات و خشونتهای نسل کشی توجیهی بیابند. شیم غیث[۴] هنرمند کوئیر فلسطینی تاکید میکند “در زمانی که روایت غالب جهانی بر انسانیت زدایی از پسران و مردان فلسطینی متمرکز شده است ما باید اسامی، داستانها و تجربیات پسران و مردان فلسطینی را به اشتراک بگذاریم. غم، اندوه، خشم، و درد آنها را منعکس کنیم.” و هِدی ویتِربو استاد دانشگاه کویین مِری لندن مینویسد:
“بدون شک کودکان و زنان فلسطینی مستحق حمایت جامعه جهانی هستند. اما همتایان مرد بالغ آنها نیز همینطور. تمرکز تنها بر روی اولی به این معنی است که نسبت به مردان، به ویژه آنهایی که از جوامع مستعمره و به حاشیه رانده شدهاند، کمتر توجه شود. چنین همدلی انتخابی نباید تقویت شود. به همه این دلایل، گفتگوی جهانی درباره فلسطین باید تغییر کند. مردان فلسطینی سزاوار زندگی و شکوفایی هستند. زندگی آنها مهم است. تا زمانی که به آنها توجه لازم داده نشود، اسرائیل هرگز پاسخگوی خشونتهای خود نخواهد بود. “.
پی نویس ها:
*فمینیسم سفید یک ایدئولوژی است که در طول تاریخ جنبش فمینیستی در ایالات متحده شکل گرفته است. نکته مهمی که در مورد اصطلاح فمینیسم سفید باید به آن توجه کرد این است که این فمینیسم به گروه خاصی از مردم اشاره نمیکند، بلکه به سیستم و ایدئولوژی خاصی در دنیای فمینیسم اشاره میکند که هر کسی بدون توجه به هویت نژادیاش می تواند آن را پیاده کند. به عبارتی، فمینیسم سفید، انحصاری زنان سفیدپوست نیست. بسیار فراگیر است و افراد با پیشینه های نژادی و قومی مختلف اغلب آن را بازتولید می کنند.فمینیسم سفید هرگز به دنبال عدالت نیست، بلکه با تبلیغ ایدئولوژی اهمیت موفقیت فردی، برابری را چیزی می داند که زنان می توانند در درجه اول از طریق تلاش های شغلی و استثمار سایر زنان و افراد به حاشیه رانده شده به دست آورند. هدف فمینیسم سفید تغییر سیستمهایی نیست که زنان را سرکوب میکنند – پدرسالاری، سرمایهداری، استعمار، امپریالیسم – بلکه موفقیت را در درون آنها می جوید و در نتیجه به حفظ وضع موجود کمک می کند. این فمینیسم، از یک سو عاملیت زنان سیاه و رنگین پوست را انکار می کند و از سوی دیگر با اهریمن سازی از مرد سیاه و رنگین پوست، خود را به عنوان قهرمان و ناجی زنان و کودکان معرفی می کند. *
منابع:
Haydar, M. 2023
https://www.instagram.com/themostmona?igsh=MThkbnp2OTcxYzZ4eg==
Khan, A., 2023. Our boys & men deserve to live, not just our women & children
https://wokescientist.substack.com/p/our-boys-and-men-deserve-to-live
Mikdashi, M., 2014. Can Palestinian Men Be Victims? Gendering Israel’s War on Gaza. Jadaliyya, August, 26.
https://www.jadaliyya.com/Details/30991
Viterbo, H., 2021. Palestinian Men’s Lives Matter: The Problem with Singling Out Children and Women
https://www.jadaliyya.com/Details/42789
[1] Settler Colonialism
[2] The Palestinian Feminist Collective

