مادلین: افقی خرد بر امکان
هنگامه هویدا
در بامداد هفتم ژوئن، کشتی «مادلین»، با سرنشینانی از سوئد، فرانسه، فلسطین، آلمان، ترکیه، و برزیل، در آبهای آزاد توسط ارتش رژیم اشغالگر اسراییل توقیف شد. بی هیچ سلاحی، اما با یک مسیر معین: بهسوی غزه. کشتی حامل کنشگران سیاسی، پزشکان، خبرنگاران و ناظران بینالمللی بود، اما برای رژیم اشغالگر، آنچه در حقیقت تهدید تلقی میشد، نه محمولهی این کشتی کوچک، که امکانش بود: امکانی برای ورود بیمجوز، مشاهدهی بیواسطه، ثبت، افشا، و پیوند.
در نظم کنونی جهان، غزه نه فقط جغرافیای مقاومت، که سوژهایست برای حذف، و اشغال نه فقط یک وضعیت، که یک تکنولوژیست، تکنولوژی کنترل زمین، مدیریت زندگی، و مهندسی مرگ، و ژنوسایدی مستمر. در چنین چشماندازی، غزه، سوژهایست که در برابر حذف ایستادگی میکند: مادی، زنده، و ناپذیرفتنی. سوژهای که انباشت از آن گذر نمیکند؛ مقاومت در آن تداوم دارد و همین تداوم، در منطق سرمایه، اختلال است.
در این بزنگاه تاریخی که غزه چونان گرهگاه بحران است، ورود مادلین به غزه، بدل میشود به ورود مستقیم به فضای ممنوعهی انباشت و انحصار. میدانی که در آن، اسراییل نه فقط یک حکومت اشغالگر که در عینحال میانجی عملیات انضباطی امپراتوری جهانیست؛ ساختاری نظامی، پلتفرمی تکنولوژیک، و کارگاهی برای صدور مجوز و سلب حیات. آنچه این رژیم را به واکنش وامیدارد، الزاما راکت یا تهدید فیزیکی نیست. تهدید واقعی، مداخله در افق دید است. کشتیای که از حصار عبور کند، حتی اگر تنها به نیت عکسگرفتن آمده باشد، حتی اگر فقط «باشد»، بودناش میتواند آنقدر خطرناک باشد که سناریوسازی برای یک رسوایی جهانی را توجیه کند.
از دیگر سو، سکوت دولتهای اروپایی، که برخی از سرنشینان کشتی تبعهی آنهااند، بخشی از همین ساختار است که ذکر آن آمد؛ از قراردادهای نظامی گرفته تا حمایت دیپلماتیک در نهادهای بینالمللی، جملگی افشاگر آنست که این دولتها، خود، به مثابهی لایههایی از زیرساخت اشغالاند. با این حال، همدستی لیبرالیسم با خشونت، نه همیشه از طریق حمایت علنی، که غالبا از مسیر مدیریت واکنش است؛ با بیانیههای بیاثر، نگراننمایی دیپلماتیک، و ترجمهناپذیری امر واقع، که در آن «خلاف حقوق بینالملل» بودن توقیف کشتی نیز بدل به گواه بیخطر بودن آن میشود. بدینسان نقض پی در پی قوانین بینالملل، بیآنکه آب از آب تکان بخورد و پیامدی داشته باشد، گویای آنست که چنین قوانینی از آغاز بخشی از بازی قدرت بودهاست و نه امری بیرون از آن. مادلین، با آنکه به غزه نرسید، گسستی دیگر در مرزهای «دیدهنشدن» افکند. سوژهی غزه، که باید ناپدید میماند، و در مقام «باقیمانده/ زائدهای برای پاکسازی» مدیریت میشد، بار دیگر خود را در آینهای جهانی به تصویر کشید، نه از زبان سازمان ملل، نه در قاب نهادهای حقوق بشری، بلکه در چرخش سکان یک کشتی کوچک. توقیف مادلین لحظهای خرد بود، از لحظاتی که نظم انباشت جهانی، در مواجهه با شکلگیری یک امکان ناهمخوان، خود را آشکار میکند. لحظهای خرد که در آن، مسئله نه نقض قانون، نه تجاوز مرزی، بلکه تزاحم امکانهایی نوست. مادلین به ساحل نرسید. اما رسیدن به ساحل غزه از ابتدا هدف اصلی نبود. عملِ حرکت، کافی بود تا رژیم اشغالگر را به واکنش وادارد. هر حرکت بیاجازه، میتواند لحظهای از بازگشت سیاست باشد و هر عبور، خاطرهای از جهان بدون حصار. اسرائیل، با توقیف این شناور، فقط یک کشتی را ضبط نکرد؛ بلکه اعتراف کرد که نظم مرگ، همان ژنوسایدی که در لایههای فناوری، محاصره، و حذف تداوم مییابد، در برابر حتی کوچکترین امکانِ رهایی، تا چه اندازه شکننده است!

