غیاب زن شرور در سریال آکتور: میزانسن علیه زنان
سریال ایرانی «آکتور» (نیما جاویدی، ۱۴۰۱) نمونهی متاخری است که نشان میدهد چگونه غیاب زن شرور منجر به بازتولید ایدئولوژی حاکم میگردد.
امیرسامان سلیمانی
از دورهی فیلمفارسی تا عصر حاضر، شخصیت زن در اغلب فیلمها و سریالهای ایرانی موجودی به تصویر کشیده میشود که نه کاملا بد است و نه کاملا خوب؛ همیشه خرده-شیشه دارد و نیازمند تنظیم شدن توسط یک یا چند مرد است. در این آثار نمیتوان به راحتی زن خوب و بد را از هم متمایز کرد، زیرا در منطق حاکم، زن شرور وجود ندارد، فِم-فِتَل (femme fatale) همواره غایب است. هیچ زنی شر مطلق نیست، از طرفی هیچ زنی کاملا خیر هم نیست؛ زنان همواره در معرض لغزشاند و مردان باید آنها را اصلاح کنند. ایدئولوژی حاکمیت، شهامت تولید یک زن شرور حقیقی در سینما را ندارد؛ زیرا از نگاه حاکمان متأخر ایران، هیچ زنی با ارادهی خودش تصمیم نمیگیرد که شرور باشد؛ صرفا گاهی ایرادهایی «موقتی» و «از بیرون» در این زن به وجود میآید که البته میتوان به راحتی او را «تنظیم مجدد» کرد. کلاسهای بازآموزی حجاب و عفاف نیز برآمده از همین طرز تفکر هستند.
هرچند حاکمیت مدام از مقام و منزلت والای زنان سخن میگوید، اما نهایتا با شعار حمایت از زنان، آنان را محدود میسازد. به عبارتی، این زن تنها در محدودهی تعیینشده توسط حاکم است که دارای «مقام» است و خارج از آن، زنی منحط و نیازمند بازگرداندن به مسیر مستقیم است. جالب آن که حاکمیت قادر نیست حتی خودِ این «امکان» منحط بودن زن را نیز به صراحت بیان کند؛ زیرا نزد حاکم، زن فطرتی پاک و بهشتی دارد و این جامعه است که تهدیدی علیه زنان است. بلاتکلیفی نسبت به زنان در ایدئولوژی حاکمیت متاخر ایران، منجر به تبدیل شرارتهای زنان سینمای ایران به خطاهایی موقت و قابل اصلاح شده است.
برخلاف این رویه، در فیلم نوآر (film noir)، زنان خوب و بد به سادگی از هم قابل تمایز هستند: دختر روستایی بیشیله-پیله در برابر دختر بلوند شهری بزن-بهادر. فیلم نوآر صریحا بیان میکند که برخی زنانْ شر هستند؛ هرچند این زن شرور بنا بر قراردادهای مردسالارنهی استودیویی، همواره در انتهای فیلم مجازات میشود. در ژانر نوآر به شکل قراردادی و صریح از همان ابتدای فیلم معلوم است که نقشههای پلید فیلم زیر سر زن بلوند ماجرا است. مثلا روایت اول شخص مرد از زن به شیوهی فلاش-بک، کمک میکند تا موضع مرد قهرمان/مخاطب نسبت به زن مذکور از بدو داستانْ روشن باشد. همچنین در فیلم نوآر «از دل گذشتهها» (Out of the Past, 1947) اولین حضور شخصیت زن شرور در فیلم با «خروج از نور» و ورودش به سایهی درون کافه همراه است (تصویر ۱). زن شرور پس از عاملیت در چند قتل، در سایه-روشن نمایش داده میشود (تصویر ۲) و این چنین بر منفی بودن نقش او تاکید میگردد.

تصویر ۱: قهرمان مرد، صحنهی نخستین دیدارش از زن را توصیف میکند: خروج از نور و ورود به روشنایی.

تصویر ۲:فم-فتل پس از ارتکاب قتل اول، در اتاق مملو از تاریکی، در روشنایی قرار میگیرد، او در میان سایه ی مرد و خود مرد محصور شده است.
سریال ایرانی «آکتور» (نیما جاویدی، ۱۴۰۱) نمونهی متاخری است که نشان میدهد چگونه غیاب زن شرور منجر به بازتولید ایدئولوژی حاکم میگردد. در لحظهی آشکار شدن پیچشهای پیرنگ (plot twist) در مورد شخصیتهای زن، تاکید میزانسن (Mise en scene) بر اشیاء صحنه، جایگزین ارادهی زنانی با نقش منفی میگردد. مثلا هنگامی که پیچش پیرنگ، مخاطب را با اعتیاد آلما مواجه میسازد، به جای دیدن چهرهی او، پایپ مصرف شیشه در قاب دوربین قرار میگیرد (تصویر ۳). همچنین هنگام مواجهه با پیچش پیرنگی که آشکار میکند نازی در حال سوءاستفاده از رابطهاش با علی است، به جای دیدن تصویر نازی، خودکار و فرم پژوهشی دانشگاه در قاب قرار میگیرند (تصویر ۴). بنابراین گویی ارادهی خود این زنان نیست که در انجام این شرارتها عاملیت دارد، بلکه این عوامل محیطی (پایپ شیشه و فرم پژوهشی) است که زنان را موقتا به راه کج برده است.

تصویر ۳: پیچش پیرنگ برای نخستین اعتیاد آلما به شیشه را نشان میدهد و قاب تصویر به جای چهرهی زن، پایپ را نشان میدهد.

تصویر۴: زمانی که پیچش پیرنگ آشکار میکند که نازی از رابطهاش با علی سوءاستفاده کرده است، تصویر به جای چهرهی زن، فرمهای پژوهشی را نشان میدهد.
زنانی که از اراده تهی هستند هیچ شباهتی به زنان بدنهاد فیلمهای نوآر که نقشههای شرورانه میکشند ندارند.ایدئولوژی حاکم همواره از شخصیتپردازی زنی که مطلقا شر است طفره میرود، زیرا اقرار به امکان شرارت زن، به این معنی است که زنْ موجودی مختار است و آزادی انتخاب دارد، هرچند برای اعمال شرورانه. پس حاکمیت ترجیح میدهد هیچ زن مطلقا سیاهی را به تصویر در نیاورَد تا بالقوگی اصلاح را برای همهی زنان «فریبخورده» حفظ کند. زمانی که حاکمیت، زنان را مسئول تصمیماتشان نداند و شرارت آنان را به گردن محیط پیرامونی بیاندازد، آن گاه حاکم خود را در قیمومت بر زنان، محق میداند.
به همین ترتیب، منطق سریال آکتور، بازگرداندن زنان به «تنظیمات اصلی» پس از یک انحراف موقت است: منشی معتاد به شیشه، طی کلاسهای فشرده در آخرین اپیزود «اصلاح» میشود و به آغوش خانواده بازمیگردد؛ مادر معتاد نیز پس از تحریک شدن «احساسات مادرانه»اش اصلاح میشود و قول میدهد که ازین پس اعتیاد را ترک کند و مادری نمونه شود. در جامعهای که تاکیدی ابسورد (absurd) بر «مقام زن» وجود دارد، همهی زنان به ابژههایی «قابل اصلاح» در چارچوب خانه و خانواده تبدیل میگردند. به این ترتیب سریال به هدف آموزشی خود میرسد: ای مردان، زنان را به تنظیمات کار-خانه بازگردانید.

