پوران فرخزاد: “دست” در شعر شاملو و فروغ سمبل وحدت و استمداد است

خبرگزاری میراث فرهنگی_مهدی نیاکی

پوران فرخزاد در شعر فروغ و شاملو تحقیق می کند تا اثبات کند بسامد “دست” در آثار آنها جایگاهی خاص دارد. او می گوید:« ما نقش “دست” را در زندگی فراموش کرده ایم.»

در این سرزمین هستند صاحبان قلم و اندیشه که اگر مجال بیابند کارها می کنند شگفتی ها می آفرینند و استعدادها از خود بروز می دهند. از این جمله پوران فرخزاد است که از او کارهایی درباره زنان دیده ایم و اگر زنی در ایران کاری سترگ در تاریخ این سرزمین انجام داده، او همه را در کتابی به نام و به عنوان گردآورده است. خواهر شاعره بزرگ ایران_ فروغ فرخزاد _ اخیرا در حال نگارش تحقیقی است درباره “دست”. درباره بسامدی که کمتر به آن پرداخته ایم و به گفته پوران از نقش مهم این عضو در روابط انسانی بی خبر مانده ایم. او در شعر شاعران بلندآوازه این سرزمین تحقیق می کند تا اثبات کند بسامد “دست” در این آثار جایگاهی مهم و تاثیر گذار دارد و در این تحقیق، شاملو و فروغ موضوع تحقیقاتی با این محوریت قرار گرفته اند.

از پوران فرخزاد، خواهر بزرگتر فروغ فرخزاد درباره تحقیق جدیدش درباره بسامد “دست”در آثار بزرگان عرصه شعر ایران پرسیده ایم و او از تصویری که او را به سمت توجه به بسامد “دست” در شعر و زندگی کشانده، سخن گفته است.

شما در حال تدوین و یادداشت برداری و نوشتن کتابی هستید با عنوان “دستان سخن گوی شاملو”. عنوان دقیقش را اگر اشتباه می گویم شما بگویید. از کی شروع کردید و آیا تنها به شاملو می پردازید یا دیگران هم در تحقیق شما هستند؟

نگارش این کتاب تازه شروع شده. من در حال یادداشت برداری هستم. ببینید! “دست” در آثار شاعران نقش مهمی ایفا می کند. اگر فرصت و شرایط و البته حوصله ای باقی بود دلم می خواست از شاعران کلاسیک تا شاملو را بررسی کنم اما نه وقتی هست و نه حوصله ای. در ابتدا می خواستم تنها بسامد “دست” را در اشعار شاملو را بررسی کنم. بسامدی “دست” در آثار شاملو بسیار زیاد است اما دیدم فروغ را نمی توانم نادیده بگیرم چرا که بسامدی “دست”در آثار فروغ بسیار جذب کننده است. در حال حاضر روی فروغ و شاملو به اضافه برداشتهایی از شعر شاعران معاصر کار می کنم. شاعرانی که البته بسامد “دست” در آثارشان زیاد نیست اما اگر عمری و فرصتی بود شاید این کتاب کوچک، سنگ بنای یک کتاب بزرگتر باشد. کتابی بزرگتر و پرمحتواتر که دیگران با برداشت از این کتاب ادامه دهند.

_ چرا “دست”! چه مفهومی از “دست” برداشت می کنید که این بسامد را در اشعار این دو شاعر بررسی می کنید؟

روابط انسانی معمولا از طریق چشم و کلمات بیان می شود. در صورتی که ما نقش “دست” را فراموش کرده ایم. “دست” بیان کننده بسیاری از مفاهیم در شعر و داستان و بیشتر نوشته هاست. در صورتی که ما کمتر به این بسامدی مهم در شعر و حتا در زندگی توجه کرده ایم.

_چه شد که به این فکر افتادید که روی بسامد “دست” کار کنید. منظورم این است که آیا حادثه یا تصویر یا خاطره ای شما را به این سمت کشید که شما روی “دست” به عنوان یکی از ابزارهای مهم بیان عواطف و مفاهیم کار کنید؟

چیزی که مرا جذب کرد تا روی “دست” کار کنم تصویری است که روی دیوار اتاق نشیمن منزل من نصب شده از یک هنرمند نزدیک به من. در این تصویر او “دست” هایش را به سمت آسمان بلند کرده و من نه صورت او را می بینم و نه آوازش را می شنوم، تنها “دست”هایش با من حرف می زند. روزها و روزهاست که این “دست”ها در حال گفت و گو با من هستند. “دست”های سخنگو و انگشتهایی که حرف می زنند، فریاد می کشند، استمداد می طلبند و عاشقند و به دنبال یک “دست” ی “دست”های دیگر (وحدت) می گردند. این تصویر مرا به یاد شعری از شاملو انداخت و بعد از آن به سمت تمامی شعرهایش کشید. از شاملو به تولدی دیگر فروغ رسیدم و ناگهان در من حس عجیب و شگفت انگیزی جوانه زد و زاییده شد. من خود، بارها فریاد زده ام که “دست”های مرا بگیرید و بگذارید “دست”های ما تبدیل به “دست”های ایزد بانوی میترا شود. میترا یکی از اهوراهای زرتشتی است در ایران باستان که گفته اند هزار “دست” دارد. این تفسیر بسیار زیبایی است. حتا “شیوای” هندی نیز چندین “دست” دارد. تندیس هایی که از او ساخته اند او را با “دست”های مختلف نشان می دهد که از دو سوی پیکر او برآمده اند و به سمت آسمان دراز شده اند. این مساله مرا به شدت جذب کرد. روزها و شبهای بسیاری روی این موضوع فکر کردم. به فضا و مفهوم “دست”در اشعار شاملو و فروغ بسیار اندیشیدم. به “دست”های خودم نگاه کردم و با خود گفتم که باید این اثر را به وجود بیاورم و این کتاب را تالیف کنم.

چه شاعری بیش از همه در این زمینه شما را مجذوب کرد؟

* شاملو بیش از همه مرا جذب کرد. بسامدی “دست” در آثار شاملو بسیار زیاد است و بسیار تاثیر گذار. او شعرهایی با محوریت این بسامد، بسیار دارد. در آیدا در آینه سروده است:

« “دستانت” آشتی است و دوستانی که یاری می دهند تا دشمنی از یاد بده شود…»،

«تا “دست” تو را به “دست” آرم از کدامین کوه می بایدم گذشت تا بگذرم….»

«سپیده دم به “دست”های تو آغاز می شود….»

در هوای تازه می گوید:« “دستان” تو خواهران تقدیر منند…» و…

شاملو بیش از آنکه با چشم ها و لبهایش از عشق سخن بگوید با “دست”هایش می سراید. تا وقتی که جوانتر است و عشق آیدا در او شعله می کشد از “دست” می گوید. شاملو کمتر مانند دیگر مردها که بیشتر با جسم خود رفتار می کنند از عشق می گوید. “دست”، سمبل وحدت و یگانگی و رسیدن به یک همبستگی انسانی است. شاملو سمبل عشق جمعی است و نه عشق فردی. اینکه می سراید “من به هیات ما زاده شدم” نشان از آن دارد که شاملو “انسان جمع” است و به هیچ وجه انسان فرد نیست. در اشعار او حتا زمانی که از عشق فردی می گوید باز هم تپش رسیدن به عشق جمعی وجود دارد. حتی گاهی گرفتار تردید و نا آرامی می شود و در عشق فردی عشق جمعی را جست و جو می کند.

فروغ چطور؟

* فروغ از “دست” بسیار سخن گفته است اما نگاه او با نگاه شاملو متفاوت است. فروغ می سراید:

«سخن از “دستان”عاشق ماست که پلی از پیغام عطر و نور و نسیم بر فراز شبها ساخته اند….»

«…و مرا در ساکت آینه ها بنگر که چگونه با ته مانده “دست”هایم عمق تاریک تمام خوابها را لمس می کند…»

« “دست”هایم را در باغچه می کارم، سبز خواهم شد می دانم، می دانم، می دانم….»

فروغ در این شعرها به جمع نظر ندارد. اگرچه او هم “انسان جمع” است اما خطاب او بیشتر فردی است. اینها البته بخشهای بسیار کوچکی است از تحقیقی که قرار است از دیدگاه های مختلف روانشناسی و .. به این موضوع بپردازد. این مطالب در کتاب به صورت دقیق و با مستندات گوناگون آورده خواهد شد.این چکیده ای است از آنچه در حال تالیف است.

_ آیا شما معتقدید شاعرانی که در تحقیق شما در بسامد “دست “از آنها نام برده می شود در زمان سرایش شعر از این مفاهیم درباره “دست” آگاه بوده اند و از تکرار آنها در اشعار مختلف قصدی و نیتی داشته اند یا آنچه شما می گویید نوعی قرائت بعدی از شعر این شاعران است؟

* شاعر هرگز در خودآگاهی شعر نمی گوید. او در ناآگاه خود شعر می سراید و وقتی ناآگاه او جمعی است شعر او هم شعر جمعی خواهد بود. این شعر دیگر شعر “من” نیست، شعر “ما” است. فروغ “دست”هایش را در باغچه می کارد تا “دست”هایش را تکثیر کند چراکه در اعماق وجودش به راز وحدت پی برده است. او “دست”هایش را می کارد تا به جای یک “دست” یک میلیون “دست” از باغچه در آید. این بسیار مفهوم بلندی است.

در این قرائت تنها روی مفهوم “وحدت و همبستگی” تکیه کرده اید و یا مفاهیم دیگری را نیز در این زمینه مدنظر دارید؟

* نه_ مفاهیم دیگری هم می توان از آن برداشت کرد. “دست” به نوعی مفهوم ایمنی هم دارد. کسی “دستش” را دراز می کند تا کمک بخواهد در جست و جوی یک آرامشگاه است. شاید هم نوعی تمایل بازگشت به رحم مادر است. بازگشت به جایگاه آرامی و آرامش. اگرچه شاملو و فروغ از دو پنجره مختلف نگاه می کنند اما هر دو به آرامش و همبستگی می اندیشند. به زمانی که “دست”ها با هم گره می خورد و از این اجتماع و گره خورگی کارهای بسیار بر می آید.

آیا در شعر شاعران دیگر نیز بسامد “دست” تا به این اندازه برجسته هست؟

* من نمی توانم این ادعا را داشته باشم چرا که با این میزان از جزیی نگری به دیوان و مجموعه های شعر شاعران دیگر نگاه نکرده ام. فعلا فروغ و شاملو مرا جذب کرده اند.

_در اشعار شاعران کهن چطور؟ در بررسی هایی که انجام داده اید آیا به این موضوع هم پرداخته اید که در شعر شاعرانی مانند حافظ و مولانا این بسامد تا چه اندازه فعال است؟

* اتفاقا این موضوعی است که به آن می اندیشم. عمر ما بسیار کوتاه است و من چندان فرصتی ندارم تا تمامی دواوین شاعران کهن را بررسی کنم. دواوین حافظ و سعدی و خواجوی کرمانی و اوحدی مراغه ای و وحشی بافقی و عبید زاکانی و …. ای کاش کامپیوتر این کار را انجام می داد و تعداد تکرار واژه “دست” در دیوان این شاعران را به دست می داد البته من آدم سمج و پرکاری هستم. شاید هم این کار را کردم. شاید هم آدمهای جوانتر در این زمینه پیش قدم شوند و کار را ادامه دهند. به نظر من که کار زیبایی است و به هیچ وجه توجه در خوری به آن نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.