“قمر” آن “قمری” خوشخوان

سرمایه _گلناز صمدی:«هرگز حال آن شب را نداشتم پاییز غم‌انگیزی بود و من به جوانی و عشق فکر می‌کردم. از مجلسی که قدر ساز را نمی‌شناختند، خوشم نمی‌آمد. اما چاره چه بود؟ باید گذران زندگی می‌کردیم. چنان ساز را در بغل می‌فشردم که گویی زانوی غم بغل کرده‌ام. نمی‌دانستم چرا آن کسی که قرار است در اندرونی بخواند، صدایش در نمی‌آید. در همین حال و انتظار بودم که دختر ۱۳۳۱۴ ساله از اندرونی بیرون آمد.»

این‌ها را مرتضی‌خان نی‌داوود دربارهء‌اولین دیدارش با قمرالملوک وزیری می‌نویسد که اتفاقائ اولین حضور درخشان او نیز بر روی صحنه بوده است.

چشم به دهانش دوختم و پرسیدم: «چه کار داری دختر خانم؟» گفت: «می‌خواهم بخوانم.» نمی‌دانستم چه بگویم. دوروبرم را نگاه کردم، کسی اعتراضی نداشت. خودش گفت: «آواز می‌خوانم اول ساز بزنید و بعد من شروع می‌کنم.» با تردید، رنگ و درآمد کوتاهی گرفتم. دلم می‌خواست زودتر بدانم این مدعی چقدر تواناست. بعد از مضراب آخر درآمد هنوز سرم را به علامت شروع بلند نکرده بودم که از چپ شروع کرد تا ‌تارو مهمانی را فراموش کردم. چپ را با تحریر مقطع اما ریز و به هم پیوسته شروع کرده بود. تا حالا چنین سبکی را نشنیده بودم. صدایش زنگ مخصوصی داشت. پاهایم سست شده بود. تازه بعد از آن که بیت اول غزل را تمام کرد، متوجه شدم از ردیف عقب افتاده‌ام.»

مرتضی خان نی‌داوود بعد از تعریف این حکایت یادآور می‌شود که اسم او «قمر» بود «قمر» شد و چه حقیقت شگرفی، هنوز که قریب نیم قرن از خاموشی او می‌گذرد، هیچ‌گاه کسی نتوانست حتی ذره‌ای از توانایی‌ها و هنر او را صاحب شود که اگر این امکان‌پذیر بود که دیگر «قمر» شهر ما «قمر» نمی‌شد.

کمپانی ‌هیزمسترزویس از بریتانیا راهی تهران می‌شود و اولین صفحات از صدای قمر را ضبط می‌کند. او اکنون با کسب اجازه از کلنل علی نقی وزیری کلمهء وزیری را به دنبال نام خود می‌افزاید. خیلی زود اشعار ملی و میهنی با صدای او نقل هر معبر و محفل ایران آن روزگار می‌شود. ایران در حال پوست انداختن است. گذار از سنت به تجدد.

قمر در سوگ ایرج میرزا در دستگاه سه گاه اوضاع اجتماعی-سیاسی میهن را چنین فغان می‌کند: امان از این دل که داد / فغان از این دل که داد / تا کی به هر انجمن نیلی کنم پیرهن / نوشم به یاد وطن، جامی پر از خون /…/ ساقی به پاییز، شوری برانگیز

سال‌های بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، صدایش به شدت متاثر و آوایش غمگنانه شده است. کودتا به سرانجام می‌رسد. دولت ملی دکتر محمد مصدق سقوط می‌کند. بانو دلکش دلجویی را می‌خواند.

آمد، آمد با دلجویی / گفتا با من، تنها منشین / برخیز و ببین / گل‌های خندان صحرایی را / از صحرا دریاب این زیبایی را / با گوشه گرفتن، درمان نشود غم / برخیز و به پا کن، شوری تو به عالم

سرانجام روح خستهء قمر تاب نمی‌آورد. سکته‌های مداوم او را خانه‌نشین می‌کند. اما در کنار هنر بی‌بدیل این بانوی هنرمند آوازخوان، خصوصیات اخلاقی اوست که از دیگران متمایزش می‌کند.

گفته‌اند در مجلس عروسی دختری که از سر راه پیدا کرده و بزرگش کرده بود، مشغول خواندن آواز بوده که نیمه شب وزیر عدلیه وقت به سراغ قمر می‌فرستد و او را به خانهء خود فرا می‌خواند. قمر نمی‌پذیرد، وزیر عدلیه، کلاه پهلوی مرسوم آن زمان را از لیره پر می‌کند و برایش می‌فرستد که بیاید. کلاه پر از لیره را به چاه بزرگ و پر آبی که در کنارش مشغول خواندن ‌بوده، می‌اندازد و می‌گوید: «من یک موی دخترم را به هزار لیره نمی‌فروشم و امشب مجلس دخترم را سرد نمی‌گذارم.»

فرد دیگری از همراهان قمر روایت می‌کند که شبی در سال ۱۳۰۹ در مشهد کنسرتی داده بود، چهار هزار تومان از این کنسرت درآورده تمام آن را به خیریه می‌دهد.

استاد «محمدحسین شهریار» در ستایش قمر سروده است:

از کوری چشم فلک امشب قمر این‌جاست / آری قمر امشب به خدا تا سحر این‌جاستآهسته به گوش فلک از بنده بگویید / چشمت ندود این همه یک شب قمر این‌جاستآری قمر آن قمری خوش‌خوان طبیعت / آن نغمه‌سرا بلبل باغ هنر این‌جاست

از دیگر کمپانی‌هایی که در اوج شهرت قمر برای ضبط صدای او به ایران آمدند می‌توان به کمپانی «هیز ماسترز ویس» اشاره کرد که به خاطر ضبط صدای او دستگاه صفحه پرکنی به تهران آورد. بعد از آن کمپانی «پولیفول» هم آمد که به گفتهء «ساسان سپنتا» در _۲۰۰ صفحه از آواز قمر ضبط شده است.

به هر روی به گواهی اهالی فن، هیچ شک و شبهه‌ای وجود ندارد که آواز اصیل امروز ایران، از قمر آغاز شده است. وسعت صدا و قدرت آن، حالت و رنگ صدا و تسلط فنی قمر بر پیچ و خم‌ها و زیر و بم‌های آواز ایرانی همچنان یکتا و بی‌بدیل مانده است.

در واپسین سال‌های زندگانی‌اش بود که چند جمعه، «قمر» را به رادیو آوردند و یا برای گفت‌وگو به خانه‌اش رفتند. فقط چند دقیقه می‌توانست حرف بزند; او که در خردسالی نخستین فوت و فن آوازخوانی را از مادربزرگش آموخته بود و به گفتهء خودش هم‌آوازی‌های گاه و بی‌گاه او با مادربزرگش اعتماد به نفسش را تقویت کرده و جرات صحنه‌ای به او بخشیده بود، در ماه‌های آخر زندگی خود، حتی حرف هم نمی‌توانست بزند.

«قمر» علاوه بر قطعات بی‌شمار آوازی، نزدیک به ۲۰۰ تصنیف را به ضبط آورده که البته بسیاری از آن‌ها از میان رفته‌اند. شعر و آهنگ پنج تصنیف او از عارف قزوینی است. متن دو تصنیف دیگر قمر از دوست شاعر او ایرج میرزاست. «مرگ مادر» و «عاشق محنت‌کش» آهنگ شش تصنیف دیگر از نی داوود است که با شعرهایی از پژمان بختیاری درآمیخته است; اما رکورد تصنیف‌سازی برای قمر را محمدعلی امیرجامه، شکسته که بر روی شعرهای آرمان‌گرایانهء خود، موسیقی نهاده است. افتخار امیر جامه ‌در آن است که تصنیف‌هایش را به جز قمر به کسی نداده است.

«قمر زنی بسیار شجاع و با قریحه بود. قدرت حنجرهء او را در کس دیگری ندیده‌ام. در تمام مدت شش ماهی که کمپانی صفحه پرکنی برای ضبط صدای قمر به تهران آمده بود، هر هفته دو تصنیف برای او می‌ساختم. همان شب اول آهنگ را به درستی می‌فهمید و بدون نقص، فردا صبح آن را اجرا می‌کرد و ضبط می‌شد…»

ایرج میرزا نیز در ستایش او می‌گوید: «قمر آن نیست که عاشق برد از یاد او را/ یادش آن گل نه، که از کف بر باید او را» حالا دیروز بار دیگر تعدادی از دوستدارانش در «ظهیرالدوله» کنار قبر بانویی گرد آمدند که روزی همه دل در طنین صدایش داشتند; راست است که می‌گویند انگار خاطرات بدماندگارتر است. از همین روی _دختر خوانده‌اش «شبنم جهانگیری» وقتی می‌خواهد برای «سرمایه» از مادرش بگوید; انگار اشک‌امانش نمی‌دهد. یاد آن روز آخر در خانهء فقیرانهء شمیران می‌افتد و مرگ غریبانهء مادرش. پس کجا رفتند آن همه فقیران و بچه یتیمانی که قمر تمام ثروتش را به پایشان ریخته بود؟

«مادر که تمام کرد، از آن‌جا که بزرگ نداشتیم، نمی‌دانستیم چه کنیم. به منزل اکثر هنرمندان آن روزگار تلفن کردم; اما یا هنرمندان گرامی تشریف نداشتند و یا نمی‌توانستند بیایند، تنها کسی که در نهایت مهربانی با من صحبت کرد «شوکت خانم» همسر استاد تجویدی بود و استاد که سریع خودشان را رساندند و آقای «حسین تهرانی»، البته «شاپور نیاکان» هم آمدند، ‌همین و همین و عده‌ای پیرزن که مادر_ میان سالم ماه‌های آخر زندگی‌اش را بیش‌تر با آنان سر می‌کرد.»

یادآوری آن خاطرات، انگار مو بر اندامش سیخ می‌کند. بدنش اندکی می‌لرزد و می‌گوید: «مادرم وصیت کرده بود که او را در «ظهیرالدوله» و کنار دوستانش دفن کنیم; اما به ما اعلام کردند که دیگر اجازهء دفن کسی در ظهیرالدوله داده نمی‌شود; اما نخست‌وزیر وقت به شهردار دستور داد که بلافاصله مقدمات دفن بانو «قمر» را در ظهیرالدوله بدهید.» یاد تشییع جنازهء بی‌سروصدا و خلوت مادر که می‌افتد دیگر اشک‌هایش تاب نمی‌آورند و شانه‌هایش را می‌لرزاند.

«مردم تقصیری نداشتند. از کجا باید می‌فهمیدند. ما نگفته بودیم که مراسم را از کجا برگزار می‌کنیم. در آن زمان یکی از دوستان مادر به نام «امید طاهری» که بعدها سردبیر روزنامهء عظیم کیهان شد در _«امید ایران» نوشت: «ای مردم شرمتان باد که بانوی عالی‌قدر موسیقی ایران با چنین مراسم دردناکی دفن شد.» بعد از آن، شب هفتم «قمر» غوغایی برپا شد که از خیابان دربند تا میدان قدس را جمعیت پر کرد. «خانهء قمر» حالا تبدیل به ویرانه‌ای شده است; اصلائ مگر برای کسی فرقی هم می‌کند. مگر چندی قبل که خانهء «عارف قزوینی» که اتفاقائ تصنیف‌هایش بی‌اغراق یکی از دلایل تهییج مردم در شکل‌گیری نهضت مشروطه بود، در قزوین با تلی از خاک یکسان شد، اتفاقی افتاد؟

«اگر همت می‌کردند، آن خانه خراب نمی‌شد. اما برای هیچ‌کس اهمیتی نداشت.» دوباره گریه‌امانش را برید، اما ادامه داد: «مادر من هنگام مرگ تنها ۵۴ سال داشت، اما دلشکسته و غمگین بود، در سال‌های آخر زندگی‌اش از لحاظ سلامتی وضع مناسبی نداشت، دو بار سکتهء پی‌درپی امانش را بریده بود، اما از ادارهء هنرهای زیبا حقوق می‌گرفت، اما خیلی‌ها به نام او پول‌های زیادی گرفتند، درحالی که قمر، حتی تا قبل از آن‌که کاملائ بیماری از پای درآوردش به محض آن‌که حقوقش را دریافت می‌کرد، دست من را می‌گرفت و از میدان گمرک تا دروازه غار و کوره پس کوره‌ها را اطعام می‌کرد، اما بعدها کسانی به بهانهء قمر می‌آمدند، می‌دزدیدند و می‌گفتند:«ما به قمر کمک کردیم.»

انگار چشمهء اشک‌هایش خشک شده است. ادامه می‌دهد: «در سال‌های آخر عمرش همراه با ارکستر برادران معارفی آثار بسیاری ضبط کرد که بعدها مسوولان انتشارات و تبلیغات به بهانهء آن‌که، ما نوار نداشتیم روی آن‌ها آثار دیگری ضبط کردند.»

چندی قبل یکی از شبکه‌های فرانسوی برنامه‌ای سه ساعته در مورد زندگی و آثار_ ام کلثوم، خوانندهء شهیر مصری، که از هم‌دوره‌ای‌های قمر بود،آمد، گذاشت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.