چشمانم برای تو؛ بازنمایی خشونت خانگی
“چشمانم برای تو” یکی از دقیقترین بازنماییهای خشونت خانگی در سینمای اجتماعی اروپاست که در قالب تصویر آمده است. نه بهدلیل صراحت روایی یا شدت درام، بلکه بهخاطر پرهیز آگاهانهاش از سادهسازی اخلاقی.
نگین همایونی
خوانشی بر پیچیدگیهای چرخه خشونت
چشمانم برای تو (۲۰۰۳) (Te Doy Mis Ojos)
کارگردان: ایسیار بولاین Icíar Bollaín
پیلار شبانه به همراه پسر خردسالش خوان، در حالیکه فراموش کرده کفش بپوشد و دمپایی به پا دارد خانه را ترک میکند و به خانه خواهرش، تنها جاییکه میشناسد پناه میبرد. از اینجا داستان آغاز میشود.
“چشمانم برای تو” یکی از دقیقترین بازنماییهای خشونت خانگی در سینمای اجتماعی اروپاست که در قالب تصویر آمده است. نه بهدلیل صراحت روایی یا شدت درام، بلکه بهخاطر پرهیز آگاهانهاش از سادهسازی اخلاقی. فیلم خشونت را نه بهعنوان حادثهای استثنایی و نه محصول خلقوخوی فردی، بلکه بهمثابه ساختاری نظاممند از قدرت و کنترل تصویر میکند. سکانس آغازین فرار شبانه پیلار همراه با پسرش، فاقد تأکید دراماتیک است. نه موسیقیِ برانگیزانندهای وجود دارد و نه ضرباهنگ پرشتابی. دوربین با فاصلهای تقریبا نزدیک و آرام حرکت میکند. این انتخاب از همان ابتدا، قرارداد تماشاگر را مشخص میکند. احتمالا فیلم قرار نیست خشونت را نمایش دهد، بلکه قرار است ساز و کار و پیامد زیستن در آن را دنبال کند. این آغاز، روایت را از منطق کلاسیک خارج میکند. فرار پیلار پایان یک وضعیت نیست، بلکه فقط جابهجایی موقت آن است. به همین دلیل، بازگشت بعدی او نه غافلگیرکنندهاست و نه نیازمند توجیه روانشناسانه. فیلم از ابتدا نشان میدهد که مسئله، تصمیم فردی نیست، بلکه وابستگی ساختاری در یک رابطه است.
پیلار نه بهعنوان سوژهای منفعل ساخته میشود و نه بهعنوان زن رهایییافتهای که صرفاً باید جرأت کند. عاملیت او در فیلم، در نسبت با شرایط مادی و عاطفیاش تعریف میشود؛ وابستگی اقتصادی، فشار خانواده، تعریف و خاطره از عشق، ترس از فروپاشی کامل و البته به مرور به فاعلیت میرسد. زمانیکه میتواند آگاهی فردی و استقلال اقتصادی و عاطفی خود را به دست آورد. فیلم فرایندشکلگیری سوژهگیزنانه را با دقت و ظرافت دنبال میکند. بازیابی نگاه و یافتن روایت شخصی دردورههای هنری موزه، نگاه کردن به بدنها و تابلوها به نوعی بازپسگیری بدن و رابطهاش با خواهر و مادر، بازتابی از سلسلهمراتب سنتی زنانگی در اجتماع اسپانیایی است. نقطهی قوت فمینیستی فیلم
این است که هرگز قربانی را سرزنش نمیکند؛ شرایط ساختاری را افشا میکند. از مرد هیولا نمیسازد؛ بدون سلب مسئولیت از اعمالش، او را بهعنوان سوژهای شکلگرفته در ساختار مردسالار ترسیم میکند. آنتونیو را انسان سازی میکند که این به معنای تطهیر او نیست، هرچند این انتخاب فرمی محل مناقشه میان برخی منتقدان فمینیست بوده است. ن
گرانی اصلی آن است که نمایش حضور آنتونیو در جلسات رواندرمانی جمعی، به تلطیف مسئولیت خشونت بینجامد. در واقع با تولید همدلی، بار سیاسی کنش خشونتگر را کاهش دهد. این نقد در برابر چنین خوانشهایی موضع میگیرد و بر آن است که ایسیار بولاین نهتنها در این دام روایی نمیافتد، بلکه از آن عبور کرده و پیچیدگی مسئله را عیان میکند. امکان رهایی سادهانگارانه را مسدود نگه میدارد. انتخابهای فرمی فیلم نشان میدهند که حتی با وجود فهم مشکل و تصمیم در جهت برطرف کردن آن، گذار از خشونت به سادگی ممکن نیست و در واقع به ضعف سیستم روانکاوی موجود نیز پهلو میزند. یکی از دقیقترین تصمیمهای فرمی فیلم، حذف نظاممند نمایش مستقیم خشونت فیزیکی است. ضربهها، هلدادنها و انفجارهای خشم اغلب یا خارج از قاب رخ میدهند یا بهسرعت قطع میشوند. آنچه باقی میماند، سکوت پس از خشونت است: بدن منقبض، نگاه پایینافتاده و تلاش برای عادیسازی؛ که به لطف بازی درخشانِ لایا مارول در نقش پیلار به خوبی اجرا شده. این استراتژی نه از سر ملاحظهکاری و احتیاط، بلکه آگاهانه است.
فیلم نمیخواهد تماشاگر را در موقعیت شاهدِ لذتجوی رنج قرار دهد. خشونت نه بهعنوان تصویر، بلکه بهعنوان اثر ماندگار بر رابطه ساخته میشود. از این رو، بدن زن هرگز به ابژه نمایش بدل نمیشود؛ بلکه بهعنوان جایی که قدرت بر آن اعمال میشود، حضور دارد. بیاغراق، بیزیباسازی، بدون استعاره. فیلم از نیمه که میگذرد و هر چه رو به پایان میرود نمایش خشونتها آشکارتر میشود، انگار با رشد شخصیت پیلار ما هم با او بهتر میبینیم. و این رشد، درماندگی و عدم مهار خشم را در آنتونیو علیرغم خواست درونیش بیشتر نمایان میکند. او میخواهد پیلار خواستش را برای تغییر ببیند و منتظر بماند بدون آنکه نظمی در زندگیش بهم بخورد و همین برایش کافی باشد. اگر تا پیش از این آنتونیو بدون آگاهی گرفتار در ساختار مردانهای بود که پیلار را در آن دیگری کرده تا بروز هر خشمی را بر آن روا دارد؛ حالا با وجود آگاهی از رفتار غیرانسانی خود و تبعاتی که میداند برای زندگیش و برای پیلار دارد، ناتوان و بیچاره از حل آن است. نگاه تازه، استقلال و پیشرفت پیلار اعتماد به نفس آنتویو را گرفته. او نمیتواند بیش از همانی که هست شود و خود را در خطر از دست دادن پیلار میبیند. نفوذ و کنترلی که بر پیلار داشت را از دست رفته مییابد و این تفکر برآمده از ساختار نظاممندِ زیست او آنقدر نهادینه است که با وجود راهنماییهای مشاور نمیتواند بپذیرد و جور دیگری فکر کند یا بتواند خود را مهار کند.
در دقیقه هشتاد و هفت، پانزده دقیقه مانده به پایان فیلم، نقطه بحرانی، لحظه غیرقابل برگشت اتفاق میافتد. خشونت کامل نشان داده میشود. زمانیکه که دیگر چیزی برای پنهانکردن نمانده. صحنه ای که آنتونیو پیلار را برهنه میکند و به تراس میفرستد تا موجب تحقیر او شود. پیلار از شدت شرم و ترس و اضطراب، خودش را خیس میکند. این لحظه به شدت تاثیرگذار است، به تماشاگر چیزی نمایش داده میشود که دیگر پیلار نمیتواند نادیده بگیرد. بدون هیچگونه سانتی مانتالیزه کردن صحنه. قاببندی خنثی است، ارتفاع دوربین همسطح چشمان پیلار؛ در تراس در لحظهای که قاب باز میشود و پیلار در معرض تماشای احتمالی همسایگان، پشت به تماشاگر قرار میگیرد دوربین در ارتفاعی میایستد که در جایگاه تماشاگری ست که شاهدی بر این رنج است. نور سرد است، و بدن پیلار، محلی برای چشمچرانی نیست بلکه در وضعیت آسیبپذیری مطلق قرار دارد.
میزان حرکت دوربین در راستای تنش، اندازه قاب و تمپو کاملا به اندازه است و اینچنین بدون دراماتیزه کردن اضافی میزان ترس و اضطراب پیلار منتقل میشود. آنتونیو فقط بدن را کنترل نمیکند بلکه بههمراه مصادره بدن به دنبال نابودی جایگاه اجتماعی سوژه و تحقیر کردن پیلار با تفکرابژه سازی بدن او جلوی دیگرانِ فرضی ست. این اوج منطق سلطه در فیلم است.
“چشمانم برای تو” فیلمی ست که فرم با محتوایش کاملا همخوان است. خانه محیطی کنترل شده و قلمرو اعمال قدرت است. قابها اغلب بسته، محصور با خطوط عمودی در و دیوار و پنجرهها و حرکت دوربین محدود است. این انتخابها تجربه زیستن در فضایی کنترل شده را منتقل میکنند. در مقابل موزه و فضای کار، جاییست که پیلار میتواند خود را بهتر ببیند. هنر برایش رهایی بخش نیست اما نوعی فاصهگذاری در جهت کشف خویش و ارتقای خود است. فیلم نه وعده رهایی ناگهانی دارد و نه خشونت را به امری ناگهانی تقلیل میدهد بلکه ساز و کار و ساختار آن را نشان میدهد. اعلام موضع نمیکند. موقعیت را واکاوی و تماشاگر را دعوت به دیدن میکند نه به قضاوت اخلاقی.
فرایند گسست پیلار از رابطه، نه با ترک فیزیکی مرد، بلکه با شکستن منطق دیدن آغاز میشود. لحظهای که او دیگر خود را از خلال نگاه آنتونیو تعریف نمیکند و امکانی برای بازتعریف خود مییابد.

