حمله تروریستی خارجی و فروپاشی عقلانیت عمومی
متن و عکس: الهام عباسلو
بزرگترین شکست ما شاید نه در میدان جنگ، بلکه در فروپاشی «ما»ی جمعیمان رخ داده است؛
همان «ما»یی که طی سالها تلاش برای مدنیت و همزیستی شکل گرفته بود و میتوانست پایه آیندهای روشن باشد.
در جهانی زندگی میکنیم که در آن رنج و مرگ انسانها به کالا تبدیل شده است. رسانهها روایتها را گزینش میکنند؛ بعضی مرگها دیده میشوند و بعضی عامدانه حذف. برخی قربانیان به تیتر تبدیل میشوند و برخی دیگر حتی شایسته سوگواری هم شمرده نمیشوند. در این چرخه، جان ملتهای تحت ستم مصرف میشود؛ سوختی برای سیاست، رسانه و نهادهای حقوق بشری.

اما فاجعه بزرگتر آنجاست که این منطق بیرونی به درون جامعه ما هم نفوذ کرده است. امروز در میان ایرانیان نیز بحران روایت شکل گرفته است. بخشی از واقعیت بزرگنمایی میشود و بخشهای دیگر حذف. ما هم یاد گرفتهایم مرگ را دستهبندی کنیم؛ اگر قربانی در روایت دلخواه ما نگنجد، ابتدا انسانیتزدایی میشود تا حذفش آسانتر گردد، یا مرگش توجیه شود.
به این ترتیب، همان منطق کشتاری را بازتولید میکنیم که زمانی علیه آن فریاد میزدیم.

اگر جان انسانها واقعاً ارزشمند است، نمیتوان آن را به بازیهای جناحی، انتقامهای کور یا پروژههای قدرت تبدیل کرد.
امروز شکافی در میان ما شکل گرفته که هر روز عمیقتر میشود؛ شکافی میان کسانی که جنگ و خشونت را راه نجات میبینند و کسانی که از پیامدها و فاجعهای بزرگتر میترسند. این دیگر فقط اختلاف نظر نیست؛ دریایی از خون میان ما کشیده شده است.گویی مرگ انسانها به ابزاری برای بازتولید منطق غیرانسانی قدرت تبدیل شده است. ما موظفیم در این برهه سخت تاریخی بخاطر مسئولیت جمعی مان نسبت به عملکرد خود بازنگری اخلاقی انجام دهیم.
وقتی جامعهای به جایی برسد که مرگ انسانها را با شادی یا انتقام پاسخ دهد، باید پرسید چه بر سر
وجدان جمعیمان آمده است. ما نه فقط قربانی استبداد، بلکه ناخواسته بازتولیدکننده همان منطق شدهایم.
شاید بزرگترین خطر همین باشد: از دست دادن آن «ما»ی انسانی که میتوانست در برابر کشتار بایستد.
در نهایت ، آنچه باقی میماند نه پیروزی یک روایت، بلکه سوگواری برای انسانیتی است که بار دیگر قربانی سیاست شده است.
عکسها توسط نویسنده گرفته شده است.

