“شهرزاد قصه بگو!”

سینا سعدی

ساختمان هر چهار قصه مجموعه داستان شهرزاد قصه بگو، نوشته محمد بهارلو، همان ساختمان رمان بانوی لیل است که نویسنده حدود چهار سال پیش از این منتشر کرده بود. در بانوی لیل همه حوادث حول جنایتی می گذرد که قبلا اتفاق افتاده است، و خود جنایت در رمان نیست. در واقع موضوع اصلی خود جنایت نیست، مسائل یا مباحثی است که پیرامون آن می گذرد. اینک نویسنده در نوشتن قصه های شهرزاد قصه بگو همین شیوه را به کار گرفته است.

در اولین داستان این مجموعه که عنوان کتاب را نیز به خود اختصاص داده، موضوعی مورد جستجوست که دیگر به گذشته تعلق دارد. شهرزاد – نام قهرمان داستان هیچ جا ذکر نمی شود و ما نمی دانیم نام واقعی او چیست – که به ترفند داستانی که در درون داستان می گذرد، یادآور شهرزاد هزار و یک شب است، ناگهان ناپدید شده و درباره ناپدید شدن او شایعاتی بر سر زبانهاست. قصه زمانی آغاز می شود که او پیدا شده و در خانه حضور یافته و اکنون همسایگان و دوستان می خواهند بدانند بر سر شهرزاد چه آمده است. بدینسان بی آنکه خواننده با یک داستان پلیسی سروکار داشته باشد، ماجرا قدری پلیسی می شود. نیز بی آنکه با داستان طنزآلودی رو به رو باشیم، قضیه تا حدی طنز آمیز.

در آثار بهارلو، بازسازی ماجراها به شکل داستانی و نه به شکل خاطره گونه، مرز میان زمان حال و زمان گذشته را درهم می شکند. روایت ماجراها آنگونه که در زمان حال به ذهن می آیند، جای واقعیتی را که در گذشته اتفاق افتاده می گیرند. این روایت دیگر همان چیزی نیست که در گذشته اتفاق افتاده بلکه صرفا آن چیزی است که از گذشته به یاد مانده، در واقع صورت محوی از واقعیت از دست رفته است که حس و مفهوم گذشته را در خود تقطیر کرده و در عین حال پیوستگی امروز با گذشته را انکار ناپذیر ساخته است

قهرمان داستان، دختری داستان نویس است که یکی از داستان های هزار و یک شب را شاید برای جوانان بازنویسی کرده و ظاهراً به همین دلیل گرفتار اداره امنیت شده است. داستان داستان یک غلام دروغگوست که هر سال با یک دروغ روابط خواجه خود را با دیگران به هم می ریزد. او را می زنند که این داستان چیست و چرا « از میان اینهمه خلق خدا » سراغ « یک کذاب » رفته است. او توضیح می دهد که این داستان را او ننوشته بلکه فقط آن را رونویسی کرده است ولی توضیحات او را باور نمی کنند و در واقع شخصیت او را با شخصیت قهرمان داستانش اشتباه می گیرند. سرانجام او ناگزیر می شود به دروغ هایی متوسل شود که قهرمان داستانش به عمد مرتکب می شده ولی او برای رهایی خود باید به اجبار بدان شیوه متوسل شود.

در خواب به خواب ماجرای زن و مردی تعریف می شود که یکی عمرش سپری شده و آفتاب عمر دیگری بر لب بام است. قهرمان زن داستان مرده و صرفا در ذهن عاشق خود به زندگی ادامه می دهد. راوی، (مرد) وضع و حال امروز خود را حکایت می کند که هر چند با گذشته اش و با گذشته معشوقش پیوند ناگسستنی دارد، اما به هر حال دیگر گذشته نیست. هر آنچه او در خواب می بیند یا در رویا و تمام چیزهایی که بطور خلاصه زبان حال او را می سازد، ماجراهایی است که در گذشته با همسر یا معشوقش داشته ولی این ماجراها به نحو شگفت انگیزی در ذهن او ادامه یافته و زندگی امروز او را می سازند. در واقع گفتگوهای خیالی بین آن دو به نحوی جریان می یابد که اگر معشوق زنده بود جریان می یافت.

دو داستان دیگر، کبوترهای هوایی و چاه کن ها نیز با ماجراهای مربوط به خود از همین نوع اند، یعنی به این سبب روایت می شوند که گره از ماجرا و ماجراهایی بگشایند، نه اینکه صرفاً ماجرایی را تعریف کنند.

مسئله ذهنی بهارلو در داستان هایش، گذشته و ماجراهای گذشته نیست بلکه موجباتی است که این ماجراها را ساخته اند یا می سازند. نزد او این صحنه واقعی رویداد نیست که باید روایت شود بلکه شکل تجریدی آن است و از آنجا که نویسنده از بازسازی ماجرای اصلی صرف نظر می کند ناگزیر به فشرده نویسی جانکاهی روی می آورد که کاری بس دشوار است. او تمام کوشش خود را به کار می گیرد تا از چشم راویانی که وارد ماجرا می کند روشن کند چرا ماجرا رخ داده، علت آن چه بوده و حالا که رخ داده تاثیرش روی اطرافیان و دیگران چیست. واقعیت در چشم او ناپایدارتر از آن است که در گذشته بماسد و از جایش تکان نخورد. درک امروز ما از آنچه در گذشته روی داده، چه بسا اهمیت بیشتری از درک دیروز و زمان واقعه داشته باشد.

به این ترتیب روایت های بهارلو در واقع به نحوی مفهوم تئاتری به خود می گیرند. بدین معنی که داستان ها و ماجراها در گذشته اتفاق افتاده اند و دیگر وجود عینی ندارند اما راوی یا نویسنده اکنون به تعریف کردن آنها می پردازد تا به ما بگوید ماجرا و علت ماجرا چه بوده است.

چنین است که ماجراها به خاطر جستجوی علت و سبب شکل گیری آنها گاهی قدری پلیسی می شوند چنانکه ماجرای شهرزاد قصه بگو چنین می شود، یا قدری خاطره گونه و نوستالوژیک چنانکه خواب به خواب چنین حالتی به خود می گیرد.در آثار بهارلو، بازسازی ماجراها به شکل داستانی و نه به شکل خاطره گونه، مرز میان زمان حال و زمان گذشته را درهم می شکند. روایت ماجراها آنگونه که در زمان حال به ذهن می آیند، جای واقعیتی را که در گذشته اتفاق افتاده می گیرند. این روایت دیگر همان چیزی نیست که در گذشته اتفاق افتاده بلکه صرفا آن چیزی است که از گذشته به یاد مانده، در واقع صورت محوی از واقعیت از دست رفته است که حس و مفهوم گذشته را در خود تقطیر کرده و در عین حال پیوستگی امروز با گذشته را انکار ناپذیر ساخته است.

داستان های بهارلو به یک لحاظ درخشان است و آن گذشتن از سیر و پیاز روایت و خلاصه کردن آن تا به حدی است که صرفا خواننده در جریان قرار بگیرد. برای او حتی مهم نیست که برخی مسائل پوشیده و تعبیر بردار بمانند. همین اندازه که خواننده ماجرا را دریابد برای او کافی است. فشرده کردن ماجرا تا به این حد به مثابه آن است که یک رویداد بزرگ و پرماجرا را که قابلیت گنجانیدن در یک داستان بلند و گاه در یک رمان دارد، در یک داستان کوتاه خلاصه کنیم. به نظر می رسد در آثار او مفهوم تازه ای از داستان کوتاه در حال پدید آمدن است.

مشخصات کتاب

شهرزاد قصه بگو

محمد بهارلو

چاپ اول بهار ۱۳۸۴

تهران – انتشارات آگه

منبع:بی.بی.سی فارسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.