شیرین عبادی: مخالف جنگ و تحریم هستم
کارگزاران_ عبدالرضا تاجیک : تشدید حضور نیروهای نظامی آمریکا و دیگر همپیمانان این کشور در منطقه ژئوپلتیک خاورمیانه که با حمله نظامی آنان به دو کشور افغانستان و عراق صورت گرفت، این منطقه حساس که مورد توجه جهانیان است را با بحرانها و تشنجهایی روبهرو کرده است.
این حملات که در پی حادثه ۱۱ سپتامبر در آمریکا و با شعار «مبارزه با تروریسم و بسط و گسترش دموکراسی در منطقه خاورمیانه» آغاز شده است، چالشهایی را میان کشورهای منطقه و کشورهای غربی به وجود آورده که این چالشها در ماههای اخیر سیر صعودی داشته است.
در این میان مسئله انرژی هستهای به دستاویز اصلی مناقشه میان ایران و آمریکا تبدیل شده است. بنابراین به نظر میرسد که روند مناسبات میان ایران و غرب، روندی ناهموار را طی میکند. روندی که برخی از سران کشورها از آن با نگرانی یاد کردهاند. حال اگر طرح این سخنان را جنگ روانی نیز بدانیم ولی با توجه به حساسیت این موضوع و همچنین طرح این اتهام به ایران که از خشونت و خشونتطلبان در منطقه حمایت میکند، ضرورت تعیین بحث صلحخواهی ایرانیان را تشدید میکند.
بر این اساس این موضوع را با فردی که در گستره جهانی در خصوص صلح و مبارزه با جنگافروزی فعالیت دارد به بحث گذاشتهایم تا به برخی از راههای برونرفت منطقه از خطراتی که آن را تهدید میکند، دست یابیم. شیرین عبادی که برخی رسانهها در غرب از او به عنوان بانوی مسلمان یاد میکنند، به تازگی جایزه «بنیاد کلمبو» را دریافت کرد؛ جایزهای که به دلیل «پیشبرد گفتوگوی بین ادیان» به عبادی اعطا شد.
***
جنگهایی که در سالهای گذشته در جهان بهخصوص در منطقه خاورمیانه رخ داده است با توجیهات برخی از نظریهپردازان مواجه بوده است. آنان با ارائه نظریاتی چون «تئوری برخورد تمدنها» سعی در توجیه اینگونه اقدامات داشتهاند. شما به عنوان یک فعال حقوق بشر چه دیدی به اینگونه اقدامات دارید و از آن را در چه راستایی ارزیابی میکنید؟
اینگونه اقدامات جز تجاوز به حقوق مردم بهخصوص مردم بیگناه و غیرنظامی چیز دیگری به دنبال نداشته است، چرا که مردم افغانستان به خوبی به خاطر دارند که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و خروج سربازان این کشور از افغانستان، حکومت ملی در افغانستان تشکیل شد. در این زمان طالبان با کمک مالی آمریکا که از طریق پاکستان ارسال میشد، به قدرت رسیدند. در نتیجه آنان کابل را فتح و اولین حکومت ملی افغانستان را ساقط کردند.
سالها حکومت طالبان بر افغانستان آنچنان مردم افغانستان را به تیرهروزی انداخت که احتیاجی به ذکر آنها نیست. همچنین هنگامی که صدامحسین به ایران حمله کرد و هشت سال جنگ را بر مردم ایران تحمیل کرد و ۱۵ شهر ما را ویران ساخت و بمبهای شیمیایی بر سر سربازان و مردم بیگناه ما از جمله ساکنان سردشت ریخت، در آن هنگام صدام حسین محبوب غرب بود. این اقدام زمانی انجام شد که دونالد رامسفلد به بغداد رفت و صدام را مطمئن ساخت که آمریکا از او حمایت خواهد کرد. از این ملاقات در آن هنگام گزارش تصویری تهیه و در سراسر جهان به نمایش گذاشته شد. سالها بعد که تاریخ مصرف صدام به پایان رسید، رامسفلد و همفکرانش از جمله نئوکانها به بهانه «استقرار دموکراسی» به عراق حمله کردند و وضعیتی را برای مردم بیگناه به وجود آوردند که هر شخص آزاده و بیطرفی را به تامل وامیدارد.
اما این اقدامات در پی حوادثی چون ۱۱سپتامبر تشدید شد.
اگرچه اعمال تروریستی همواره محکوم است، اما علت حمله به افغانستان و عراق چیزی فراتر از مبارزه با تروریسم و کمک به تحقق دموکراسی بوده است. مسئله در زیادهطلبی کشورهای قدرتمند خلاصه میشود. برای استقرار دموکراسی و تحقق حقوق بشر، صلح مقدمهای واجب است. در شرایطی که یک کشور با گلولههای کشوری دیگر هدف قرار میگیرد، همه چیز به فراموشی سپرده میشود.
اما برخی معتقدند که شما به واسطه رسانههای غربی از سازمان ملل خواستهاید تا ملت ایران را بیشتر مجازات کند؟
من بارها و بارها در صحبتهایی که در دانشگاهها و رسانههای مختلف داشتهام، مخالفت خود را با تحریم اقتصادی و جنگ اعلام کرده و گفتهام که امیدوارم مسائل ایران با گفتوگو و به طریق مسالمتآمیز حل شود. همچنین گفتهام که اگر شورای امنیت بخواهد تصمیمی علیه ایران بگیرد، این تصمیم نباید به وضعیت اقتصادی مردم ایران صدمه وارد کند. بنابراین هم جنگ و هم تحریم اقتصادی مورد تایید من نیست. از سوی دیگر در عرصه بینالمللی باید به حقوق بینالمللی احترام گذاشت و احترام به حقوق بینالملل ایجاب میکند که نه از سوی آمریکا و نه از سوی هیچ کشور دیگری حمله پیشگیرانه صورت نگیرد. یعنی اتفاقی که در عراق افتاد نباید در کشور دیگری رخ دهد.
مردم ایران بهرغم انتقاداتی که به برخی موارد دارند، اما در مقابل دشمن خارجی متحد شده و از میهن خود دفاع خواهند کرد. بنابراین آمریکا باید به حقوق بینالملل احترام بگذارد. همچنین احترام به حقوق بینالملل، ایران را نیز بر آن میدارد که به مصوبات سازمان ملل احترام بگذارد.
بنابراین ضمانت اجرای عدمقبول قطعنامه از طرف یک دولت نباید تحریم اقتصادی برای آن کشور به دنبال داشته باشد. یعنی اگر دولتی به قطعنامهها عمل نکند مردم آن کشور نباید تاوان این بیتوجهی را بدهند بلکه ضمانت اجرا فقط باید دولتها را در برگیرد.
باید توجه داشت که تحریمهای اقتصادی زیان مستقیم متوجه مردم خواهد کرد، یعنی بنیه اقتصادی را ضعیفتر خواهد کرد. بنابراین من مخالف هر نوع تحریم اقتصادی هستم، زیرا زیان آن مستقیما متوجه مردم است. به این ترتیب مهمترین مسئله باید این باشد که از وقوع جنگ یا تحریم اقتصادی جلوگیری کنیم.
در حال حاضر ایران با دو قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل مواجه است. دو قطعنامهای که در آنها تاکید شده است که غنیسازی اورانیوم باید معلق شود. در مقابل این قطعنامهها گزارش مبهم آقای البرادعی و آژانس انرژی هستهای وجود دارد که گواهی میدهد ایران از مقررات آژانس تخطی نکرده است. بنابراین آنچه در حال حاضر نیاز است جلب اعتماد جامعه جهانی است مبنی بر اینکه ایران کشوری صلحدوست است که قصد سوءاستفاده هم ندارد. در این راستا عدهای معتقدند که باید داوطلبانه برای مدتی غنیسازی را متوقف کرد تا از این رهگذر بتوانیم مانع از صدور قطعنامه سوم که میتواند تحریمهای اقتصادی را به دنبال خود داشته باشد، شویم یا احیانا از وقوع جنگی ناخواسته جلوگیری کرده و پس از فرونشستن تنشهای بینالمللی مجددا با جلب اعتماد جامعه بینالمللی و همکاری با آژانس انرژی هستهای به غنیسازی ادامه داد. نظر شما چیست؟
من بر این اعتقادم که استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای حق مسلم هر ملتی از جمله ایران است؛ اما در کنار آن اضافه میکنم که علاوه بر استفاده از انرژی هستهای، ملت ایران حقوق دیگری از جمله زیستن در امنیت، حق حیات و حق برخورداری از رفاه نیز دارد. بنابراین پافشاری بر دستیابی به یک حق نباید منجر به محرومیت از سایر حقوق شود.
در این زمینه باید قائل به تفکیک دو مسئله شد. مورد اول وضعیت خاصی است که در رابطه با مباحثی چون انرژی هستهای و مصوبات سازمان ملل پیش آمده است و مورد دوم نگاهی کلی به وضعیت داخلی هر کشوری بدون ارتباط با آن موضوع خاص است.
در قرن نوزدهم صلح به معنای فقدان جنگ بود. یعنی اگر کشوری بهطور رسمی درگیر جنگی نبود در زمره کشورهای صلحپذیر قلمداد میشد، اما در قرن بیست و یکم که در بسیاری از مقولات اجتماعی تحولات عمیقی صورت گرفت، مفهوم صلح نیز دگرگون شد.
صلح در قرن بیست و یکم عبارت شد از «مجموعه شرایطی که انسان بتواند با حفظ کرامت انسانی خود در امنیت کامل بسر برد». بنابراین اگر در جامعهای تعدادی از نوجوانان و جوانان آن کشور به علت فقر امکان تحصیل نداشته باشند، جامعه در صلح بسر نمیبرد. اگر در کشوری زنان به علت انتقاد به برخی قوانین تحت تعقیب قرار گیرند و متهم شوند، آن کشور در شرایط صلح بسر نمیبرد. اگر در جامعهای مردم حق نداشته باشند به هر فردی که مایل هستند رای دهند و آزادی انتخابات از مردم سلب شود آن جامعه در شرایط صلح نیست . به این ترتیب میبینیم که متاسفانه بسیاری از کشورهای جهان در شرایط «نه جنگ و نه صلح» بسر میبرند. بنابراین در اینگونه کشورها باید حرکت عمومی اجتماع به سوی صلح باشد. صلحی که انسانها را به آزادی و حفظ کرامت انسانی رهنمون سازد. صلح سرمنشاء تمام فعالیتهای حقوق بشری است. فقط در صلح میتوان از اموری چون برابری حقوقی، آزادی بیان، دموکراسی و حق تحصیل صحبت کرد و خواهان آنها بود.
شما چه اقدام قابلتوجهی را به عنوان برنده جایزه صلح نوبل و فعال حقوق بشر در راستای تحقق صلح انجام دادهاید؟ شما که به هنگام دریافت جایزه صلح نوبل از گسترش فعالیتهای خود سخن گفتید. اکنون از ایراد آن سخن، سالها میگذرد.
من پس از آنکه جایزه صلح نوبل را دریافت کردم با سایر زنان برنده این جایزه تماس گرفتم و پس از گفتوگوهای فراوان، یک نهاد بینالمللی به نام «موسسه زنان نوبل» را تاسیس کردیم.
دفتر مرکزی این موسسه در کانادا تاسیس شد و زنان برنده جایزه صلح نوبل عضو هیات مدیره آن شدند.
در سال ۱۳۸۵ به ابتکار و به هزینه این موسسه تعدادی از نهادهای مدنی ایران و تعدادی از نهادهای مدنی آمریکا به مدت سه روز در شهر وین با یکدیگر ملاقات کردند و راههای کاهش تنش بین ایران و آمریکا را مورد بررسی قرار دادند. در پایان نیز من و خانم «جودی ویلیامز» تنها زن برنده جایزه صلح نوبل در آمریکا با آقای البرادعی ملاقات کردیم و مجموعه این نشستها به صورت یک قطعنامه در کنفرانس خبری که تشکیل شد در اختیار رسانههای بینالمللی قرار گرفت. هماکنون نیز نهتنها زنان برنده صلح نوبل و موسسه زنان نوبل بلکه تعداد کثیری از برندگان صلح نوبل از حرکت صلحطلبی که در ایران شروع شده است، حمایت میکنند.
پیشنهاد شما مبنی بر تشکیل «شورای ملی صلح» نیز در این راستا قابل ارزیابی است. پیشنهادی که با تایید «کمیته موقت صلح» در کانون مدافعان حقوق بشر و با «شعار جنگ نه، صلح و حقوق بشر آری» همراه شد.
کمیته موقت صلح در تدارک برگزاری «نشست ملی صلح» است. در این نشست قرار است از تمام ایرانیان طرفدار صلح از هر قوم، مذهب، صنف و سنی دعوت شود که با حضور نمایندگان خود ، «شورای ملی صلح» را تشکیل دهند تا این شورا که منتخب گروههای مختلف جامعه مدنی ایران است، راهحلی را برای تحقق صلح ارائه کنند.
مگر کانون مدافعان حقوق بشر یک حزب سیاسی است که بتواند برای مردم ارائه طریق کند؟
کانون مدافعان حقوق بشر یک نهاد مدنی است، بر این اساس وظیفه کانون بسترسازی مناسب برای مردم است تا خواستهای خود را تحقق بخشند. یعنی فقط وظیفه تدارک تشکیل چنین شورایی را دارد. به این ترتیب هیچیک از اعضای کانون مدافعان حقوق بشر در پی کسب قدرت سیاسی نیستند. اساسا صلح و حقوق بشر مقولهای فراتر از دولتها و متعلق به مردم است.
