مادرانی برای تمام فصل ها

نفیسه آزاد

باور عمومی نسبت به نقش مادران در زندگی آمیخته با تصوراتی عاطفی است. مادری نقشی فداکارانه و دلسوزانه اما منفعل تلقی می شود. مادران ما در تجربه زیسته خود ، در مقابله با تمامی مشکلات و مصائب بزرگ کردن فرزند زیر سایه سنگین فرهنگ مردسالارانه ، کمتر حضوری پررنگ به عنوان مادرانی خواستار حقوق برای خود هستند.

مادر بودن بیش از آنکه به تجربه زنانی که مادری را تجربه می کنند بپردازد ، فرزند محور است.هویت مادرانه با احساساتی رقیق و کور و تنها با هدف فرزند زاده شده تبلیغ می شود. مادرانی که در انحصار فرزندانی هستند که زاده آنها هستند و تمامی نقش مادری شان در آنها خلاصه می شود.نقشی که اجتماعی نمی شود و در محدوده آدمهایی خاص می ماند. انرژی و پتانسیلی که به نحوی کامل از ان استفاده نمی شود.

مادر بودن، که همیشه توام با رنجها و زیبائیهای فراوان است، تجربه ای منحصرا زنانه است، زنانی که پس از پذیرفتن این نقش استثنایی زندگی و اشتیاق خود را با فرزندان خود معنی می بخشند ، زنانی که با آمدن فرزند در بسیاری موارد از زندگی خصوصی خود چشم می پوشند و زمان خود را وقف کودک خود می کنند و تا آخر عمر پایبند آن می مانند.
اما آنچه واقعیت است، آن است که این مادران بسیار بیش از آنچه به نقش آنها به عنوان مادر پرداخته می شود ظرفیت مداخله در امور اجتماعی دارند ، نمونه بارز و تجلی آن را در کمیته مادران کمپین یک میلیون امضا می توان دید.مادرانی که پیش از این نیز پا به پای فرزندان خود در عرصه های سخت اجتماعی و سیاسی پایداری کرده بودند و گاه حتی برای رسیدن به اهدافی که درست می دانستند از فرزندان خود یعنی تنها سرمایه هایی که با شیره جان خود پرورده بودند چشم پوشی کرده بودند .

مادران ما در این کمیته و در راه پیشبرد اهداف کمپین یک میلیون امضا که گاه زندگی خود آنان را نیز دستخوش سختی هایی کرده بود نوع جدیدی از بودن را تجربه می کنند و هویتی متفاوت از مادر بودن را به نمایش می گذارند.هویتی که ظرفیت های کشف نشده ای از نقششان به عنوان مادر را به رخ می کشد.

این مادران ، در تعمیم همان نقشهای قدیم تبدیل به مادران اجتماعی فرزندانی می شوند که ممکن است زاده آنها نباشند ، اما زیر چتر حمایت مادرانه آنها می روند. حمایت از فرزندانی که در راه و هدف اجتماعی خود با این مادران شریک هستند و گستراندن مهر بر سر جوانان نه به خاطر پیوندهای بیولوژیکی بل به خاطر اندیشه های مشترک .

خانه های این مادران پناهگاه و ماوای فرزندان است ، عاطفه مادرانه آنان هر کسی را در بر می گیرد که در این راه با سختی روبرو می شود، همان عاطفه، همان از خود گذشتگی و همان پیگیری با ماهیتی هدفمند و اجتماعی ظهور می کند.
گذشته از آن ، این مادری جدید زماندار نیست، انتخاب شده است و برای همین شایسته احترام است. مادران در پیوند خود با یکدیگرو به هم پیوستن در شبکه ای از روابط جدید ، مادرانه راه را برای جوانترها باز می کنند و خود و نقش خود را باز آفرینی می کنند.

ناگفته پیداست که این نقش تعمیم یافته سرشار از نوآوری و جسارت است و چه کسی می تواند این مادری انتخاب شده را نادیده بگیرد؟

هر کسی که برای حقوق برابر تلاش می کند ، آنکه برای آزادی و رفع تبعیض می کوشد فرزند این مادران محسوب می شود و سخاوتمندانه از مهر آنان بهره مند.هر جا که مشکلی هست حاضرند، هر جا که فداکاری و محبتی طلب می کند آنها را می توان دید.

ساعتها ایستادن در سرما و گرما پشت درهای دادگاه ، دیدار با همه کسانی که می تواند مشکل فرزندشان را حل کن، نامه نوشتن به مراجع مختلف از موضع یک مادر، تلاشی منحصر به فرد برای باز کردن فضاهای جدید و همیاری و همدلی برای پیشبرد آنچه به آن معتقد هستند، همه و همه نشان از جدی گرفن نقش مادری اجتماعی توسط آنان دارد.

خدیجه مقدم ، یکی از آنان است. مادری اش را هر کسی که فقط یک بار او را دیده باشد حس کرده است، هر بار که به او نیاز داری فقط کافیست یک تلفن به او بزنی مانند دهها مادر دیگر کمپین همیشه حاضر است، خانه گرمش همیشه پذیرای فرزندانی است که او به همه شان مهری اشکار می ورزد. هر فرزندی که به مشکلی دچار شود، دانشجو باشد، کمپینی باشد، در شهرستان باشد یا تهران برایش تفاوتی نمی کند، او خود را مادر اجتماعی همه آنها می داند و کاری را می کند که گمان می کنی همه زائیده خود او هستند.

مادری، همانند دیگران مادران پرقدرت ! قدرتی که نشات گرفته از عملی اجتماعی است و با خود آمیخته ای از شور و شیدایی مادرانه دارد و سر نترسی که ناشی از عشق ورزیدن به همه فرزندان همراه اوست.

زن بودن، و خواستن و تلاش برای تحقق آنچه می خواهد، بدون در نظر گرفتن این هویت جدید مادرانه غیر ممکن است. مادری را از چارچوب خانه های محدود و فرزندان محدود درآوردن ، کاری است که این زنان در ایران و در این عصر جسورانه کردند، همانطور که در آرژانتین و کشورهای دیگر خواهرانشان کردند.

خدیجه این روزها به جرم بازآفرینی نقش پرتوان مادری جدید خود در زندان است، اما یقین دارم که از کرده خویش راضی است ،مگر می شود که مادران را از مادری کردن پشیمان کرد، یقین دارم مادران جدید ما با صبری که شایسته آنهاست بیش از جوانترها تاب تحمل سختی را دارند. بارها دیدمشان که از پیگیری و کشف راههای جدید هرگز خسته نشده اند.

او را به یاد می آورم که گفت ” همه ما مادران با دلارام به زندان خواهیم رفت”، او را به یاد می آورم که برای دانشجویان بازداشت شده نوشت ” فرزندان ما را دریابید” ، او را پشت درهای دادگاه دیده ام زمانی که بچه های کمپینی را احضار و بازداشت می کردند، شادی او و مادران دیگر را به هنگام آزادی بچه ها و شوقشان را هنگام جمع آوری امضا دیده ام، خستگی ندارند و به راه خود می روند .

مادران کمپین ، محدود به هیچ خانه و فرزندی نیستند، مادرانی هستند برای تمام فصول زندگی ، خدیجه یکی از آنهاست.زندان و دستبند و سلول انفرادی و توهین یعنی تولد هویت جدید مادرانه بیش از آنچه گمان می رفت جدی است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.