دیوجنگ

محمدرضا طاهریان

تقدیم به قربانیان زنجیره ای جنگ سالاران

تقدیم به غزه خونین

لب ز خون تازه می لیسد

می خزد آهسته ،آهسته

می رود تا قله های دود و خاکستر

-گنج ها در زیر آن پنهان –

بر سریرش می زند چنبر.

لب ز خون تازه می لیسد

می خزد آهسته ،آهسته

لانه اش در سینه گوساله ی زرین

برگ و بارش

نکبتی سنگین؛

چشم ها یش گر گرفته

در ته آن دوزخی پیداست.

گند نای گاز خردل

دردهانش

آ شویتس دیگری بر پاست.

لب ز خون تازه می لیسد

می خزد آهسته ،آهسته

ولی

هر گاه وبی گاه

از سرافسون و اغوا

در پس تندیس مشعلدار

(کاکنون سمبلی برگورآزادی است)

پنهان می شود

با صد کرشمه

واژگانی دلفریب وعالم آرا کارمی بندد

توگویی دردلش

سودای انسان می تپد،اما

تمام مادران داغدیده

از هیروشیما، ناکازاکی،

تا ویتنام و

فلسطین و عراق؛

تمام داغ محنت خوردگان

در کوچه های مرگ و بمباران

همه جای جهان، در کومه های فقر وذلت

می شناسندش.

وروح مردگان

درگورهای دسته جمعی

می شناسندش.

لب زخون تازه می لیسد

می خزد ،آهسته آهسته

بشکه های خامش باروت

نفخه ی مرگ است در جانش

او برای زنده ماندن،نو به نو

قربانیان تازه می خواهد،

لب زخون تازه می لیسد

می خزدآهسته، آهسته

می رسد تاپشت در

تاپشت دیوارشما

ای خیل خاموشان

تمام خفتگان

برپا

می رسد این دیو

بستر عشق ونوازش

بسترشیرین صدها قصه ورویا

بسترخون می شود

درسینه ی سرد خیابان ها

می رمد این دیو

می رمد از هی هی آوازتان

درجشن پرواز کبوترها

کودک وزن

پیر وبرنا

ای تمام خفتگان

ای خیل خاموشان

همه برپا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.