این سردفتر زن با چند همسری مردان مبارزه می کند

گفت و گو : ترانه بنی یعقوب

ثریا خالدی تنها سردفتر زن در استان چهار محال و بختیاری است. شغلی که به نظر خیلی از همشهری هایش شغلی مردانه است و مناسب یک زن نیست .اما با این همه او با تلاش هایش توانسته این باور را تغییر دهد و به همه نشان دهد که تقسیم مشاغل به زنانه و مردانه صحیح نیست و این توانائی افراد است که شغل شان را می سازد. خالدی ۲۹ ساله فارغ التحصیل رشته حقوق است او از سختی ها ؛ مشکلات و در عین حال تجربیات چهار سال کار سر دفتری اش در شهر لردگان ، یکی از شهرهای کوچک این استان می گوید .در منطقه ای که تا حدودی چند همسری رواج دارد ، او می کوشد در حد توانش با آن مقابله کند.

شما تنها سر دفتر زن در استان چهارمحال و بختیاری هستید ؛ هیچوقت نوع بر خورد مراجعه کنندگان با شما به خاطر اینکه زن هستید متفاوت بوده است ؟

بله .رفتارها ی آنها زمین تا اسمان با یک زن فرق دارد.

چه نوع تفاوتهائی را در برخوردهایشان نسبت به خودتان احساس کرده اید ؟

اوایل آنها فکر می کردند که مردها کار را بهتر انجام می دهند .من در شهر لردگان کار می کنم .بیشتر مردم اینجا به خاطر نوع فرهنگ شان خیال می کنند مردها بهتر از زنان کارها را پیش می برند . حتی بانک ها با من حاضر به کار نبودند و می گفتند ما ترجیح می دهیم با زن ها کار نکنیم انها فکر می کردند کارشان را خوب انجام نخواهم داد.. اما اکنون توانایی های خودم را نشان داده ام و نوع نگاه انها به من خیلی تغییر کرده است.مراجعانم را راهنمائی می کنم و اگر انها اشکالی داشته باشند با حوصله برای شان توضیح می دهم . حالا انها فهمیده اند یک زن به خوبی توانائی انجام کارهای شان را دارد. بعضی از انها می گویند یک سر دفتر زن خیلی بهتراز مردها کارها را انجام می دهد . برخوردهای نامناسب شان در اوایل کار خیلی برایم تلخ و آزار دهنده بود اما کم کم سعی کردم این نگاه را تغییر دهم .

شهری که شما درآن مشغول به فعالیت هستید ؛ دارای یک بافت سنتی و مردسالارانه است ؛ کار کردن در یک محیط سنتی چه خوبی ها و بدی هائی دارد ؟

خوبی اش این است که اگر تو را بشناسند و اعتماد کنند مراجعات شان به شما خیلی افزایش می یابد اما (با خنده ) اما خب! سختی هایش خیلی بیشتر است .

چه سختی هائی ؟

سختی ها خیلی بیشتر از ان است که بخواهم همه شان را بگویم اما به چند نمونه اشاره می کنم .مثلا وقتی از مراجعه کنندگانم اصل شناسنامه شان را برای تنظیم سند می خواهم می گویند مگر ما دزدیم که اصل شناسنامه ما را می خواهید .یعنی انتظار دارند به خاطر اشنائی مراحل قانونی را رعایت نکنم. می گویند تو که ما را می شناسی دیگر مدرک می خواهی چکارکنی. بارها با اینکه دلیل این کار را برای شان گفته ام اما هر بار برای تنظیم سند خانه یا اتومبیل مدارک شان را همراه نمی آورند .انها برای احراز هویت شان هم حاضر نیستند مدرک معتبر ارائه دهند و زود دلگیر می شوند و این چیزها را توهین به خود تلقی می کنند. ولی در شهرهای دیگر معمولا مردم برای این جور کارها همیشه شناسنامه همراه شان است و بدون بهانه آن را ارائه می دهند

خب!چطور با این افراد کنار می ائید و کارشان را راه می اندازید ؟

خیلی از مردم به خصوص پیر مردها نسبت به من دید بدی دارند یعنی اصلا دید بدی نسبت به زنها و توانائی شان دارند و اهمیت و ارزش خاصی برای زنها قائل نیستند و فکر می کنند زن ها فقط برای گوشه خانه ساخته شده اند . من سعی می کنم اعتمادشان را جلب کنم و با دلیل ومنطق دلیل کارها را برای شان توضیح دهم تا مدارک شان را ارائه دهند. گاهی هم اصلا این تلاشها فایده ندارد که در این جور مواقع یک نفر از باسوادهای فامیل خودشان را واسطه می کنم تا راضی شان کنند .همیشه با نرمی و مهربانی این کارها را انجام می دهم تا کارها پیش برود .

به نظر می رسد این خوبی ها و بدی ها برای زنان جنس متفاوتی دارد. نه ؟

بله. گاهی برای همین ارائه مدارک بیشتر از همکاران مرد به من اعتماد می کنند مثلا می گویند زن ها بهتر هستند ودروغ و کلاهبرداری در ذات شان نیست و مدرک شان را ارائه می دهند تا سند را برای شان تنظیم کنم گاه هم ان مدلی که گفتم بر خورد می کنند ..بدی هایش هم این است که وقتی می خواهند خلافی کنند مثلا می خواهند سندی را که مالکش مشخص نیست به نام شان کنم و من خودداری می کنم توهین می کنند و می گویند چون تو زنی نمی دانی چطور باید کار را انجام بدهی. یا ادم را به کم دل و جراتی به خاطر زن بودن متهم می کنند .یا حتی موردی بود که شناسنامه اش را جعل کرده بود و تازه توهین هم می کرد .اما خب آنها معمولا در این موارد بیشتر زورشان به زنان می رسد و صدای شان را بالا می برند .

پس مراجعه کنندگان تان از شما درخواست کار خلاف هم می کنند ؟

بارها ازمن چنین خواسته ای داشته اند اما هرگز قبول نکرده ام . مردهای زیادی اینجا هستند که به زور زن شان را به دفترخانه من می اورند تا رضایت او را برای ازدواج مجدد بگیرند اما من هرگز چنین کاری را برای شان انجام نمی دهم چون خوب می دانم آنها زنان شان را نه با رضایت واقعی که با اجبار و کتک برای این کار می اورند .

اما مگر این کار غیر قانونی است که انجامش نمی دهید یا دلایل دیگری دارید ؟

من اصلا با ازدواج مجدد مردان مخالفم و می دانم که همسران آنها هم راضی نیستند .خیلی اوقات زنان این مردان قبل از مراجعه همسران شان پیش من می ایند و با خواهش وتمنا می خواهند این کار را انجام ندهم. من هم این کار را اصلا انجام نمی دهم به هر حال من یک زنم و شرایط و احساسات آنها را درک می کنم . اما برای این کار یعنی رضایت گرفتن از همسر اول سه شاهد می خواهم و معمولا این مردها پشیمان می شوند البته نه لزوما از ازدواج مجدد بلکه از انجام ان در دفتر خانه من و به سراغ دفترخانه دیگری می روند .آنها معمولا این جور مواقع عصبانی می شوند و با توهین سراغ دفترخانه دیگری می روند و با زور و اجبار و با حضور دو شاهد کارشان را پیش می برند اما من این کار را نمی کنم .یعنی در حد خودم سعی می کنم مانع چند همسری مردان شوم.

تصویر

مهمترین مسائلی که زنان به خاطر آن به شما مراجعه می کنند چیست ؟

اینجا مراجعه زنان به دفترخانه واقعا کم است . اگر هم به اینجا بیایند بیشتر به خاطر وکالت است اینکه وکالت اموال را به شوهر یا برادران شان بدهند .در اینجا سندی که به اسم زن ها باشد خیلی کم است چون می ترسند زن ها بعدا درباره مالکیت آنها ادعا کنند .اینجا نگاه مردان به ویژه کم تحصیلکرده ها به زنان نگاه از بالاست و حق و حقوقی برای زنان قائل نیستند .

چه تفاوتی بین کار سر دفتران در یک شهر بزرگ با یک شهر کوچک وجود دارد ؟

خیلی تفاوتی وجود ندارد جز همان سختی هائی که گفتم.مثلا در شهرهای بزرگ برای انجام کارهای شان اصل مدرک را ارائه می دهند اما در شهری مثل لردگان این کار را اهانت می دانند .

خانم خالدی! شما شهرلردگان را برای کار و زندگی تان انتخاب کرده اید ؛ که از امکانات اولیه تفریحی و فرهنگی بی بهره است. این شما را ناراحت نمی کند ؟

چرا مشکلات که خیلی زیاد است به خصوص که همسرم هم در دانشگاه شهرکرد تدریس می کند و من بیشتر اوقات در اینجا تنها هستم اما چون به رشته ام علاقه مندم و و اقعا هم دلم می خواهد مردم این شهر پیشرفت کنند کار در این جا را با عشق و علاقه زیاد انجام می دهم .

اما انچه بیشتر ازارم می دهد نبود مکانهای تفریحی است اینجا نه پارکی هست و نه مکان ورزشی مناسبی برای زنان. من همه اوقات بیکاریم را با کتاب خواندن پر می کنم و البته برای ازمون کارشناسی ارشد هم درس می خوانم

زنان بومی و تحصیلکرده شهر شما اوقات فراغت شان را چگونه می گذرانند ؟

دختران اینجا خیلی زود ازدواج می کنند .آنها بیشتر وقت شان را در خانه می گذرانند .نبود امکانات تفریحی و رفاهی بیشترین مشکل انان است .این نبود امکانات به خصوص برای کودکان خیلی مضر است و گاه دلم برای بچه ها می سوزد شاید همین کمبود امکانات مجبورم کند که به خاطر دخترم تا چند سال دیگر از این شهر کوچک بروم.

این مطلب در همشهری عصر منتشر شده است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.