تو که از یاد نمی بری!

شیرین سعیدی

می نویسم برای اینکه گفتن در این شرایط کفاف همه زخمها و تنهایی تو را نمی دهد.

می نویسم نه برا ی تو،تو که از یاد نمی بری!

می نویسم برای خودم که به یاد داشته باشم که از تو یاد گرفتم که چطور بگویم و بنویسم.

درست مثل روزهایی که در روزنامه سرمایه با چشم های نگران اما پر امید همه را به آرامش دعوت می کردی و کم طاقت ها را به حوصله

از تو یاد گرفتم که در اوج نا امیدی بایستم و لبخند بزنم هرچند که لبخندم کمرنگ باشد و بین هزار قطره اشک .

امیدوارم که دوباره با افتاب روبوسی کنی

هرچند که دستهای بزرگ و توانای تو بیش از آفتاب است.

روزهایی از روزنامه سرمایه را به خاطر می آورم که می دیدم چطور صرف گفتن ودانستن و شناساندن می‌شدی و حالا که تو را در کنج اتاقکی کوچک محبوس کرده اند دنیا تو را بیشتر از همیشه می شناسد.

امسال هم باز صدای ربنا رمضان آمد

ولی حیف که امسال تو نبودی که بپرسی

همه افطار دارند؟

بچه ها !خانم ….یا آقای … افطارش را برداشت ؟

و آن وقت آخر از همه خودت افطار را شروع کنی

نمی دانم ولی دلم می خواهد .

این بار رو بوسی تو با افتاب گر متر از همیشه باشد…

آمین

*شیرین سعیدی ،خبرنگار گروه اقتصادی روزنامه سرمایه است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.