در دایره اتحاد داشت دستهایش؛ شعری از سمیه امینی راد
کانون زنان ایرانی
در دایره اتحاد داشت دست هایش!
در گذر آهسته سطرهای باد
و شال نشسته بر شانه.
ما، سرپرست شهریوری بودیم/
که از نورهای شکسته می آمد
در انعکاس دو نقطه از زمان،
نشسته بر انحنای دو نور بر شانه
که آن آویختگی زرد،
– فی البداهه زرد افتاد
خورشید از شاخه افتاد
سایه بر سایه افتاد
و ما از تشکیل سایه ها
دخترانی ساختیم برای آینه
که آینه آب بود
در آمدن
در شدن
در رفتن
در چرخش پرانگیز چند بشقاب چینی
برای ادامه داشتن مصارف خانگی!
دست ها را در دایره بگذار!
انگشت پر
بشقاب پر
زن پر
تا نقطه ای که دایره را ترسیم می کرد
دایره ای بیرون از قاب زمان
که ناگهان زن چرخید و زمین هم!
یک سالِ دیگر می گذرد
ثانیه در عمق فرو می رود
و هرسال در گودی سال های دیگری
فرو می روند فروهای ما
که زن موج برمی دارد در آینه
و خونی که شلپ شلپ
می افتد در دایره

