پیش پا افتادگیِ شر


نقد نقش نخبگان در سفله پروریِ فرهنگی

محمدکریم آسایش

کانون زنان ایرانی

«همین بس که یاری اش مدهی
سواری اش مدهی» (احمد شاملو)

در یکماه اخیر با سه مورد مواجه بودیم که مسأله فرهنگِ سفاهت را به ویژه در رابطه با زن ستیزی مطرح کرده است. این سه مورد عبارتند از رئالیتی شویِ«عشق ابدی»، اینفلوئسر اینستاگرامی به اسمِ«آیسان اسلامی» و متفکرِ خودخوانده و متوهمی به نامِ«محمدعلی جنت خواه». گرچه پیش از آن نیز موارد دیگری نیز بوده اند که همین روند برای آنها نیز اتفاق افتاده است.از بعد جامعه شناختی و روانشناسی اجتماعی برای مردمِ عادی می‌توان حرفهای زیادی گفت و در این خصوص هم مطالبی نوشته شده است(برای مثال«تیپِ ایدئالِ نادانِ دانانمای محبوبِ عوام در رسانه» از رضا نساجی) ، اما به جای سرزنشِ مردم عادی یا مرثیه سرایی فرهنگی و اجتماعی باید مسئولیت را متوجه نخبگان کرد و نقشِ آنها را به پرسش گرفت،این نخبگان(مرجعیت های فکری یا نمادین) هستند که به فرآیندی کمک می‌کنند که توده در آن همراه می شوند،فرآیندی که هانا آرنت از آن تحتِ عنوانِ«پیش پا افتادگیِ شر» یاد می‌کند.فرآیندی که به تعبیرِ ادوارد هرمن«اعمالِ زشت،تحقیرآمیز،جنایت بار و غیرقابلِ بیان به یک کارِ عادی تبدیل می شوند و تحت عنوانِ جوری که چیزها هستند تعبیر می شوند» ، همان فرآیندی که اصغرِ فرهادی در فیلمِ فروشنده توصیف می کند:«آقا یه آدم چجوری گاو می‌شه؟- به مرور»

این به مرور پیش پا افتادگیِ شر را در همین روند از «عشق ابدی» تا «آیسان اسلامی» و «محمدعلی جنت خواه» به خوبی می‌توان مشاهده کرد.یک متفکرِ انتقادیِ علوم اجتماعی درباره‌ی «عشق ابدی» پستی در شبکه ایکس می گذارد و با«اونهایی که از جایگاهِ«روشنفکر» #عشق_ابدی را تحقیر می‌کنند» مرزبندی می‌کند و تماشای آن را تحت عنوانِ«ارجِ زندگی روزمره‌ی ایرانی» عادی سازی و تبلیغ می‌کند،یک چهره سلبریتیِ فمینست هم با بیانِ اینکه«Guilty Pleasure لذتِ گناه آلود حق همه ماست» نیز به پیش پا افتاده بودن و عادی بودنِ ترویجِ تحقیر و فرودست سازیِ زنان دامن می‌زند.اینها طبعا متفاوت هستند با فعالانی چون جاستینا،بهار آتیش و فرانک عمیدی که از همان ابتدا محتوای انتقادی درباره‌ی این رئالیتی شو تهیه می کنند و نقشِ انتقادیِ خود را ایفا می‌کنند و همراهِ جریانِ عادی سازی نمی‌شوند.

پس از آن با ویدئوی«آیسان اسلامی» مواجه می‌شویم که تجاوز گروهی ورزشکارنِ دو و میدانیِ ایران در کره جنوبی به زنی کره ای را افتخار قلمداد میکند و می‌گوید:«پرچم‌مان را بالا بردند» و مشاهده می‌کنیم در فالوئرهای آن چهره های مختلفی وجود دارد(جدا از آنکه ۱۴ میلیون فالوئر دارد)،از فلان خواننده منسوب به«زن،زندگی،آزادی» تا بازیگرِ مشهور و بین المللیِ مدعی زنان،از خواننده زن رپ تا فعال اسبق دانشجوییِ منسوب به جنبشِ سبز و ….، «آیسان اسلامی» بار اولش هم نیست و پیش از آن در یک ویدئو از «زن کشی» حمایت کرده بود.

اما «آیسان اسلامی» کیست؟او نه هنرمند و خواننده است،نه طنزپرداز است،نه سواد دارد(ترک تحصیل کرده است)،نه آموزشی می دهد و فرد بددهن و لمپنی است که در گذشته در ایران، موادفروشی می کرده است(خودش هم آن را بیان کرده است) و فقط الان که آمریکاست از ماشینهای لوکس و باشگاه بدنسازی اش ویدئو می‌گذارد.
یک فعالِ فمینیست گفته است که سری قبل که آیسان اسلامی از زن کشی حمایت کرد به فالوئرهای مشترکش پیام داد که چرا این فرد را فالو می‌کنند و پاسخ شنیده است که یعنی چی پلیس بازی در میآورد.این همان«پیش پاافتادگی شر» است که حمایت از شرارت عادی دانسته می شود و پرسش از آن برتابیده نمی‌شود.
در موردِ«محمدعلی جنت خواه» نیز که حتی مدعی است که«قرن هاست فیلسوف واقعی نداشتیم و چه خوشتون بیاد چه بدتون بیاد،تنها کسی که در این سالها در ایران اندیشه جدید تولید کرده من بودم»، به یمنِ اعتماد به نفسِ کاذبی که این پروموت شدن(به ویژه توسط راستِ وطنی) به او داده بود، در خصوص ماجرای تجاوز گروهیِ ورزشکارنِ دو و میدانیِ ایران در کره جنوبی به زنی کره ای و با «تکیه بر اصل عدم  مداخله دولت و تضمین آزادی» نوشت:«شما به عدم رضایت می‌گویید تجاوز، به نظرِ من کسی که میره خونه کسی یعنی رضایت». در موردِ«جنت خواه» شاهد پاسخ هایی بودیم که این چه ربطی به عقایدش دارد یا این تفسیرِ شما هست و اصلا بیایید در موردِ تعریفِ تجاوز باهاش مناظره کنید!
مسأله اصلی مردم عادی نیستند که به دلیل فقدان سرگرمی،فقدان سیاست فرهنگیِ درست،نظامِ آموزشی و رسانه های عمومیِ زن ستیز،تحت تأثیر این جریانها قرار می‌گیرند،پرسش از نخبگان و چهره هایی هست که به عادی سازیِ آن می پردازند و مسیرِ جزئی از جهنم شدن را برمی‌گزینند.

در مقابلِ این چهره ها باید احساس شرم ایجاد کرد،آنچه آنها انجام می دهند از «آزارِ جنسی» در ساحت شخصی(گرچه هیچ ساحتی ذاتا شخصی نیست و امرِ شخصی،امرِ سیاسی است) مخرب تر است و آنها عادی کننده‌ی«فرهنگِ تجاوز» و «سکسیم» هستند.
واتسلاو هاول در کتابِ«قدرتِ بی قدرتان» از مفهومِ «زیستن در دایره ی حقیقت» می گوید و مسئولیت اخلاقی افراد در آنچه «رژیم های پساتوتالیتر» می خواند را تن ندادن به رژیمِ دروغ برمی شمرد.این مفهوم اکنون کاملا صدق می‌کند و این مسئولیتِ نخبگان(مرجعیت های فکری یا نمادین) است که به «پیشِ پا افتادگیِ شر» تن ندهند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.