تابعیت، قانون و انسانیت/ اخراج غیرقانونی افغانها
دربارهی غیر قانونی بودن اخراج مهاجران افغانستانی در ایران
اسما قائدیزاده
در فضای سیاسی و اجتماعی امروز ایران، بحث دربارهی مهاجران افغانستانی به یکی از موضوعات ملتهب و آمیخته با احساسات و اطلاعات نادرست تبدیل شده است. افراد سوار بر این موج ضد افغانستانی را میتوان در دو دستهی اصلی قرار داد. نخست کسانی که بهدلیل پیشداوریهای قومی یا نژادی، حضور افغانستانیها را در ایران غیرقابلقبول میدانند؛ و دوم، آن دسته از شهروندانی که با استناد به آمارهای غیرمستند و فضایی پر از شایعات و آمار جعلی، گمان میکنند مهاجرت افغانستانیها ریشهی بسیاری از مشکلات کشور است. در این یادداشت، مخاطب من، دستهی نخست است که ریشهی بسیاری از آمار جعلی و دیگریسازی و التهاب جو موجود، از آنجاست.
در ادامه، با تکیه بر قانون مدنی ایران و واقعیتهای تاریخی و اجتماعی، به روشنی میبینیم که بسیاری از این نگرانیها نهتنها بیپایهاند، بلکه بر خلاف منافع ملی و ارزشهای انسانی ما هستند.
۱. بسیاری از اخراجشدگان، عملاً و قانوناً ایرانیاند.
بر اساس مادهی ۹۷۶ قانون مدنی ایران، تابعیت کشور از طریق چندین مسیر تعریف میشود. یکی از مهمترین آنها بند ۴ این ماده است:
«کسانی که در ایران از پدر و مادر خارجی که یکی از آنها در ایران متولد شده باشد، به دنیا آمدهاند، تبعهی ایران محسوب میشوند.»
این بند صراحت دارد که تابعیت در این حالت خودکار، الزامی و قطعی است؛ بهعبارت دیگر، دولت هیچ اختیاری در رد یا پذیرش تابعیت این افراد ندارد. تابعیت آنها بهلحاظ قانونی مسلم است.
با توجه به این بند و با در نظر گرفتن اینکه بسیاری از مهاجران افغانستانی برای چند نسل در ایران زندگی کردهاند، بخش قابلتوجهی از فرزندان آنها بهطور خودکار ایرانی محسوب میشوند. بنابراین اخراج این افراد، نهتنها غیرانسانی، بلکه برخلاف نص صریح قانون مدنی ایران است.
همچنین طبق بند ۵ مادهی ۹۷۶ قانون مدنی ایران، اگر کودکی در ایران از پدر و مادری خارجی متولد شود که هیچیک در ایران زاده نشدهاند، اما خود فرد تا ۱۸سالگی در ایران زندگی کرده باشد، حق دارد پس از رسیدن به سن قانونی، درخواست تابعیت ایرانی دهد. این فرآیند، تابع شرایطی چون فقدان سوءپیشینه و تهدید نبودن برای امنیت ملی است، اما همچنان در چارچوب حقوقی کشور تعریف شده و معتبر است.
۲. افغانستانیهای متولد ایران، جزئی از جامعه ایرانیاند.
ایران سرزمینی است با تنوع گستردهی قومی؛ از ترک، کرد، عرب، بلوچ و لر گرفته تا ترکمن و گیلک. روشن است که هیچیک از این گروهها «از ابتدا» ایرانی نبودهاند؛ ایران، حاصل تاریخ پیچیدهای از پیوندها، جابهجاییها و همزیستیهاست. همانگونه که کسی حق ندارد کُرد یا بلوچ ایرانی را «غیر» بخواند، حق «دیگریسازی» از شهروندان هزاره، تاجیک، ازبک یا پشتونِ متولد و ریشهدوانده در ایران را نیز ندارد.
این افراد اگر در چارچوب قانون تابعیت ایران باشند، دیگر «افغانستانی» نیستند. آنان هزارههای ایران، تاجیکهای ایران و پشتونهای ایراناند. واژهها را باید با دقت و احترام بهکار برد.
۳. «افزایش جمعیت افغانستانیها» تهدید نیست؛ یک فرصت ملی است.
برخی افراد با بیان اینکه «افغانها سالی یک بچه میآورند و ایرانیها نه»، آیندهای پر از نگرانی ترسیم میکنند که در آن، ایران توسط «افغانیها» تسخیر میشود.
این دیدگاه، هم سادهانگارانه است و هم فرصتسوز. در کشوری که با بحران پیری جمعیت و کاهش نرخ زاد و ولد روبهروست، برخورداری از یک جامعهی جوان، پرانرژی و دارای پیوندهای فرهنگی و زبانی با ایران، نه تهدید که مزیتی راهبردی است.
اگر این فرزندان متولد ایران، از حقوق قانونی خود برخوردار باشند، امکان تحصیل، رشد و ادغام در جامعه ایرانی برایشان فراهم شود، و احساس تعلق به این سرزمین در وجود آنها نهادینه شود، چه تفاوتی با فرزندان سایر اقوام ایرانی دارند؟
تاریخ بشریت، تاریخ درهمآمیختگی نژادها، فرهنگها و اقوام است. هیچ قدرتی نتوانسته و نمیتواند این روند را متوقف کند.
نتیجتاً، در مواجهه با مسألهی مهاجران افغانستانی، تنها راه منطقی، انسانی و قانونی، پایبندی به اصول قانون اساسی، قوانین مدنی و ارزشهای انسانی است. آنها که طبق قانون تابعیت ایران، ایرانیاند، باید بهعنوان ایرانی پذیرفته شوند. آنها که متولد این سرزمیناند و در آن رشد کردهاند، نه «دیگری»، بلکه بخشی از جامعه ما هستند.
نفرت و طرد، نهتنها مشکلی را حل نمیکند، بلکه سرمایهی انسانی کشور را نابود میکند.
با پذیرش قانون، واقعیت و انسانیت، میتوان از یک بحران، فرصتی برای همزیستی و پیشرفت ساخت.

