تجربههای زندان/گفت و گو با فروغ سمیع نیا، فعال حقوق زنان
پیش از زندان گفته بود: یکی از برنامههایم یادگرفتن از وضعیت آدمهایی است که معمولاً از طبقه فرودست جامعهاند. چون به آنها خیلی ظلم شده است،
بازنگری در اولویتها و مطالبات، تجربههای حبس با زندانیان عمومی
ژیلا بنییعقوب
هم پیش از زندانی شدنش با او مصاحبه کردم و هم پس از آزادیاش. پیش از زندان به من گفته بود: « یکی از برنامههایم یادگرفتن از وضعیت آدمهایی است که معمولاً از طبقه فرودست جامعهاند. چون به آنها خیلی ظلم شده است، شاید فروغی که از زندان بیرون میآید و نگاه گستردهتری نسبت به زنان فرودست پیدا میکند، بتواند بهتر بهعنوان فعال جنبش زنان فعالیت کند. چنین آدمی پایش روی زمین است و بهتر میتواند از مسائل زنان حرف بزند.»
فروغ سمیع نیا از فعالان شناختهشده جنبش زنان در ایران است که بیش از دو دهه در این حوزه فعالیت میکند. فعالیت در کمپین یکمیلیون امضا، «کارزار منع خشونت علیه زنان» و نوشتن مقالههای متعدد در حوزه زنان ازجمله فعالیتهای او بوده است. او تجربههای متعدد بازداشت و زندان دارد. آخرین مورد مربوط به اجرای حکم سه سال و نیم زندان است که پس از تحمل نزدیک به یک سال از حکم خود، درنهایت با پذیرفته شدن اعاده دادرسی آزاد شد.
فروغ سمیع نیا در پروندهی مربوط به فعالیتهایش در گیلان، روز ۲۵ مرداد ۱۴۰۲ به همراه ۱۱ نفر از فعالان زنان، با یورش خشونتآمیز مأموران به منزل شخصیاش و با ضربوشتم بازداشت شده بود.
فروغ جان وقتی در فاصله صدور حکم تا اجرای حکم سه سال و نیم زندان با تو مصاحبه میکردم؛ گفتی میروی به زندان تا بهعنوان فعال حقوق زنان؛ درباره مسائل زنان بیشتر بیاموزی و… این تصور چقدر درست بود؟ آنجا در میان زندانیان دارای جرائم عادی چه چیزهایی برای آموختن وجود داشت؟
اول باید بگویم که ما، در ورودمان به زندان وارد اتاق قرنطینه شدیم و تا آخر هم همانجا ماندیم یعنی زندان قبول نکرد که زندانیان سیاسیاش را به بند بفرستد. اما در قرنطینه هم زندانیان عادی میآمدند و بعد از ده روز میرفتند. بعد هم که اعتراض ما برای ماندن در قرنطینه منجر به این موضوع شد که دیگر زندانی جدید به اتاق ما نیاوردند و زندانیان در بدو ورود وارد بند عمومی میشدند. ما با تعدادی از زندانیان عمومی در اتاقی بودیم که ۲۸ نفر ظرفیت داشت و نهایتاً ۱۴ تا ۱۵ زندانی. درحالیکه اتاقهای دیگر با ۳۵ نفر ظرفیت گاهی تا ۵۳ نفر هم زندانی داشت. این راهحل زندان بود که ما را از زندانیان عمومی جدا کند اما خب بههرحال تا چند ماه اول زندانیان جدید در اتاق ما بودند. عدهای از زندانیان عمومی زیر ۱۸ سال یا بیمار خاص و تعدادی هم منتخب زندان بودند که در اتاق ما حبس میگذراندند. ضمناً ما با اتاقهای دیگر هم میتوانستیم از پشت میلهها صحبت کنیم. ما در کلاسهای مختلف هم با زندانیان دارای جرائم عمومی بودیم. محیط زندان کوچک بود و ارتباطها کم نبود. در همین ارتباط هم من و ما بسیار از زندانیان عمومی آموختیم. از سبک زندگیشان و مشکلاتی که با آن در جوامعشان روبرو بودند. از دلایلی که یک زن را به زندان میکشاند و از دردهایی که در بسیاری مواقع درد مشترکشان بود حتی اگر به جرمهای متفاوتی در زندان بودند.
اگر خیلی کوتاه بخواهی بگویی مهمترین آموختهات از زندگی در زندان لاکان چه بود؛ چه میگویی؟
یاد گرفتم که زنان در طبقات فرودست جامعه نیز به دنبال این هستند که آنطور که میخواهند زندگی کنند. زنان به دنبال سبکی از زندگی هستند که در آن بیشترین میزان رضایت را دارند، حتی اگر هزاران مشکل اقتصادی داشته باشند. زنان زیادی برای اینکه در تصمیمگیری و زندگی فاعلیت داشته باشند ممکن است راهی زندان شوند. در حقیقت ما زندانیانی که به سیاسی معروف بودیم و زندانیان عادی برای حق تعیین زندگیمان در زندان لاکان به سر میبردیم و در حقیقت همه ما برای این ایجاد این تغییر دست به اقدام زده بودیم.
آیا تفاوتی در رفتار زندانبانان با زندانیان دارای جرائم عادی و زندانیان سیاسی وجود داشت؟
بله. تفاوت زیادی وجود داشت. زندانبانان با ما رفتار بهمراتب بهتری از زندانیان عادی داشتند. یکی از علتهایش شاید این بود که زندانیان عادی به حقوقشان واقف نبودند بنابراین خیلی از رفتارهای نادرست زندانبان و مأموران زندان را میپذیرفتند. اما علتهای دیگری هم بود. متأسفانه دید مأموران و مسئولین زندان نسبت به زندانیان عادی این بود که عدهای دزد و قاچاقچی که معضل جامعه هستند در اینجا نگهداری میشوند. بیسوادند و … اما نسبت به ما این دید وجود نداشت و تا حدی احترام قائل بودند. همین نگاه در مسئولین زندان باعث میشود که هرگز کمک درستی برای بازگرداندن زندانیان به زندگی عادی نشود. ضمن اینکه زندانیان عادی دسترسی به رسانه ندارند و خانوادهای که پیگیر کارشان در بیرون از محیط زندان شود هم ندارند بنابراین سطح برخوردها بسیار تفاوت داشت.
چطور با زندانیان دارای جرائم عمومی ارتباط برقرار کردی؟ آیا احساس میکردی که تفاوتهایی در درک و تعاملات و دغدغههای شما با آنها وجود دارد؟
ارتباط با زندانیان عادی کار سختی نیست یا حداقل تجربه ما اینطور بود. به هر صورت زنان زندانی همان زنانی هستند که ما بارها در خیابان، همسایگی، محل کار و زندگی عادی نیز با آنها ارتباط داریم. اما وقتی به مدت طولانیتری باهم هستیم این تفاوتها در تعاملات خودشان را نشان میدهند. من بعد از صحبتهایی که با زنان زندانی که اغلب از طبقه فرودست جامعه هستند به خیلی از مسائل فکر کردم .این راهم داخل پرانتز بگویم که زنان زندان لاکان اغلب درگیر گذاشتن فیش یا سند برای رفتن به مرخصی هستند و کسانی که در زندان میمانند در این حد تمکن مالی ندارند که چیزی را بهعنوان ضمانت بگذارند و خانوادهای هم که این کار را انجام دهند ندارند. بنابراین آنها که ماندهاند از طبقات بسیار پایین جامعه هستند.
فروغ! گفتی در مدت طولانیتر تفاوتها در تعاملات خودشان را نشان دادند. میتوانی مثال بزنی؟
مثلاً زندانیان عمومی از داشتن لباس فرمِ زندان خوشحال میشوند درحالیکه ما این لباس فرم را تحقیر میدانیم و زندانیان سیاسی اغلب محرومیتهای زیادی را به خاطر نپوشیدن لباس زندان متحمل شدهاند. لباسی که بهعنوان یک امتیاز زندانیان لاکان را خوشحال خواهد کرد.
شلاق آخرین مرحله زندان در لاکان است و پسازآن زندانی آزاد میشود. زندانی که برای شلاق فراخوانده میشود به تحقیر و درد فکر نمیکند بلکه خوشحال است که پایان حبسش است. زندانیان دیگر با خوشحالی بدرقهاش میکنند. این موضوع برای ما دردناک است.
فرزند داشتن یک امتیاز برای مرخصی یا آزادی است و زمانی که قرار است ادامه زندگیشان نیز به خلاف بگذرد پس داشتن فرزند کوچک میتواند آنان را از حبس نجات دهد و اساساً در این زندگی صحبت از حقوق کودک معنا ندارد. یعنی صحبت از رعایت حقوق کودک هم زیرساختهایی را میخواهد.

زندگی در کنار این زندانیان چه تأثیری روی ذهنیت و نگرش شما در حوزه زنان گذاشت؟
ما هنگام فعالیت، مردم را به دو دسته فرادست و طبقهی متوسط تقسیم میکنیم و برای هرکدام مطالبات جداگانهای در نظر میگیریم و برنامههای مستقلی هم برای آنها داریم. اما اساساً فعالیت در جنبش ژینا و تجربه زندان به من یاد داد که چنین جداسازیای درست نبوده است. زنان طبقهی پایین جامعه نیز دغدغههایی دارند که لزوماً فقط به «بحث نان» مربوط نمیشود. اساساً انتخاب سبک زندگی در میان زنان همه طبقات مطرح است. البته که بحث نان برای زنان طبقات پایین، یا حقوق اتنیکها (اقلیتها )مسئلهی مهمی است، اما این مسائل مانع شکلگیری دغدغههای دیگر برای زنان نمیشود.مثلاً زنان با گرایشهای جنسی متفاوت در زندان لاکان و در میان زنان طبقات پایین حضور داشتند؛ زنانی که بیرون زندان هم پارتنر هم بودند یا حتی گاهی با هم زندگی میکردند.
آیا این تجربهها منجر به بازنگری در روشها و اولویتهای شما شده است؟
بله باعث شد که دوباره به برخی دسته بندیها در اولویتبندی فکر کنم. از این به بعد از زنان زندانی بهعنوان یک گروه از زنان همواره در اولویتبندیها و مطالباتمان خواهم گفت. به نظرم این گروه از زنان با دغدغهها و معضلات مربوط به خودشان در مباحث ما فراموششدهاند و باید این موضوع تغییر کند. زنان زندانی بیش از مردان زندانی تحت ستماند و یا حداقل در زندان لاکان این موضوع بسیار مشهود بود و باید به وضعیت زندگی آنان بهعنوان موضوعی جدی پرداخت.
به نظر خودت زندگی شما و دیگر فعالان حقوق زنان چه تأثیری بر نگاه و یا سبک زندگی زندانیان غیرسیاسی (یا غیر کنشگر) گذاشت؟
ما مدت خیلی زیادی در زندان نماندیم و تا حدی هم ما را از دیگران جدا کرده بودند. اما همین مدت کوتاه، اعتراض ما نسبت به حقوق اولیهمان در زندان و نیز سرپیچی کردن از قوانین نانوشتهی زندان، روی زنان زندانی تأثیر گذاشته بود و تا حدی آنها را درگیر کرده بود. مثلاً رقصیدن و خواندن در زندان لاکان ممنوع بود و تأکید ما روی این موضوع باعث شد زنان زندانی در اتاقهای دیگر هم بخوانند و برقصند و مأموران نتوانند مانعشان شوند.
زنان زندانی زیاد از زندگیشان برای ما میگفتند و همصحبتی در این مسائل را دوست داشتند؛ چون زندان روانشناسی نداشت که به حرفهایشان گوش دهد و با آنها همفکری کند. روانشناس زندان فقط تحقیر و سرزنششان میکرد. امیدوارم تا حدی صحبتهای ما دربارهی زندگی توانسته باشد روی آنها تأثیر بگذارد، که در بعضی موارد چنین بود. اما اینکه بگویم تأثیر شگرفی گذاشته باشیم، نه؛ چون اساساً چنین تغییری نیازمند مجموعهای از دسترسیها و زیرساختهاست که ما از آنها بیبهره بودیم. البته ما هم ادعایی مبنی بر تأثیرگذاری نداشتیم و به تواناییها و حدود قدرتمان واقف بودیم
آیا لحظههایی بود که با خودت بگویی کاش در یک زندان با زندانیان دارای جرائم سیاسی حبست را بگذرانی؟ یا کاش اصلاً در زندان نبودی؟ چه زمانها چنین احساسی به سراغت میآمد؟
وقتیکه حق بسیار سادهای به دلیل اهمال زندانبان و مسئولین زندان از ما سلب شد مثلاً حق تلفن زدن به خاطر خرابی تلفن که بیش از بیستوچهار ساعت طول کشید و تنها کسانی که اعتراض میکردند ما چند نفر خودمان(زندانیان سیاسی) بودیم و بقیه کاملاً سکوت کرده بودند فکر میکردم کاش حداقل دربند سیاسی با زندانیان سیاسی حبس میکشیدم تا اینقدر راحت چنین حقی از ما سلب نشود و یا جمعی برای اعتراض وجود داشته باشد. ولی واقعاً این آرزو زیاد طول نکشید چون به یاد میآوردم که همین عدم اعتراض زندانیان بند عمومی هم میتواند سوژهای باشد که راجع به آن فکر کنیم و شاید بتوانیم با اعتراضمان تغییری در این زندان به وجود بیاوریم. و اینکه حبس کشیدن دربند سیاسی چه حاشیههایی دارد که ما در زندان لاکان از آنها دور بودیم و این مایه امیدواری است.

