همچنان در غزه زمین را حفر میکنند تا ۱۰۰۰۰ جسد مفقود را بیابند
نیروهای دفاع مدنی غزه همچنان حفر میکنند همچنان در غزه زمین را حفر میکنند تا ۱۰۰۰۰ جسد مفقود را بیابند[۱]
توصیف اعضای نیروهای دفاع مدنی غزه از بیرون کشیدن اجسادِ در حال تجزیهشدن
از زیر ساختمانها، و کندن زمین به امید اینکه کسی زنده مانده باشد.

ترجمه:سید سجاد هاشمینژاد

مأموریتی که بیش از همه از ذهن نوح الشغنوبی عبور میکند، به تاریخ هفدهم سپتامبر برمیگردد؛ در منطقه الساحه در شرق شهر غزه. نیروهای اسرائیلی در آن تاریخ یک خانه را بمباران کرده و بیش از ۳۰ عضو از یک خانواده گسترده را کشته بودند. بیشتر اجسادِ آن خانواده زیر آوار مانده بود.
گروه الشغنوبی در دفاع مدنی غزه دو دختر کمسال را از آن خانه بیرون کشیدند و با خزیدن به زیر طبقات فروریخته، به کندن ادامه دادند. او به رسانه اینترسپت[۳] میگوید: «ما فقط در صورتی از زیر شروع به کاویدن میکنیم که کسی زنده مانده باشد. در غیر این صورت، از بالا شروع به کاویدن میکنیم – از یک پشتبام، به پشتبامِ پایینتر». بعد از آن، ماجرایی چنان پیش رفت که به چیزی خوابگونه و هولانگیز تبدیل شد.
«دوازده متر زیر آوار پیش رفتیم. هر متر که میرفتیم، هوا کمتر و کمتر میشد. چهار دستوپا از کنار چندین پا و چندین دست [قطعشده]، و از کنار جسد کودکی که مادر مردهاش را در آغوش گرفته بود، رد شدم. بمبارانهای بالای سرم، زمین را به لرزه میانداخت.»
از اعماق ویرانه، اعضای گروه صدای دختر کمسنوسالی را شنیدند که فریاد میزد: «من اینجام! من اینجام!»

***
نیروی دفاع مدنی، یک گروه عملیات اورژانس و امداد هستند که تحت مدیریت وزارت کشور فلسطین فعالیت میکنند. چنانکه کارکنان دفاع مدنی به اینترسپت گفتند، بعد از دو سال نسلکشیِ اسرائیل، تخمینزده میشود که پرسنل این نیرو ۹۰۰ نفر باشند و این نیرو حدود ۹۰ درصد ظرفیت عملیاتی خود را از دست داده باشد. در غیاب تجهیزات سنگین، تیمهای دفاع مدنی از ابزارهای ساده همچون چکش، تبر و بیل استفاده میکنند. بدون بیل مکانیکی و تجیهیزات سنگین، یک عملیات بازیابی میتواند روزها به طول بینجامد.
کارکنان محلی دفاع مدنی تخمین میزنند که هنوز ۱۰هزار جسد زیر آوار مانده باشد.
الشغنوبی میگوید: «چیزی که انگیزهبخشِ ماست این است که وقتی صدایی میشنوی – حتی یک بار – میفهمی که زندگیای در کار است. همین برای اینکه جانت را به خطر بیندازی تا این جانِ زنده را بازیابی کنی، کافیست.»
وقتی الشغنوبی سرانجام به مَلَک رسید، ملک دیگر بیهوش بود و نبض نداشت. با چشمانی باز و پاهایی کبود، درگذشته بود.
الشغنوبی میگوید: «سعی کردم بیدارش کنم، ولی خیلی دیر شده بود. یک لحظه بهتمامی خشکم زده بود، و چیزی جز صدای نفس خودم را نمیشنیدم.»
***
الشغنوبیِ ۲۴ساله، هفت سال است که برای نیروی دفاع مدنی غزه کار میکند. او هم مثل بسیاری از همکارانش، در محل کارش غذا میخورد و میخوابد. منزل خانوادهاش در منطقه تلالهوا در غرب شهر غزه در روزهای پایانیِ جنگ ویران شد و خانواده او همچنان آواره و در جنوب [نوار غزه] هستند.
او میگوید: «مردم فکر میکنند که آتشبس یعنی ما میتوانیم نفسی بکشیم. ولی برای ما، پایان جنگ، شروع جنگ واقعیست: بیرون آوردنِ مردگان.»
الشغنوبی معتقد است که جسد عمهاش در میان ۱۰هزار جسدی است که هنوز بازیابی نشده. نواحی وسیعی از جمله شجاعیه و بخشهایی از رفح همچنان بیرون از دسترسی هستند. نیروهای اسرائیلی در آن نواحی مستقر هستند و آن مناطق را «مناطق زرد» نامیدهاند. اعضای دفاع مدنی نمیتوانند به آن مناطق بروند.
الشغنوبی میگوید: «طی آتشبس، بهزحمت چند جسد را بیرون کشیدیم. هیچ تجهیزاتی نداریم. در برخی مناطق، میدانیم که صدها نفر زیر آوارند ولی نمیتوانیم برویم.»
علاء خمّاش، ۲۵ ساله، میگوید که وقتی تیم دفاع مدنیِ وی نمیتوانند کسی را نجات بدهند، احساس بسیار بدی به او دست میدهد.
علاء میگوید: «وقتی به مأموریتی اعزام میشوم، احساس مسئولیت میکنم که آن را تا انتها به فرجام برسانم. اصلاً نمیتوانم نیمهکاره بگذارمش.» اگر جسدی زیر یک سقف یا دیوار فروریخته باشد، بیرون کشیدن همان یک جسد میتواند ۱۰ تا ۱۲ ساعت زمان ببرد. «بعضی وقتها نمیتوانیم جسد را بازیابی کنیم، چون تجهیزات سنگین میخواهد.»
سالهای نسلکشی باعث شده الشغنوبی دچار احساس بیحسشدگی شود.
الشغنوبی میگوید: «اوایل جنگ نمیتوانستیم جسدها را نگاه کنیم. وقتی داشتیم بیرون میآوردیمشان، چشمهایمان را میبستیم. به وسطهای جنگ که رسید، دیگر پارچه سفید دورشان کشیدن، روال عادیِ هرروزه شده بود. تا انتهای جنگ، عواطفم بیشتر و بیشتر مغلوب شدند. این دیگر تجمیع فشار بود که باعث میشد لمس اجساد دشوار شده باشد.»
اعضای تیم دفاع مدنی به خاطر بوی اجساد در حال فاسد شدن، یونیفرم و دستکش و ماسک ویژه به تن میکنند. خمّاش میگوید وقتی جسدها زیر نور باشند سریع تجزیه میشوند. «وقتی جسد در محیط باز و در معرض خورشید و هوا باشد، اینطور میشود. وقتی جسد زیر سقف باشد یا در معرض هوا و نور خورشید قرار نگیرد، تجزیه شدنش کند میشود.»
بوی اجساد باعث میشود الشغنوبی تا چند روز اشتها نداشته باشد. شش ماه است که مسائل گوارشی پیدا کرده است. الشغنوبی میگوید که یک بار در ماه رمضان «روزه بودم. جسدی را بیرون کشیدیم که یک سال بود زیر بیمارستان الشفا مانده بود. نیمی از آن تجزیه شده بود. بویش مرا گرفت و چشمم تار شد و تقریباً از حال رفتم.»
الشغنوبی توضیح میدهد: «ما محل شهدا را طی روز و بر اساس لکههای خون، استخوانها و جمجمهها تشخیص میدهیم. کار ما به خانواده شهدا متکی است. … آنها تیم ما را خبر میکنند و معمولاً به خرج خودشان به ما تجهیزاتی میدهند تا حرمت عزیزانشان حفظ شود و [بتوانند] به خاک سپرده شوند.»
کارکنان این نیرو، بدون آزمایشات دیانای، اجساد را بر اساس لباسها، کفشها، حلقهها، ساعتها، ایمپلنتهای فلزی، مدارک شناسایی و دندانهای طلا شناسایی میکنند. جسدهای ناشناس – که اغلب صرفاً جمجمه یا اسکلت هستند – به قبرستان گمنامان میروند.
نیروهای دفاع مدنی بعد از بیرون کشیدن اجساد گزارشی تفصیلی مینویسند که منطقه، زاویه، ساختمان، قد، و محل دفن را ذکر کرده، و همه اینها روی کفن نوشته میشود تا شاید خانوادهها بعداً بتوانند آن جسد را شناسایی کنند.
گاهی خانوادهها اصرار دارند بقایای عزیزشان را ببینند تا بتوانند باور کنند که او رفته است. الشغنوبی توضیح میدهد که «مردم وقتی جسد را ببینند، مرگ را آسانتر میپذیرند.»
او یک تدفین مجدد را به یاد میآورد میگوید: «دوستم را از قبری به قبر دیگر بردم. فقط یک جمجمه بود. مدام فکر میکردم… عاقبت هر شخصی همین است. استخوان.»
محمد عظام ۲۷ ساله میگوید که بازیابی جسد یک شخص، تناقض عاطفی غریبی به دنبال خودش دارد.
میگوید: «از اینکه پیدایش کردهای احساس خوبی داری، اما از اینکه تجزیه شده حس بدی داری. احساسی است که نمیتوانم توضیحش بدهم.»
خانوادهها اغلب در نزدیکی به انتظار میایستند و وقتی تیم جسد را بیرون میآورد، واکنشهایشان حکایت از سوگی شدید و خردکننده دارد.
عظام میگوید: «وقتی کسی را پیدا میکنیم، اغلب نیمی از او تجزیه شده. چهره دیگر قابلشناسایی نیست. فقط یک کفش، کیف پول یا دستبند میگوید که کیست.»
کارکنان این نیرو، این لحظههای تروماتیک را از خلال وحشتهای قربانیِ نسلکشی شدن خانوادهها و خانههای خودشان هضم میکنند. خماش هم حالا مثل الشغنوبی در محل کار زندگی میکند: خانهاش در شرق شهر غزه به میزان خطرناکی به محل حضور ارتش اسرائیل نزدیک است.
خمّاش میگوید که یک روز در محل کار، دوستی تماسی دهشتبار با او گرفت: «به من گفتند که برادرم در جنوب، نزدیک محل آمریکاییِ توزیع کمکها، مجروح شده و او را به بیمارستان العوده در نُصیرات بردهاند. به یکی از دوستانم که در آنجا پرستار است زنگ زدم، و او گفت که برادرم فوت کرده است.»
غیرقابلتحمل بود. او به اینترسپت میگوید: «از خواهر و برادر، همین یکی را داشتم – نزدیکترین دوستم بود و فقط یکسال کوچکتر از من بود. همهچیز را به هم میگفتیم و همدیگر را میفهمیدیم. همهجا با هم میرفتیم. چنین فقدانی هیچوقت از وجود آدم بیرون نمیرود؛ جدایی سختترین درد است.»
خمّاش میگوید: «مرگ قطعی است. همانطور که خداوند گفته: هر جانی طعم مرگ را خواهد چشید. و ما که مسلمانیم، میفهمیم که آنچه در پیش روست از آنچه که در اینجا متحملش میشویم بسیار بهتر است.»
بعد از آتشبس، تیمهای نجات مدام تماس دریافت میکنند: همسایهای بویی میشنود، خانوادهای برای بیرون کشیدن عزیزش التماس میکند، ساختمانی دارد فرومیریزد، عضوی از بدن از زیر آوار نمایان میشود، تجمع حشرات در گوشهای نشان میدهد که آن زیر، چیست.
خماش دیگر مرگ را همچون یک حضور احساس میکند، و نه همچون یک واقعه. میگوید: «دورتادورِ ماست. شاید بعدی ما باشیم. ما طرح خداوند را میپذیریم، ولی باز هم – در درونمان – عاشق زندگی هستیم.»
یکی از دشوارترین مأموریتهایی که خمّاش طی آتشبس داشته، در برجی بمبارانشده در محله الرمال بود. زنی زیر سقف فروریخته طبقه بالا زنده بود و فریاد میزد، اما امدادگران نمیتوانستند پیدایش کنند.
او اینچنین آن خاطره را به یاد میآورد: «سیاهیِ محض بود. مدام چراغم را تکان میدادم و سعی میکردم بفهمم که صدایش از کجا میآید.»
ناگهان حضور زن را زیر پایش حس میکند. «بدون اینکه بفهمم، پایم را کنار سرش گذاشته بودم. زنده بیرونش آوردیم.»
طولانیترین فرایند بازیابیای که خمّاش در آن مشغول بوده، یک روز کامل طول کشیده است – بیرون کشیدن مَرَح الحداد، دختری که یک ماهِ پیش، زیر چند طبقه در ناحیه الدراج مدفون شده بود.
او میگوید: «وقتی به او رسیدیم زنده بود. مدتها گردوخاک و مواد منفجره را استنشاق کرده بود. من و همکارم عبدالله المجدلوی مدام صدایش میزدیم: کجایی مرح؟ و او جواب میداد: اینجایم! اینجایم!»
خماش میگوید: «وقتی مرح ما را دید، امید به چهرهاش برگشت. همین ما را پیش میبرد – برگرداندن کسی از دل مرگ.»
[۱] https://theintercept.com/2025/11/28/gaza-palestine-ceasefire-rubble-bodies/
[2] Huda Skaik – دانشجوی ادبیات انگلیسی و روزنامهنگار اهل غزه. عضو بنیاد «ما عدد نیستیم».
[۳] رسانهای متمرکز بر خبرنگاری تحقیقی. مستقر در ایالات متحده. – م.
تصاویر:GettyImages

