روایت جنگ از درون: روز است و هوای تهران تاریک است

بهمن احمدی امویی

کانون زنان ایرانی

یکشنبه هفدهم اسفند ساعت ده صبح تهران؛ هوا هنوز تاریک است. تاریکی غیر معمول. خیابان خلوت و گاه گاه صدای رد شدن موتور سیکلتی به گوش می رسد. فکر کردم احتمالا ساعت را اشتباه می‌بینم. چند بار با دقت دیدم. هم روی صفحه موبایل و هم ساعت دیواری. نه. هوا واقعا تاریک و گرفته است. سوز سردی هم می وزد. شب گذشته پالایشگاه تهران و انبارهای ذخیره آن و همچنین منطقه شهران در شمال غرب تهران را زدند. گفتم شاید این تاریکی به خاطر دود ناشی از آن باشد. از پنجره خانه چیزی دیده نمی شود. جز دیوار ساختمان روبرو و کوچه تاریک . هوا ابری است و گرفته. دلم می خواهد هق هق گریه ام به هوا برود و یک دل سیر گریه کنم. فضای ذهنی‌ام جوری شده که حتی صدای باز و بسته شدن در پارکینگ را هم فکر می‌کنم که موشک زده ‌اند. خبرها را مرور می‌کنم؛ سفارت آمریکا در اسلو نروژ منفجر شده …. اخبار جنگ خوب نیست. اسرائیل لبنان مخصوصا بیروت را به شدت بمباران می کند. شب گذشته جزیره قشم و تأسیسات آب شیرین کن آن بمباران شد. خبرهایی است که می گویند احتمالا آمریکا و اسرائیل می خواهند جزایر سه گانه ابوموسی و تنب بزرگ و کوچک و همچنین جزیره کیش را تصرف کنند. احتمالا این همه بمباران کیش در همین رابطه است. البته این خبرها از محافل روزنامه نگاری و به صورت غیر رسمی و شایعه شنیده می شود. روی هم رفته اوضاع خوب نیست و باید آرزوی وضعیت و شرایط زندگی دو هفته پیش را به گور ببریم. همه چیز عوض شده است. یک کانال خبری تظاهرات مردم لندن را علیه جنگ نشان می دهد. در لس‌انجلس هم همینطور. خجالت آور این که تعدادی ایرانی آن سو تر با پرچم های اسرائیل بر دوش از ادامه جنگ و بمباران ایران و بلکه شدیرتر زدن آن استقبال می کند. ایرانی ها چرا این طور شده اند. در ۱۰۰ سال اخیر هیچ ملتی اینطور گدایی حمله و بمباران خانه پدری خود را طلب نکرده اند.  چه بلایی سرشان آمده که اینطور حریص نابودی کشور به هر بهانه ای هستند؟ ابن روزها خوابم به هم ریخته. بریده بریده و روی هم چهار و پنج ساعت در بیست و چهار ساعت. اما انکار همه اش خواب آلودم و خسته. روی شاخه های درختان جلو خانه‌مان شکوفه های نرم و زیبایی خود نمایی می کند. عجیبه تا همین شب گذشته خبری از آنها نبود. نشان بهار است و آمدن سال نو. ایران هم دیگر مثل دو هفته قبل نخواهد شد. حرف زدن مردم، نگاهشان به یکدیگر و مناسبات دولت و حکومت، نوع خبرهایی که می آید و تصاویری که منتشر می شود، همه گواه این است که قبل از پایان سال دنیای ایران و ایرانیان عوض شده است. هر چند بسیاری هنوز در خواب اند. بی اختیار شعر آرش کمانگیر را زمزمه می کنم: آخرین فرمان، آخرین تحقیر، مرزها را پرواز تیری می دهد سامان، اما تا کجا، تا چند….

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.