هواپیمای بیدو و ما مردم خاورمیانه
امیر طهانی
کانون زنان ایرانی
نمیدانم شما تا به حال گذرتان به بمبافکنهای محبوب این اقای … خدایا اسمش چه بود … چیز .. همین چیز دیگر … ولش کن .. مهم نیست .. گذرتان به بمبافکنهای محبوب چیز افتاده یا نه.
من گذرم افتاده البته نه تنها من، ما، مردم ایران، مردم خاورمیانه، ما گذرمان به او افتاده و در شبها ناگاه خوابها و رویاهای شیرینمان را پاره کرده. خوابها و رویاهایی که در آن روزها و شبهایی که از سر میگذرانیم، تنها خوابها و رویاهایی کابوسوارند. حتما عکسش را دیدهاید. شبیه موشکهای کاغذی میماند که به جای کاغذهای مستطیلی بزرگ با کاغذهای مربعی کوچک ساخته شده. آخر اگر با کاغذ موشک درست کرده باشید، هر چه کاغذتان مستطیلیتر و بزرگتر باشد، بالهایش بزرگتر و بلندتر میشود و بیشتر پرواز میکند و اگر مربعی باشد، کوچک و زشت میشد، شبیه همین بی دو خودمان. فکر کنم سازندگان هواپیمای بیدو آن قدر شیطنت و بازیگوشی کردهاند که پدر و مادرشان به جای کاغذهای بزرگ روزنامه برگه کوچکی از دفترچه کندهاند تا بچههایشان چند دقیقهای چیزی را نشکنند و سر جایشان بنشینند. تازه این قیافه B 2 است، صدایش را نشنیدهاید.
مادربزرگ خدابیامرزم یک جاروبرقی قهوهایرنگ داشت که خیلی دوستش داشت. روشنش که میکرد، چنان صدایی میداد که شیشههای نحیف پنجرهها از ترس میلرزیدند و من پنج شش ساله را میترساندند. من هم به بغل مادرم میپریدم و دستش را میگرفتم. مادرم هم میگفت که زیر لبی به سازندگان جاروبرقی بد و بیراه بگوییم و حالمان خوش شود. جاروبرقی نحسصدا به همین هم راضی نبود و میان وو وو کردنش، پت پت هم صدا میکرد، انگار میخواهد بترکد. من و مادرم هم غممان نبود، سازندگان جاروبرقی را بیشتر لعن و نفرین میکردیم. تا آخر دست به یکی کردیم و پنهانی انداختیمش در سطل آشغال. بیدو هم با جاروبرقی قهوهای سوخته بدصدای مادربزرگ خدابیامرزم مو نمیزند، به بالای خانه که میرسد، تن شیشههای عزیز خانهمان را میلرزاند، شیشههایی نازنینی که لبخند زیبای مادرم را بازتاب میدهند. من هم به بغل مادرم میپرم، با هم سازندگانش را لعن و نفرین میکنیم و زیر لب میخندیم. آن وسطها هم پت پت میکند و زمین میلرزد و ما هم غممان نیست، سازندگانش را بیشتر لعن و نفرین میکنیم. البته که سازندگانش گناهی نداشتهاند، پدر و مادرشان جلوی شیطنتهای کودکیشان را گرفتهاند، پس لعن و نفرینهای ما به پدر و مادرشان میرسد.
ای B 2 بدقوارهی بدصدا! میدانم که همه از بچگی مسخرهات کردهاند و تو هم کینه به دل گرفتهای و مدام آقای چیز شیرت میکند تا بروی و از دور طرف ما سنکریزه پرتاب کنی. گمان مبر از سر و صدایت میترسیم، شاید منزجر شویم ولی بدان ما انسانها ما انسانهایی که عشق به دیگری را تجربه کردهایم، افسونی به نام کلمه داریم که وقتی دست هم را میگیریم، که وقتی سر در گریبان معشوقمان میبریم، در گوشش میخوانیم و این نجوا به لبخندی میآمیزد و هر چه ترس است از جانمان میشوید. کلمهای که میماند، در تاریخ پرواز میکند و ذهنها را گلباران میکند تو که تنها در آسمان ول میگردی و روزی مچاله خواهی شد.
ای بیدو(B 2)! ای انکرالاصوات! ما مردم، ما مردم خاورمیانه که گذرمان به تو افتاده، از دستت خسته شدهایم از بس که در آسمان زیبایمان جلوی درخشش ستارگان درخشانمان را گرفتهای. آخر روزی با هم دست به یکی میکنیم، همچون جاروبرقی مادربزرگم به آشغالدانی میفرستیمت.
*هواپیمای بیدو B2: نورثروپ بی-۲ اسپیریت (به انگلیسی: Northrop B-2 Spirit) یک بمبافکن سنگین راهبردی آمریکایی است که از فناوری پنهانکار با قابلیت نفوذ در سامانههای متراکم جنگ ضدهوایی بهره میبرد. این هواگرد معمولاً با عنوان بمبافکن پنهانکار شناخته میشود.

