خاویر باردم؛ صدای فلسطین، منتقد مردانگیِ سمی، عاشق وفادار
باردم میگوید که رها شدنش از تاثیرات فرهنگ مخرب مردسالار را مدیون مادرش است.
گزارشگر: دنیل دآداریو
عکاس: زاوی گوردو
ترجمه: سپیده جدیری
زندگی و دیدگاههای فمینیستیِ ستاره اسپانیایی هالیوود
وقتی خاویر باردم داشت برای حضور در مراسم اسکار امسال آماده میشد، یک رویداد خیلی مشهور ذهنش را درگیر کرده بود. چیزی که در روزهای پیش از مراسم اسکار ذهنش را رها نمیکرد این بود: «ونسا ردگریف، دههی ۷۰ میلادی.» وقتی این بازیگر بریتانیایی در سال ۱۹۷۸ برای فیلم «جولیا» برندهی اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن شد، منتقدانِ مستندی را که برای فلسطین ساخته بود، «اوباش صهیونیست» خطاب کرد. امروز که ویدیوی مراسم اسکار آن سال را تماشا میکنیم، هو کردنهای گاه و بیگاهی که از سمت جمعیت شنیده میشود، بسیار جلب توجه میکند. بعدتر در همان مراسم، پدی چایفسکیِ فیلمنامهنویس که بهعنوان اهداکنندهی جایزه حضور پیدا کرده بود، ردگریف را همان روی صحنه محکوم کرد. باردم هم امسال، خود را برای سرزنش مشابهی آماده کرده بود. و برایش اهمیتی هم نداشت. میگوید: «آماده بودم “هو بشوم!”»

با این حال، هنگامی که باردم بههمراه پریانکا چوپرا جوناس برای اهدای جایزهی بهترین فیلم بینالمللی روی صحنه رفت، دقیقاً با واکنشی برعکس مواجه شد. باردم پشت میکروفن رفته و خیلی ساده گفته بود: «نه به جنگ، و آزاد باد فلسطین.» و جمعیت از همین جملهی ساده بهشدت به وجد آمده و تشویقش کرده بود.
بازیگر اسپانیایی ما در سپتامبر گذشته در مراسم «امی» نیز که برای نقش مکملش در سریال «هیولاها: داستان لایل و اریک منندز» نامزد شده بود، چفیه پوشیده بود. او وقتی پیش از شروع آن مراسم روی فرش قرمز ایستاده بود، در گفتوگو با مجلهی ورایتی گفت که «نمیتواند با کسانی کار کند که نسلکشی در غزه را توجیه یا از آن حمایت میکنند.»
صراحت کلام باردم در موضعگیریهایش، در شرایطی که بهطور مثال دیوید الیسون، مدیرعامل پارامونت اسکایدنس — که احتمالا بهزودی مدیریت «وارنر برادرز» را نیز به عهده میگیرد — بایکوت اسرائیل را محکوم کرده، برای او ریسکی بالقوه محسوب میشود. در دور دوم ریاستجمهوری ترامپ، بخش عمدهای از هالیوود در بهترین حالت سکوت کردهاند و در بدترین حالت، به شکلی فعال سعی در جلب رضایت رئیسجمهور دارند. و همین باعث شده که باردم با فعالیتهای اجتماعی-سیاسیای که دیگر به وجه مهمی از شخصیتش تبدیل شده، بیش از پیش متمایز و برجسته شود.
او برخلاف ردگریف، تا کنون تا حد زیادی توانسته از مخمصهها قسر در برود. چه چیز او را به سخن گفتن وا میدارد؟ میگوید: «جالب است، چون سوال اساسا باید این باشد که چطور میتوان زبان به اعتراض باز نکرد؟» او به دستگاههای ضبط صدایی اشاره میکند که من بین خودم و او در سوئیت هتلی در مادرید چیدهام؛ شهری که او همراه با همسرش، پنهلوپه کروز، و دو فرزندشان در آن زندگی میکند. «صدای من همواره دارد ضبط و پخش میشود، پس این حق را دارم که چیزی را که فکر میکنم اشتباه است، محکوم کنم.»
با این حال، به نظر میرسد که باردم ریسک کمی هم نکرده؛ با اینکه تمام سالهای اخیر را روی دور موفقیت بوده است. اکنون که قریب به بیست سال از زمانیکه باردم برای بازی در نقش شرور و شیطانی فیلم «جایی برای پیرمردها نیست» جایزهی اسکار را برد، میگذرد، او دیگر هم در فیلمهای پرفروش و هم در آثار سینماگران صاحبسبک (مولف) کاملاً برای خودش جا باز کرده است. او پس از معرفی درام خانوادگی «محبوب»، اثر رودریگو سوروگوین در جشنوارهی فیلم کن، در این ماه در مینیسریالی ظاهر میشود که بازآفرینی «تنگهی وحشت» و محصول اپل تیوی است. او نقش آن بیمار روانی را بر عهده دارد که پیش از این رابرت میچام و رابرت دنیرو آن را بازی کرده بودند؛ اواخر امسال نیز در قسمت سوم فیلم «تلماسه»، بار دیگر در نقش استیلگار، رهبر قبیله و متحد اصلی پل آتریدیس (با بازی تیموتی شالامی) ظاهر خواهد شد. از دیگر کارهای اخیر او بازی در فیلم «پناهگاه» بوده؛ درامی که دوباره او و همسرش پنهلوپه کروز را روی پردهی سینما در کنار هم قرار میدهد. و حالا احتمال اینکه او تمام این مشاغل را از دست بدهد کم نیست — چرا که مثلاً سوزان ساراندون، همکار باردم که او هم برندهی اسکار بوده، اخیرا گفته است که بهدلیل صراحت کلامش دربارهی نسلکشی اسرائیل در غزه، کارگزارش او را اخراج کرده است.
باردم میگوید: «این نشان میدهد که کل این سیستم چقدر معیوب است. ساراندون از پیشکسوتان این حرفه است و حالا اینگونه دارند او را تنبیه میکنند.» آیا نظیر چنین تنبیهی برای خود باردم نیز پیش آمده؟ «بله، جسته و گریخته میشنوم که میگویند: میخواستند برای فلان پروژه با تو تماس بگیرند، اما کنسل شد. یا فلان برند میخواست از تو بخواهد در برنامهی تبلیغاتیشان حضور پیدا کنی، اما گفتهاند نمیتوانند.
اشکالی ندارد. من در اسپانیا زندگی میکنم. استودیوهای آمریکایی تنها امکانهای موجود برای کار نیستند.»
علاوه بر این، باردم به همان میزان که تنش را احساس میکند، از حمایت نیز برخوردار شده است. «برخی افراد شما را در لیست سیاه قرار میدهند. نمیتوانم بگویم که این موضوع صحت دارد یا نه — چون مدارک واقعی برایش ندارم. اما مدارک واقعیای از تماس افراد جدیدی دارم که میخواهند در پروژهشان حضور پیدا کنم. این به من این حس را میدهد که روایتی که [ صهیونیستها] این همه وقت از آن استفاده کرده بودند، در حال تغییر است.» او میگوید به هرحال انتظار داشته در مراسم اسکار هو شود؛ اما برعکس، با «تشویق ایستاده و پرشور تماشاچیان» مواجه شده است.

باردم در فیلم «محبوب»، با برگشتن دوباره به آن دسته از درامهای شخصیتمحور و بدون جنجالی که نخستین بار با فیلمهایی چون «پیش از آغاز شب» و «دریای درون» او را به شهرت رساندند، اکنون نقشی را بازی میکند که کمابیش یک انسانِ جایزالخطاست. خبر خوب برای دوستداران این بازیگر اینکه، فیلمنامه (نوشتهی سوروگوین و ایزابل پنیا) فضای زیادی را برای بداههپردازی و هنرنمایی به او میدهد.
مثلاً در یکی از صحنهها، شخصیتی که باردم نقش آن را بازی میکند و شعارش این است که همه باید حرفهای باشند، هنگام فیلمبرداری زیر آفتاب سوزان، خود دچار یکجور فروپاشی میشود که غیرحرفهای بودنش را عیان میسازد. باردم میگوید: «این صحنه ما را مستقیماً به مردانگی سمی نسل آن شخصیت میبرد — که در واقع نسل من است، فرهنگ من است، و اسپانیا.» باردم در سال ۱۹۶۹ متولد شده که هنوز حکومت اقتدارگرای فرانسیسکو فرانکو بر اسپانیا حاکم بوده است. او میگوید که میراث آن نسل برایش درسهای خاصی دربارهی مردانگی سمی بوده است: «ما در فرهنگی آموزش دیدیم که هر چه میخواستیم به ما میداد و این را کاملا بدیهی میدانستیم که ما مردها، بسیار قدرتمندتر و مسلطتر از زنان هستیم… این تفکر از هر جهت کاملاً اشتباه است.» باردم با افتخار میگوید که تنها شخصیتهای فیلم «محبوب» که در برابر استبان میایستند، زنان هستند.
شخصیت فیلمساز مغرور و خودرایی که باردم نقش آن را بازی میکند، در فضایی که اصطلاحاً به آن «منوسفر» (دنیای مجازی مردسالار) میگویند — یعنی همان فرهنگ شوونیستی که نسلی از پسران را به سمت زنستیزی سوق میدهد — چندان غریبه به نظر نمیرسد. باردم میگوید: «من یک پسر ۱۵ ساله و یک دختر ۱۲ ساله دارم، بنابراین از هر نظر [روی مسئلهی برابری] حساس هستم. چیزی که مرا خیلی میترساند این است که داریم به عقب برمیگردیم.» او به رئیسجمهور آمریکا در هزاران مایل دورتر از جایی که نشستهایم اشاره میکند: «ترامپ، با وجود پیگردهای قانونی به خاطر آزارهایی که به زنان رسانده، همچنان در کاخ سفید است و هیچ اتفاقی نیز برایش نیفتاده — این موضوع به شما مردها یک چک سفیدامضا میدهد تا هر کاری دلتان میخواهد بکنید.»
مادر او، پیلار باردم نیز یک بازیگر بود. او در سال ۱۹۹۶ برندهی جایزهی «گویا» شد که به اسکار اسپانیایی مشهور است. باردم میگوید که رها شدنش از تاثیرات فرهنگ مخرب مردسالار را مدیون مادرش است: «والدین من وقتی سه ساله بودم از هم جدا شدند.» در آن زمان طلاق قانونی نبود و انتخاب حرفهی بازیگری پیلار باردم را بیش از پیش از همنسلانش متمایز کرده بود. باردم میگوید: «یک بازیگر زن در دهههای ۶۰ و ۷۰ میلادی در اسپانیا، شأن اجتماعیاش حتی از یک تنفروش پایینتر بود.»
باردم در همان سنین کم نیز متوجه نقاط ضعف پنهان در پشت نقابِ قلدرمآبی و مردسالاری افراطی مردان اسپانیا شده بود. «پدرم یک غایبِ همیشگی بود — او هر کاری از دستش برمیآمد برای ما انجام داد، اما واضح است که آنچه در توانش بود اصلا کافی نبود، با این حال، من او را میبخشم.» باردم میگوید که پدرش مادرش را آزار میداده و در زمانهای حضورش، بر فضای خانواده مسلط میشده و اعمال قدرت میکرده است: «او رفتار بسیار تحکمآمیزی داشت و خودش هم از این بابت بسیار آسیب دید، چون در نهایت، این او بود که تنها ماند.» خاویر، مادرش پیلار را که در سال ۲۰۲۱ درگذشت، الگوی خود قرار داده بود: «مادرم برای پیدا کردن جایگاه و حفظ عزتنفس خود بسیار جنگید — و من او را میپرستم. من فداکاری، عشق و قدرت او را ستایش میکنم.»
فیلم «گوشت لرزان» محصول سال ۱۹۹۷ به کارگردانی پدرو آلمودوار از یک جهت بسیار حائز اهمیت است: این فیلم خاویر باردم، پیلار باردم و پنهلوپه کروز را در کنار هم قرار میدهد. (در ابتدای فیلم، شخصیتی که کروز نقش آن را بازی میکند، در یک اتوبوس در مادرید فرزندش را به دنیا میآورد؛ و پیلار باردم، زنی است که به او کمک میکند. این دقت در انتخاب بازیگران، صحنهی تحسینبرانگیزی را خلق کرده است.) و این اولین یا آخرین باری نبود که زوجِ آیندهی ما روی پردهی سینما در کنار هم ظاهر میشدند؛ آنها اولین بار زمانی که باردم ۲۱ ساله و کروز ۱۶ ساله بود در فیلم رمانتیک «ژامبون، ژامبون» با هم آشنا شدند و بعدها در سال ۲۰۰۸ در فیلم «ویکی کریستینا بارسلونا» دوباره به هم پیوستند و نقش دو هنرمند پرشور و عاشق را بازی کردند.

اما زندگی واقعی آنها تا حدی آرامتر و بیسروصداتر است. باردم میگوید: «ما در خانه زیاد دربارهی کار صحبت نمیکنیم. ما هیچ پوستری، عکسی یا چیزی که شغل ما را به یادمان بیاورد در خانه نداریم.» (آنها تندیسهای اسکارشان را نگه داشتهاند اما آنها را دور از چشم قرار میدهند — کروز این جایزه را برای فیلم “ویکی کریستینا بارسلونا” برده بود). «ما وقتمان را با حرف زدن دربارهی کار تلف نمیکنیم، هرچند که عاشق کارمان هستیم، اما تلاش میکنیم زندگی واقعی و سینما را از هم جدا کنیم.»
جولیا رابرتز که در مادرید مهمان آنها بوده است، میگوید: «وقتی در کنار آنها هستید و آنها را در قالب یک خانواده میبینید، حس فوقالعادهای دارد. آنها در روزهای یکشنبه پائیا (غذای سنتی اسپانیایی) میخورند که توصیه میکنم از دستش ندهید!»
این روالِ عادی زندگی، در زمانهایی که مثل فیلم اخیرشان کروز و باردم با هم همبازی میشوند، چالش غیرمنتظرهای به وجود میآورد. باردم میگوید فیلم «پناهگاه» (به نویسندگی و کارگردانی فلوریان زلر، برنده جایزهی اسکار برای فیلم «پدر»)، در واقع «داستان یک ازدواج» است. این زوج نشستند و دربارهی فیلمنامه با هم حرف زدند؛ هر دو آن را دوست داشتند و مایل بودند این کار را انجام دهند. وقتی درگیر بزرگ کردن یک فرزند نوجوان و یک فرزند در آستانهی نوجوانی باشید، ایدهی با هم بودن در محیط کار نیز جذابیتهای خاص خودش را دارد.
باردم میگوید: «این فیلم داستان زیبایی دارد که به ما کمک میکند دوباره [یکدیگر را] ببینیم. چون گاهی اوقات شما درگیر مسائل و دغدغههای روزمره، بچهها و امور خانه میشوید و شرایط اینطور پیش میرود که — کِی بشود که دوباره بنشینید و به چشمهای هم نگاه کنید؟ کِی دوباره شروع به نفس کشیدن میکنید و حضور طرف مقابل را با تمام وجود حس میکنید؟» کار کردن در کنار یکدیگر، آنها را مجبور به نوعی بازنگری و تامل کرد: «خب، حالا ما مجبوریم که بنشینیم، به خودمان نگاه کنیم، به حرفهای هم گوش بدهیم و برای ساعتهای طولانی در رابطهی عاطفی عمیق با یکدیگر باشیم.»

نه اینکه این کار برایشان سخت و طاقتفرسا باشد. باردم و کروز بیشتر ترجیح میدهند زندگی مشترک خود را خصوصی نگه دارند و معمولا در مراسم فرش قرمزِ فیلمهای همدیگر ظاهر نمیشوند. (مراسم اسکار سال ۲۰۲۲ که در آن باردم برای فیلم «ریکاردو بودن» و کروز برای «مادران موازی» نامزد شده بودند، یک قرار شبانه و عمومیِ نادر برای آنها به شمار میآمد.) اما فکر کردن به کار جدیدی که با کروز انجام داده، باردم را تا حدی به حرف واداشته و سر ذوق آورده است. او میگوید: «او زنی است که من بسیار خوششانس بودهام که فرصت حضور همزمان در یک مکان و یک زمان را در زندگی با او داشتهام. مهم است که به شریک زندگی خود احترام بگذارید و از او حمایت کنید، اما در عین حال باید آن شخص را به خاطر آنچه هست و کاری که انجام میدهد تحسین هم بکنید. پنهلوپه در نوع ارتباطی که با خانوادهاش، دوستانش، بچههایمان، من و خودش دارد، یک انسان فوقالعاده، زیبا و خوب است. سالهای زیادی گذشته است و من حتی ذرهای بدخواهی یا کینه در او ندیدهام.» به نظر میرسد که ابراز احساسات باردم تازه شروع شده است: «علاوه بر همهی اینها، او فوقالعاده خوشگل است! وقتی عکسهای او را روی جلد بعضی مجلات میبینم، با خودم میگویم: این همسر منه؟ خدای من، خودشه؟ باید خودش باشه!»
میگوید: «در قراردادهای کاریام به تنها چیزی که اهمیت میدهم و به آن توجه دارم این است که: نباید بیش از دو هفته از خانوادهام دور باشم.» از زمان تولد فرزند بزرگترشان، یکی از والدین همواره در خانه مانده است — و در جریان فیلمبرداری «پناهگاه» که در مادرید انجام شد، هر دو هر شب برای شام در خانه بودهاند. «اینطوری برای یکبار هم که شده حس میکنی کارت مثل عموم مردم است. صبح بیدار میشوی، سر کار میروی و شب به خانه برمیگردی.»
دغدغههای او، جدای از اینکه فیلم بعدیاش چه خواهد بود، شبیه به دغدغههای خود من است. پسر ۱۵ سالهی باردم «کمتر از یک سال پیش صاحب اولین تلفن همراه خود شده، البته بدون شبکههای اجتماعی.» او میگوید: «آنها در مدرسه با کامپیوتر کار میکنند، که ما از جهتی با آن موافقیم و از جهتی هم مخالف.» آقای بازیگر میگوید آنچه او و کروز برای فرزندانشان آرزو دارند این است که آنها یاد بگیرند با خودشان خلوت کنند، و تلاش کردهاند به آنها مدیتیشن یاد دهند. «ما سعی میکنیم به آنها بفهمانیم که خیلی مهم است که گاهی حوصلهات سر برود، وقتت را تلف کنی، بنشینی و به سقف نگاه کنی.»

خلاقیت زمانی در ما به وجود میآید که حواسمان را به تلفن همراه و تکنولوژی پرت نکرده باشیم. او میگوید: «نسل جوان صبر کمتر، تمرکز کمتر و توجه کمتری به جزئیات دارد. سرعت زندگی همهی ما بسیار بالا رفته و شهامت زیادی میخواهد که وقت بگذاری، بنشینی و از یک چیز همانطور که هست لذت ببری، بدون اینکه فکر کنی داری چیز دیگری را از دست میدهی. این همان چیزی است که ما روزانه بهواسطهی تلفنهای همراهمان مصرف میکنیم، و این کمبود توجهی است که همهی ما به آن دچار شدهایم.»
باردم میگوید همین عدم توجه و تمرکز است که نشان میدهد چرا تجربهی تماشای فیلم در سینما تا این حد اهمیت دارد: «قرار است تصاویری را ببینید و صداهایی را بشنوید که دیگران خلقشان کردهاند، و این قرار است بر دیدگاه شما تأثیر بگذارد. در سینما باید متمرکز باشید و باید خودتان را [به فیلم] بسپارید.»
آنچه خواندید، ترجمهی خلاصهای از گزارش اخیر مجلهی «ورایتی» دربارهی خاویر باردم بود که در اینجا منتشر شده است.

