عروسیای که به عزا تبدیل شد
نگاهی فمینیستی و استعمارزدا به جغرافیای خشونت استعماری
آزاده ثبوت
بنا بر گزارش جمعیت هلالاحمر ایران، در جریان حمله موشکی آمریکا به بندر کوهستک، شهرستان سیریک، استان هرمزگان، شامگاه سهشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵، یک خانه مسکونی که مراسم عروسی در آن در حال برگزاری بود، مورد اصابت قرار گرفت. به گفته راضیه عالیشوندی، معاون امور بینالملل و حقوق بشردوستانه جمعیت هلالاحمر، در این حادثه دستکم پنج نفر جان باختند و حدود ۶۷ نفر مجروح شدند.
این حمله را نمیتوان جدا از تاریخ گستردهتر خشونت هوایی و پهپادی در منطقه فهمید. از افغانستان و عراق تا یمن، فلسطین و اکنون ایران، مجموعهای از حملات هوایی نشان میدهد که چگونه خشونت نظامی آمریکا و اسرائیل و در برخی موارد، نیروهای محلیِ وابسته به ساختارهای نظامیِ ایجادشده یا پشتیبانیشده توسط آمریکا، به درون خصوصیترین و روزمرهترین فضاهای زندگی نفوذ میکند و خانه، روستا، مدرسه، پناهگاهها، محل گردهمایی خانوادگیواز همه تکاندهندهتر، مراسم عروسی را مورد هدف قرار می دهد.
جغرافیای این حوادث تکاندهنده است. در ۶ ژوئیه ۲۰۰۸، یک حمله هوایی ارتش آمریکا در منطقه دهبالا در ننگرهار، کاروانی را که از روستای عروس به سوی روستای داماد در حرکت بود هدف قرار داد. ارتش آمریکا در ابتدا کشتهشدن غیرنظامیان را انکار کرد اما تحقیقات دولت افغانستان اعلام کرد که ۴۷ غیرنظامی، از جمله زنان، کودکان و خود عروس، کشته شدند.
در ۸ اکتبر ۲۰۰۴، یک حمله هوایی آمریکا در فلوجه ۱۱ نفر را کشت و ۱۷ نفر را زخمی کرد. ارتش آمریکا آن را «حملهای دقیق» علیه محلی معرفی کرد که مدعی بود به شبکه ابومصعب الزرقاوی تعلق دارد. ساکنان محل اما گفتند که خانه محل برگزاری مراسم عروسی بوده است.
در ۱۲ دسامبر ۲۰۱۳، یک پهپاد آمریکایی چهار موشک هلفایر به سوی کاروان ۱۱ خودرویی یک عروسی در نزدیکی رداع در یمن شلیک کرد. دیدهبان حقوق بشر دستکم ۱۲ کشته و ۱۵ زخمی را ثبت کرد. عروس نیز در میان مجروحان بود.
در غزه، در ژوئن ۲۰۲۶، حمله پهپادی ارتش رژیم صهیونیستی به یک چادر در محوطه مدرسهای که محل اسکان آوارگان فلسطینی بود، در حالی رخ داد که مراسم عروسی در آنجا در جریان بود رژیم اشغالگر صهیونیستی اعلام کرد که «تروریستها» را هدف قرار داده است. در همان روز، مرد فلسطینی دیگری که قرار بود ازدواج کند نیز در حمله نظامیان صهیونیستی کشته شد.
این موارد را نمیتوان صرفاً مجموعهای از «مرگ غیرنظامیان» یا خطاهای اطلاعاتی و عملیاتی منفرد در کنار یکدیگر دانست. از منظر استعمارزدا، وجه مشترک عمیقتر آنها در این است که همه این مرگ ها درون یک جغرافیای سیاسیِ به هم پیوند می خورند که در آن قدرت نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی میتواند تا خصوصیترین فضاهای زندگی مردمان استعمارشده و نژادیشده نفوذ کند، در حالی که این خشونت از طریق زبان ظاهراً خنثیِ «امنیت»، «مبارزه با تروریسم»، «هدف نظامی» و «ضرورت نظامی» بازتعریف و مشروع جلوه داده میشود.
در این میان، عروسی اهمیت ویژهای دارد، زیرا نماینده چیزی است که جنگ استعماری هرگز نمیتواند بهطور کامل کنترل کند: توانایی مردم برای ساختن جامعه، مراقبت از یکدیگر و تصور آینده. شاید به همین دلیل است که تبدیل عروسی به عزا چنین جلوه تکاندهندهای از خشونت امپریالیستی است؛ نه فقط به این دلیل که جان انسانها گرفته میشود، بلکه به این دلیل که خشونت دقیقا به درون فضاهایی هدایت میشود که مردم در آنها بر ساختن و ادامهدادن زندگی اصرار میورزند. عروسی فقط یک مراسم خصوصی یا خانوادگی نیست؛ فضایی سیاسی برای بازتولید اجتماعی است. در عروسی، خانوادهها و شبکههای خویشاوندی گرد هم میآیند، جامعه خود را بازسازی میکند، حافظه و تعلق جمعی تداوم مییابد و آیندهای مشترک به تصور درمیآید. حرکت عروس از یک روستا یا محله به روستایی دیگر، گردهمایی خانوادهها در یک خانه، تقسیم غذا، موسیقی و شادی، و حضور کودکان در این مراسم، همگی بخشی از همان کنشهای روزمرهای هستند که از طریق آنها زندگی جمعی ادامه پیدا میکند و آینده ساخته میشود.
خوانش فمینیستی آن چیزی را آشکار میکند که زبان جنگ بهطور نظاممند پنهان میسازد: خشونت صرفاً افراد «غیرنظامی» را نمیکشد، بلکه رابطهها و زیرساختهای اجتماعیِ بازتولید زندگی را نیز هدف قرار میدهد؛ مادران و فرزندان، عروسها و دامادها، خانوادهها، خویشاوندان، همسایگان و اجتماعات محلی را از یکدیگر جدا میکند، خانهها را ویران میسازد، فرایندهای مراقبت را مختل میکند، پیوندهای خویشاوندی را از هم میگسلد و فضاهای شادی و گردهمایی را به مکانهای سوگواری بدل میکند. از این منظر، خشونت جنگی همزمان بدنی، فضایی، اجتماعی و بازتولیدی است. رویکرد استعمارزدا این تحلیل را فراتر میبرد و میپرسد:
کدام سرزمینها دائماً در معرض خشونت نظامی قرار میگیرند؟ زندگی روزمره چه مردمانی امنیتی و نظامیسازی میشود؟ مرگ چه کسانی بهسادگی در مقوله «خسارت جانبی» جذب میشود؟ و توانایی چه جوامعی برای بازتولید زندگی جمعی، از نظر سیاسی کماهمیت یا قابلچشمپوشی تلقی میشود؟
از «عروسی» تا «هدف نظامی»: چگونه روایت استعماری از جنگ مسئولیت جنایت را جابهجا میکند؟
راضیه عالیشوندی، با اشاره به حمله موشکی آمریکا به مراسم عروسی در شهرستان سیریک از ارسال نامه ای از سوی جمعیت هلال احمر ایران به دفتر دادستان دیوان کیفری بینالمللی خبر می دهد و تأکید می کند که مستندات مربوط به آثار انسانی این حملات برای پیگیری از مجاری حقوقی و بینالمللی جمعآوری و ثبت خواهد شد.
با این حال، همزمان روایتی در بخشی از رسانههای نزدیک به جریان پهلوی برجسته شده است که بر وجود یک برج یا مرکز مخابراتی در نزدیکی محل برگزاری عروسی تأکید میکند؛ روایتی که در گزارش اولیه ایران اینترنشنال نیز، با استناد به پیامهای دریافتی از «وحید آنلاین»، مطرح شد و در آن اذعان شد یک برج مخابراتی در نزدیکی سیریک هدف حمله قرار گرفته و مراسم عروسی در نزدیکی آن برگزار میشده است. در نگاه نخست، این ممکن است صرفاً یک جزئیات خبری به نظر برسد، اما اهمیت سیاسی آن در نحوه قاببندی و قرار گرفتن این جزئیات در روایت کلی حمله است. زیرا با برجستهشدن «هدف مخابراتی»، روایت میتواند بهتدریج از «حمله موشکی آمریکا به خانهای که مراسم عروسی در آن برگزار میشد» به این صورت تغییر کند که «آمریکا یک هدف مخابراتی را در منطقهای که عروسی در آن برگزار میشد هدف قرار داده و غیرنظامیان نیز کشته و زخمی شدند». در این جابهجایی روایی، بدون آنکه لزوماً این نتیجه اثبات شده باشد، زمینه برای شکلگیری این تصور فراهم میشود که مسئله اصلی نه حمله نظامی آمریکا، بلکه حضور یک برج مخابراتی در نزدیکی غیرنظامیان بوده است.
این قاببندی پرسش بنیادینتری را که باید پیش از بحث درباره وجود یا عدم وجود یک برج مخابراتی مطرح شود، به حاشیه میراند: اساساً مشروعیت حمله نظامی آمریکا به این منطقه بر چه مبنایی قرار داشته است؟ حتی اگر فرض کنیم برج مخابراتی واقعاً هدف حمله بوده است، وجود یک هدف نظامی احتمالی در یک منطقه مسکونی به خودی خود حمله را مشروع نمیکند و همچنان باید پرسید چرا چنین حملهای در این منطقه انجام شده و چرا خانهای که مراسم عروسی در آن برگزار میشده آسیب دیده است.
از این منظر، مسئله صرفاً «برج مخابراتی» نیست، بلکه سیاستِ روایت جنگ است. هنگامی که به جای پرسش «چه کسی حمله را انجام داد و آیا این حمله مشروع بود؟»، توجه مخاطب به سمت این پرسش هدایت میشود که «چرا یک هدف مخابراتی در نزدیکی محل عروسی قرار داشت؟»، مسئولیت بهتدریج از شلیککننده موشک به مردمی که در سرزمین مورد حمله زندگی میکنند منتقل میشود. این همان سازوکار آشنای روایتهای استعماری و امپریالیستی است: نخست سرزمین به یک «فضای نظامی» تبدیل میشود؛ سپس حضور غیرنظامیان در آن فضا به مسئلهای منتسب به خود آنان یا حکومتشان تبدیل میشود. در چنین روایتی، دیگر سؤال اصلی این نیست که چرا آمریکا بمباران میکند، بلکه این است که چرا ایرانیان در جایی زندگی میکنند که آمریکا تصمیم گرفته است آن را بمباران کند.
پیوند کوهستک با میناب
حمله به کوهستک را نمیتوان جدا از تجربه میناب فهمید. در حمله به مدرسه دخترانه شجره طیبه در میناب، روایت اولیهای که از سوی دونالد ترامپ مطرح و در رسانه ایران اینترنشنال مخابره شد، مسئولیت انفجار را متوجه ایران کرد. با این حال، شواهد تصویری و ماهوارهای و تحقیقات مستقل بعدی، از جمله تحلیل و گزارش آسوشیتدپرس، احتمال بسیار قوی مسئولیت آمریکا را مطرح کردند. آسوشیتدپرس، بر اساس شواهد جدید، گزارش داد که یک موشک تاماهاوک آمریکایی احتمالاً در نزدیکی مدرسه اصابت کرده است.
با این حال در مورد میناب این چارچوب روایی بهطور مداوم تکرار شد که مدرسه در نزدیکی یک تأسیسات سپاه قرار داشته است. این گزاره، فارغ از اینکه تأسیسات دقیقاً در چه فاصلهای قرار داشته، آیا هدف حمله بوده و از منظر حقوق بینالملل چه وضعیتی داشته است، بهتدریج به مشروعیت بخشی به جنایت تبدیل شد. همین منطق اکنون در کوهستک نیز، با واژگانی متفاوت، قابل مشاهده است. در میناب، «نزدیکی مدرسه به تأسیسات سپاه» و در کوهستک، «نزدیکی محل عروسی به برج یا مرکز مخابراتی» به چارچوبی روایی تبدیل شده است که در هر دو مورد، به جای پرسیدن اینکه چرا یک مدرسه یا یک مراسم عروسی در معرض حمله نظامی قرار گرفته و چه کسی مسئول آن بوده است، قربانی ناچار می شود درباره موقعیت مکانی خود توضیح دهد. این همان منطق جابهجایی مسئولیت است: سرزمین و فضای زندگی مردم بهعنوان مسئله معرفی میشود، در حالی که خشونتِ واردشده به آن فضا در پسِ زبان «هدف نظامی» پنهان میماند. این مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که آن را در زمینه سیاسی گستردهترِ گفتمان مداخلهگرایانهٔ جریان پهلوی گرا قرار دهیم. رضا پهلوی پیش از آغاز این حملات، صراحتاً از مداخله آمریکا حمایت کرده بود. او در فوریه ۲۰۲۶ از مداخله بینالمللی برای برچیدن ساختار سرکوب جمهوری اسلامی سخن گفت، در اظهارنظری دیگر مداخله آمریکا را نوعی “مداخله بشردوستانه” برای نجات جان ایرانیان توصیف کرد. او در مصاحبه ژوئیه ۲۰۲۶ با رویترز نیز درباره موضع خود نسبت به دخالت آمریکا توضیح داد و آن را در زمینه سرکوب اعتراضات و ضرورت مقابله با جمهوری اسلامی قرار داد.
موضع رضا پهلوی و حامیانش در مواجهه با تلفات غیرنظامیان، یک تناقض اخلاقی و سیاسی بنیادین ایجاد میکند. اگر مداخله نظامی آمریکا قرار است برای «نجات مردم ایران» انجام شود، چگونه باید با وضعیتی مواجه شد که در نتیجه همین مداخله، یک مدرسه ایرانی با شمار بزرگی از کودکان کشته میشود، یا خانهای در کوهستک در جریان مراسم عروسی مورد اصابت قرار میگیرد و کودکی جان خود را از دست میدهد؟
در چنین شرایطی، به جای آنکه مشروعیت حمله نظامی و مسئولیت نیروی مهاجم مورد پرسش قرار گیرد، در بخشی از روایتهای رسانهای نزدیک به جریان پهلوی، توجه به عواملی مانند وجود یک تأسیسات نظامی یا مخابراتی در نزدیکی محل حادثه معطوف میشود. این فرافکنی یک دلیل ساده دارد اگر مداخله خارجی از پیش بهعنوان ابزار نجات ایرانیان مشروعیت یافته باشد، پذیرش اینکه همین مداخله میتواند ایرانیان را نیز بکشد، آن روایت را از درون به چالش میکشد. بنابراین، برجستهکردن «نزدیکی به هدف نظامی» میتواند کارکردی فراتر از ارائه یک جزئیات جغرافیایی داشته باشد: این قاببندی امکان میدهد آمریکا همچنان در جایگاه نیروی مداخلهگرِ نجاتبخش باقی بماند، در حالی که مسئولیت مرگ غیرنظامیان به وضعیت مکانی، تصمیمات حکومت ایران یا حضور یک هدف نظامی در مجاورت آنان منتقل میشود. در اینجا قربانی بهتدریج از موضوعِ خشونت به موضوعِ توضیحدادن درباره موقعیت خود در جغرافیای جنگ تبدیل میشود؛ یعنی به جای اینکه پرسیده شود «چرا این افراد توسط نیروی خارجی کشته شدند؟»، از مخاطب خواسته میشود بپرسد «چرا در نزدیکی هدف نظامی بودند؟». فهم این رابطه سیاسی برای تحلیل روایت جنگ ضروری است، زیرا نشان میدهد که قاببندی رسانهایِ مرگ غیرنظامیان را نمیتوان از گفتمان سیاسیای که پیشاپیش مداخله خارجی را بهعنوان نجات و رهایی مشروعیت بخشیده است جدا کرد.
از اینجا مسئله سلسلهمراتب ارزش جان ایرانیان نیز آشکار میشود. در گفتمان مداخلهگرایانه، «مردم ایران» میتوانند دو جایگاه کاملاً متفاوت پیدا کنند: هنگامی که جمهوری اسلامی آنان را سرکوب میکند، آنان «مردم ایران» و قربانیانی هستند که باید نجات داده شوند؛ اما هنگامی که همان مردم در نتیجه حمله نظامی آمریکا کشته میشوند، به غیرنظامیانِ نزدیک به یک هدف نظامی تقلیل می یابند. در چنین روایت پردازی، ارزش زندگی ایرانیان به شکلی مشروط و سلسلهمراتبی تعریف میشود: جان ایرانی زمانی در مرکز توجه قرار میگیرد که مرگ یا رنج او بتواند ضرورت مداخله علیه جمهوری اسلامی را اثبات کند؛ اما هنگامی که همان جان در اثر مداخله خارجی از میان میرود، ارزش آن میتواند به این پرسش مشروط شود که آیا فرد در نزدیکی یک «هدف نظامی» قرار داشته است یا خیر. به این ترتیب، همان انسانی که پیش از جنگ بهعنوان موضوعِ نجات و رهایی معرفی میشود، پس از آغاز جنگ میتواند در زبان نظامی به تبدیل شود.«خسارت جانبی»
این دقیقاً نقطهای است که سیاست مداخله خارجی، گفتمان مداخلهگرایانهٔ پهلویگرا، سلسلهمراتب ارزش جان ایرانیان و استعماریشدن روایت جنگ به یکدیگر پیوند میخورند. این پیوند نشان میدهد که میدان واقعیِ سیاست مداخله، نه تنها در اهداف نظامی و محاسبات ژئوپلیتیکی، بلکه در همان فضاهای روزمرهای شکل میگیرد که مردم در آنها زندگی را میسازند، حفظ میکنند و به آینده امتداد میدهند.در این معنا، مراسم عروسی تنها قربانی جنگ نیست؛ بلکه خود به یک میدان سیاسی تبدیل میشود؛ میدانِ کشمکش میان قدرتی که میکوشد زندگی را در زبان «هدف» و «خسارت جانبی» تقلیل دهد، و مردمی که از طریق عشق، خویشاوندی، مراقبت، تشکیل خانواده و ساختن اجتماع، بر حق خود برای داشتن آینده پافشاری میکنند.
منابع
- خبرگزاری آسوشیتدپرس (AP News)، ۲۰۲۶، «تصاویر جدید احتمال اصابت موشک آمریکایی به مدرسه ایرانی در میناب را افزایش میدهد؛ انفجاری که دستکم ۱۶۵ نفر را کشت».
- الجزیره، ۲ سپتامبر ۲۰۲۶، «درباره بمباران مرگبار مراسم عروسی در سیریک ایران چه میدانیم؟».
- ایران اینترنشنال، ۱۰ فوریه ۲۰۲۶، «رضا پهلوی خواستار مداخله آمریکا شد و گفت تهران احتمالاً به توافق نمیرسد».
- ایران اینترنشنال، ۱۵ فوریه ۲۰۲۶، «رضا پهلوی خواستار مداخله شد و نقشه راه انتقال قدرت را در مونیخ تشریح کرد».
- ایران اینترنشنال، ۱ سپتامبر ۲۰۲۶، «گزارشها از تلفات مراسم عروسی در نزدیکی هدف احتمالی حمله آمریکا در جنوب ایران».
- ایران اینترنشنال، ۲۰۲۶، گزارشهای مربوط به حمله آمریکا و تلفات در کوهستک، سیریک.
- رویترز، ۲۸ ژوئیه ۲۰۲۶، «رضا پهلوی درباره آینده ایران با رویترز گفتوگو کرد».
- گاردین، ۱۰ مارس ۲۰۲۶، «بمباران مدرسه میناب: چه شواهدی وجود دارد که آمریکا مسئول آن بوده است؟».
- گاردین، ۲ سپتامبر ۲۰۲۶، گزارش درباره اصابت موشک آمریکا به محل برگزاری مراسم عروسی در ایران و تلفات غیرنظامیان.
- جمعیت هلالاحمر جمهوری اسلامی ایران، ۱۴۰۵، «حمله به مراسم عروسی در هرمزگان از مجاری بینالمللی پیگیری میشود».

