من تکه پارههای خود را نمیشناسم
و دیگر هیچ کس تکه پارههای خود را نمیشناسد
ترجمه محمد مهرنژاد
(۱)
رو به روی صفحه مانیتور زیر بمباران افکارم نشستهام و به بیمارستانی می اندیشم که زیر بمباران است.
آنجا درونم کسی هست که حفرمیکند،
میکَند… و میکَند تا گورِ نهایی را پیدا کند.
تا جایی که گوری یابد برای این همه رخداد.
شهیدان در کیسههای پلاستیکیِ آبی
چون رودخانهای به دریای گوری جمعی سرازیر میشوند.
و مرگ…مرگی که هیچ کس پیش تر آن را نیازموده است،
نه پزشک، نه گورکن، و نه مرده شوی.
مرگی که شبیهِ هیچ مرگی نیست.
بیش از تاب و تحمل مردگان.
بیش از آنچه خود مرگ تاب آورد.
خانوادههایی که حتی لب و دهانی از آنها نمانده تا فریاد کند
«ما آنجا بودیم».
زنانی باردار با کودکانی که هرگز زاده نخواهند شد،
رحمهایی گشوده
برای آنان که عزم بازگشت داشتند
همه بمباران شدند.
اسبها… تکه پاره های اسب ها،
پرندگان… تکه پاره های پرندگان،
گربهها… تکه پاره های گربه ها،
و گاریهایی که الاغها میکشیدند
– هر کدام که جان به در بردند –
رهسپار جنوب شدند،
بیآنکه هرگز به مقصد رسند.
و امدادگران
به سوی خانههایی میشتابند
که هفتهها پیش همه ساکنانشان مردهاند،
بیآنکه کسی بداند.
(۲)
آه، ای غزّه!
ای هیروشیما
که چون حیوانی سلاخی شده
بر آستانهی دیروز میدرخشی،
ای کارتاژ
غارت شده بر ساحل دریا،
ای تروا
محاصره شده با اسبهای خائن،
ای سارایوو…
ای سیبِ سرخ خون،
به جنوب رهسپار نشو
که آنجا نخلها را در گذرگاهها سر میبُرند.
به سمت شمال قدم برندار
که آنجا تکه پارههای تن به شمار مژههای کودکانت ریخته است.
به شرق نرو
که آنجا سیل خون
بر دیوارها جاریست،
از عهدهای کهن تاکنون.
به غرب هم نرو
آنجا برایت چوبههای دار افراشتهاند
و بیابان گستردهاند.
(۳)
من آن کشتهام که هرگز یافت نخواهد شد،
مادری که در عطر پرتقالِ خونین لمیده است،
من آن دستیام که بر شاخههای درخت فسفری آویخته تاب می خورد ،
من جنازه آن کودکم که نامش را بر کف دستش نوشتهاند،
آن دختری که گیسوانش را میان آوارها خواهید یافت،
من آن حصارم که نفسهای پناهجویان آواره را میگزد،
آن گلوله و موشکم که در میانه کتابها و آلبومهای خانوادگی خانه میکند،
من ردّ آن باران زردم بر گلدستهها،
قرارِ نخستِ دو عاشق که هرگز دیداری نخواهند داشت،
من آن شهیدم که دو بار جان داده است،
آن کلمه که هیچکس بر زبان نخواهد آورد،
سرود ملّیِ
مردمان شنهای خاموش و دریاهای راکدم،
آن جسد مصلوبیام که از کاسه سرم
هم پرندگان و هم هواپیماها خوراک می گیرند.
منم آنچه
که دیگر اتفاق نمیافتد،
و دیده نخواهد شد،
و پس از این وجود نخواهد داشت،
من جنگل انبوهی از آغوشهای در گور خفتهام،
فانوسِ گرد و غبار گرفته سردی در بیمارستانی،
من شهریام
به انتظار وحشیان،
من آن مردمانی ام
که بر صفحه تلویزیون از زخم های گشوده ایشان، از آن روزنه ها خون می چکد
من قربانی سرگردان میان سلالۀ مرگهای پی در پی ام
من موزهی خون …و فاجعهام،
من تندیسِ از ریختافتادهایام
که دست جنگ مرا میتراشد،
………………………………… من خودِ جنگم!

(۴)
[این] جنگ،
نردبانی
تکیهزده به دیواری فرسوده،
جسدهایی روان و
کارتهای بازیِ پراکنده است.
شیطان میبَرد، شیطان میبازد
هیچ فرقی هم ندارد،
همه سقوط خواهند کرد.
و آنجا در دوردستها،
آن ستارگان زخمخورده آغشته به خدا درخشانتر خواهند شد.
خدایی که نیک میداند
جنگ با بساط یک کفاش
یا عروسک کودکی یا روزمره یک پروانه
چه میتواند کند.
با اینهمه، جنگ روی میدهد
خلاف قوانین،
خلاف حماقت و نبوغ،
و خلاف گل و پرچین
و سپس،
از درد
کفشهای پارهای میدوزد
تا کفاش تعمیرشان کند،
و از خون،
عروسکی میسازد
برای پر کردن تنهایی کودک،
و از شکنندگی،
بالهایی
تا پروانه با آنها
تا نهایت خاکستر پرواز کند.
(۵)
کشتگان پشتِ در و
وحشیان در خانه اندرند
خاطرات را
با روزشمار خود میچینند،
لباسها را با بوی خود،
و نور را
با فانوسهای تازهشان تنظیم میکنند.
آنجا پنجرهای است که به پهنه هوایی بیگانه گشوده است
و هیچ انسی نیست میان من با آنچه از این دریچه پیداست
[دیگر] از سوراخِ قلبم
نه خورشید کاملی میبینم،
و نه گنجشکانی
که قلبم را، این درختِ خون را رنگی [دگر] دهند!

(۶)
آوازی ست که خواهیم خواند،
برای آنانی
که پروانههایشان را به باد سپردند
و بیاعتنا و به اجبار کوچ کردند،
برای آنانی
که از خاموشی مطلق بازنگشتند،
و برای آنان
که تنهایشان را در مصاف باد
بلاگردان میخکِ نحیف رویاهایمان کردند،
برای آنانی
که خورشید را در دیگچهها گداختند
و دشتها را
بر بیابانها آمیختند
چنانکه دندههایشان
باغ بهشتی باشد
که سرزمینها در آن گردش می کنند.
درباره شاعر:
عمر زیاده شاعر ومترجم فلسطینی در سال ۱۹۸۷ میلادی در شهر نابلس متولد شد. در رشته زبانشناسی تطبیقی در مقطع کارشناسی تحصیل کرده و در رشته ترجمه مدرک کارشناسی ارشد را از دانشگاه ملی النجاح کسب کرده است.
از این شاعر کتاب شعر «سگهای کور در حال پرسه زدن» منتشر شده در سال ۲۰۱۷، برنده جایزه ادبی «نویسنده جوان» شده است که این رویداد توسط بنیاد عبدالمحسن القطان برگزار میشود.
شعری که از عمر زیاده به فارسی برگردانده شده متعلق است به اواخر نوامبر سال ۲۰۲۳؛ زمانی که تنها حدود یک ماه از توحش ارتش اسرائیل و آغاز نسلکشی در غزه میگذرد.

