روایت آزاده ثبوت از جنبشهای فمینیستی در فلسطین و مساله استعمار
گزارش:شورانگیز دادشی
کانون زنان ایرانی
در طول تاریخ مبارزات آزادیبخش فلسطین، زنان فلسطینی شیوههای متنوعی از مبارزه، مقاومت و تابآوری را در پاسخ به شرایط در حال تحول فلسطین شکل دادهاند. مبارزه آنها هم شامل اقدامات مستقیم گروهی، کنشگری سیاسی و هم تلاش برای حفظ قاطعانه زندگی روزمره در میانه اشغال، استعمار شهرکنشینان، آوارگی و خشونت بوده است. زنان فلسطینی در خلال یک قرن گذشته با تکیه بر ماهیت سیال مبارزه و مقاومت در برابر خشونت، همواره به دنبال راههای معتبر و قابل دوام برای مبارزه، مقاومت و تحمل چالشها هم در درون جامعه و هم در مبارزه با دشمن بوده و هستند.
این بخشی از سخنان دکتر آزاده ثبوت، مدرس و محقق پسادکتری (در دانشگاه کوینز بلفاست) در موسسه فرهنگی و هنری شک است. این جلسه با حضور جمعی از علاقمندان در اوایل تیرماه امسال در تهران برگزار شد.ثبوت در زمینه عدالت انتقالی، هنر، جنبشهای اجتماعی و شهری و مبارزات جنسیتی و سیاست رادیکال در فلسطین و کشورهای جنوب غرب آسیا مطالعه و تحقیق میکند، در کمپهای فلسطینیان در لبنان کار میدانی-پژوهشی انجام داده و با نسلهای مختلف آوارگان و پناهندگان که در اردوگاهها زندگی میکنند کار تاریخ شفاهی انجام داده و با نهادهای بینالمللی با محوریت فلسطین همکاری کرده است.
گزارشی از ارایه آزاده ثبوت، پژوهشگر حوزه مطالعات فلسطین را در ادامه می خوانید:
جنبش زنان فلسطین در خلال یک قرن گذشته، نه تنها در برابر اشغالگران و استعمارگران مبارزه کرده و میکند بلکه در درون جامعه فلسطینیان نیز با تمرکز بر دگرگونی ساختار مردسالارانه و روابط قدرت با استفاده از تاکتیکهایی مانند آموزش، افزایش آگاهی عمومی، اصلاحات اجتماعی و مشارکت اجتماعی-سیاسی برای ایجاد تغییرات دگرگونکننده در جامعه فلسطین میکوشد.
نیروهای استعماری همیشه میخواهند تاریخ با لحظهای آغاز شود که متحدانشان مورد حمله قرار میگیرند، تا بتوانند اثرات انباشته ظلم، تحقیر و تجاوز دائمی ناشی از سیاستهای استعماری را نادیده بگیرند. اینجاست که انتخاب نقطه زمان آغازین برای پژوهشگران بسیار مهم است چرا که میتواند بر تمامی تاریخ مورد نگارش و همچنین تصویر جامعتر تأثیر بگذارد. از این رو، نقطهی آغازینی که من انتخاب کردهام سال ۱۹۱۷ است. در آن سال، در جریان تجزیه امپراتوری عثمانی، آرتور بالفور، وزیر امور خارجه بریتانیا، قول داد که به تسهیل ایجاد یک موطن ملی برای مردم یهود در فلسطین کمک کند. بریتانیا در سال ۱۹۱۷ فلسطین را اشغال کرد و تا سال ۱۹۴۸ (سال تاسیس دولت استعماری اسراییل) در فلسطین باقی ماند.
در فاصله سالهای ۱۹۱۷ تا ۱۹۳۰، سیاستهای استعماری بریتانیا و واگذار شدن زمینها به ثروتمندانی که اغلب خارج از فلسطین زندگی میکردند باعث شد حدود ۳۰ درصد از تمام روستاییان فلسطینی بیزمین شوند، در حالی که ۷۵ تا ۸۰ درصد نیز از زمین کافی برای رفع نیازهای خود برخوردار نبودند. همزمان، سیاستهای مالیاتی نیز به دهقانان فلسطینی بسیار ضربه زد. این مالیاتها برای پرداخت هزینههای حکومت بریتانیا و حمایت از مهاجرت یهودیها و مستعمرهنشینان استفاده میشد. با از دست دادن زمینها، بیش از نیمی از نیروی کار مرد روستایی به عنوان کارگران مزدبگیر در خارج از روستاهای خود در پروژههای ساختمانی یا جادهای یا به عنوان کارگران موقت کشاورزی برای برداشت مرکبات مشغول به کار شدند.
در اوایل سال ۱۹۲۰ اولین شورشها علیه اشغال و قیمومت بریتانیا اغاز میشود. دو هزار نفر از مردم بادیهنشین به بریتانیاییها حمله میکنند. در قیام عید پاک نیز مسیحیان به شهرکهای مهاجران یهودی در بیتالمقدس حمله کردند. این حملات نشاندهنده تکثر نیروهای مبارزاتی و ضد استعماری از همان ابتدای شکلگیری مبارزات مسلحانهست و مسیحیان فلسطینی، از اولین گروههای مبارزان مسلحانه بودند.
پس از آن، قیام بُراق در سال ۱۹۲۹ در بیتالمقدس شکل میگیرد، و به تدریج قیامها بزرگتر و بزرگتر میشود. در این سالها زنان نقش سازمانی کلیدی علیه اشغالگری بریتانیا داشتند و در خط مقدم مبارزات بودند. درست چند ماه پس از قیام بُراق، اولین کنگره زنان عرب در ۲۶ اکتبر ۱۹۲۹ تشکیل شد، زمانی که بیش از ۲۰۰ زن فلسطینی در بیتالمقدس گردهم آمدند تا در مورد مشکلات درون جامعه فلسطین با هم گفتگو کنند. کنگره زنان عرب مجموعهای از قطعنامهها را در چارچوب جنبش خود صادر کرد که دو بخش برجسته آن مخالفت با اعلامیه بالفور در سال ۱۹۱۷ (واگذاری زمین به مهاجران یهودی) و مهاجرت صهیونیستها به فلسطین بود. در یکی از تظاهراتی که در دهه ۱۹۳۰ (احتمالاً ۱۹۳۲) توسط گروهی از دختران مدرسهای در شهر قدس برگزار شد، بنری در دست داشتند که روی آن نوشته شده بود: «تا پایان اشغال بریتانیا هیچ گفتگو یا مذاکرهای وجود ندارد» که به قطعنامه تصویب شده در یافا در سال ۱۹۳۲ اشاره میکند.

ماتیل مغنم، حقوقدان، فمینیست و مورخ برجسته مسیحی فلسطینی در آن زمان، واکنش بریتانیا به قیام را در کتاب خود به نام «زن عرب و مسئله فلسطین» که در سال ۱۹۳۷ منتشر شد، اینگونه توصیف میکند: «صدها مرد به زندان فرستاده شدند، صدها خانه بهطور بیرحمانه ویران شدند. صدها کودک یتیم شدند…» در آن کتاب کمیساریای عالی بریتانیا، «بیرحم و تشنه به خون» توصیف شده است».
در آن سالها، در سراسر فلسطین، پیشگامان برجسته فمینیست برای مبارزه با استعمار به سازماندهی مشغول بودند. یکی از برجستهترین فمینیستهای فلسطینی، سادیج بهاء نصار سردبیر و نویسنده روزنامه الکَرْمِل بود که در سال ۱۹۰۸ در حیفا تأسیس شد. الکرمل یک روزنامه تاریخی بود که کمک زیادی به شکلگیری آگاهی ملی فلسطینیها کرد و نقش اساسی در متحد کردن فلسطینیها در برابر استعمار و صهیونیسم داشت. در اوایل دهه ۱۹۲۰، نصار بخشی از روزنامه را به بحث درباره مسائل زنان و دیگر مسائل مهم اجتماعی اختصاص داد. مقالات او بر مبارزه انقلابی زنان فلسطینی علیه استعمار متمرکز بود و از بحث در مورد برابری بین دو جنس تا افزایش فعالیت سیاسی و مبارزات ملیگرایانه در برابر تجاوزات استعماری را شامل میشد. در ۱۹۳۰، نصار با مریم الخلیلی «اتحادیه زنان عرب حیفا» را تأسیس کرد که یک اتحادیه مبارزه ضداستعماری برای آزادی فلسطین بود.
سال ۱۹۳۶ بزرگترین و طولانیترین شورش فلسطینیان علیه حکومت بریتانیا آغاز میشود. تا انتفاضه اول در اواخر دهه ۱۹۸۰ هیچ مقاومتی در این مقیاس در فلسطین شکل نگرفته بود. مقامات بریتانیا از روند اعتراضات نگران شدند و بیست هزار سرباز را برای سرکوب شورشها وارد کردند. فلسطینیها شیوههای بسیاری برای مقاومت در این دوره ابداع کردند. در ابتدا، یک کمیته عالی توسط برخی نخبگان و صاحبان قدرت و اعتبار محلی در فلسطین به منظور توقف مهاجرت صهیونیستها از طریق مذاکره و چانهزنی، محدود کردن انتقال زمین و وادار ساختن بریتانیا به ایجاد یک مجلس منتخب دموکراتیک ایجاد شد. همزمان به مدت شش ماه اعتصابات به طول انجامید که در تاریخ مبارزات مدنی و سیاسی در جنوبغرب آسیا در نوع خود بینظیر بود. زندگی اقتصادی در بیشتر مناطق فلسطین متوقف شد. اعتراضات با نافرمانی مدنی و در مواردی حمله به شهرکنشینان و اموال آنها همراه شد.
زنان عرب نیز در طول شورش بزرگ، سهم گستردهای در تلاشهای مقاومت داشتند. برای نمونه، در سال ۱۹۳۸ گزارش شد که یک زن دروزی اهل لبنان به نام حنیه بنت ابواحمد در مرز در حال تلاش برای قاچاق اسلحه به فلسطین دستگیر شد. در سال ۱۹۳۸، نصار به دلیل تامین سلاح برای شورشیان فلسطینی توسط انگلیسیها دستگیر شد و تقریباً یک سال در زندان بود. مانند او، بسیاری از زنان فلسطینی متهم به پنهان کردن اسلحه و مواد منفجره در زیر صندلی ماشین و در خانههایشان بودند. علاوه بر مبارزات مسلحانه و مبارزه در سطوح عالی مانند مذاکراه با مقامات عالی بریتانیا، در دهه سی میلادی، زنان فلسطینی اقدامات مختلفی از جمعآوری پول برای شورش (در غیاب مردانی که دستگیر شده بودند) گرفته تا شرکت در کنفرانسهای بینالمللی مانند کنفرانس زنان شرقی در قاهره (برای گفتگو درباره ازادی فلسطین) را بدست گرفتند. زنان از همان ابتدا مبارزه برای آزادی فلسطین را یک مبارزه ضداستعماری، فراملی و منطقهای درک کرده بودند و ملتهایی که در جوار هم زندگی میکردند نیز خود را در این مبارزه همسرنوشت میدیدند.
آزاده ثبوت در ادامه به نقش تاثیرگذار زنان دهقان فلسطینی در حفظ شورش اشاره کرد و گفت: مهمترین شخصیتهای تاریخ فلسطین، زنان فلاح (دهقان) هستند که پایههای فرهنگ و هویت ملی فلسطین را حفظ کردند. برخلاف زنانی که جامعه نخبگان را تشکیل میدادند، زنان دهقان از طریق نهادهای رسمی خود با قدرت استعماری بریتانیا درگیر نشدند و به ابزار و منابع مورد نیاز برای بسیج سیاسی دسترسی نداشتند اما علیرغم مبارزات تهاجمی خشونت استعماری و پاکسازی، زنان فلاح برای حفظ میراث و ریشههای فلسطینی خود مبارزه کردند. آنها نیروهای مرکزی مقاومت بودند که در مبارزات مسلحانه علیه نیروهای استعماری فعالانه به حفظ مقاومت فلسطین در جریان شورش بزرگ کمک کردند. در بسیاری از گزارشهای بریتانیایی به زنان دهقان که به طور «غیرقانونی» به مبارزان فلسطینی در تامین سرپناه و غذا کمک میکردند، اشاره شده است. زنان دهقان فلسطینی ساعتها پیادهروی میکردند تا برای اسیران فلسطینی که در شرایط وحشتناک زندان در سراسر فلسطین به سر میبردند، آب و غذا بیاورند. آنها، همچنین در انتشار اطلاعات و اعلام هشدارهای نفوذ انگلیس در روستاهای مختلف در مسیرهای روزانه برای جمعآوری آب نقش داشتند.
زنان فلسطینی از طبقه کارگر، فقرا و فلاحین در خط مقدم شورش بزرگ ۱۹۳۶-۱۹۳۹ و فعالیتهای انقلابی دهه ۱۹۷۰ -۱۹۶۰ حضور داشتند. زنان اسلحه به دست گرفتند و دوشادوش مردان در شورش سال ۱۹۳۶ جنگیدند. آنها در نبردهای منتهی به اشغال فلسطین در ۱۹۴۸ مشارکت داشتند. در اردوگاههای نظامی سازمان آزادیبخش فلسطین در اردن، لبنان، سوریه و کرانه باختری آموزش دیدند و در بسیاری از عملیات نظامی ساف مشارکت داشتند. آنها در قیامهای مردمی مانند انتفاضه اول و دوم شرکت کردند و در زندانهای اسرائیل شکنجه شدند.
این زنان، همزمان ساختار پدرسالارانه جامعه فلسطین و سلطه جامعه استعماری را به چالش کشیدند. در فاصله سه سال شورش بزرگ، حدود شش هزار فلسطینی کشته شدند و شش هزار نفر دیگر بازداشت شدند. دو هزار خانه ویران شد. انگلیسیها صد نفر را هم به دار آویختند. فلسطینیها در این دوران شکستی عظیم متحمل شدند، رهبرانشان یا کشته شده یا در تبعید بودند. آنها دیگر نمیتوانستند نقش مستقلی داشته باشند و در تمامی سالهای آینده بهطور فاجعهباری برای رهبری به دیگر کشورهای عربی وابسته شدند و در کمتر از ده سال بعد دولت اسراییل تشکیل شد. توجه به پیشینه از آن رو مهم است که بدانیم چرا وقتی کشور اسراییل شکل میگیرد مقاومت ملت فلسطین، مقاومت درهمشکستهای است.

با وجود شکست سخت، الثوره الفلسطینیه الکبرى (انقلاب کبیر فلسطین) نخستین و طولانیترین انقلاب عربی بود که از سال ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹ ادامه یافت و به طور جدی حاکمیت بریتانیا را در جنوبغرب آسیا تهدید کرد. چرا که مردم عادی فلسطین و دهقانان را به گونهای بسیج کرده بود که قبلاً دیده نشده بود. اکثر فلاحین، دهقانان و طبقات کارگر فلسطینی که در آن شورش بزرگ مشارکت و مبارزه کردند بعدها از فلسطین اخراج و در اردوگاهها ساکن شدند. فرزندان آنها تا امروز دنبالهدار این مبارزه هستند. توجه به تاریخ این مبارزه از آن حیث اهمیت دارد که درک کنیم بخشی از مبارزه ضد استعماری در فلسطین، یک مبارزه طبقاتی هم هست. روستاییان، فلاحان، کشاورزان، کارگران، پناهجویان و آوارگان خط مقدم مبارزه را تشکیل میدهند. مبارزه امروز در غزه، با توجه به اینکه ۸۰٪ جمعیت آن را آوارگان تشکیل میدهند در واقع تداوم این سنتهای مبارزاتی است که دهقانان فلسطینی در سه نسل قبل شکل دادهاند و امروز توسط فرزندان و نوههای آنان ادامه پیدا می کن.
در سالهای منتهی به تشکیل دولت اسراییل، مقاومت فلسطینیها برای گرفتن حق تعیین سرنوشتشان به طرز وحشیانهای سرکوب شد. بیش از ده درصد از جمعیت مرد بالغ عرب فلسطینی بین ۲۰ تا ۶۰ سال کشته، زخمی، زندانی یا تبعید شدند. این شورش باعث شد که بریتانیا از شبه نظامیان صهیونیستی پیش از تشکیل دولت حمایت کند. نمودارهای رشد جمعیت فلسطین بین سالهای ۱۹۱۸ تا ۱۹۴۶ نشاندهنده افزایش تدریجی یهودیان مهاجر است که در دوران قیمومت بریتانیا به آنها «فلسطینیان یهودی» میگفتند.
بریتانیا در سال ۱۹۴۷ در طرح تقسیم لیگ ملل متحد، ۵۵ درصد از کل کشور، از جمله بسیاری از بهترین زمینهای کشاورزی، را به جمعیت یهودی اختصاص داد در حالی که جمعیت یهودی، یک سوم جمعیت عرب بومی فلسطین بود. این تقسیم توسط مردم فلسطین و کشورهای عربی همسایه رد شد. همزمان، رژیم صهیونیستی تعداد بیشُماری از دهکدههای فلسطینی را ویران کرد. بسیاری به قتل رسیدند و شُمار عظیمی از خانه و کاشانه رانده شدند. این بُرهه در جامعهی فلسطینی و در میان تاریخنگاران به «نکبه» [نکبت] مشهور است. در واقع نکبه یک روز یا واقعه مشخص نیست بلکه دورهای است که بتدریج بیش از ۵۰۰ شهر یا روستای فلسطینی خالی از سکنه شد.
در سالهای ۱۹۴۷-۱۹۴۶ تجاوزهای دستهجمعی یکی از ابزارهای شبه نظامیان صهیونیسم برای تخلیه روستاها بود. روستاییان تهدید میشدند که درصورت مقاومت برای ماندن مردان کشته و به زنان تجاوز میشود. در نتیجه این جو وحشت بسیاری از روستاییان زمینهای خود را ترک کردند و آواره شدند و روستاهای فلسطین در زمان کوتاهی خالی از سکنه شد. در آن سالها مردان فلسطینی ترجیح میدادند که خانهی خود را ترک کنند تا شاهد تجاوز به زنانشان باشند. به روایت یک زن مبارز فلسطینی: «دفاع از زنان و دختران در مقابل متجاوزین، کابوس مردان فلسطینی شده بود… مردها از جمله رهبران به طرز بیمارگونهای نگران دفاع از شرافت زنان در مقابل اسرائیلیها بودند.» اما پس از مدتی دریافتند این شیوه، افتادن به دام همان چیزی است که متجاوز میخواهد. به همین دلیل شیوهای دیگر را انتخاب کردند. مردم با وجود تهدیدهای اسرائیل درخانههای خود ماندند و این بار تجاوز نه به معنی بیآبرویی بلکه به نماد مقاومت تبدیل شد. اگر تا پیش از دههی شصت میلادی زنی که مورد تجاوز قرار میگرفت نشانهای از شکست و لکهدار شدن حیثیت خانواده فلسطینی بود، در تعریف جدید، نماد صُمود یا پابرجایی بود. زنان مورد تجاوز قرار گرفته نماد زنان و مردانی بودند که در برابر حمله دشمن مقاومت کردهاند. در ستایش این مقاومتهای زنانه است که ادوارد سعید در کتاب «فراتر از واپسین آسمان» میگوید: «تا زمانی که گفتههای زنان فلسطینی را آگاهانه و عمیق درک نکنیم، تجربه غصب خاک فلسطین توسط صهیونیستها را به تمام و کمال درک نخواهیم کرد.»
پس از نکبت و از دست دادن فلسطین در سال ۱۹۴۸، زنان زندگی جدید خود را در کشورهای همسایه آغاز کردند. سلوی ابوخضراء، از رهبران مبارز مستقر در یافا، به دمشق گریخت و در آنجا «اتحادیه زنان» را تأسیس کرد که یکی از نخستین کادرهای حزب فتح شد. سازمانهای مشابهی در قاهره و دیگر پایتختهای عربی ظهور کردند. هدف این سازمانها فراتر از امور خیریه یک نوع جامعهسازی برای آوارگان فلسطینی بود. هنگامی که اولین جلسه ساف تحت حمایت احمد شُقیری و رئیس جمهور مصر، ناصر در سال ۱۹۶۴ در قدس برگزار شد، در کنار ۴۲۲ نفر مرد، یک هیئت زن ۴۵ نفره هم حضور داشتند. در سال ۱۹۶۵، اتحادیه عمومی زنان فلسطینی در غزه شکل گرفت که پس از اتحادیه عمومی دانشجویان فلسطینی قدیمیترین کادر ساف به شمار میرفت.
زنان همچنین به دنبال ایفای نقشهای ملیگرایانه خارج از ساختار سازمان آزادیبخش فلسطین بودند. برجستهترین این زنان سَمیحه الخلیل از اعضای شورای ملی فلسطین بود که مؤسسه رفاه اجتماعی او، انعاشالاسره (رزق و روزی خانواده)، تلاش میکرد بدیلی برای زنان فلسطینی ارائه کند که به آخرین طبقه فرودست در خدمت اقتصاد اسرائیل تبدیل نشوند. او همچنین در سال ۱۹۶۶ برای ریاست جمهوری فلسطین در رقابت با عرفات نامزد شد. این معلم سابق در طول زندگی خود به یک اسطوره تبدیل شد. او در سازمان خود یک پرورشگاه، نانوایی، مهدکودک، کتابخانه، موزه فولکلور، و یک کارگاه پارچهبافی ایجاد کرد و همچنین یک برنامه بورسیه تحصیلی دانشگاه برای سیصد دانش آموز دختر مقرر کرد. آگاهی سیاسی زنانی مثل او باعث شد که پرونده زنان فلسطینی به بخشی جداییناپذیر از روایت ملی فلسطین تبدیل شود.
ثبوت با اشارات دقیق به پیشینه مبارزاتی زنان فلسطین، توضیح میدهد که اندیشه فمینیستی فلسطین در چه بستری شکل گرفته و چرا با مبارزات ضد استعماری درهمتنیده است. او شرح میدهد فرآیند «ویرانهسازی» فلسطین طی حمله نظامی و موشکباران نوار غزه از سوی ارتش صهیونیستی بعد از ۷ اکتبر، تازهترین نمونه و نمود روندی است که از سال ۱۹۴۶-۱۹۴۷ (دوران نکبت) و سالهای منتهی به تاریخ تأسیس رژیم اسرائیل آغاز شده است.
اندیشه فمینیستی فلسطین در رویکرد معرفتشناسانه خود از مبارزات بومیان پروژههای استعمار مستعمرهنشین[۱] که در ساختارهای دولتی لیبرال و نئولیبرالی مانند ایالات متحده، کانادا، استرالیا و نیوزیلند زندگی میکنند تاثیر پذیرفته و از مبارزات زنان در کشورهای آفریقایی پسااستعماری مانند مبارزات زنان الجزایر که در مبارزات آزادیبخش خود جنگیده و پیروز شده بودند الهام میگیرد. فمینیسم بومی فلسطین خود را با پارادایمی که توسط پاتریک وُلف (و بعداً وِراچینی) ارایه شد تعریف میکند. پاتریک وُلف که او را به عنوان بنیانگذار رشته مطالعات استعمار مستعمرهنشین میشناسند از نوادگان خانوادههای کاتولیک ایرلندی و یهودی آلمانی بود. میراثی که تاثیری شگرف بر رویکرد معرفتی او به استعمار داشت. او ادبیات نقادانهای خلق کرد و برای نخستین بار به مردم بومی این امکان را بخشید تا تجربه زندگی خود را در سرزمینهایی که از آنها ربوده شده است، فهمپذیر کنند و به کسانی هم که در آن سرزمینها ساکن شده بودند امکان داد تا جایگاه خود را در آن سرزمین به سرقترفته، تغییر دهند.
در این پارادایم، استعمار ماندگار (مستعمرهنشین) یک ساختار است نه یک رویداد. و حذف انسان بومی به عنوان یک «منطق» و یک «عمل» در سطوح مختلف و به طرق متعدد عمل میکند تا سیستمهای بومی زندگی و سرزمینی را از بین ببرد. یعنی گرسنگی دادن، وارد نشدن کمکهای بشردوستانه و دارو به یک سلاح تبدیل میشود و همه اینها در قالب این پارادایم قابل فهم است که میخواهد انسان بومی و زیستبوم آن منطقه را از بین ببرد تا کسان دیگری را جایگزین کند. این فرایند جایگزینی جزو منطق استعمار مستعمرهنشین است و به مستعمرهنشینان امکان میدهد که به عنوان بخشی از این فرآیند حذف، ماتریس قانونی، جغرافیایی و اجتماعی خانههای جدید خود را بازنویسی کنند و با عادیسازی امتیازات و شیوههای خشونت، هویت خود را پنهان (و حتی فراموش کنند) و بومی شوند. به همین دلیل است که سارا اِحمود[۲]، فمینیست فلسطینی میگوید واقعه نکبت در سال ۱۹۴۸ نه یک رویداد که آغاز ساختار خشونتآمیزی است که به طور مداوم شرایط را برای زندگی فلسطینیها در پروژه مستعمرهنشین صهیونیستی غیرممکن میکند.
۱۲ سال بعد از تشکیل رژیم اسراییل، در دهه ۱۹۶۰، در اردن و بعداً در لبنان، فلسطینیان (عمدتا آوارگان اردوگاهها) یک جنبش مسلحانه را تحت حمایت سازمان آزادیبخش فلسطین ایجاد کردند که دو هدف داشت: ۱) زنده نگه داشتن حس هویت فلسطینی و ۲) بازپسگیری سرزمین فلسطینی به هر وسیله ممکن؛ و در هر دو زمینه زنان فعال بودند. اعضای این جنبش از گرایشهای مختلف از گروههای ملیگرای سکولار گرفته تا احزابی با گرایشهای چپ، مانند جبهه مردمی برای آزادی فلسطین، حزب کمونیست فلسطین و جبهه دموکراتیک برای آزادی فلسطین تشکیل میشدند. این گروهها فضاهایی را فراهم کردند که مشارکت افرادی با جنسیتهای مختلف را در بر میگرفت.
لیلا خالد یکی از زنانی است که در اوایل دهه ۱۹۷۰ در فعالیتهای مسلحانه جبهه مردمی برای آزادی فلسطین شرکت داشت و امروز تصویر او بر دیوار آپارتاید در کرانه باختری که بیتاللحم و بیتالمقدس را از هم جدا میکند، نقش بسته است.

انتفاضه اول ۱۹۸۷ یک لحظه سرنوشتساز برای جنبش آزادیبخش فلسطین بود. بایکوت، نافرمانی مدنی و اعتراضات تودهای و فعالیتهای مردمی بر صحنه حاکم شد. با انتفاضه اول، ابتکارات کاملاً فمینیستی جدیدی پدیدار شد. ولی با امضای پیمانهای اسلو[۳] در سال ۱۹۹۳ و ۱۹۹۵ و وقایعی که بدنبال این ۲ قرارداد در زمینه فرایند دولت-ملتسازی[۴] را رخ داد باعث به حاشیه راندن زنان فلسطینی شد.
در دوران پسا اسلو زنان فلسطینی با عوامل متعددی روبرو شدند که سعی در کاهش مشارکت آنها در عرصه سیاسی داشتند. دوگانه دولت-ملتسازی و انجیاوییسازی[۵] جامعه مدنی منجر به نابودی همه جنبشهای اجتماعی، تضعیف پیوندهای ایجاد شده در جریان انتفاضه و ایجاد چندپارگی بین سازمانهای مختلف مستقل با پروژههای کوتاهمدت با بودجههای بینالمللی شد. علاوه بر این، انجیاوییسازی وابستگی به کمککنندگان خارجی را افزایش و اتکا به خود را کاهش داد و از آزادی فلسطین و مساله زنان سیاستزدایی کرد (چالند، ۲۰۱۸). به گونهای که مسایل زنان تبدیل شد به پروژههای کوتاهمدتی که سازمانهای بینالمللی با بودجههایی آنها را پیش میبردند. جاد (۲۰۰۸) اظهار میکند که سازمانهای غیردولتی زنان و گفتمان جدیدی که به حوزه عمومی پیشنهاد شد، منجر به ناتوانی جنبشهای مردمی و بازیگران مستقل سکولار و از دست دادن انسجام اجتماعی شد. سیاستزدایی مداوم هم از موضوع زنان و هم فلسطین تبدیل به یک مساله ملی شد.
همزمان با انتفاضه دوم (۲۰۰۰-۲۰۰۵) که در ابتدا به عنوان یک قیام مردمی (غیرمسلحانه) آغاز و در پاسخ به سرکوبهای خشونتبار اسرائیل با جنگافزارهای نظامی به مقاومت مسلحانه تبدیل شد؛ شاهد ظهور فعالیتهای آنلاین هم بودیم که به رشد جنبش همبستگی فلسطین در سطح جهانی کمک کرد.
شیوههای مبارزه زنان در سالهای پسااسلو
علیرغم سرکوب سخت جنبش ملی فلسطین پس از انتفاضه دوم و روی کار آمدن ساختار سیاسی بسیار بسته، زنان به بسیج خود به ویژه در سطوح محلی ادامه دادهاند. یکی از شیوههایی که زنان فلسطینی در سالهای پسااسلو در برابر این سیاستزدایی مقاومت کردند، ایجاد تعاونیها بود. اهمیت تعاونیها در این بود که طبق سیاستهای استعماری مردان فلسطینی به مدتهای طولانی و نامعلومی بدون تفهیم اتهام یا روند دادرسی زندانی میشدند. و این برای رژیم آپارتاید شیوهای برای از بین بردن اقتصاد خانوادهها بود. وقتی که مردان و پسران، نانآوران اصلی خانواده زندانی میشدند عملا اقتصاد جامعه فلسطینی از بین میرفت. و باید به یاد داشته باشیم که از سال ۱۹۶۷ تا پیش از ۷ اکتبر حدود یک میلیون فلسطینی در زندانهای اسراییل دوران اسارت را گذرانده است و برخی به دفعات زندانی شدهاند. طبق آمارهای فلسطینی از هر ۴ مرد فلسطینی یک مرد در دورههایی در زندانهای رژیم آپارتاید بوده است. و این شبکه زندانیان و اسرای فلسطینی یک شبکه بسیار مهم برای وارد شدن به قضیه فلسطین است.
ایجاد تعاونیهای غیرانتفاعی تجارت منصفانه فلسطینی توسط زنان در مناطق مختلف که توسط زنانی چون نوال سلمیه، زن یک مبارز چپگرای فلسطینی راه اندازی شد، برای حفظ اقتصاد جامعه فلسطین به عنوان بخشی از مبارزه نقش مهمی داشتند.
هنگامی که اولین انتفاضه در سال ۱۹۸۷ آغاز شد و تمرکز از مقاومت منفعلانه به مقاومت غیرخشونتآمیزِ فعال تغییر کرد، زنان «از حاشیه در کانون توجه سیاسی» قرار گرفتند. از آنجا که مدارس توسط صهیونیستها بسته شد یا سفر برای کودکان بسیار خطرناک شده بود، زنان به فعالیتهایی مانند ارائه آموزشهای جایگزین در خانهها و فضاهای غیررسمی پرداختند. زنان همچنین با هدف تضعیف اشغال به ایجاد اقتصاد خانگی و شرکت در تظاهرات گسترده و نافرمانی مدنی روی آوردند. مقابله با «بار اشغال» به زنان فلسطینی صدایی سیاسی داد و نقش آنها را در جامعه نه فقط به عنوان سرپرست خانوار، بلکه به عنوان فعالان سیاسی و محیط زیستی، و به عنوان واسطه بین ارتش صهیونیستی و جوانان فلسطینی تقویت کرد.
زیست روزمره زنان فلسطینی در شهرکهای اشغالی و شکلگیری جنبشهای فمینیستی
ساکن شدن در شهرکهای اشغالی طبق قوانین بینالملل جرم تلقی میشود. هر شهرکنشین در فلسطین اشغالی در نتیجه فعالیت شبکههای طرد، تأمین مالی، آوارگی و مرگ اسکان یافته است. هر چیزی که برای رساندن یک نفر به آنجا (اسکان دادن، غذا دادن و دفاع از آنها) لازم است، محصول عمدی نسلها تصمیم به کشتن و ریشهکن کردن است. و توجه به این نکته مهم است که بقای این شهرکها با حمایت مالی، جمعیتی و دفاعی یک رژیم آپارتاید اتفاق میفتد. این شهرکها به شکل کامل، بیعیب و خالص از زمین رشد نکردهاند، بقای آنها با حمایت مالی، جمعیتی و دفاعی نظامی یک نظام آپارتاید ممکن میشود و تمام کارکرد آنها جلوگیری از بازگشت پناهندگان به خانههایشان است.
رژیم اشغالگر از تاکتیکهای جنسیتی برای سرکوب استفاده میکند. در سرزمین های اشغالی، «دهها زن و دختر فلسطینی گزارش دادهاند که بازجویان اسرائیلی آنها را تهدید به تجاوز کرده و یا آنها را در معرض اعمال تحقیرآمیز جنسی قرار دادهاند.» (هولت و همکاران). در کرانه باختری پیشا ۷ اکتبر بیش از ۶۷۵ ایست بازرسی وجود داشته است. روندی که این ایستهای بازرسی برای رفتوآمد فلسطینان ایجاد کرده بسیار غیرقابل پیشبینی است و سازوکار یا برنامه مشخصی برای ورود و خروج ندارند. این مساله حتی در سال ۲۰۰۵ در یک جلسه اضطراری در سازمان ملل مطرح شد که زنان فلسطینی پشت این ایستهای بازرسی جان خود را از دست میدهند چون نمیتوانند به موقع به بیمارستانها و زایشگاهها برسند[۶]. در آن زمان تعداد این ایستهای بازرسی نصف این تعداد بوده است.
این موضوع بر امکان تحرک اجتماعی زنان و دسترسی آنها به موقعیتهای تحصیلی و اقتصادی تاثیر گذاشته است. بررسی زیست زنان از انتفاضه اول که زنان فعالیتهای سیاسی-اجتماعی گسترده ای داشتند تا امروز نشان میدهد که هر چقدر شهرکنشینی در سالهای پسااسلو گسترش پیدا کرده و ایستهای بازرسی برای حفظ این ساختار افزایش یافته، فعالیتهای زنان فلسطینی کاهش یافته است. رژیم اشغالگر با تشدید نظامیگری، و به حاشیه راندن فضاهای اجتماعی مدنی پیشرو و فعالیتهای زنان و افراد کوئیر، ساختارهای مردسالارانه و کنترلگر را در جامعه فلسطین تقویت کرده و به حذف زنان فلسطینی از حوزههای مختلف سیاسی کمک میکند یا کسانی را که از نظر سیاسی فعال هستند هدف قرار میدهد. و این نشان میدهد که چطور سلطه استعماری در جامعه فلسطین و بسیاری جوامع دیگر ساختار پدرسالارانه را در آن جامعه تقویت میکند و مبارزه زنان با این ساختار را سختتر میکند.
دستگاه استعماری به روشهای مختلف در فضاهای مختلف کار میکند. زنانه شدن فقر یا افزایش فقر در میان زنان و نرخ بالای مرگومیر در میان مادران و کودکان در هنگام زایمان از اشکال دیگر سلطه استعماری است. در کرانه باختری، غزه و قدس شرقی سیاستهای جمعیتی، نظارتی طوری شکل گرفته که زنان به خدمات بهداشت و سلامت باروری دسترسی ندارند. زندانی کردن رهبران سیاسی زن و خشونتهای جنسی سیستماتیک در زندان، زندانی کردن زنان باردار و کودکانشان از موارد دیگر است.
با وجود این محدودیتها، زنان فلسطینی نباید به عنوان قربانیان منفعل توصیف شوند. زنان اغلب در تظاهرات علیه رژیم آپارتاید اسرائیل شرکت میکردند. از یک سو، زنان فلسطینی اغلب خود را در موقعیت پیچیدهای مییابند که در آن هم جامعه خود را به چالش میکشند و هم با دشمن اشغالگر مبارزه میکنند. و در این فضای بینابینی است که زنان فلسطینی تلاش کردهاند خودمختاری و مشارکت در اجتماع را بر اساس شرایط خود شکل دهند.
معنی لغوی طالعات یعنی زنانی که از خانه بیرون میروند و پا به خیابان میگذرند. اینجا زنان استعارهای از تمام جنسیتهای به حاشیه راندهشده هستند. در سپتامبر ۲۰۱۹، زمانی که هزاران زن فلسطینی در ۱۲ شهر و روستا در فلسطین و سایر نقاط جهان در اعتراض به قتل اسراء غریب، یک زن فلسطینی ۲۱ ساله اهل بیت لحم به خیابانها رفتند جرقه شکلگیری جنبش طالعات را زدند. اسراء در اوت ۲۰۱۹ توسط اعضای خانوادهاش به طرز وحشیانهای به قتل رسیده بود. پیغام زنان جنبش طالعات این بود: «امنیت و منزلت زنان در فلسطین تنها موضوعی زنانه نیست، بلکه موضوعی است که باید هسته اصلی سیاست رهاییبخش ما در گفتمان و عمل باشد، زیرا هیچ وطنی بدون آزادی زنان، آزاد نیست».
با ادامه این جنبش، فعالان طالعات یک چارچوب فمینیستیِ ضدامپریالیستی طراحی کردند که زنستیزی مردسالارهای بومی را در کنار نژادپرستی و جنسیتگرایی قدرتهای امپریالیستی به چالش میکشد. آنها مبارزه برای حقوق زنان در جامعه فلسطین را نه به عنوان یک مبارزهی ثانویه، بلکه هم سنگ مقاومت زنان در برابر دههها اشغال رژیم آپارتاید اسرائیل پیش میبرند و به محوریت و در دستور کار قرار دادن تجربهی زیستهی زنان و اقلیتهای به حاشیه راندهشده تحت اشغال اسرائیل در جنبش رهاییبخش فلسطین تاکید دارند.
یکی دیگر از جنبشهایی که توجه به آن بسیار مهم است جنبش مُرابطات است که در منطقه قدس شکل گرفت است. مرابطه یعنی خود را به مکانی گره زدن، یک استراتژی بدنمند که به واسطه آن، زنان با بسط و ترکیب بدنهایشان، تداوم حضور فیزیکی خود را در فضاهای تحت اشغال ثبت میکنند. همان چیزی که سارا اِحمود استاد مردمشناسی و پژوهشگر فمینیسم استعمارزدا آن را «سیاست ماندن در مکان» مینامد – یک پاسخ جمعی بدون خشونت و اخلاقمحور به سیاستهای استعماری اسرائیل در بیتالمقدس. برای فلسطینیها که دهههاست حضور فیزیکیشان به شیوههای مختلف در بیتالمقدس سرکوب شده است مُرابطه نوعی مقاومت جمعی در برابر بخشی از یک پروژه استعمارِ ماندگار است که در آن شهرکنشینان اسرائیلی با حمایت پلیس وارد عبادتگاه میشوند و با استفاده از گاز اشکآور، نارنجک و اسلحه به دستگیری، زخمی کردن، کشتار و در نهایت متفرق کردن فلسطینیها میپردازند. مُرابطات از طریق حضور روزمره خود در این فضا، با امتناع از آوارگی و در نتیجه محو شدن از سرزمین، خشونت اعمال شده بر بدن و فضاهای خود را به چالش میکشند. آنها در خیابانهای مجاور حرم شریف راه میروند، با استفاده از بدن و صدای خود با شهرکنشینان و نیروهای نظامی رودررو میشوند، ورود شهرکنشینان و پلیس را به یکدیگر خبر میدهند و در مواجهه با حملات نظامیان و ساکنان شهرکهای غیرقانونی زنجیرههای انسانی تشکیل میدهند.
در پاسخ به سیاستزدایی از مساله فلسطین، مسائل زنان و انجیاوییسازی مبارزه، جنبش اجتماعی فمینیستی طالعات در سال ۲۰۱۹ شکل گرفت. طالعات تلاش سازمانهای غیر دولتی و «انجیاو» هارا برای تفکیک و تقسیمبندی مساله زنان از مساله ملی به چالش میکشد و ادغام همه این مبارزات را در چارچوب فمینیستی رادیکال بیان میکند. آنها با تاکید بر لزوم استقلال زنان در یک بستر مردسالار و ایجاد فضاهای خودمختار، امنتر و فمینیستی اذعان می دارند که به عنوان یک زن هم مساله ملی برای ما مهم است و هم مساله زنان. نوآوری اصلی در گفتمان طالعات این نیست که «پلی» بین آزادی ملی و فمینیسم میزند. وجه تمایز طالعات با جنبشهای پیشین در این است که رهایی ملی لزوماً از یک مبارزه ضداستعماری میگذرد که باید در درون خود یک موضع فمینیستی داشته باشد. این جنبش فمینیستی نیست که باید نشان دهد به آرمان فلسطین وفادار است، بلکه برعکس، آرمان فلسطین است که باید شامل مطالبات فمینیستی باشد که حق تعیین سرنوشت را برای همه مردمان، به ویژه زنان و تمام آن سوبژکتیویتههایی که با مرد دگرجنسگرا تمایز دارند ایجاد کند.
سارا اِحمود معتقد است سیاست مُرابِطه یا ماندن در جای خود، یک کنش فضایی فمینیستی-بومی است که فضا را برای شکل دیگری از حاکمیت در عرصه عمومی باز میکند. زنانی که با وجود خشونتبارترین تهدیدها با «عمل ماندن در جای خود» و دفاع از فضای شهر، خانه و سرزمین مجموعهای از استراتژیهای نادیده گرفته شده و تئوریزه نشده مقاومت فمینیستی-بومی را به نمایش گذاشتهاند.
نگاهی به نقشۀ در حال تغییرِ شرق قدس نشان میدهد که فلسطینیان در محاصرۀ شهرکها قرار گرفتهاند و محل سکونتشان قطعهقطعه شده است. رژیم اسراییل هر دو بخش قدس شرقی و غربی را به عنوان یک واحد بخشی از خاک خود حساب میکند، اقدامی که شورای عالی امنیت آن را در قطعنامههای ۲۵۲، ۴۷۶ و ۴۷۸ خود «فاقد اعتبار» دانسته و محکوم کرده است. برای این زنان پیوستن به مُرابِطات و حفاظت از مسجدالاقصی در نسبت مستقیمی با تجربیات روزمره آنها از خشونت استعماری و اشغال نظامی قرار دارد. در واقع، همین ایده «اینجا بودن» و «حضور» به صورت روزانه در شهر قدیم قُدس، به حاکمیت استعمار یادآور میشود که «ما جایی نمی رویم». کنشهای بدنی و روحانی این زنان گفتمان جنسیتی قدرتمندی ابداع میکند که در نبود یک نمایندگی سیاسی رسمی، به طور مؤثری تداوم اجتماعی، فرهنگی و تاریخی مردم فلسطین در این مکانها را ممکن میسازد.
روایتهایی از زنان اردوگاه نهرالبارد
آزاده ثبوت در ادامه با نشان دادن تصاویری از آوارگان فلسطینی در لبنان که کار میدانی انجام داده است، روایتهای زنان اردوگاه نهرالبارد در شمال لبنان در نزدیکی مرز سوریه را با شرکتکنندگان در میان گذاشت. اردوگاههای فلسطینیان در تمام سالها در معرض ویرانی و نابودی بودهاند چه توسط حملات اسراییل و چه به واسطه دولت های منطفه یا اخیرا داعش و گروههای درگیر جنگ در سوریه.
یکی از تصاویر، زنی را نشان میدهد که لباسهای شسته شده را روی بند رخت در اردوگاه با خاک یکسان شده نهرالبارد آویزان میکند تا خشک شود. در این تصویر میتوان دید که ساختمانی که آن زن در مقابل آن قرار دارد نمیتواند پناهگاهی داشته باشد: سقف کاملاً فروریخته است، پنجرهها همه گم شدهاند و حتی طبقه بالایی فرو ریخته است. در واقع، حتی جایی که زن لباسها را آویزان میکند، در معرض نابودی است اما کاری که او انجام میدهد، کنش مقاومتمندانه است علیه انقطاع، راهی است برای حفظ تداوم با گذشته.
او ادامه داد در اردوگاههاشما با زنانی مواجه میشوید که پیش از این در فعالیتهای انقلابی در اردوگاهها نقش داشتهاند، اما در حال شستن لباسها هم هستند، آنها به شما میگویند که هیچ تفاوتی میان فعالیت چریکی، حضور در نیروهای مقاومت و لباسشویی در خانه وجود ندارد. ثبوت میگوید: من وقتی به خانههای فلسطینی وارد میشوم به آشپزخانههایی که در پسزمینه قرار دارند نگاه میکنم، تامل در اقداماتی که زنان انجام میدهند و زمینهای که در آن قرار میگیرند و آنچه که در مورد زندگیشان به شما میگویند واقعاً مهم است. چیزهایی که به طور سنتی کار زنانه فهمیده میشود، پخت و پز، تغذیه، تمیز کردن، حمل و نقل غذا، غذا دادن به نوزادان، همه چیزهایی که در گفتمان موج دوم فمینیستی به نوعی نادیده گرفته شده یا فقط به عنوان کار غیر واقعی برای این زنان در سراسر جهان تلقی میشود برای زنان فلسطینی به مدت یک قرن به عنوان کار ضروری در نظر گرفته شده و نه کاری حقیر و پست؛ کاری است که زنان به واسطه آن در مرکز مبارزه انقلابی قرار میگیرند. در دهه ۳۰ و ۶۰ زنان فلسطینی بواسطه نقشهای جنسیتی میتوانستند از سیستمهای نظارتی پیچیده دوری کنند. در دهه ۷۰ نقش این زنان در محافظت از جنگندهها و حمل اسلحه اهمیت داشت. بنابراین، کار انقلابی فلسطینی هم میراث تلاشهای زنان و هم حاصل تداوم آن در قرن حاضر است.
تدبیر در «حفظ خانواده» یک اقدام فمینیستی در جامعه سیاه پوستان بود. زیرا پدربزرگ و مادربزرگ در بردگی به دنیا آمده بودند و نمیتوانستند با هم بمانند. از همین رو محققان فمینیست معتقدند که صرف حفظ پیوندهای خانوادگی در جامعه سیاه پوستان میتواند به عنوان یک مفهوم فمینیستی تفسیر شود. همین وضعیت در مورد فلسطینیها صادق است آن هم در مواجهه با انقطاعی که به واسطه نسلکشی و استعمار دایمی تجربه میکنند.
گفتمانهای استعماری و لیبرال تلاش میکنند مدلی واحد از فمینیسم بسازند در حالی که نظریهها و روشهای اینترسکشنال (تقاطعگرا) که زنان سیاهپوست در آمریکا توسعه بخشیدهاند، جنبشهای آزادیخواهانهی زنان کورد، بلوچ و فلسطینی بر این نکته واقف بودهاند که یک جنبش فمینیستی که صرفاً حول برابری زنان یا توانمندسازی زنان بدون توجه به گونههای دیگر محرومیت و به حاشیه راندهشدن شکل گرفته باشد، در جوامع نژادپرست، سرمایهداری و استعماری نمیتواند نویدبخش آن دست از آزادیهایی باشد که زنان نیازمند آن هستند. کالکتیو فمینیستی فلسطین رابطهای بین نژادپرستی، امپریالیسم و تبعیض جنسیتی میبیند و گفتمان فمینیسم غربی را به عنوان مبارزه علیه تبعیض جنسیتی بسیار محدودکننده میداند، چرا که در درون جوامع استعماری، زنان، مردان، افراد کوئیر و کودکان در سایه یک رژیم نژادپرست و تحت نیروهای جهانی استثمار و کنترل اقتصادی هستند.
سازمانهای سیاسی فلسطینی از دیرباز به تلاقی نظامهای سرکوب توجه داشتهاند. برای مثال، جبهه مردمی برای آزادی فلسطین برای مدت طولانی برلایههای مختلف ظلم و ستم که اعضای زن در معرض آن بودند اشاره داشتند. ظلم و انقیاد در فلسطین نه تنها پیامد مردسالاری، بلکه پیامد یک نظام چندلایه ستم است که در آن استعمار و مردسالاری در کنار هم قرار میگیرند. خالده جرار از اعضای پیشرو این سازمان و از رهبران برجسته فلسطین، یک فمینیست، مدافع حقوق بشر و عضو سابق شورای قانونگذاری فلسطین پس از عملیات طوفان الاقصی در نامهای خطاب به همرزمانش در غزه نوشته است: «سال ۲۰۲۳ به عنوان سالی در تاریخ ثبت خواهد شد که در آن ستمدیدگان فلسطین شجاعانه در برابر فاشیسم استعماری ایستادند و در دفاع از خانه، انسانیت و جان خود فریاد زدند: آزادی در راه است: زمان نابودی بردگی و خالی کردن زندان هاست» که اشارهای است به زندانهای رژیم آپارتاید و زندان بزرگی که به عنوان غزه میشناسیم.
آزاده ثبوت در ادامه صحبتهای خود درباره جنبشهای فلسطینی به نسل جدید جنبشهای کوئیرهای فلسطینی مانند القوس (رنگینکمان) و کویرز فی فلسطین اشاره کرد. او میگوید: این جنبشها در تمام این سالها سعی کردهاند در فضاهای اجتماعی درک جمعی خود را از خشونت جنسی و جنسیتی که توسط موجودیت صهیونیستی شکل گرفته و در نسلکشی اخیر هم دیده میشود به عنوان یک ستون ذاتی پروژه شهرکنشینی-استعماری چارچوببندی کنند.
جنبش القوس
سائد عطشان در کتاب «فلسطین کوئیر و امپراتوری نقد» برهههای مهمی را در تاریخ فعالیتهای کنشگران فلسطینی برای اقلیتهای جنسی و جنسیتی بررسی میکند و روحیه فلسطینی، عاملیت، سرپیچی و خلاقیت آنها را در مواجهه با فشارهای دلهرهآور و نیروهایی که به محدود کردن آنها کمر بسته اند، آشکار میکند. این کتاب ضرورت پیوند مبارزات برای آزادی فلسطین را با مبارزه علیه کوئیرستیزی بررسی میکند.
اعضای جنبش القوس در مواجهه با نسلکشی اخیر بیانیهای صادر کرده و تجارب زیسته خود را به عنوان جامعه کوئیر در زمانه نسلکشی در میان گذاشتهاند. در بخشی از این بیانیه آمده است: فمینیسم لیبرال غربی از ما میخواهد با دور شدن از سیاستهای هویتی و قرار گرفتن در یک چارچوب استعماری فقط به عنوان اقلیتهای جنسی و جنسیتی و نه به عنوان بخشی فعال در آزاد ساختن فلسطین به فعالیت خود ادامه دهیم. در حالی که هوموفوبیا و ترنسهراسی در زمان جنگ ناپدید نمیشوند – و حتی ممکن است افزایش یابد – ما مسئولیت پیدا کردن راههایی برای تعامل با جامعه و درک رابطه بین خشونت جنسی و جنسیتی و خشونت استعمار علیه خود را داریم. در جایی که فلسطینی بودن ما در معرض بیرحمانهترین اشکال حذف قرار گرفته است زمان آن فرا رسیده است که از هر چارچوب غربی، از جمله چارچوبهای سیاسی و سازماندهی اقلیتهای جنسی و جنسیتی که با نسلکشی غزه همدست هستند، فاصله بگیریم و در مقابل سلطه استعماری غرب که بر جنبشهای ما تحمیل شده است، مقاومت کنیم. در برابر چارچوبهای توخالی حقوق بشر، و دیده شدن تجاری و غیرسیاسی، به خِرد و قدرت محلی خود متصل شویم. در ادامه بیاینه آمده است که: “رویارویی مکرر با فیلمهای سربازان اسرائیلی که با پرچمهای رنگینکمان خود و سایر نمادهای همجنسگرای غربی بر فراز ویرانههای جامعه ما عکس میگیرند، در حالی که عاملان نسلکشی نسبت به آزار جنسی، شکنجه و تجاوز جنسی خود به مردان، زنان و کودکان فلسطینی میبالند، تنها آنچه را که جنبش کوئیر فلسطینی برای دههها گفته است تأیید میکند. اینکه بنگاه استعماری صهیونیستی بر اساس سوءاستفاده جنسی از فلسطینیان بنا شده است و اتخاذ یک چارچوب ضداستعماری و ضدسرمایهداری در درک واقعیت ما صرفا یک گزینه نیست، بلکه یک ضرورت است.”
با تداوم نسل کشی در غزه توسط رژیم اشغالگر، تاریخ فلسطین در حال نابودی است. تمام شجرههای خانوادگی در حال از بین رفتن هستند. این نوع نابودی فقط به بدن فیزیکی مردم آسیب نمیرساند. این به توانایی آنها در انتقال دانش، داستانها، آداب و رسوم و فرهنگشان به نسلهای آینده هم حمله میکند. مانند سایر نسلکشیها، هدف اصلی این پاکسازی نه تنها از بین بردن زندگیها، بلکه خاطره جمعی نیز است. این خسارت غیرقابل محاسبه است. برای افراد کوئیر و ترنس در غزه که قبلاً در حاشیه جامعه وجود داشتند، این حذف ده برابر است. با این حال، فلسطینیها در حال یافتن راههایی برای مقابله با این روایتها و اعلام موجودیت جامعه کوئیر هستند. اصلیترین رسانههای آنها یک وبسایت تعاملی است که به کاربران اجازه میدهد داستانها و خاطرات و تجربیات افراد کوئیر را در سراسر جهان پیدا کنند. کوئیرسازی نقشه[۷] (به عنوان ابتکاری که توسط این افراد انجام میشود) را میتوان نسخه دیجیتالی این عمل حفظ حافظه و بخاطر سپاری برای افراد کوئیر دانست، زیرا عزیزانشان کشته میشوند و پایان زندگی آنها قریبالوقوع است.
ثبوت در ادامه با شرح رویکرد فمینیسم فلسطینی، نقد انها به گفتمان «زنان و کودکان» را توضیح داد. کالکتیو فمینیستی فلسطین[۸] که مجموعهای بیننسلی از فعالان، سازماندهندگان، متفکران، هنرمندان و دانش پژوهان فمینیستی است در بیانیه اخیر خود در نقد سیاستهای بازنمایی غالب از مردان فلسطینی نوشته است: «دیدگاه فمینیستی ما با متمرکز کردن و تبدیل فضاهای خانه، خانواده و جامعه به مکانهای مراقبت و شفا از شکستن چرخههای صمیمی و دولتی خشونت حمایت میکند. ما فداکاریهای مردان فلسطینی و سختیهای بی شماری را که از سوی صهیونیسم به آنها تحمیل میشود و امید و شجاعت بیوقفهای که آنها همچنان در درون ما پرورش میدهند، تصدیق میکنیم. آن چنان که مایا مقداشی[۹] فمینیست لبنانی می گوید: “ماشین جنگی اسرائیل، درست مانند ماشین جنگی آمریکا در افغانستان یا عراق، از کوئیرهاو زنان و کودکان فلسطینی محافظت نمیکند. آنها را میکشد، معلول میکند و از آنها سلب مالکیت میکند – به این دلیل ساده که آنها فلسطینی هستند… امروزه تفاوت بین زنان و کودکان و مردان فلسطینی در تعداد اجساد کشته شده نیست، بلکه در گردش آن اجساد در چارچوبهای گفتمانی غالب و جریان اصلی است که تعیین میکند چه کسی میتواند به عنوان «قربانیان» ماشین جنگی اسرائیل سوگپذیر باشد. مردان و زنان و کودکان و افراد کوییر فلسطینی یک مردم هستند – و مردمی هستند که در محاصره و در یک شرایط استعمار ماندگار زندگی میکنند. آنها نباید در هنگام مرگ بر اساس اندام تناسلیشان از هم جدا شوند، جدایی که سلسلهمراتبی از قربانیان و مرگهای سزاوار سوگ را بازتولید میکند. اصرار بر سوگواری علنی برای همه کشتهشدگان فلسطینی، مردان و زنان، افراد کوئیر و کودکان – در لحظات تهاجم نظامی و در فضای روزمره اشغال و استعمار – در وهله اول اصرار بر حق آنها برای زنده بودن است.”
همبستگی از دید فمینیستهای فلسطینی
سهیراسد[۱۰] (از موسسان جنبش طالعات) میگوید: ما فکر میکنیم که عاملیتی برای پرداختن به واقعیت خود داریم. میتوانیم آن را تحلیل کنیم و آن را درک کنیم و به ابزارهای مقاومت خود فکر کنیم. ما واقعاً قدردان همبستگی هستیم، اما میخواهیم همبستگی مبتنی بر ارزشها و اصول مبارزه ما باشد و نه صرفاً به خاطر اینکه ما زن هستیم یا این که کسی در ذهن خود به شکل انتخابی با اشکال خشونتی که با آن روبرو هستیم برخورد کند. ما در ابتدا در جنبش طالعات به طور خاص به همبستگیهای شکل گرفته از سوی زنان اسرائیلی اشاره کردیم. به آنها گفتیم اگر همبستگی شما محدود به خشونت خانگی که ما تجربه میکنیم است اما در مورد مسائل مربوط به استعمار یا واقعیت اشغال و سرمایهداری و نحوه تعامل و تأثیر آنها بر واقعیت ما موضع روشنی ندارید، ما همبستگیتان را نمیپذیریم. مساله ما هم فقط در مورد همبستگی با زنان فلسطین نیست، بلکه همبستگی با مردم فلسطین به عنوان یک کل و یک ملت ستمدیده است، بنابراین لازمه این همبستگی داشتن اصولی است که باید به آنها توجه کرد.
دکتر آزاده ثبوت در پایان با آوردن نقل قولی از یک گروه مسیحی فلسطینی به نام «چوپان خوب»[۱۱] مباحث خود را به پایان برد: «فقط در رنج فلسطینیها شریک نباشید. بیشتر از تصاویری از ما که به قتل رسیدهایم را به اشتراک بگذارید، ما بیش از «هدف خشونت صهیونیستها» هستیم، ما نسلها در برابر استعمار مقاومت کردهایم و بینش انتقادی نسبت به استراتژی سیاسی، تاکتیکهای سازماندهی و اصول همبستگی داریم.»
منابع برای مطالعه بیشتر:
- In pictures: Palestinian women and anti-colonial resistance in the 1930s, Salam Awad, 23 May 2022
- https://www.middleeasteye.net/discover/palestine-women-anti-colonial-resistance-pictures
- Murabata: The Politics of Staying in PlaceAuthor(s): Sarah Ihmoud Source: Feminist Studies, Vol. 45, No. 2-3, Indigenous Feminisms in Settler Contexts (2019), pp. 512-540
- https://www.middleeasteye.net/discover/palestine-women-anti-colonial-resistance-pictures
- https://mondoweiss.net/2023/10/gaza-is-a-test-of-human-morality/
- https://stevesalaita.com/scrolling-through-genocide/
- https://www.amaliah.com/post/67503/palestinian-embroidery-stitching-fabric-identity-resistance
- https://www.newarab.com/features/drop-drop-israels-occupation-gazas-water
- https://www.thenation.com/article/world/gaza-queering-the-map/
- https://palestinianfeministcollective.org/shut-down-colonial-feminism-2023/
- https://www.radiozamaneh.com/453065/
- https://www.radiozamaneh.com/492820/
- https://www.instagram.com/manjanigh/
- https://ayat.ir/7507/
[1] Settler Colonialism
[2] Sarah Ihmoud
[3]– پیمانهای اسلو به دو موافقتنامه میان حکومت اسرائیل و سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) گفته میشود که آغازگر فرایند صلح اسرائیل و فلسطین شده و موجبات تأسیس حکومت خودگردان فلسطین را فراهم آورد. پیمان اسلو ۱ در سال ۱۹۹۳ و پیمان اسلو ۲ در سال ۱۹۹۵ به امضای یاسر عرفات و اسحاق رابین رسیدند و بیل کلینتون رئیسجمهور آمریکا در هر دو پیمان به عنوان میانجی و شاهد حضور داشت. هدف این فرایند رسیدن به یک معاهده صلح بر مبنای قطعنامههای ۲۴۲ و ۳۳۸ شورای امنیت سازمان ملل و تحقق «حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین» بود. فرایند صلح اسلو با مذاکرات سری نمایندگان ساف و اسرائیل در اسلو پایتخت نروژ آغاز شد و به رسمیت شناختن اسرائیل توسط ساف به عنوان یک دولت قانونی و به رسمیت شناختن ساف توسط اسرائیل به عنوان نماینده فلسطینیان را به همراه داشت.
[۴]– Nation Building
[5]– NGO-ization
به فرآیند حرفهایسازی، بوروکراتیزه کردن و نهادینهسازی جنبشهای اجتماعی در قالب سازمانهای غیردولتی اشاره دارد. از پیامدهای این فرآیند سیاست زدایی از گفتمان ها و شیوه های جنبش های اجتماعی توسط سازمان های غیردولتی است.
- [۶] به گزارش سازمان بهداشت جهانی تنها در فاصله سال های دو هزار تا دو هزار و چهار ۶۱ زن فلسطینی در ایست های بازرسی ارتش اسرائیل در حالی که منتظر اجازه عبور از ایست بازرسی به بیمارستان بودند، زایمان کردند. سازمان جهانی بهداشت گزارش داد ۳۶ تن از این زنان (۶۰ درصد) نوزادان خود را پس از به دنیا آوردن نوزادان خود در حالی که منتظر اجازه عبور از پست های بازرسی نظامی بودند، از دست دادند.
[۷] Queering the Map
[8] Palestinian Feminist Collective
[9] Maya Mikdashi
[10] Sohair Asaad
[11] Good Shepherd Collective

