تبت: رؤیاى مشترک آدمهاى سرگشته
دویچه وله فارسی / میترا شجاعى:
رمان «رؤیاى تبت» براى دومین بار جایزه بنیاد گلشیرى را از آن «فریبا وفى» کرد. پیش از این در سال ۱۳۸۱ اولین رمان این نویسنده تبریزىالاصل ساکن تهران به نام «پرنده من» جایزه گلشیرى را برده بود. «ترلان» دومین رمان فریبا وفى نیز در سال ۱۳۸۲ ، هفت سال پس از چاپ اولین مجموعه از داستانهاى کوتاه او لوح تقدیر جشنواره ادبى اصفهان را از آن وى کرد.
**********
بلند شو شیوا حرف بزنیم. همیشه دوست داشتم با هم بنشینیم و مثل دو خواهر وراجى کنیم. چه عیبى داشت پاهایمان را دراز کنیم. پوست تخمههایى که مىخوردیم توى بشقاب پرت کنیم و بىادب و شلخته باشیم و خودمان را به خاطر این چیزها سرزنش نکنیم. پشت سر آدمها غیبت کنیم و شروور بگوییم. چه عیبى داشت براى چند دقیقه هم که شده به قول تو مبتذل باشیم. (فصل ۱۵– ص ۶۶)
«شعله» قهرمان–راوى رمان «رؤیاى تبت» خستگیش را از زندگى بىروح و ماشینى، اینگونه بیان مىکند. این رمان نیز چون دو رمان قبلى نویسندهاش کاملن زنانه است. شعله در سراسر داستان خطاب به دوم شخص– خواهرش شیوا– صحبت مىکند. سبک نگارش داستان، نوعى از جریان سیال ذهن است؛ پاراگراف اول کتاب در آخرین صفحه تکرار مىشود و این شیوه براى نویسنده – فریبا وفى– شیوه جدیدى است.
«رؤیاى تبت» را مىتوان داستان سرگشتگى انسانهایى دانست که در جامعهاى در حال گذار، هریک به نوعى سرخورده مىشوند. اما در این میان، سرخوردگى زنان از نوع دیگرى است. این رمان هرچند حول یکى دو شخصیت محورى مىچرخد اما داستان زنانى است که هریک به نوعى در دنیاى مردانه قربانى شدهاند؛ یکى در سیاست مردانه، دیگرى در سنت مردانه و آن یکى در عشق مردانه. فریبا وفى اما با کاربرد واژه قربانى موافق نیست: «راستش من کلمهی قربانی را برای این آدمها زیاد نمیپسندم. اینها آدمهای معمولی هستند که در مورد زندگیشان فکر میکنند، سوال میکنند و نقد میکنند و اصرار دارند وضعیت و جایگاه خودشان را بشناسند. قربانیشدن یکجور اسارت را هم در ذهن آدم تداعی میکند. به نظر من اینجور نیست. به نظر من اینها دارند به یک شناخت میرسند. همانطور که در جامعهی ما زنهایمان دارند از این به قول شما قربانیشدن درمیآیند، دارند میفهمند که در چه وضعیتى هستند.»
در دو رمان قبلى فریبا وفى، «پرنده من» و «ترلان» زنها اگرچه معترض بودند ولى اعتراضشان را خاموش بیان مىکردند و در حقیقت در حد یک ناراضى باقى مىماندند. این زنان اعتماد به نفس لازم را براى طغیان و مقابله نداشتند ولى در طول این سه رمان، زنان به تدریج این قدرت را به دست آوردند. ترلان معترضتر از قهرمان پرنده من بود و شیواى رؤیاى تبت از هردو باقدرتتر. در حقیقت در آخرین رمان وفى، نارضایتى خاموش زنان به یک فریاد بلند بدل مىشود. آیا این همان تحولى نیست که در جامعه زنان ما اتفاق افتاده؟ آیا سیر صعودى فعالیتهاى زنان و جنبش زنان تأثیرى در این نویسنده داشته؟ فریبا وفى در پاسخ این پرسش مىگوید:
«این را قبول دارم که در رمانهای بعدیام این اعتراض عینیتر شده. بخاطر اینکه انگار زنهای ما در بیرون هم عینیتر اعتراض میکنند، انگار به این اکتفا نمیکنند که فقط یک چیزی را بدانند. میخواهند با صدای بلند دانستههایشان را به دیگران بگویند، خواستههایشان را با صدای بلند به گوش دیگران برسانند. این حتما انعکاساش در رمان بیشتر بوده، بیشک تأثیر داشته.»
اعتراض شیوا اما بسیار نمادین است. او که از سیاست دلزده شده و کاسبکاریهاى شوهرش را هم بعد از سیاسى بودن او نمىتواند تحمل کند، در رؤیاى مشترکى با همرزم سابق شوهرش، قصد عزیمت به تبت را مىکند و این همرزم، همان مرد آرامى است که «شعله» راوى سرخورده از عشق داستان را نیز دوباره عاشق کرده. آیا تبت نمادى از عرفان شرقى یا بودایى است که زنان داستان را نجات مىدهد؟ آیا این روىآورى به عرفان نشان از خستگى و دلزدگى از سیاست دارد؟
«حقیقتاش را بخواهید، من تبت را نماد عرفان نمیگیرم. یعنی در رمان من تبت یک مکان جغرافیایی نیست، تبت در حقیقت یک رویاست. یکجایی که اینها بتوانند صمیمانهتر باهم زندگی بکنند. حالت اسرارآمیز و دور از دسترس بودن تبت باعث شد که اینجا را انتخاب بکنم و مطلقا منظور عرفانی ازش نداشتم. در مورد وازدگی از سیاست هم راستش را بخواهید ترجیح میدهم اینجوری توضیح بدهم که اینها دارند گذشته را نقد میکنند. نگاه انتقادی اینها هست که مهم است. ما خیلی کم عادت داریم که خودمان را نقد بکنیم یا زندگی گذشتهیمان را نقد بکنیم. این مهمترین چیز در زندگی آدم هست که بعدا بتواند آن را تغییر بدهد. به نظر من نگاه انتقادی و نقادانهى اینهاست که مهم هست.»
ورود به جزئیات زنانه از خصوصیات بارز داستانهاى وفى است. او چه در داستانهاى کوتاهش و چه در سه رمانش بسیار دقیق وارد زنانگى شخصیتهایش مىشود: «فکر مىکردم آدمها همانطور که آمدهاند مىروند. نمىدانستم که نمىروند. مىمانند. ردشان مىماند حتا اگر همه چیزشان را هم با خودشان بردارند و بروند. از هیچ چیز نمىترسیدم. مىگفتم این نشد یکى دیگر. فکر مىکردم حتا اگر شوهر کنم و خوشم نیامد مهم نیست، طلاق مىگیرم. به همین سادگى. گفت: ولى حالا مىبینى که انتخابهاى آدم چقدر مهم است. (فصل ۱۲ – ص ۵۶)
علیرغم این نگاه زنانه، وفى به ورطه ضد مرد نمىافتد و هیچگاه همه مردان را به یک چوب نمىراند. او حتا در توصیف عشق مردانه، آن را محدود به مردهاى زندگى راوى مىکند و به همه مردان تعمیم نمىدهد: مردهاى من عاشق نمىشدند. دم دست بودند ولى مال من نبودند. با آمدنشان این حس گزنده به سراغت مىآمد که یک روز مىروند و وقت رفتنشان مىدانستى مردههایى هستند که توانایى فکر کردن به بازماندهها را ندارند. (فصل ۳۵ – ص ۱۴۱)
بنیاد گلشیرى جایزه بهترین رمان سال ۸۴ را مشترکن به رمان ۱۷۵ صفحهاى «رؤیاى تبت» و رمان «چهاردرد» نوشتهی منیرالدین بیروتى اهدا کرد.
فرزانه طاهرى همسر مرحوم هوشنگ گلشیرى و مدیرعامل بنیاد گلشیرى معتقد است ظرافت و پیچیدگى خاص «رؤیاى تبت» باعث شده تا این جایزه به آن تعلق گیرد: «یکی از نکاتی که من در جلسهی داوران دیدم و روی آن بحث شد و نکتهی خیلی ظریفی بود که داورها اعتقاد داشتند مهمترین نقطهی قوت این رمان است، این بود که نویسنده مستقیما به مسئلهی اصلی نپرداخته، بیشتر اطرافش را شرح داده، انگار که آن را نگوید، ولی در عینحال معلوم است که آن اصل است. این مثل عنکبوتیست که ما داریم تماشایش میکنیم، عنکبوتی که تارش را میتند و چقدر ظریف این کار را میکند. ولی در واقع آن نقطهی وسط تار مورد نظرش هست، منتها ما را یکجوری به تماشای تنیدن این تار مشغول میکند. ولی آن خوانندههایی که هوشمندند، حواسشان هست که نویسنده میخواهد یک چیزی را نگوید و در عینحال آن چیز خیلی مهمتر است و خیلی کمتر به آن میپردازد و در واقع اصل ماجرا، آن است. این ظرافت نگاه را در کارهای خانم وفی که حالا بعضیها اسمش را نگاه زنانه گذاشتهاند، این جزیىنگریهایی که در داستان نویسی جزو خصوصیات زنانه هست، به نظر من خواننده، نه بعنوان مسئول جایزهی گلشیری، همیشه نقطهی قوت ایشان بوده.»
زن بودن نویسنده و زنانه بودن داستان به عقیده طاهرى تأثیرى در دریافت این جایزه نداشتهاست و تنها خود اثر و قابلیتهاى آن مورد توجه هیئت داوران قرار گرفتهاند. او مىگوید: «ما در بنیاد گلشیرى هیچ چیزى را جز خود اثر مورد توجه قرار نمىدهیم یعنى زن بودن یا مثلن اقلیت مذهبى بودن هیچ امتیاز خاصى براى یک نویسنده نیست. در جایزه گلشیرى ما هیچ گونه تبعیض مثبت نداریم و تنها خود اثر مستقل و فىنفسه مورد بررسى قرار مىگیرد.»
ویرجینیا وولف مىگوید زنها براى اینکه داستان بنویسند احتیاج به اتاقى از آن خود دارند. زنان نویسنده ما اما اغلب از داشتن این اتاق محرومند و گفتن اینکه محدودیت در بعضى موارد خلاقیت را افزایش مىدهد هم نتوانسته کمکى براى آنان باشد. به قول فریبا وفى: «راستش من همیشه از نداشتن این اتاق رنج بردم و فکر نمیکنم نبودنش به چیزی کمک کرده باشد. من همیشه خواستهام که این اتاق را و این حریم را برای خودم داشته باشم و فکر میکنم هر نویسندهای برای نوشتن و برای کارکردن حرفهای به آن احتیاج دارد. من باور نمیکنم که نداشتن این حریم، چیزى را بهتر بکند. در حقیقت ایکاش همه نویسندهها یک اتاق برای خودشان داشته باشند.»
