روایت گرسنگی از زبان کودکان غزه

ترجمه: سپیده جدیری

کانون زنان ایرانی

تا به امروز، ۲۶۶ فلسطینی، از جمله بیش از ۱۲۲ کودک، در اثر گرسنگی جان باخته‌اند، چرا که رژیم اسرائیل همچنان جلوی ورود غذا و دیگر کمک‌های ضروری به غزه را گرفته است. اگر ایالات متحده و دیگر کشورها همچنان بی‌تفاوت بمانند و کاری نکنند که کمک‌های بشردوستانه واقعا به دست مردم غزه برسد، صدها نفر دیگر نیز ممکن است به‌زودی جان خود را از دست بدهند.
هیچ کودکی نباید گرسنگی بکشد، با این حال، گروه‌های امدادی می‌گویند که همین حالا هم روزها می‌شود که بسیاری از کودکان فلسطینی بدون حتی یک وعده‌ی غذایی مقوی به سر برده‌اند، چون رژیم اسرائیل گرسنگی اجباری را به آنها تحمیل کرده است. آن‌ها بیش از هر زمان دیگری به کمک ما نیاز دارند. برای نجات جان‌ آنها، هر جا که هستید، چه در مدرسه و چه در محل کار، چه در جامعه‌ و چه در شبکه‌های اجتماعی، صدایتان را برای تغییر بلند کنید.

آن‌چه در ادامه می‌خوانید، روایت‌ این گرسنگی از زبان تنی چند از کودکان غزه است.

رناد، ۱۱ ساله:
قبل از جنگ، رویای من این بود که یک رستوران باز کنم و بگذارم همه از غذایش بچشند.
و حالا تنها رویایی که دارم این است که کمی نان گیرم بیاید که بتوانم سیر شوم.

لما، ۹ ساله:
نه مدرسه‌ای باقی مانده، نه امنیتی. هیچ چیز به روال سابق نیست.
من باید کلاس پنجم باشم، اما دیگر کلاسی باقی نمانده…
وقت‌هایی می‌شود که گرسنه بخوابیم. بعضی وقت‌ها هم اصلاً نمی‌توانیم بخوابیم چون بمباران است.
خواهر کوچولویم مریم، شب‌ها گریه می‌کند. فکر می‌کنم از ترس باشد.

محمد، ۱۲ ساله:
در غزه هر روز آرد گیرمان نمی‌آید.
بیست و چهار ساعت یک بار به ما می‌گویند کامیون‌ها دارند می‌آیند، و ما می‌رویم ولی هیچ چیز گیرمان نمی‌آید…
ما اینجا داریم به جای نان، شن می‌خوریم!

بنیاس، ۹ ساله:
اغلب کمک‌ها اصلا به دست ما نمی‌رسد.
این کمک‌ها در واقع فقط برای نمایش جلوی دوربین‌ اند.
نوزادان و شیرخواره‌ها هنوز دارند می‌میرند چون شیری باقی نمانده.
همه‌ی ما هنوز گرسنه‌ایم…
لطفاً صدای مردم غزه را که هنوز زنده‌اند بشنوید.

محمد:
من بزرگ‌ترین فرزند خانواده‌ام و بعد از فوت پدرم، نان‌آور خانواده شده‌ام.
پدرم دیروز در حملات هوایی اسرائیل به غزه کشته شد.
الان دارم سعی می‌کنم از هر کسی که می‌بینم بخواهم که از کمک‌هایی که امروز رسیده، به من هم در حد یک بشقاب آرد یا غذا بدهد.

سیف، ۱۳ ساله:
ما توان خرید غذا نداریم.
دلم می‌خواهد بتوانم باز راه بروم.
دلم می‌خواهد به مسافرت بروم.
دلم می‌خواهد درمان شوم.
دلم می‌خواهد بتوانم مثل سابق زندگی کنم.


رناد، ۱۱ ساله:
رویای من، و رویای هر کودکی که در غزه و در دل جنگ زندگی می‌کند، این است که بدون ترس از این‌که از صدای گلوله‌ها بیدار شویم، سر بر بالش بگذاریم…
بدون ترس از این‌که یکی از اعضای خانواده‌مان را از دست بدهیم…
رویای‌مان این است که وقتی بیدار می‌شویم غذایی برای خوردن داشته باشیم، نه این‌که از فرط گرسنگی از خواب بپریم؛ گرسنگی‌ای که در حد مرگ است.

منابع: Save the Children، CNN، Al Jazeera، The National، This is Palestine – یک پادکست از IMEU

منبع ترجمه: صفحه‌ی اینستاگرام The IMEU

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.