ملکه‌های اقتصاد شبانی

فائزه توکلی‌

زنان عشایر در جامعهء ایلی همراه مردان شب و روز همقدم و هم شانهء هم هستند. خانه به‌دوشی و جابه‌جایی (ییلاق، قشلاق)، بارچوب و چادر را بر پشت چارپاگذاردن و گهواره را بر یک دست تکان دادن، پایه‌های چادر و آلاچیق را با دست دیگر محکم کردن و میخ چادر را با میخ کوب کوبیدن و زایاندن گوسفند و دوشاندن گاو و… همه و همه موجب شده زنان عشایر حقوقی مشابه حقوق مردان در جامعهء شبانی برای خود کسب کنند: اظهار نظر کند، دخالت کند، در یورت و مجلس مشاوره (قوریلتای) شرکت کند، در خرید و فروش گوسفند دخالت داشته باشد، «در پیمدن شیر»- اصول تعاونی را و همسایه داری را و حقوق عدالت را رعایت کند – و در نهایت به مقام ملکه‌ای ایل ارتقا ‌یابد. در ذیل به چند مورد از زنان عشایر که در مدیریت و سرپرستی ایل همسنگ با مردان ترازوی اقتصاد را یکسان قرار دادند، اشاره می‌شود.

مدیریت بی‌بی‌ها

بی‌بی فاطمه لری

زنی از خانواده‌های لرهای «کوه پنج سیرجان» که در شرق و شمال شرقی سیرجان طایفه‌اش ساکن و به دامداری مشغول هستند. ساختار اجتماعی آن‌ها تا چند سال قبل به صورت کدخدایی ایل منشی بود. «مالیات این طایفه را کدخدایشان جمع‌آوری می‌کرد و به حکام سیرجان می‌فرستاد و در اوایل عصر پهلوی، کدخدایی آن‌ها را حاج بهرام خان، و بعد از او پسرش حاج مهراب خان به عهده داشت. «بی‌بی‌فاطمه» همسر مهراب خان پس از مرگ شوهر به سمت کدخدایی رسید و تا چندین سال کدخدای این طایفه در «هندیز» حکومت می‌کرد و از خیلی از مردان کاردان‌تر و بهتر به امور ایل رسیدگی می‌کرد.» (باستانی پاریزی، ۱۳۵۶، ص ۳۵۷)

در ساختار اجتماعی ایل کدخداها در ییلاق و قشلاق ایل، سرپرستی نام داشتند. در جریان کوچ دام‌ها و زاد و ولد آن‌ها مراقبت‌های کدخدا در بهره‌برداری دام‌ها از مراتع اهمیت زیادی داشت همچنین در حفظ منافع ایل و جلوگیری از برخورد با سایر ایلات تلاش می‌کرد و جلوی اجحاف ماموران را می‌گرفت. در تابستان نیز مالیات ایل را جمع‌آوری می‌کرد و تحویل ماموران مالیه می‌دادند. بی‌بی فاطمه لری با مراقبت از افراد ایل و مراتع دام‌ها تمامی وظایف یک کدخدا را با توجه به تجربیات خانوادگی به کار برد. «روش کدخدا منشی سهراب خان، و پسرش بهرام خان و همسرش بی‌بی فاطمه بیگم آنقدر عمیق و حساب شده و همراه با خواست‌ها و احتیاجات ایل و قبیله بود که مناسبات آن‌ها از در کدخدا و رعیتی، به «مرید و مرادی» رسیده بود، لرها چادرهای خود را وقتی در وکیل آباد برپا می‌کردند، تنها تفاوتی که میان چادر زعیم ایل و سایران بود این بود که چادر رییس ایل تنها «سه دیرک، داشت و چادر سایرین یک دیرک، علاوه برآن اطراف سیاه چادرخان، «چپق» هم می‌زدند ولی سایران چپق نداشتند.» (همان، ص ۳۶۰ – ۳۵۹) بی‌بی‌فاطمه با استقرار در چادر سه دیرکی نظارت تام بر ایلش داشت.

بی‌بی مریم بختیاری

زنی از کوهستان که برابر صد مرد در سرنوشت تاریخ معاصر ما دخیل بوده است. (باستانی پاریزی، ۱۳۶۸، ص ۳۹)

بی‌بی مریم بختیاری یکی از زنان ایل بختیاری است که در جنگ جهانی اول، تعدادی از ایرانیان وطن‌خواه از اولتیماتوم روس و پس از آن از هجوم انگلیسی‌ها ناچار به مهاجرت شدند و آوارهء کوهستان بختیاری. این زن نامدار همهء آن‌ها را ماه‌ها پناه داد و وسایل رفتن آن‌ها را به غرب و کرمانشاه و بالاخره عثمانی فراهم ساخت از جمله پناهندگان به ایل بختیاری، وحید دستگردی شاعر آزادیخواه معاصر بود که با سرودن داستانی بسیار دلپذیر و جذاب به عنوان «سرگذشت اردشیر» کتابی مفصل تدوین کرد که بنام بی‌بی‌مریم بختیاری بود. بی‌بی‌مریم، این مرد و ده‌ها پناهندهء امثال او را هر کدام با یک کوله‌بار کوچک و جیب خالی و یک عبای نازک تابستانی و یک عمامه کوچک که به او پناه برده بودند، همه را نگاه‌داشت تا آب‌ها از آسیاب افتاد. وحید دستگردی در «سرگذشت اردشیر» دربارهء این زن چنین سروده است:

شدم من نیز از اصفاهان فراری

به سوی کوه و دشت بختیاری

هزار آواره دیدم یارو اغیار

پناهنده شده زاغیار بریار

فراوان میهمان و میزبان هیچ

رمیده مرغ بسیار، آشیان هیچ

شدند آوارگان از دشمن ایمن

زمردی دو تن با یک مرد و یک زن

زنی در کشورآرایی یگانه

زپوران دخت در ایران نشانه

نهاده مام گیتی مریمش نام

مسیحا کرده زا و زهد و خرد وام

مهین با نوی ملک کامکاری

چراغ افتخار بختیاری

به زیر مقنعه از فر فرهنگ

سزاوار گله داری و ادرنگ

پسندیده هزارش خصلت و خوست

یکی از صدهزار این خوی نیکوست

که برچندین هزار آواره چون من

حریمش چون حرم گردید، مامن

همه بر خوان نعمت میهمانش

امان جستند در دارالامانش…

زن ار این است و آن غارتگران مرد

به گیتی باد بی نام نشان مرد

(مجلهء ارمغان، سال ۲، ص ۲۰۲)

زیبای قره‌ای

ایل قرائی از ایلات قدیمی است که در حدود پاریز و بافت سکونت داشته‌اند و به گمان استاد باستانی پاریزی از بقایای قراختاییان کرمان (قرن هفتم هجری) هستند.

همه گله‌دار و احشام‌دار بوده‌اند. زنی به نام «زیبا» سرپرست گله‌های چند هزارتایی گوسفند در پاریز بود و قره‌ای‌ها او را سرپرست خود می‌دانستند. (باستانی پاریزی، ۱۳۵۸، ص ۲۹۸)

از دیگر بی‌بی‌های مدیر می‌توان به «بی‌بی‌ماهجان بچاقچی» و «ملکی قشقایی» و … اشاره کرد و زنانی که گمنام و اسمی از آنان در تاریخ نیامده است و فقط جای پای آنان نمودار است.

منابع

۱- باستانی پاریزی، محمدابراهیم، کوچه هفت پیچ، انتشارات نگاه – تهران ۱۳۵۶.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.