پوران بازرگان، اولین زن چریک

شهرزاد نیوز: “دو چیز همیشه مرا آزار میداد. یکی این که از بچگی هر وقت میخواستیم در کوچه و باغ بازی کنم، مرا از بسیاری کارها منع میکردند؛ نباید بالای درخت میرفتم چون دختر بودم، نباید از جوی میپریدم، چون دختر بودم، نباید شنا میکردم چون کار پسرها بود. دوم مسئله ادامه تحصیلم بود. آن وقتها فکر میکردند که دختر باید بنشیند تو خانه تا سه چهار زن بیایند به خواستگاری و آیا تو را بپسندند یا نپسندند. از این مسئله احساس خفت میکردم. به نظرم ترتیبات عقد و جهاز هم خفت زن بود. چون باید همراه با زن مقداری هم جهاز بدهند تا قبول بشود. میگفتم روزی میشود که دختر برود خواستگاری مرد؟ که برای همین مسخرهام میکردند. از زندگی سنتی و بعد برو تو زندگی و بعد برو کفش مادرشوهر را جفت کن، رنج میبردم.”

این بخشی از اتوبیوگرافی پوران بازرگان از فعالین جنبش سوسیالیستی بود که در مراسم یادبودش در فرانکفورت با صدای وی پخش شد. پوران بازرگان روز ۶ مارس سال جاری درگذشت. جمع ۱۲۰- ۱۳۰ نفره یارانش که از دور و نزدیک در فرانکفورت گردهم آمده بودند، یادش را با بیان خاطرات، دکلمه اشعاری که دوست می داشت و با خواندن نامه ها و سرود و ترانه گرامی داشتند.

یارانش معرفی او را با این جمله آغاز کردند: “او قهرمان نبود، گرچه دوران او، دوران قهرمان و قهرمانپروری بود.” پوران بازرگان اولین زنی بود که در سال ۱۳۴۸ و در دوران سلطنت پهلوی به مجاهدین پیوست. از همین رو او اولین چریک زن ایرانی محسوب می شود. در این بیوگرافی زندگی پوران به سه دوره تقسیم شده بود: ” دوره اول، راه اندازی انجمنهای زنان؛ دوره دوم، پیوستن به مجاهدین به عنوان اولین زن مجاهد در سال ۱۳۴۸ و همراهی با این سازمان تا سال ۱۳۵۴،یعنی زمانی که تغییر ایدئولوژی داد زیرا که دریافت با سلاح مذهب نمیتوان به آینده نوینی دست یافت. وی پس از انقلاب تا سال ۶۱ و تا هنگام سرکوب سال های ۶۰ به فعالیت های خود با سازمان کمونیستی “پیکار در راه آزادی طبقه کارگر” ادامه داد. دوره سوم زندگی پوران بازرگان، از سرکوب سال ۶۱ و پناهندگی به خارج از کشور تا پایان عمرش در ۶ مارس ۲۰۰۷را در بر میگیرد.”

پس از قرائت متن زندگینامه اش، اتوبیوگرافی او با لهجه مشهدی از طریق نوار پخش شد. او ضمن معرفی خود، به موانعی که به عنوان یک زن با آن مواجه بوده است اشاره کرد: “چون دختر بودم نتوانستم تا کلاس نهم دبیرستان بیشتر درس بخوانم. مدرک نهم را هم نداشتم، چون در امتحانات نهایی شرکت نکرده بودم. بعد از مدتی ترک تحصیل تصمیم به ادامه تحصیل گرفتم و در دوره های شبانه ثبت نام کردم. با این که خیلی دوست داشتم در رشته طبیعی درس بخوانم، اما چون از پس هزینه آن برنمیآمدم، رشته ادبی را انتخاب کردم. چون میتوانستم جزوهها و کتابها را در خانه بخوانم و در امتحانات متفرقه شرکت کنم. در آن سال یک کلاس فوقالعاده تشکیل شده بود که اسمم را در آن نوشتم، و با این که فقط از اسفند تا خرداد به کلاس می رفتم در امتحانات نهایی در میان دختران مشهد رتبه اول را کسب کردم. پس از آن کلاسهای دهم، یازدهم و دوازدهم را در خانه خواندم و در امتحانات متفرقه شرکت کردم که باز نفر اول شدم و دیپلم ادبی گرفتم. با گرفتن دیپلم، خانواده ام اصرار کردند که معلم بشودم، اما چون تصمیم داشتم لیسانس هم بگیردم، در دانشگاه مشهد به تحصیل ادامه دادم تا این که لیسانس ام را هم گرفتم.”

پوران بازرگان به گفته پروانه یکی از یارانش “به نسلی از زنان تعلق داشت که دورهای از تاریخ ما را محک زدند. زنانی که مرزهایی را شکستند و بندهایی را گسستند.” او متعلق به نسلی از زنان پیشتاز بود که علیرغم محدویتهای خانوادگی و اجتماعی، از چالش علیه سنتها و پیشداوریها نهراسیدند. علیه قید و بندها شجاعانه ایستادند و زندگی و مبارزه شان در عرصههای مختلف اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، آن هم در جامعه و در زمانه مردسالار، الگویی برای مبارزان بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.