نامش فاطمه، نام خانوادگی حسونا

نامش فاطمه، دوستانش او را فاطم صدا می‌زدند، گفته بود اگر بمیرم، مرگم باید پرسرو صدا باشد. حالا در سکوت به لبخند پرشور، غم و شادیِ بی‌پایانش در تصاویری که از همان چندلحظه آتش بسِ دروغین ثبت کرد، نگاه می‌کنم.

نوشته و ترجمه:هلیا همدانی

جان داد تا بر قتل عام شهادت دهد

کانون زنان ایرانی

«اگر قرار است بمیرم، می‌خواهم مرگی طنین‌انداز داشته باشم. نمی‌خواهم فقط یک خبر فوری یا عددی در میان دیگران باشم. می‌خواهم مرگی باشد که جهان آن را بشنود، تأثیری که برای همیشه باقی بماند، و تصاویری جاودانه که زمان یا مکان نتواند آن‌ها را دفن کند.»

نامش فاطمه، نام خانوادگی حسونا، بیست و پنج ساله، اهلِ غزه، عکاس خبرنگاراست، شاهدی که قابهایی با تصاویر و کلمات ساخت و اینگونه قصه‌ها و غصه‌های سرزمینش را، جاودانه کرد. فاطمه آرزو دارد سفر کند با اینکه هرگز از غزه خارج نشده است. همینطور است فاطمه آرزو دارد سفر کند، اما همان‌طور که خودش می‌گوید، هرگز فلسطین را ترک نخواهد کرد، به‌ویژه اکنون، در حالی که نسل‌کشی در جریان است. وظیفه‌‌ی او ماندن در آن سرزمین و مقاومت است، همان‌گونه که همواره چنین کرده‌اند، از زمانی که کشوری دیگر به خود اجازه داد آن‌ها را نابود کند.

نامش فاطمه، دوستانش او را فاطم صدا می‌زدند، گفته بود اگر بمیرم، مرگم باید پرسرو صدا باشد. حالا در سکوت به لبخند پرشور، غم و شادیِ بی‌پایانش در تصاویری که از همان چندلحظه آتش بسِ دروغین ثبت کرد، نگاه می‌کنم. فیلمساز ایرانی، سپیده فارسی در ماههای متمادی که تلفنی با او گفتگو کرد فیلمی از زندگی او تحت اشغال (نکبت مستمره) از روزهای زندگی با نسل‌کشی ساخت. عنوان فیلم هم به پیشنهاد فاطمه شد: روحت را در دستانت بگیر و راه برو. فیلمی که توصیف زندگی اوست اما آینه‌ای ست برای انعکاسِ زندگی‌های فلسطینیان دیگر نیز هم. می‌دانیم که درست یک روز پیش از نهایی شدنِ خبر اکران فیلم، فاطمه و نه نفر از اعضای خانواده‌اش به دست ارتش اسراییل با بمبی روی خانه‌شان کشته شدند. به‌مصداق، او که به خانوم فارسی قول داده بود خودش را به جشنواره می‌رساند، تنها به شرط اینکه بعد از فستیوال به غزه بازگردد، هرگزبه کن نرسید.تیتر خبری به زبان ایتالیایی، از سپیده فارسی اینگونه نقل قول می‌کند: «درخانه‌ی فاطمه خبری ازحماس نبود، اما ارتش اسراییل با قساوتِ تمام، او و تمام خانواده‌اش را کُشت. تازه به او گفته بودم آماده شو، به کن میرویم و فیلم‌مان اکران خواهد شد… تمام آن زندگی‌های روشن، زیر فشار یک انگشت که دکمه‌ای را فشرد و بمبی را انداخت تا خانه‌ای دیگر را در غزه از صفحهٔ روزگار پاک کند، نابود شدند.»

جشنواره کن به پایان رسید، نسل‌کشی ادامه دارد

جشنواره کن به پایان رسید، نسل‌کشی ادامه دارد، قایق دوازده داوطلب به نام مادلن، با الهام از نامِ تنها زن ماهیگیر فلسطینی، از راه دریا به سمت غزه حرکت کرد و توسط نیروهای اسراییلی متوقف شد. انسانهای دیگری از راههای زمینی عازم‌اند تا حصار را بشکنند. روزها می‌گذرند، تصاویر بر هم می‌افتند، صفحه‌های‌ نمایش‌ تکثیر می‌شوند، اتصال‌ها دشوارند چراکه اسرائیل و همدستانش در غرب با هر وسیله‌ای تلاش می‌کند غزه را منزوی کنند. اما مردم جهان با الهام از شورِ مقاومت مردم فلسطین و جنایتِ عیانی که هرروز در اخبار می‌بینند به راههای بدیل برای ارتباط با غزه می‌اندیشند.سپیده فارسی هم برای به تصویر کشیدن فاطمه حسونا، رویکرد بصری غیرمعمولی را برگزید. او با استفاده از یک گوشی هوشمند برای فیلم‌برداری از نمایشگر گوشی دیگر، لایه‌هایی از فاصله میان مخاطب و سوژه، یا بهتر بگوییم، فاصله واقعی میان خود و فاطمه را بازتاب می‌دهد. فیلمی با گفت‌وگوهای متعددشان از طریق تماس تصویری واتساپ، تصاویر پیکسلی با صداهای تأخیردار (به‌خاطر اینترنت ضعیف حسونا) نه یک استعاره بلکه روایتی حقیقی از زیستن در سرزمینی به گروگان گرفته شده است. فیلمساز روایت‌ها، کلمات، اشعار و عکس‌های فاطمه را هم در فیلم جای می‌دهد. شهادتی برجسته و پرقدرت از زنی که در محاصره‌ی سخت، گرسنگی تحمیلی و وحشیگری سیستماتیک مقاومت می‌کند. ابزارش برای شورِ زندگی هم، همان دوربینی بود که با آن تاریخ نسل‌کشی را برای آیندگان ثبت کرد. سپیده فارسی برای مصاحبه کنندگانش توضیح داده بود که املای صحیحِ نام قهرمان داستانش فاطماست. اما افسوس که نه در یادبودی که ژولیت بینوش روی فرش قرمز قرائت کرد و نه در بخش عظیمی از اخبار درباره این فیلم یا زندگی عکاس کلماتِ دقیق، تلفظ نمی‌شوند؛ همچنان به استعمار سالیان می‌گویند نزاع بین فلسطین و اسراییل، به نسل‌کشی هم به سادگی می‌گویند جنگ! می‌گویند افسوس که فاطمه اینجا نیست اما به جایش هنرش می‌ماند! بی آنکه نام قاتل او یعنی رژیم اشغالگر اسراییل را بر زبان بیاورند. به هرصورت واکنش به مرگِ او که خودش می‌خواست پرسروصدا باشد، دست کم روی فرش قرمز کن با خواسته‌اش فاصله داشت چراکه سازو کار سرمایه و سود جشنواره کن، درست در قلب نسل‌کشی اعلام کرده بود که امسال می‌خواهند جشنواره‌ای بدون جنجال داشته باشند.

عکسهای فاطمه حسونا

سپیده فارسی اما، علاوه بر اکران فیلم، تعدادی از عکسهای فاطمه حسونا را به نمایش گذاشت و برای کنفرانس مطبوعاتیِ برنامه از فرانچسکا آلبانزه گزارشگر ویژه سازمان ملل در فلسطین دعوت کرد. به گفته‌ی آلبانزه: «کنوانسیون بین‌المللی، نسل‌کشی را جنایتی علیه بشریت می‌داند که باید متوقف و مجازات شود. آنچه در غزه می‌بینیم، مطابق این کنوانسیون، مصداقِ نسل‌کشی است: حذف سیستماتیکِ یک گروه انسانی خاص، نابودی جسمی و روانی آن‌ها، و قرار دادن عمدی آن‌ها در شرایط زیستی که کرامت انسانی‌شان را از بین می‌برد. این نسل‌کشی از سوی بسیاری از کشورهای اروپایی و ایالات متحده به‌صورت سیاسی و مالی حمایت می‌شود. اما آنچه در غزه رخ می‌دهد به‌صورت تنگاتنگی با واقعیت‌های زندگی ما گره خورده: اروپایی که خود را لیبرال می‌خواند ولی اعتراضات را سرکوب و سانسور می‌کند، و آمریکایی که در آن دانشجویانی که علیه نسل‌کشی موضع می‌گیرند، دستگیر می‌شوند». در ادامه بخشی از گزارش وائل خیری از روز اکران فیلم را می‌خوانید . فیلمساز سرشناس کن لوچ، برنده دو نخل طلای کن، نیز در نامه‌ای به فاطمه حسونا ادای احترام کرد ونامه‌اش را با فراخوانی قدرتمند پایان داد که می‌گفت در روز ۱۵ ماه می، روز اکران فیلم، آیا می‌توانیم به این زن جوان شجاع و دیگر روزنامه‌نگاران فلسطینی ( وقتی هیچ روزنامه‌نگار خارجی‌ اجازه ورود به غزه را ندارد) که جان خود را در راه شهادت‌دادن به قتل‌عام فدا کردند، ادای احترام کنیم؟ آیا می‌توانیم مرگ او را تا حد امکان پر سر و صدا کنیم و از دولت‌ها بخواهیم به تعهداتشان طبق کنوانسیون نسل‌کشی عمل کنند؟موجی از حمایت در پی آمد. در نخستین روز جشنواره کن، نامه‌ای دیگر منتشر شد که سکوت هالیوود دربارهٔ عملیات نظامی اسرائیل در غزه را محکوم می‌کرد. این بیانیه در مدت کوتاهی بیش از ۴۰۰ امضا از چهره‌های مشهور جمع‌آوری کرد. از جمله امضاکنندگان: واکین فینیکس، گی‌یرمو دل‌تورو، پدرو پاسکال، مارک رافالو، خاویر باردم، رالف فاینس، سوزان ساراندون، ویگو مورتنسن، گای پیرس، برایان کاکس، پدرو آلمودوار، ملیسا باررا، دیوید کراننبرگ، و دیگران. بعدها نیز نام‌هایی چون رونی مارا، عمر سی، پیتر استراگان، بوتس رایلی، آلیس روهراشر، آریان معید، اودسا ری، آدل انل، و نوئمی مرلان به لیست افزوده شد. وقتی از ژولیت بینوش، رئیس هیئت داوران جشنواره، پرسیده شد که چرا امضا نکرده، پاسخ داد: «نمی‌توانم به شما جواب بدهم»، و سپس افزود: «شاید بعدتر آن را بهتر درک کنید.» این پاسخ مبهم باعث شد گمانه‌زنی‌هایی در مورد فشارها بر او برای امضا نکردن شکل گیرد. یک روز بعد، بینوش نیز به امضاکنندگان پیوست.همهٔ این اتفاقات پیش از آن بود که فیلم اصلاً نمایش داده شود. طبیعی بود که نمایش فیلم به یکی از پرتقاضاترین رویدادهای کن بدل شود. وقتی به محل نمایش رسیدم، اولین چیزی که توجه‌ام را جلب کرد صفی بود که دو بلوک خیابان را پر کرده بود. بسیاری از حاضران کفیه) چفیه) به گردن داشتند و ورودی سالن را به صحنه‌ای پرقدرت از همبستگی با فلسطین تبدیل کرده بودند.پیش از آغاز فیلم، فارسی روی صحنه آمد. با چشمانی پر اشک فیلم را معرفی کرد. در طول نمایش، صدای گریه‌های بلند در سالن شنیده می‌شد. تا زمانی که تیتراژ پایانی آغاز شد، هیچ چشم خشکی باقی نمانده بود. همه ایستادند و برای فیلمساز کف زدند. او عکسی بزرگ از فاطمه را بالا گرفت؛ تصویری که در آن فاطمه مشت خود را در حالتی قهرمانانه بالا برده بود. بی‌تردید، این یکی از عمیق‌ترین اکران‌هایی بود که تاکنون در کن تجربه کرده‌ام.فیلم عمدتاً از طریق مجموعه‌ای از تماس‌های ویدیویی بین کارگردان و این عکاس جوان روایت می‌شود. آنچه بیش از همه من را تحت‌تأثیر قرار داد این بود که فیلم کمتر بر وحشت‌های جنگ و بیشتر بر پیوند عمیق گفتگوی آنها تمرکز داشت. این موضوع برایم شگفت‌انگیز و خوشایند بود. در واقع، همین امر باعث شد فیلم تأثیرگذارتر باشد. ما با فاطمه حسونا آشنا شدیم. با گرمای وجودش، شوخ‌طبعی‌اش و با مقاومتش. تا پایان فیلم، دیگر فقط تماشاگر داستانی نبودیم که در حال وقوع بود. احساس می‌کردیم عزیزی را از دست داده‌ایم که به‌راستی به او دل بسته بودیم.در صحنه‌ای نزدیک به پایان فیلم، لحظه‌ای هست که تماشایش بسیار دشوار است. بی‌شک این صحنه پس از مرگ فاطمه به فیلم افزوده شده است. کارگردان به فاطمه خبر می‌دهد که فیلم برای جشنواره ‌ی کن انتخاب شده. چشمان فاطمه از خوشحالی برق می‌زند. شادی درونش را نمی‌تواند پنهان کند.فارسی با احتیاط درباره‌ی خطراتی که ممکن است دیده شدن فیلم در چنین صحنه‌ی بزرگی به همراه داشته باشد، صحبت می‌کند. به او پیشنهاد می‌دهد تا خانواده‌اش را برای امنیت به ساختمانی دیگر منتقل کند. اما فاطمه مخالفت می‌کند. او اصرار دارد که در همان‌جا بماند. آنجا را «خانه» می‌نامد.

آنچه این لحظه را تا این حد کوبنده می‌کند این است که ما، تماشاگران، از قبل می‌دانیم چه چیزی در راه است.فیلم به فرمی بسیار روان و صمیمی روایت می‌شود. فارسی اغلب ازصفحه‌ی موبایلش در هنگام تماس تصویری فیلم می‌گیرد و گزارش‌های خبری‌ای را که از تلویزیون پخش می‌شود ضبط می‌کند. او این «تصویرهای در تصویر» را با عکس‌هایی که فاطمه گرفته، درهم می‌آمیزد. با درهم تنیدن لایه‌هایی از صفحه در صفحه، کارگردان توجه ما را به عمل دیدن و شهادت دادن جلب می‌کند. روش فیلم‌سازی نشان می‌دهد که چطور جنگ‌های امروز بیشتر از خلال واسطه‌ها، پیکسل‌ها، و پلتفرم‌های شبکه‌های اجتماعی دیده می‌شوند. فیلم بدین ترتیب به سندی از نسل‌کشی بدل می‌شود که در عصر دیجیتال در حال بایگانی کردن است. ما با فاطمه از طریق این تماس‌ها نزدیک‌تر می‌شویم. اما همیشه به یادمان می‌ماند که چه دیوارهایی ما را از آنان که در خط مقدم هستند جدا می‌کند. این دیوارها فقط جغرافیایی نیستند، بلکه تکنولوژیک هم هستند. تماس‌های تصویری‌شان مدام با قطع و وصلی اینترنت مختل می‌شود. این صفحه‌ها هم دروازه‌اند، هم دیوار. هم راه اتصال‌اند و هم مانع. «روحت را در دستت بگیر و راه برو» فقط یک فیلم نیست.مرثیه است.اعتراض است.و سندی از مقاومت.صدایی را جاودانه می‌کند که می‌خواست دنیا ببیند، حتی وقتی دنیا، روی برگردانده بود.از دریچه‌ی دوربین فارسی، چیزی بیش از یادِ فاطمه حسونا برایمان باقی می‌ماند.برایمان وظیفه‌ای می‌ماند.وظیفه‌ای برای دیدن.برای به خاطر سپردن.برای سخن گفتن.و برای عمل کردن.

منابع:

corriere

cairoscene

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.